صفحه 5--9 دی 91
موجودات موهوم در شاهنامه
بخش دوم و پایانی
د- سروش
سروش یا «سرئوشا»، چنان که در سرئوشایست اوستا آمده است، از فرشتگان اصلی (امشاسپندان) نیست، اما در شورای فرشتگان مقرب خدا شرکت می کند، سروش راهبر جریان آفرینش خداوند است.
سروش را ایزد روشنایی و نور قلمداد کرده اند، همچنین او را «انگاره اطاعت محض» می دانند.
او یک آموزگار مذهبی و منبع تعالیم بنیادین خداشناسی است. در ایران(دین زرتشت) آن را سرئوشا، در فرهنگ عرب"هاتف" و در چین آن را "ون تچانگ" می خوانند.
در آغاز دوره اساتیری شاهنامه، سروش آگاهی هایی درباره دیوها به سیامک و کیومرث می دهد و آن ها را از تهدیدها با خبر می کند.
یکایک بیامد خجسته سروش به سان پری پلنگیه پوش
بگفتش ورا زین سخن در به در که دشمن چه سازد همی با پدر
سخن چون به گوش سیامک رسید ز کردار بد خواه و دیو پلید
دل شاه بچه برآمد به جوش سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
در هنگام جنگ فریدون با ضحاک، هنگامی که او ضحاک را به بند می کشد و قصد کشتن او را در سر می پروراند و "همی خواست کآرد سرش را نگون" ناگهان:
بیامد همان گونه خجسته سروش به خوبی یک راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه ببر هم چنین تازیان بی گروه
چنان که گفتیم، سروش، پیک ایزدی و فرشته رضا و تسلیم برابر خداوند است و پیام هایی که می رساند بی حکمت نیست، چنان که در دو بیت بالا طبق دستور سروش، فریدون، ضحاک را نمی کشد و او را در کوه دماوند به بند می کشد تا چون در قیامت، سوشیانت قیام می کند، اول به سراغ ضحاک رود و او را که نمونه حاکم ظالم و نماد ظلم و ستم است را نابود کند و پی از آن به کارهای دیگرش بپردازد.
داستان کیخسرو که قبل از کناره گیری او از پادشاهی،در جریان تصرف بهمن دژ، در خواب اندرزهایی برای رهایی او می دهد:
چنان دید در خواب کو را به گوش نهفته بگفتی خجسته سروش
که ای شاه نیک اختر نیک بخت بسودی بسی یاره و تاج و تخت
اگر زین جهان تیز بشتافتی کنون آن چه بستی همه یافتی
کسی گردد ایمن زچنگ بلا که یابد رها از دم اژدها
... چوگیتی ببخشی میاسای هیچ که آمد تو را روزگار بسیچ
و در جریان جنگ خسرو پرویز با بهرام چوبینه، سروش به کمک خسرو می شتابد و با راهنمایی های خود، او را از شکست می رهاند.
همان گه چو از کوه بر شد خروش پدید آمد از راه، فرخ سروش
یکی جامه اش سبز و خنگی به زیر ز دیدار اوگشت خسرو، دلیر
چو نزدیک شد، دست خسرو گرفت ز یزدان پاک این نباشد شگفت
... بدو گفت خسرو که نام تو چیست؟ همی گفت چندی و چندی گریست
فرشته بدو گفت نامم سروش چو ایمن شدی دور باش از خروش
تو زین پس شوی در جهان پادشا نباید که باشی جز از پارسا
2 - حیواناتی باصفات خارق العاده
الف- ماران برآمده بر دوش ضحاک
دو مار سیاه که از شانه های ضحاک بر اثر بوسه های ابلیس برآمدند و چون آن را از بدنش جدا می کردند، دوباره جای آن ها مارهایی دیگر می رویید. غذای این ماران چنان که در توضیحات مربوط به ابلیس آمد، مغز دو جوان در هر روز بود.
بفرمود تا دیو چون جفت او همی بوسه داد از بر سفت او
ببوسید و شد از جهان ناپدید کس اندر جهان این شگفتی ندید
دو مار سیه از دو کتفش برست غمی گشت و از هر سوی چاره جست
سرانجام ببرید هر دو زکتف سزد گر بمانی بدین در شگفت
چو شاخ درخت آن دومار سیاه برآمد دگرباره از کتف شاه
...به جز مغز مردم مده شان خورش مگر خود بمیرند از این پرورش
ب- «کرم هفتواد»
در شاهنامه چنین آمده است که در زمان پادشاهی اردشیر اول -به شهر کجاران به دریای پارس- مردی به نام «هفتواد» هفت پسر داشت و تنها دخترش دوک ریسی می کرد. روزی در سیبی که از درخت به کنار او می افتد، کرمی پیدا می کند و آن را به نشانه برکت بر روی چرخ نخ ریسی اش می گذارد. اتفاقا دختر در می یابد که آن روز به برکت این کرم توانسته است، نخ بیشتری بریسد. هفتواد (پدر او) که از ماجرای کرم و طالع آن با خبر می شود آن را در جعبه ای می گذارد و هر روز به او غذا می دهد و او هر روز بزرگ تر می شود و کار هفتواد هم بیشتر سر و سامان می گرفت تا اینکه سرانجام به مقام و منصب حکومت بر بعضی مناطق دست می یابد، پس از پنج سال:
برآمد برین کار بر، پنج سال چو پیلی شد آن کرم، بر شاخ و یال
چو یک چند بگذشت بر هفتواد بر آواز آن کرم، کرمان نهاد
سپس دژی در بالای کوهی برافراشتند که هیچکس بر آن نمی توانست دست یابد. اردشیر از این خبر دلگیر می شود. شبی تیری در کنار غذای اردشیر افکنده می شود که بر آن نوشته شده بود:
چنین تیر تیز آمد از بام دژ که از بخت کرم است آرام دژ
گر انداختیمی بر اردشیر بر او برگذر یافتی پرّ تیر
نباید که چون او یکی شهریار کند پست کرم اندرین روزگار
اردشیر آن تیر را تهدید از سوی هفتواد قلمداد می کند و برای از میان بردن او و کرمش نقشه ای می کشد و با دو جوان روستایی و دو صندوق پر از سرب وقلع و دیگی بزرگ با لباس های مبدل به سمت دژ به راه افتاد.
چو خربندگان جامه های گلیم بپوشید و بارش همه زرّ و سیم
وارد دژ می شود و دیگی از سرب گداخته در دهان کرم می ریزد و او را می کشد و پاسبانان را به قتل می رساند. وقتی هفتواد و شاهوی (پسرش) از این ماجرا آگاه می شوند، با لشگری به سمت دژ می آیند اما با تدبیر اردشیر گرفتار و به دار زده می شوند.
ج- اسب هایی چون رخش، شبرنگ بهزاد
امروزه بسیاری از روزنامه ها و وسایل ارتباط جمعی یکی از خبرهای مهم خود را به ویژگی های منحصر به فرد بعضی از حیوانات اختصاص می دهند که با وجود دیدن عکس ها یا تصاویری از آنها، باز هم جای شک و تردید برای ما باقی می ماند که آیا این خبر واقعی است؟
در شاهنامه فردوسی هم از حیواناتی سخن به میان آمده است که دارای خصوصیات فوق العاده ای هستند مانند رخش، اسب معروف رستم، که می توان آن را یکی از پهلوانان دسته دوم شاهنامه به حساب آورد؛ موجودی که بدون وجود او بزرگ ترین پهلوان شاهنامه بی مرکب می ماند. هم صحبت روزگار تنهایی رستم است و به اندازه صاحبش عمر می کند و با او هم جان می سپارد.
فردوسی این گونه او را توصیف می کند:
چه بر آب بودی چه بر خشک راه به روز از خور افزون بدی شب ز ماه
به شب، مورچه بر پلاس سیاه بدیدی به چشم از دو فرسنگ راه
به نیروی پیل و به بالا هیون به زهره چو شیران، کُه بیستون
رخش در خوان اول، شیری را که به سمت رستم حمله می کند، در حالی که در خواب است، نجات می دهد و شیر را با چند حرکت می کشد. در جنگ با سهراب و اسفندیار، با وجود زخم های زیادی که بر می دارد، رستم را تنها رها نمی کند. پیش از مرگ رستم با استشمام خاک، توطئه شغاد را درمی یابد و چاه مرگ را تشخیص می دهد، اما با تازیانه رستم مجبور به حرکت می شود و هر دو در چاه می افتند.
شبرنگ بهزاد نیز چنین است، سیاوش و کیخسروکه صاحبان این اسب بوده اند نیز با آن سخن می گفتند و درد دل می کردند.
منبع: سیمرغ
چگونگی خوانش رمان
بخش نخست
چند پیشنهاد آغازين براي علاقه مندان رمان:
- موضوعي را انتخاب کنيد که به آن علاقه و اشتياق داريد.
- از نظرات رمانخوانهاي حرفهاي براي انتخاب رمان مناسب استفاده کنيد.
- هدفتان از خواندن را نه براي يادگيري و فهم پيامي خاص، که براي لذت بردن انتخاب کنيد.
- چنانچه در ابتداي راه رمان خواندن هستيد، پيشنهاد ميکنم از رمانهاي کلاسيک آغاز کنيد.
- به خاطر طولاني بودن يک رمان، فهرست شخصيتهاي اصلي و فرعي و ارتباطات ميان آن ها و فهرستي از رويدادهاي مهم را در داخل جلد کتاب يادداشت کنيد.
- برداشتهاي خود را از شخصيتها و حوادث در جملاتي کوتاه در حاشيه کتاب بنويسيد.
- در پايان خواندن، برداشت کلي از رمان را در صفحهاي خالي از کتاب به صورت آزاد بنويسيد. پس از گذشت چند سال، مجموعهاي جالب و خواندني از نوشتههايتان خواهيد داشت.
يکي از راه هاي مفيد در روش خواندن يک رمان و يا يک اثر داستاني، توجه دقيق به روشهاي منحصر به فردي است که در بيان داستان به کار ميرود.
هرچند ممکن است شما بر روي پيام رمان و يا تاثيرات آن بر مخاطب متمرکز شويد، اما زماني قادر به درک آن هستيد که بر چگونگي و شيوه مورد استفاده اين فنون در داستان پي ببريد.
برخي از روشهاي مورد استفاده در داستان عبارتند از:
*زاويه ديد و فن روايت
* طرح و ساختار روايت
*زمينه داستان
*شخصيتپردازي
* موضوع
در اينجا با شرح و بسط هر يک از فنون فوق و تسلط بر زواياي پنهان و آشکار رمان، امکان بهرهگيري حداکثري از خواندن آن را فراهم خواهیم کرد.
چنانچه پس از اين بتوانيد با چنين تسلطي چند جلد رمان را از سر بگذرانيد، ناخودآگاه هر نوع داستاني را اين گونه نگريسته و از تاثيرگذاري آن، لذت وافر خواهيد برد.
* زاويه ديد و فن روايت
نخست بايد از خود بپرسيم که "راوي داستان کيست؟" در متون آموزشي داستاننويسي، روايتگر داستان اين چنين تقسيمبندي ميشود:
*زاويه ديد داناي کل يا سوم شخص، که بر همه چيز در داستان احاطه دارد و حتي نسبت به احساسات و افکار شخصيتها داراي دانش کاملي است.
* زاويه ديد داناي کل محدود يا سوم شخصي که خود يکي از شخصيتهاي فرعي يا اصلي داستان است. نويسنده هر چيزي را که ميبيند از نگاه اين شخصيت است.
*زاويه ديد اول شخص مفرد که يکي از شخصيتهاي فرعي يا اصلي داستان بوده که ممکن است در روند داستان تاثيرگذار باشد و به قضاوت بنشيند.
*زاويه ديد بيروني، نوعي از زاويه ديد اول شخص است که داستان را براي مخاطب بازگو ميکند.
* زاويه ديد دروني، نوعي از زاويه ديد اول شخص که راوي با گفتن ذهنيات خود، داستان را بازگويي ميکند و مخاطبي نيز وجود ندارد.
* زاويه ديد دوم شخص، که رواي، خواننده را مخاطب قرار داده و از او ميخواهد که جاي يکي از شخصيتها را بگيرد.
* زاويه ديد بدون راوي، که داستان اغلب با نامه، يادداشت و گفت وگو نوشته ميشود.
منبع: اینترنت
سروش را ایزد روشنایی و نور قلمداد کرده اند، همچنین او را «انگاره اطاعت محض» می دانند.
او یک آموزگار مذهبی و منبع تعالیم بنیادین خداشناسی است. در ایران(دین زرتشت) آن را سرئوشا، در فرهنگ عرب"هاتف" و در چین آن را "ون تچانگ" می خوانند.
در آغاز دوره اساتیری شاهنامه، سروش آگاهی هایی درباره دیوها به سیامک و کیومرث می دهد و آن ها را از تهدیدها با خبر می کند.
یکایک بیامد خجسته سروش به سان پری پلنگیه پوش
بگفتش ورا زین سخن در به در که دشمن چه سازد همی با پدر
سخن چون به گوش سیامک رسید ز کردار بد خواه و دیو پلید
دل شاه بچه برآمد به جوش سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
در هنگام جنگ فریدون با ضحاک، هنگامی که او ضحاک را به بند می کشد و قصد کشتن او را در سر می پروراند و "همی خواست کآرد سرش را نگون" ناگهان:
بیامد همان گونه خجسته سروش به خوبی یک راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه ببر هم چنین تازیان بی گروه
چنان که گفتیم، سروش، پیک ایزدی و فرشته رضا و تسلیم برابر خداوند است و پیام هایی که می رساند بی حکمت نیست، چنان که در دو بیت بالا طبق دستور سروش، فریدون، ضحاک را نمی کشد و او را در کوه دماوند به بند می کشد تا چون در قیامت، سوشیانت قیام می کند، اول به سراغ ضحاک رود و او را که نمونه حاکم ظالم و نماد ظلم و ستم است را نابود کند و پی از آن به کارهای دیگرش بپردازد.
داستان کیخسرو که قبل از کناره گیری او از پادشاهی،در جریان تصرف بهمن دژ، در خواب اندرزهایی برای رهایی او می دهد:
چنان دید در خواب کو را به گوش نهفته بگفتی خجسته سروش
که ای شاه نیک اختر نیک بخت بسودی بسی یاره و تاج و تخت
اگر زین جهان تیز بشتافتی کنون آن چه بستی همه یافتی
کسی گردد ایمن زچنگ بلا که یابد رها از دم اژدها
... چوگیتی ببخشی میاسای هیچ که آمد تو را روزگار بسیچ
و در جریان جنگ خسرو پرویز با بهرام چوبینه، سروش به کمک خسرو می شتابد و با راهنمایی های خود، او را از شکست می رهاند.
همان گه چو از کوه بر شد خروش پدید آمد از راه، فرخ سروش
یکی جامه اش سبز و خنگی به زیر ز دیدار اوگشت خسرو، دلیر
چو نزدیک شد، دست خسرو گرفت ز یزدان پاک این نباشد شگفت
... بدو گفت خسرو که نام تو چیست؟ همی گفت چندی و چندی گریست
فرشته بدو گفت نامم سروش چو ایمن شدی دور باش از خروش
تو زین پس شوی در جهان پادشا نباید که باشی جز از پارسا
2 - حیواناتی باصفات خارق العاده
الف- ماران برآمده بر دوش ضحاک
دو مار سیاه که از شانه های ضحاک بر اثر بوسه های ابلیس برآمدند و چون آن را از بدنش جدا می کردند، دوباره جای آن ها مارهایی دیگر می رویید. غذای این ماران چنان که در توضیحات مربوط به ابلیس آمد، مغز دو جوان در هر روز بود.
بفرمود تا دیو چون جفت او همی بوسه داد از بر سفت او
ببوسید و شد از جهان ناپدید کس اندر جهان این شگفتی ندید
دو مار سیه از دو کتفش برست غمی گشت و از هر سوی چاره جست
سرانجام ببرید هر دو زکتف سزد گر بمانی بدین در شگفت
چو شاخ درخت آن دومار سیاه برآمد دگرباره از کتف شاه
...به جز مغز مردم مده شان خورش مگر خود بمیرند از این پرورش
ب- «کرم هفتواد»
در شاهنامه چنین آمده است که در زمان پادشاهی اردشیر اول -به شهر کجاران به دریای پارس- مردی به نام «هفتواد» هفت پسر داشت و تنها دخترش دوک ریسی می کرد. روزی در سیبی که از درخت به کنار او می افتد، کرمی پیدا می کند و آن را به نشانه برکت بر روی چرخ نخ ریسی اش می گذارد. اتفاقا دختر در می یابد که آن روز به برکت این کرم توانسته است، نخ بیشتری بریسد. هفتواد (پدر او) که از ماجرای کرم و طالع آن با خبر می شود آن را در جعبه ای می گذارد و هر روز به او غذا می دهد و او هر روز بزرگ تر می شود و کار هفتواد هم بیشتر سر و سامان می گرفت تا اینکه سرانجام به مقام و منصب حکومت بر بعضی مناطق دست می یابد، پس از پنج سال:
برآمد برین کار بر، پنج سال چو پیلی شد آن کرم، بر شاخ و یال
چو یک چند بگذشت بر هفتواد بر آواز آن کرم، کرمان نهاد
سپس دژی در بالای کوهی برافراشتند که هیچکس بر آن نمی توانست دست یابد. اردشیر از این خبر دلگیر می شود. شبی تیری در کنار غذای اردشیر افکنده می شود که بر آن نوشته شده بود:
چنین تیر تیز آمد از بام دژ که از بخت کرم است آرام دژ
گر انداختیمی بر اردشیر بر او برگذر یافتی پرّ تیر
نباید که چون او یکی شهریار کند پست کرم اندرین روزگار
اردشیر آن تیر را تهدید از سوی هفتواد قلمداد می کند و برای از میان بردن او و کرمش نقشه ای می کشد و با دو جوان روستایی و دو صندوق پر از سرب وقلع و دیگی بزرگ با لباس های مبدل به سمت دژ به راه افتاد.
چو خربندگان جامه های گلیم بپوشید و بارش همه زرّ و سیم
وارد دژ می شود و دیگی از سرب گداخته در دهان کرم می ریزد و او را می کشد و پاسبانان را به قتل می رساند. وقتی هفتواد و شاهوی (پسرش) از این ماجرا آگاه می شوند، با لشگری به سمت دژ می آیند اما با تدبیر اردشیر گرفتار و به دار زده می شوند.
ج- اسب هایی چون رخش، شبرنگ بهزاد
امروزه بسیاری از روزنامه ها و وسایل ارتباط جمعی یکی از خبرهای مهم خود را به ویژگی های منحصر به فرد بعضی از حیوانات اختصاص می دهند که با وجود دیدن عکس ها یا تصاویری از آنها، باز هم جای شک و تردید برای ما باقی می ماند که آیا این خبر واقعی است؟
در شاهنامه فردوسی هم از حیواناتی سخن به میان آمده است که دارای خصوصیات فوق العاده ای هستند مانند رخش، اسب معروف رستم، که می توان آن را یکی از پهلوانان دسته دوم شاهنامه به حساب آورد؛ موجودی که بدون وجود او بزرگ ترین پهلوان شاهنامه بی مرکب می ماند. هم صحبت روزگار تنهایی رستم است و به اندازه صاحبش عمر می کند و با او هم جان می سپارد.
فردوسی این گونه او را توصیف می کند:
چه بر آب بودی چه بر خشک راه به روز از خور افزون بدی شب ز ماه
به شب، مورچه بر پلاس سیاه بدیدی به چشم از دو فرسنگ راه
به نیروی پیل و به بالا هیون به زهره چو شیران، کُه بیستون
رخش در خوان اول، شیری را که به سمت رستم حمله می کند، در حالی که در خواب است، نجات می دهد و شیر را با چند حرکت می کشد. در جنگ با سهراب و اسفندیار، با وجود زخم های زیادی که بر می دارد، رستم را تنها رها نمی کند. پیش از مرگ رستم با استشمام خاک، توطئه شغاد را درمی یابد و چاه مرگ را تشخیص می دهد، اما با تازیانه رستم مجبور به حرکت می شود و هر دو در چاه می افتند.
شبرنگ بهزاد نیز چنین است، سیاوش و کیخسروکه صاحبان این اسب بوده اند نیز با آن سخن می گفتند و درد دل می کردند.
منبع: سیمرغ
چگونگی خوانش رمان
بخش نخست
چند پیشنهاد آغازين براي علاقه مندان رمان:
- موضوعي را انتخاب کنيد که به آن علاقه و اشتياق داريد.
- از نظرات رمانخوانهاي حرفهاي براي انتخاب رمان مناسب استفاده کنيد.
- هدفتان از خواندن را نه براي يادگيري و فهم پيامي خاص، که براي لذت بردن انتخاب کنيد.
- چنانچه در ابتداي راه رمان خواندن هستيد، پيشنهاد ميکنم از رمانهاي کلاسيک آغاز کنيد.
- به خاطر طولاني بودن يک رمان، فهرست شخصيتهاي اصلي و فرعي و ارتباطات ميان آن ها و فهرستي از رويدادهاي مهم را در داخل جلد کتاب يادداشت کنيد.
- برداشتهاي خود را از شخصيتها و حوادث در جملاتي کوتاه در حاشيه کتاب بنويسيد.
- در پايان خواندن، برداشت کلي از رمان را در صفحهاي خالي از کتاب به صورت آزاد بنويسيد. پس از گذشت چند سال، مجموعهاي جالب و خواندني از نوشتههايتان خواهيد داشت.
يکي از راه هاي مفيد در روش خواندن يک رمان و يا يک اثر داستاني، توجه دقيق به روشهاي منحصر به فردي است که در بيان داستان به کار ميرود.
هرچند ممکن است شما بر روي پيام رمان و يا تاثيرات آن بر مخاطب متمرکز شويد، اما زماني قادر به درک آن هستيد که بر چگونگي و شيوه مورد استفاده اين فنون در داستان پي ببريد.
برخي از روشهاي مورد استفاده در داستان عبارتند از:
*زاويه ديد و فن روايت
* طرح و ساختار روايت
*زمينه داستان
*شخصيتپردازي
* موضوع
در اينجا با شرح و بسط هر يک از فنون فوق و تسلط بر زواياي پنهان و آشکار رمان، امکان بهرهگيري حداکثري از خواندن آن را فراهم خواهیم کرد.
چنانچه پس از اين بتوانيد با چنين تسلطي چند جلد رمان را از سر بگذرانيد، ناخودآگاه هر نوع داستاني را اين گونه نگريسته و از تاثيرگذاري آن، لذت وافر خواهيد برد.
* زاويه ديد و فن روايت
نخست بايد از خود بپرسيم که "راوي داستان کيست؟" در متون آموزشي داستاننويسي، روايتگر داستان اين چنين تقسيمبندي ميشود:
*زاويه ديد داناي کل يا سوم شخص، که بر همه چيز در داستان احاطه دارد و حتي نسبت به احساسات و افکار شخصيتها داراي دانش کاملي است.
* زاويه ديد داناي کل محدود يا سوم شخصي که خود يکي از شخصيتهاي فرعي يا اصلي داستان است. نويسنده هر چيزي را که ميبيند از نگاه اين شخصيت است.
*زاويه ديد اول شخص مفرد که يکي از شخصيتهاي فرعي يا اصلي داستان بوده که ممکن است در روند داستان تاثيرگذار باشد و به قضاوت بنشيند.
*زاويه ديد بيروني، نوعي از زاويه ديد اول شخص است که داستان را براي مخاطب بازگو ميکند.
* زاويه ديد دروني، نوعي از زاويه ديد اول شخص که راوي با گفتن ذهنيات خود، داستان را بازگويي ميکند و مخاطبي نيز وجود ندارد.
* زاويه ديد دوم شخص، که رواي، خواننده را مخاطب قرار داده و از او ميخواهد که جاي يکي از شخصيتها را بگيرد.
* زاويه ديد بدون راوي، که داستان اغلب با نامه، يادداشت و گفت وگو نوشته ميشود.
منبع: اینترنت
+ نوشته شده در 2012/12/29 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی