آسیب­شناسی مناسبات اجتماعی
محمد عسلی
ظریفی می­گفت: «اگر در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی، تلفن همراه، ماهواره و کانال­های تلویزیونی فارسی زبان هدایت شده از خارج می­بود و جنگ 8 ساله و تحریم و تهدید نظامی هم همانند امروز مدام حاکمیت و مردم را بمباران اطلاعاتی می­کرد، معلوم نبود شاه سابق به جای چند دهه سلطنت چند ماه می­توانست دوام بیاورد...»
این سخن دور از بعضی واقعیت­های گذشته و حال نیست. جهان پرآشوب دیروز با امروز بسیار تفاوت کرده و سیاست آمریکا و اروپا و بلوک شرق هم در خصوص کشورهای مختلف دچار تحولات ساختاری و نرم­افزاری شده­اند.
دهکده جهانی که رهاورد فناوری­های پیشرفته در صنعت ارتباطات و مخابرات است حتی در یک اتاقک کوچک، داخل اتومبیل و اتوبوس، بالای سر صندلی­های هواپیماهای در حال پرواز و در حجم کمتر از یک قوطی چهارگوش که آن را موبایل نامیده­اند به صورت زنده نمایش داده می­شود. غم و غصه­ها، جنگ و گریزها، فقر و نداری­ها، جنایات و مکافات، انباشت ثروت، نمایش فناوری­های مدرن و پیشرفته، آتش­سوزی جنگل­ها، خرابی سیل، زلزله، سونامی، ریزش کوه و زمین و صدای وحشتناک حملات راکتی هواپیماهای بدون سرنشین بر سر خانه­ها، مدارس و مکان­های امن، همه مردم را در تأثرات روحی ناشی از رویدادهای لجام گسیخته سهیم کرده است.
راه گریزی نیست، پیام­های زهرآگین از دیوارهای بتونی هم عبور کرده در خانه­ها و کاشانه­ها را گشوده و به اذهان، افکار و باورها حمله کرده­اند، این مصائب صرفاً ایران و ایرانیان را دستخوش تهاجم قرار نداده، بلکه دنیای امروز را به ناکجاآباد و هیچستان می­برد. فارس عزیز ما که روزگار درازی گاهواره تمدن، فرهنگ، ادبیات و اخلاق و دین­باوری بوده نیز همانند دیگر نقاط کشور از این تأثیرپذیری­ها به دور نیست، اما در این موضوع فارس و بسیاری شهرستان­های آن نسبت به بعضی نقاط دیگر کشور آسیب­پذیرتر بوده­اند.
چرایی آن را می­باید در چند مقوله و موضوع جداگانه مورد بحث قرار داد.
یکم: موقعیت جغرافیایی فارس به عنوان یکی از استان­های عریض و طویل که مساحت کنونی آن بالغ بر 122608 کیلومترمربع است با جمعیتی افزون بر 4 میلیون نفر، نزدیکی مرز جنوبی فارس به کشورهای همسایه عربی، کوچ و مهاجرت دیرینه مردان بسیاری از نقاط فارس به ویژه شهرستان­های لار، لامرد، اوز، گراش، گله­دار و... به کشورهای عربی منطقه به منظور کسب و کار و درآمد بیشتر، تداخل قومیت­های مختلف عشایری و اسکان آنها در شهرستان­ها و مرکز استان، مهاجرت بسیاری از جمعیت استان­های جنوبی کشور در طول جنگ تحمیلی و عدم بازگشت آنها به شهر و دیارشان، داشتن جاذبه­های توریستی و گردشگری که سالیانه تعداد قابل توجهی از گردشگران داخلی و خارجی را به این استان به ویژه شیراز می­کشاند؛ همسایگی با استان­هایی چون استان ساحلی، بوشهر، کرمان و اصفهان که آنها هم در ایام خاصی به نوعی گردش­پذیرند و مهمتر از همه جمعیت بومی، اقلیت­های دینی که آداب و رسوم و فرهنگ دینی خود را در تعاملات فردی و اجتماعی به کار می­گیرند، فارس را نسبت به سایر استان­های کشور به لحاظ فرهنگی و روابط اجتماعی شاخص کرده است.
اما با این همه ویژگی­ها که می­باید توجه بیشتری به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به آن بشود متأسفانه در بهترین شرایط از دید مرکزنشینان نگاه یک سویه­ای به آن شده است.
هر چند همین استان در طول جنگ تحمیلی 14600 شهید و تعداد قابل توجهی آزاده و جانباز را در راه مبارزه با دشمن بعثی برای حفظ مرزهای کشور و ارزش­های انقلاب اسلامی در خزانه ذخایر دین­باوری و فرهنگی خود دارد و این واقعیت نشانه­ای از حمیت، غیرت و مردانگی و سلحشوری مردم این دیار است. امّا نقاط آسیب­پذیری که از دیرباز به لحاظ فقر مالی و معنوی مورد توجه دشمن برای القای باورهای ساختگی و اختلاف­افکنی شناسایی شده­اند در فارس بیش از سایر استان­هاست، زیرا پراکندگی جمعیت و قرار گرفتن بر سر راه دیگر استان­های مرکزی و جنوبی باعث توجه قاچاقچیان و عبور کالاهای قاچاق از جمله مواد افیونی بوده است.
نوع تفاوت آب و هوا و اختلاف درجه گرمای هوا از شمال تا جنوب از یک تا 40 درجه نیز در خوی و خصلت و آداب و رفتار، نوع غذا، لباس و تولید میوه­های سردسیری و گرمسیری به شدت تأثیر داشته و می­طلبد به فارس نگاهی یک جهت و یکسویه نشود. و علی­رغم اینکه شهر شیراز به لحاظ قدمت و زیبایی­های خاصی که دارد مورد توجه گردشگران و برگزارکنندگان کاروان­های تفریحی است، بسیاری از نقاط فارس کاملاً محروم و از شادی و نشاط تهی هستند.
این تعارضات، تفاوت­ها، حاشیه­نشینی­ها، تبعیض­ها و عدم مدیریت مدبرانه فرهنگی و اقتصادی موجب شده، تقاضا و تمایل روستاییان برای سکونت در شیراز و سایر شهرستان­های دیگر سال به سال افزایش یابد به گونه­ای که جمعیت شهری نسبت به جمعیت روستایی با افزایش بی­رویه مواجه شود.
به همین جهات هم­اکنون فارس در ارتباطات و تعاملات اجتماعی و اخلاقی از جایگاه قابل قبولی برخوردار نیست. زیرا آمار دعاوی به مراجع قضایی، حجم پرونده­ها، تعدد جرایم سنگین قتل و جرح، قاچاق مواد مخدر، اعتیاد، بیکاری و ولنگاری و اشتغال به کارهای کاذب و مقطعی از اعتبارات فرهنگی و اجتماعی فارس کاسته است.
به نظر می­رسد، جامعه روحانیان، آموزش و پرورش و متولیان فرهنگی می­باید با روش و طرحی نو برای تهذیب اخلاق و اصلاح بعضی رفتارهای ضدارزشی و مغایر با اخلاق انسانی و اسلامی به میدان آیند و به جای دل­مشغولی به شعارهای کهنه و نچسب، شرایط کنونی جامعه و تقاضاهای مردم را درک کنند تا ضمن حفظ حرمت­ها، وحدت رویه در برخورد با آسیب­های اجتماعی به صورت کارشناسانه و نه تصمیمات محفلی و ابراز سلایق شخصی به کار گرفته شود.
زیرا با مقابله با بشقاب­های ماهواره­ای و تعقیب و گریزها و تعصب و خشونت کار به سامان نمی­رسد چون سی سال آن را تجربه کردیم و نتیجه­ای حاصل نشد، بلکه دشمن آنها را به عنوان نقطه ضعف تلقی کرد و افکار عمومی را به انواع ترفندها به تمسخر گرفت.
باید در مدارس، در دانشگاه­ها و در مساجد و حسینیه­ها مردم را نسبت به مخاطرات معضلات کنونی بدون پرده­پوشی آگاه کرد و نسبت به هر آنچه قابل پیشگیری است قبل از درمان و سخت شدن کار اقدام نمود. و این نکته مهم را فراموش نکنیم که اصلاح جامعه در شرایط فعلی با بخشنامه و صرف موعظه و یا شعارهای گوناگون امکان­پذیر نیست.
آنچه برای دل­مشغولی جوانان از آن غافل شده و دور مانده­ایم هنر است زیرا هنر خود چشمه زاینده و دولت پاینده است و از بسیاری گرایشات مفسده­انگیز سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی پیشگیری می­کند.
دوم، اصلاح هر چه سریع­تر اهداف و روش­های اقتصادی است که نقطه آغازین آن همانند یک فونداسیون محکم، تثبیت نرخ پول ملی در برابر ارزهای خارجی است.
و سوم واقع­نگری در آموزش و تربیت برای آماده­سازی تجربی جوانان در مدارس و دانشگاه­هاست.
مطالعه و تعمق بیشتر در تبیین آزادی­های مدنی که چارچوب آنها در قرآن به خوبی و شفاف ترسیم شده و متأسفانه از بعضی امهات آن غافل شده­ایم. به گونه­ای که اگر قانون در باور جایگاه نداشته باشد، قانون­ستیز و قانون­گریز درست می­کند و نه قانون­محور و قانونمدار.
پذیرش پلیس به عنوان یک پشتوانه امنیتی در دستور کار مدارس ما نیست. چیزی که در اروپا و کشورهای پیشرفته به شدت روی آن کار می­شود. فرهنگ چانه­زنی، واسطه­تراشی، توصیه­پذیری، رانت­خواری و مظلوم­نمایی سدهایی ایجاد کرده­اند که هرگونه اصلاح را در نطفه خفه می­کنند.
دولت و مسئولین می­باید نخست این سدها را در زوایای سازمانی ادارات فرو ریزند و سپس آن را به درون جامعه و مراکز و بخش­های خصوصی تسری دهند. بیش از این می­توان به این موضوع پرداخت. اما افسوس که حوصله خوانندگان کم و فضای روزنامه تنگ است.
والسلام