ذکر خیری به رسم ادب
اسماعیل  عسلی
در هر کجای ایران و محافل فرهنگی جهان که نامی از فارس و شیراز سخن به میان می­آید، اذهان به جایگاه تمدنی و فرهنگی این خطه که از دیرباز به عنوان یکی از کانون­های زاینده و خلاق مطرح بوده، معطوف می­شود. این ویژگی در مورد شیراز برجستگی بیشتری دارد به گونه­ای که در هیچ عصری از شخصیت­های مطرح و عالم و دانشمند و ادیب و خطیب و شاعر و نظریه­پرداز کلامی و فلسفی و معماران نامی و هنرمندان توانا خالی نبوده به گونه­ای که می­توان میهمان­نوازی، اعتدال در رفتار و هنردوستی و هنرمندپروری مردم این دیار را نیز در همین راستا تبیین کرده و به تفسیر نشست.
خصوصیاتی از این دست در دوران تحول مراکز علمی و فرهنگی و دگرگونی سازوکارهای آفرینش هنری تداوم پیدا کرده و شیراز هم­اکنون نیز به عنوان یکی از قطب­های مهم پزشکی و هنری و فرهنگی، مطمح نظر ایرانیان و کانون­های علمی و فرهنگی فعال در سراسر دنیا است.
برگزاری کنگره بین­المللی علامه قطب­الدین شیرازی که این روزها در مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس در حال برگزاری است گواه صادقی بر این مدعاست.
اگر چه به دنبال برخی دگرگونی­های اقتصادی و اجتماعی و همچنین سیاسی که نسبت جمعیت شهرنشین را به روستانشین تغییر داده و شیراز را به عنوان شهری مهاجرپذیر مطرح نموده و حتی در پذیرش اتباع خارجی و افاغنه نیز در سطح کشور رکورددار است، شاهد تأثیر این شرایط روی مناسبات اجتماعی و خط و مشی جمعیت غالب بوده­ایم اما از آنجایی که رویکرد به فرهنگ و هنر در این خطه ریشه در قرن­های متمادی دارد، هنوز هم می­توان از شیراز به عنوان یکی از کانون­های جریان­ساز فرهنگی در عرصه­های گوناگون یاد کرد و  اگر هنرمندان، دانشمندان و صاحب­نظرانی که از این دیار کوچیده و در تهران و سایر کلانشهرها ساکن شده یا راهی مراکز علمی و هنری در گوشه و کنار جهان شده­اند به جمعیت فرهیخته این دیار بیفزاییم، کفه فرهنگ و هنر چربش محسوس و قابل ملاحظه­ی خود را نشان خواهد داد.
ناگفته پیداست که گاه اقتضائات تاریخی ایجاب می­کند که روند فعالیت­های هنری به سیاق گذشته دنبال نشود یا به صورت مقطعی با فترت و  احیاناً ایستایی و جهت­گیری به سمت و سوهای غیرمعمول مواجه باشد اما ظرفیت­های فرهنگی نهفته در این دیار از قابلیت بالایی برای ترمیم و بازسازی برخوردار است کما اینکه در برخی از بازه­های زمانی نیز چنین شرایطی تجربه شده است. به هر حال اینگونه نوسانات و افت و خیزها در شرایط گذار فرهنگی که معمولاً با آزمون و خطاهای فراوان همراه است اجتناب­ناپذیر می­نماید.
به جرأت می­توان گفت که شاکله­ی کلی فعالیت­های زیرپوستی از جنس فرهنگ تغییری نکرده و در اشکال گوناگون جریان دارد و کسانی که از سایر شهرهای ایران به شیراز سفر می­کنند نگاهی متفاوت با گذشته به این دیار ندارند و همچنان در کوچه پس­کوچه­های این شهر و در خانه­ها و دل­های مردم این دیار فرهنگ و هنر و اشتیاق به دانش و خردورزی را جستجو می­کنند و نمادهایی که شناسنامه این شهر و استان است چنین رویکرد و چشمداشتی را طبیعی جلوه می­دهد.
یکی از ویژگی­های فرهنگ ایرانی قابلیت بالای هضم و تحلیل اندیشه­های گوناگون و هویت­بخشی به آن در راستای معیارهای ریشه­دار در این سرزمین است و فارس و به ویژه شیراز این ویژگی را به دلیل موقعیت کانونی خود در حوزه فرهنگ با رنگ و لعاب بیشتری داراست و این خطه همواره مهد پرورش فرهیختگانی بوده است که با خلاقیت دست به کارهای بزرگی زده و جریان­ساز شده­اند.
نباید از نظر دور داشت که حرکت­های فرهنگی اصیل همواره با طمأنینه همراه بوده و با شتابزدگی میانه­ای ندارد، چرا که تأثیرگذاری بر روح و روان انسان­ها و عبور دادن آنها از تنگناهای اندیشه و احساس نیازمند خردورزی، تأمل، بسترسازی و شکیبایی است لذا نباید به محصولات فرهنگی که در کوتاه­مدت و به صورت گلخانه­ای و تحت شرایط ویژه به عمل می­آیند به عنوان معیار نگریست زیرا تأثیرگذاری بالایی ندارند و پلکانی برای حرکت­های بعدی محسوب نمی­شوند. فراموش نکنیم که حافظ محصول زمانه­ی خود نیست و دیوان او برآیند چندین قرن تکاپوی ادبی، عرفانی و فرهنگی است و ریشه­داری و پیوند با گذشته ضامن ماندگاری و جاودانگی آن و تأثیرگذاری بی­پایانش بر جهان اندیشه است.
رودخانه­های عمیق حرکتی توأم با سکوت دارند و هر چه عمیق­تر باشند آسیب­پذیری کمتری در مواجهه با تغییرات آب و هوایی نظیر خشکسالی از خود نشان می­دهند.
به هر حال باید اذعان داشت که تحولات در حوزه فرهنگ همچنان در جریان است و کار خودش را می­کند و آنچه توهم ایستایی آن را به ذهن متبادر می­کند نحوه بروز و ظهور آن است. کسی که روی کره خاکی ایستاده حرکت آن را احساس نمی­کند اما آمدن شب و روز و غلبه­ی روشنایی بر تاریکی و تغییرات آب و هوایی که پاسخی ناگزیر به این حرکت است بر وجود آن صحه می­گذارد.
بی­گمان باید اذعان داشت که برای ملتی که چشم به فردا دارد هیچ چیزی بر فرهنگ اولویت ندارد و متولیان اصلی فرهنگ نیز خردورزان و فرهیختگان و حاملان فرهنگ هستند. و اگر روزی روزگاری کار درخور و شایسته­ای در هر کجای این کره خاکی انجام شود، کار فرهنگی است.
حال که سخن از فرهنگ و علم و ادب به میان آمد بی­مناسبت نیست که از دو خدمتگزار صدیق این عرصه ذکر خیری به رسم ادب داشته باشم هم­اکنون دو تن از پیشکسوتان عرصه­ی فرهنگ و ادب استاد جهانشاه سی­سختی نویسنده و مترجم و دکتر جمشید صداقت­کیش پژوهشگر و استاد دانشگاه که سال­ها فرهنگوری و دلسوزی برای علم و ادب این خطه در سرلوحه دغدغه­های آنان قرار داشته در بستر بیماری هستند، ضمن عرض ادب به ساحت این دو عزیز برای این بزرگواران بهبودی و تندرستی و تداوم سایه­گستری بر سر دوستداران و شاگردانشان را  مسألت دارم و پایندگی­شان را آرزومندم.