صفحه 5--6 دی 91
نقد صورت گرایانه
احسان عباسلو بخش سوم و پایانی
احسان عباسلو بخش سوم و پایانی
یاکوبسن در رویکرد صورت گرایانه خویش به مولفه غالب اشاره دارد، و آن را مولفه اصلی و عمده اثر هنری قلمداد می کند. او مولفه غالب را از این حیث غالب می داند که بر مؤلفه هایی دیگر برتری و تسلط داشته، و آن ها را تغییر داده یا تعیین می کند. این مولفه غالب است که به باور او انسجام ساختار را شکل می دهد. یاکوبسن ادعا دارد که مؤلفه غالب را نه تنها در یک اثر از یک نویسنده، که در هنر دوره ای خاص و یا در مکتبی خاص می توان جست وجو کرد.
نگاه مخالف به رویکرد صورت گرایی
طبیعی است که با شکل گیری انقلاب روسیه در سال 1917، مخالفان این رویکرد رو به فزونی گذاشتند. هر جا که اندیشه و اعتقاد مطرح باشد صورت در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد. انقلاب روسیه یک انقلاب ایدئولوژیک بود، و لذا محتوا بیش از صورت مورد تأکید قرار می گرفت. لئون تروتسکی در سال 1924 ادبیات و انقلاب را نوشت، و در آن صورت گرایی را مورد انتقاد رسمی قرار داد. تروتسکی، صورت گرایی را اولین مکتب علمی هنر می داند، و با وجود آنکه او در آن نوشتار خود بر ضرورت شیوه صورت گرایانه صحه گذارد، لیکن در عین حال آن را شیوه ای کافی برای نقد و تحلیل اثر نمی دانست.
«صورت یک اثر تا حدّی خاص و بسیار فراوان مستقل است، لیکن هنرمندی که این صورت را خلق می کند و مخاطبی که از آن لذت می برد، ماشین های توخالی نیستند، یکی برای خلق صورت و دیگری برای لذت بردن از آن آمده است. آن ها مردمانی زنده اند با یک وضعیت روان شناختی، که ارائه گر وحدتی خاصند، حتی اگر به طور کامل هماهنگ و یکدست نباشند. این وضعیت روان شناختی نتیجه شرایط اجتماع است.»
با روی کار آمدن استالین شیوه صورت گرایان رو به افول گذاشت و مقهور شرایط سیاسی زمانه خویش شد، اما ترجمه های «تزوتان تدوروف» در دهه های بعد، یعنی در دهه های 1960 و 1970، آن ها را زنده نگاه داشت.
«باختین» و زبان
«میخائیل باختین»، فیلسوف و نظریه پرداز معروف روسی، در خصوص زبان معتقد بود که زبان مکالمه ای است، یعنی کاربرد زبان را مفروض بر این می دانست که یک شنونده یا مخاطب، در مقال گوینده وجود دارد. چنین باوری ناگزیر از این بود که زبان را به عنوان یک پدیده اجتماعی در نظر بگیریم، و لذا هر گونه مطالعه و پژوهشی در این خصوص و درباره زبان، می باید در بافتی اجتماعی انجام پذیرد.
باختین، نظریه صورت گرایی را به دلیل جدا کردن زبان از بافت اجتماعی مورد انتقاد قرار می داد. چنین برداشتی از سوی طرفداران خود رویکرد صورت گرایانه نیز اتفاق افتاد، و افرادی نظیر «یان موکاروفسکی» نیز به لحاظ توجه خاصی که به جایگاه مخاطب در تعامل با اثر ادبی داشتند، به مخالفت با رویکرد صورت گرایانه پرداختند. موکاروفسکی استدلال می کرد که به دریافت کننده یک اثر ادبی (مخاطب) باید در شرایط اجتماعی، به عنوان محصول خود جامعه و ایدئولوژی های آن نظر کرد، نه به صورت تافته ای جدا بافته.
باختین به همراه «ودودف» در اهداف وظایف، و شیوه های تاریخ ادبی چنین می نویسند: «اثر ادبی بخشی بلافاصل از محیط ادبی است. منظور از محیط ادبی، مجموعه کل آثار ادبی از نظر اجتماعی فعال در یک دوره و از یک گروه اجتماعی خاص است. از دیدگاه تاریخی، هر اثر ادبی عنصری وابسته بوده و از این رو به واقع از محیط ادبی جدایی ناپذیر است... اما خود محیط ادبی به نوبه خود تنها یک عنصر وابسته بوده، و به این ترتیب در واقع عنصری جدایی ناپذیر از یک محیط ایدئولوژیک از دوره ای خاص و از یک واحد جامعه شناختی خاص است».
از سخنان این دو چنین بر می آید که اثر ادبی حاصل شرایط بیرونی، و به خصوص اجتماعی و سیاسی است، و نمی توان بدون در نظر داشتن حیات ایدئولوژیک یک جامعه، آثار بر آمده از دل آن را به نقد کشید. این دو نظریه پرداز در ادامه سخنان خود می افزایند: «تنها زمانی مطالعه تاریخی عینی و واقعی اثری هنری ممکن خواهد بود که تمامی این شرایط لحاظ شوند». کلام کلی ایشان گویای آن است که متن به تنهایی گویای همه چیز نیست، و رویکرد صورت گرایانه نمی تواند تمامی واقعیات فکری و احساسی را در کار خود تحت پوشش درآورد.
این سخنان در حالی در رد صورت گرایی بیان می شوند که رویکرد صورت گرایانه بر خوانش دقیق اثر تأکید داشته و معتقد است که تمامی آنچه در متن مورد ادعا قرار می گیرد، باید توسط خود متن مورد دفاع واقع شوند. همچنین نقد صورت گرایانه را یک نقد درونی به شمار آورده اند، زیرا منتقد صورت گرا نیاز به آگاهی از هیچ علم دیگری غیر از ادبیات ندارد.
«آر. اس. کرین»
این منتقد از زمره منتقدان مکتب شیکاگو ارستویی است. وی در مقاله ای تحت عنوان «نقد به مثابه کند و کاو»، به آرای منتقدین نو و صورت گرایان حمله کرده و استدلال می کند که یکی از ضعف های عمده این منتقدان، نادیده گرفتن بستر تاریخی ادبیات و خلاقیت هایی است که از دل همین بستر تاریخی برخاسته است. او ادبیات را طبیعی نمی داند و آن را در همه اعصار تاریخی حاضر می بیند، که با رجوع به تاریخ، قابل رصد شدن خواهد بود. نکته مهم دیگری که وی به آن اشاره دارد، آن است که «بیهوده است تلاش کنیم از طریق تجزیه و تحلیل مفاهیمی همچون زبان، منطق، علم، نماد، شعر و... به تعیین هر نوع اصل و قاعده عملی ساخت، معنا یا ارزش در ادبیات بپردازیم. مناسب نیست تا با ادبیات به مانند ریاضی برخورد شود». این کلام آخر در اعتراض و رد علمی ساختن ادبیات است، چیزی که برای صورت گرایان مایه افتخار به شمار می رفت.
اصطلاحات برآمده از رویکرد صورت گرایانه
از ایده ها و اصطلاحات مهم دیگری که برگرفته از رویکرد صورت گرایانه بودند، می توان به اشتباه منظوری و اشتباه تأثیری اشاره داشت. اشتباه منظوری یعنی اینکه نیت، منظور و قصد نویسنده از خلق یک اثر ادبی، در نقد، تحلیل و ارزیابی آن محلی از اعراب ندارد، زیرا ارزش و معنای یک اثر ادبی باید در خود متن آن جست وجو شود، و این مستقل از نیت و منظور نویسنده است.
دومین اصطلاح فرمالیستی، اشتباه تأثیری است که ارزش یک اثر را صرفاً بر تأثیرات احساسی واقع بر مخاطب نمی بیند، و به جای آن کیفیت خود اثر در ایجاد چنین تأثیری را مد نظر قرار می دهد.
صورت گرایی نو
اصطلاح «صورت گرایی نو» اول بار در مقاله ای با نام The Yuppie Poet
که در سال 1985 به چاپ رسید، بر سر زبان ها افتاد. این مقاله در مخالفت با بازگشت به سنت های شعری گذشته، به خصوص از لحاظ فرم و صورت، به رشته تحریر درآمده بود.
واقعیت این است که با وجود ظهور اشکال شعری جدید در ایالات متحده، که به ویژه از سوی «الیوت» و «ازرا پوند» استفاده می شدند، عمده شاعران کماکان صورت های سنتی را به کار می گرفتند، و حتی در دهه 1960، پیدا شدن
گروه شاعران زبانی در دهه 1970، حاکی از حفظ گرایشات سنتی بود. در ادامه مجلات و نشریات دیگری در دهه های 80 و 90 با نام صورت گرایی نو به چاپ رسیدند، که همگی تأکید خود را بر اشکال سنتی و صورت شعری معطوف داشتند. جز تأکیدهایی که در همه آن ها مشترک به نظر می آمد، هیچ آموزه و ایده جدید و خاصّی از سوی ایشان مطرح نشد و می توان نو صورت گرایی را صرفاً یک واکنش دانست، تا حرکتی بنیادین و دارای نظریه.
نقد نو
نقد نو حرکتی است که در دهه 1920 و بیشتر در میان نویسندگان و منتقدین آمریکایی مطرح شد. با وجود حضور آن برای نزدیک به دو دهه، در سال 1941 بود که «جان کرورنسم» با چاپ کتابی تحت عنوان «نقد نو» به آن رسمیت اسمی و وجودی بخشید. او در آن کتاب به الیوت. آی. ای. ریچاردز و ویلیام ایمپسن تاخت و شیوه انتقادی ایشان را، به لحاظ فاصله داشتن از خود اثر، مورد نکوهش قرار داد. از چهره های شاخص منتقدین نو می توان به «کنث برک، کلینث بروک، دابلیو. کی. ویمست و رابرت پن وارن» اشاره داشت.
نخستین منتقدین پیرو شیوه نقد نو از نظر سیاسی محافظه کار بوده، و نگرش آنان نسبت به ادبیات، از طریق مخالفتشان با برخی گرایشات فکری قرن بیستم، نظیر مارکسیسم، شکل داده می شد. ایشان در ابتدا به دنبال ارائه یک آلترناتیو انتقادی برای امپرسیونیسم بودند، و از این رو شباهت هایی میان خود با صورت گرایان پیدا کردند. رویکرد ایشان عمدتاً متوجه شعر، به خصوص شعر غنایی بود، و در عین حال شعر متافیزیکی را بسیار می ستودند. منتقدین نو نظیر «ریچاردز و بروکس» بر این عقیده پایبند بودند که متعالی ترین صورت های شعری، در بر گیرنده عناصر مختلف، یا آنچه به نظر متضاد می آید، هستند. بروکس برای شعر ساختاری ابژکتیو قائل بود.
کنث برک را باختین نقد نو می دانند. او علاوه بر هم رایی با «بروکس» در برخی آرای صورت گرایانه، دارای یک حسّ سمپاتیک مارکسیستی بود، و انسان را جدای از عوامل روان شناختی و جامعه شناختی نمی دید.
نقاط ضعف این رویکرد
همان گونه که در لابه لای سخنان معترضان به صورت گرایی آمده است، بسیاری نکات از دید منتقد صورت گرا مکنون خواهد بود. باز هم به سراغ همان جمله معروف خواهیم رفت، که «هیچ اثری در خلأ به وجود نیامده است»، و لذا نقش نویسنده اندیشه و احساس وی و شرایط و محیطی که این اندیشه و احساس را در وی شکل داده اند، نمی تواند نادیده گرفته شود.
از سویی ادبیات اخلاقی جایگاه خود را در چنین نقدی در کجا می بیند؛ ادبیاتی که صرفاً از برای تعلیم و انتقال پیام خاصی رقم خورده است. به عبارتی اثری که محتوا را در دستور کار خود دارد، و از بنیان برای انتقال آن شکل گرفته، نمی تواند اینک محتوا را کنار بزند و صورت را کانون توجه قرار دهد؛ ضمن آن که صورت یک اثر گاه بر حسب نیاز محتوایی شکل می گیرد.
حقایق تاریخی و هم زمان و مصادف با رویدادها نیز در چنین رویکردی مورد اغماض قرار می گیرند، حال آن که در بسیاری علوم مرتبط یک راه شناخت فرهنگ ها و رویدادهای تاریخی همین ادبیات مکتوب سرزمین هاست. نحوه تعامل مردمان با یکدیگر، دغدغه خاطرهای ایشان، علایق و دلواپسی های مردم یک سرزمین، همه و همه در لابه لای ادبیات ایشان منعکس می شود، و این نکته ای است که در به کارگیری رویکرد صورت گرایانه، ناگزیر از نادیده گرفتنش هستیم.
منبع: راسخون
طبیعی است که با شکل گیری انقلاب روسیه در سال 1917، مخالفان این رویکرد رو به فزونی گذاشتند. هر جا که اندیشه و اعتقاد مطرح باشد صورت در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد. انقلاب روسیه یک انقلاب ایدئولوژیک بود، و لذا محتوا بیش از صورت مورد تأکید قرار می گرفت. لئون تروتسکی در سال 1924 ادبیات و انقلاب را نوشت، و در آن صورت گرایی را مورد انتقاد رسمی قرار داد. تروتسکی، صورت گرایی را اولین مکتب علمی هنر می داند، و با وجود آنکه او در آن نوشتار خود بر ضرورت شیوه صورت گرایانه صحه گذارد، لیکن در عین حال آن را شیوه ای کافی برای نقد و تحلیل اثر نمی دانست.
«صورت یک اثر تا حدّی خاص و بسیار فراوان مستقل است، لیکن هنرمندی که این صورت را خلق می کند و مخاطبی که از آن لذت می برد، ماشین های توخالی نیستند، یکی برای خلق صورت و دیگری برای لذت بردن از آن آمده است. آن ها مردمانی زنده اند با یک وضعیت روان شناختی، که ارائه گر وحدتی خاصند، حتی اگر به طور کامل هماهنگ و یکدست نباشند. این وضعیت روان شناختی نتیجه شرایط اجتماع است.»
با روی کار آمدن استالین شیوه صورت گرایان رو به افول گذاشت و مقهور شرایط سیاسی زمانه خویش شد، اما ترجمه های «تزوتان تدوروف» در دهه های بعد، یعنی در دهه های 1960 و 1970، آن ها را زنده نگاه داشت.
«باختین» و زبان
«میخائیل باختین»، فیلسوف و نظریه پرداز معروف روسی، در خصوص زبان معتقد بود که زبان مکالمه ای است، یعنی کاربرد زبان را مفروض بر این می دانست که یک شنونده یا مخاطب، در مقال گوینده وجود دارد. چنین باوری ناگزیر از این بود که زبان را به عنوان یک پدیده اجتماعی در نظر بگیریم، و لذا هر گونه مطالعه و پژوهشی در این خصوص و درباره زبان، می باید در بافتی اجتماعی انجام پذیرد.
باختین، نظریه صورت گرایی را به دلیل جدا کردن زبان از بافت اجتماعی مورد انتقاد قرار می داد. چنین برداشتی از سوی طرفداران خود رویکرد صورت گرایانه نیز اتفاق افتاد، و افرادی نظیر «یان موکاروفسکی» نیز به لحاظ توجه خاصی که به جایگاه مخاطب در تعامل با اثر ادبی داشتند، به مخالفت با رویکرد صورت گرایانه پرداختند. موکاروفسکی استدلال می کرد که به دریافت کننده یک اثر ادبی (مخاطب) باید در شرایط اجتماعی، به عنوان محصول خود جامعه و ایدئولوژی های آن نظر کرد، نه به صورت تافته ای جدا بافته.
باختین به همراه «ودودف» در اهداف وظایف، و شیوه های تاریخ ادبی چنین می نویسند: «اثر ادبی بخشی بلافاصل از محیط ادبی است. منظور از محیط ادبی، مجموعه کل آثار ادبی از نظر اجتماعی فعال در یک دوره و از یک گروه اجتماعی خاص است. از دیدگاه تاریخی، هر اثر ادبی عنصری وابسته بوده و از این رو به واقع از محیط ادبی جدایی ناپذیر است... اما خود محیط ادبی به نوبه خود تنها یک عنصر وابسته بوده، و به این ترتیب در واقع عنصری جدایی ناپذیر از یک محیط ایدئولوژیک از دوره ای خاص و از یک واحد جامعه شناختی خاص است».
از سخنان این دو چنین بر می آید که اثر ادبی حاصل شرایط بیرونی، و به خصوص اجتماعی و سیاسی است، و نمی توان بدون در نظر داشتن حیات ایدئولوژیک یک جامعه، آثار بر آمده از دل آن را به نقد کشید. این دو نظریه پرداز در ادامه سخنان خود می افزایند: «تنها زمانی مطالعه تاریخی عینی و واقعی اثری هنری ممکن خواهد بود که تمامی این شرایط لحاظ شوند». کلام کلی ایشان گویای آن است که متن به تنهایی گویای همه چیز نیست، و رویکرد صورت گرایانه نمی تواند تمامی واقعیات فکری و احساسی را در کار خود تحت پوشش درآورد.
این سخنان در حالی در رد صورت گرایی بیان می شوند که رویکرد صورت گرایانه بر خوانش دقیق اثر تأکید داشته و معتقد است که تمامی آنچه در متن مورد ادعا قرار می گیرد، باید توسط خود متن مورد دفاع واقع شوند. همچنین نقد صورت گرایانه را یک نقد درونی به شمار آورده اند، زیرا منتقد صورت گرا نیاز به آگاهی از هیچ علم دیگری غیر از ادبیات ندارد.
«آر. اس. کرین»
این منتقد از زمره منتقدان مکتب شیکاگو ارستویی است. وی در مقاله ای تحت عنوان «نقد به مثابه کند و کاو»، به آرای منتقدین نو و صورت گرایان حمله کرده و استدلال می کند که یکی از ضعف های عمده این منتقدان، نادیده گرفتن بستر تاریخی ادبیات و خلاقیت هایی است که از دل همین بستر تاریخی برخاسته است. او ادبیات را طبیعی نمی داند و آن را در همه اعصار تاریخی حاضر می بیند، که با رجوع به تاریخ، قابل رصد شدن خواهد بود. نکته مهم دیگری که وی به آن اشاره دارد، آن است که «بیهوده است تلاش کنیم از طریق تجزیه و تحلیل مفاهیمی همچون زبان، منطق، علم، نماد، شعر و... به تعیین هر نوع اصل و قاعده عملی ساخت، معنا یا ارزش در ادبیات بپردازیم. مناسب نیست تا با ادبیات به مانند ریاضی برخورد شود». این کلام آخر در اعتراض و رد علمی ساختن ادبیات است، چیزی که برای صورت گرایان مایه افتخار به شمار می رفت.
اصطلاحات برآمده از رویکرد صورت گرایانه
از ایده ها و اصطلاحات مهم دیگری که برگرفته از رویکرد صورت گرایانه بودند، می توان به اشتباه منظوری و اشتباه تأثیری اشاره داشت. اشتباه منظوری یعنی اینکه نیت، منظور و قصد نویسنده از خلق یک اثر ادبی، در نقد، تحلیل و ارزیابی آن محلی از اعراب ندارد، زیرا ارزش و معنای یک اثر ادبی باید در خود متن آن جست وجو شود، و این مستقل از نیت و منظور نویسنده است.
دومین اصطلاح فرمالیستی، اشتباه تأثیری است که ارزش یک اثر را صرفاً بر تأثیرات احساسی واقع بر مخاطب نمی بیند، و به جای آن کیفیت خود اثر در ایجاد چنین تأثیری را مد نظر قرار می دهد.
صورت گرایی نو
اصطلاح «صورت گرایی نو» اول بار در مقاله ای با نام The Yuppie Poet
که در سال 1985 به چاپ رسید، بر سر زبان ها افتاد. این مقاله در مخالفت با بازگشت به سنت های شعری گذشته، به خصوص از لحاظ فرم و صورت، به رشته تحریر درآمده بود.
واقعیت این است که با وجود ظهور اشکال شعری جدید در ایالات متحده، که به ویژه از سوی «الیوت» و «ازرا پوند» استفاده می شدند، عمده شاعران کماکان صورت های سنتی را به کار می گرفتند، و حتی در دهه 1960، پیدا شدن
گروه شاعران زبانی در دهه 1970، حاکی از حفظ گرایشات سنتی بود. در ادامه مجلات و نشریات دیگری در دهه های 80 و 90 با نام صورت گرایی نو به چاپ رسیدند، که همگی تأکید خود را بر اشکال سنتی و صورت شعری معطوف داشتند. جز تأکیدهایی که در همه آن ها مشترک به نظر می آمد، هیچ آموزه و ایده جدید و خاصّی از سوی ایشان مطرح نشد و می توان نو صورت گرایی را صرفاً یک واکنش دانست، تا حرکتی بنیادین و دارای نظریه.
نقد نو
نقد نو حرکتی است که در دهه 1920 و بیشتر در میان نویسندگان و منتقدین آمریکایی مطرح شد. با وجود حضور آن برای نزدیک به دو دهه، در سال 1941 بود که «جان کرورنسم» با چاپ کتابی تحت عنوان «نقد نو» به آن رسمیت اسمی و وجودی بخشید. او در آن کتاب به الیوت. آی. ای. ریچاردز و ویلیام ایمپسن تاخت و شیوه انتقادی ایشان را، به لحاظ فاصله داشتن از خود اثر، مورد نکوهش قرار داد. از چهره های شاخص منتقدین نو می توان به «کنث برک، کلینث بروک، دابلیو. کی. ویمست و رابرت پن وارن» اشاره داشت.
نخستین منتقدین پیرو شیوه نقد نو از نظر سیاسی محافظه کار بوده، و نگرش آنان نسبت به ادبیات، از طریق مخالفتشان با برخی گرایشات فکری قرن بیستم، نظیر مارکسیسم، شکل داده می شد. ایشان در ابتدا به دنبال ارائه یک آلترناتیو انتقادی برای امپرسیونیسم بودند، و از این رو شباهت هایی میان خود با صورت گرایان پیدا کردند. رویکرد ایشان عمدتاً متوجه شعر، به خصوص شعر غنایی بود، و در عین حال شعر متافیزیکی را بسیار می ستودند. منتقدین نو نظیر «ریچاردز و بروکس» بر این عقیده پایبند بودند که متعالی ترین صورت های شعری، در بر گیرنده عناصر مختلف، یا آنچه به نظر متضاد می آید، هستند. بروکس برای شعر ساختاری ابژکتیو قائل بود.
کنث برک را باختین نقد نو می دانند. او علاوه بر هم رایی با «بروکس» در برخی آرای صورت گرایانه، دارای یک حسّ سمپاتیک مارکسیستی بود، و انسان را جدای از عوامل روان شناختی و جامعه شناختی نمی دید.
نقاط ضعف این رویکرد
همان گونه که در لابه لای سخنان معترضان به صورت گرایی آمده است، بسیاری نکات از دید منتقد صورت گرا مکنون خواهد بود. باز هم به سراغ همان جمله معروف خواهیم رفت، که «هیچ اثری در خلأ به وجود نیامده است»، و لذا نقش نویسنده اندیشه و احساس وی و شرایط و محیطی که این اندیشه و احساس را در وی شکل داده اند، نمی تواند نادیده گرفته شود.
از سویی ادبیات اخلاقی جایگاه خود را در چنین نقدی در کجا می بیند؛ ادبیاتی که صرفاً از برای تعلیم و انتقال پیام خاصی رقم خورده است. به عبارتی اثری که محتوا را در دستور کار خود دارد، و از بنیان برای انتقال آن شکل گرفته، نمی تواند اینک محتوا را کنار بزند و صورت را کانون توجه قرار دهد؛ ضمن آن که صورت یک اثر گاه بر حسب نیاز محتوایی شکل می گیرد.
حقایق تاریخی و هم زمان و مصادف با رویدادها نیز در چنین رویکردی مورد اغماض قرار می گیرند، حال آن که در بسیاری علوم مرتبط یک راه شناخت فرهنگ ها و رویدادهای تاریخی همین ادبیات مکتوب سرزمین هاست. نحوه تعامل مردمان با یکدیگر، دغدغه خاطرهای ایشان، علایق و دلواپسی های مردم یک سرزمین، همه و همه در لابه لای ادبیات ایشان منعکس می شود، و این نکته ای است که در به کارگیری رویکرد صورت گرایانه، ناگزیر از نادیده گرفتنش هستیم.
منبع: راسخون
+ نوشته شده در 2012/12/26 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی