صفحه 5--19 دی 91
ادبیات دفاع مقدس، الگوپرداز و الگوساز
مهدی فرخی
مهدی فرخی
ادبیات، در تاریخ هر ملتی می تواند بیانگر حقایق، رخدادها، رویدادها، خوشی ها، ناخوشی ها و حماسه های انکارناپذیری باشد، که اگر عنایت و توجّه ویژه ادیبان و فرهیختگان عصر خود را دربرداشته باشد، دارای وجوه شاخصی در اعصار دیگر می شود. چشم انداز و برداشت و نگاه هر نویسنده ای در متون ادبی، برآیند نوینی است که او از حماسه ها، احساسات و جریان های زندگی پیرامونی خود دارد. هر چقدر این نگاه زلال تر و شفاف تر باشد به خوبی می تواند جریانات فکری جامعه خود را بسازد، در قالب آثاری مانا و ماندگار قرار دهد و آثاری چون شعر، قصه، رمان، نمایشنامه، فیلمنامه و سایر آثار ادبی را به ارمغان آورد.
اگر فرصت ها مجال پرداختن به پدیده های مهم و بزرگ را به نویسنده ندهد، نویسنده می تواند با انتخاب اجزایی از یک پدیده بزرگ، شاهکاری بزرگ خلق کند و زندگی پیرامونی خود را با الهام از پدیده های مهم، آن چنان ترسیم کند که حماسه ای از کلمات بسازد. در ادبیات نویسنده قادر خواهد بود با استخدام کلمات بیانگر حوادث، رویدادها و احساسات شود و جان پیام را به مخاطبان با شیوه ها و ابزارهای مورد دلخواه انتقال دهد.
یکی از پدیده های مهمی که فکر و ذهن نویسندگان معاصر را به خود معطوف داشته و خالق نوعی ادبیات در میهن اسلامیمان شد، پدیده ای به نام «دفاع مقدس» است که از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ رخ داده است. پدیده دفاع مقدس صرف نظر از اینکه می تواند به تنهایی کتاب قطوری از دائره المعارف انقلاب اسلامی باشد و به عنوان زیر مجموعه ای از آن قرار گیرد، اما دارای آن چنان غنا، شور، نشاط، بالندگی، حوادث، رویدادها و رخدادهای عبرت آموز تاریخی، اسلامی و انسانی است که خود به عنوان یک جریان فکری در ادبیات جا باز کرده و در تقسیم بندی ادبیات معاصر ما، برای آن نوعی امتیاز و برجستگی ها قائل شده ایم. لذا اینک ادبیات دفاع مقدس در همه زمینه ها از جمله شعر، داستان، رمان، نمایشنامه، فیلمنامه، قطعات ادبی، مقالات تحلیلی، توصیفی، تمثیلی، انتقادی و... حرفهای تازه ای برای گفتن دارد که در کمتر پدیده ای این گستردگی را می بینیم.
ادبیات دفاع مقدس و مزیّت ها
از مزیّت هایی که می تواند ادبیات دفاع مقدس در تاریخ شکوهمند انقلاب اسلامی داشته باشد، مزیّت «سندسازی» است، که امروزه ادبیات علاوه بر جذب مخاطبین خود و اقناع نویسندگان و پر کردن اوقات فراغت خوانندگان و فعال کردن زمینه های فرهنگی و هنری، می تواند به عنوان سندی غیرقابل انکار از ادبیات و تاریخ این کشور برای آیندگان باقی بماند.
آیندگان می توانند حسب علاقه، اشتیاق و نیاز خود از آن بهره جویند و مطالب مفیدی را از آن استخراج کرده و یا الگو بگیرند.
از آنجایی که نویسندگان ادبیات دفاع مقدس عمدتا خود در کوران حوادث جبهه و جنگ قرار گرفته اند و از شمیم کوی یار نفس کشیده اند کمتر دچار لغزش و تحریفات شده اند، حتی اگر در بیان و قدرت انتقال پیام و استفاده بهینه از خلاقیت های به کارگیری از کلمات و ماجراها، قصوری کم و بیش داشته اند، در بیان مفاهیم صادق بوده اند.
از این روست که ما بر تارک ادبیات ایران، دفاع مقدس را مانند برگ زرینی در تاریخ می بینیم که همانند گوهر درخشانی در ادبیات حماسی، نمایشی، عرفانی، ادبیات انتقادی و توصیفی می درخشد و جریان های فکری و اندیشه ای را متأثر از آن می دانیم.
این تأثیرگذاری با واژه های بی جان در ادبیات، جان تازه ای در روح و جان آدمیان دمانده است.
اگر نوشته ها، سروده ها و آثار نویسندگان معاصر را که بیانگر احساسات پاک سرایندگان و نویسندگان آن نسبت به مفاهیمی چون ایثار، دلدادگی و شهادت پیشگی حماسه آفرینان دفاع مقدس است بزداییم، به جدّ، سوز و شور و لطایف و ظرایف و هنر و زیبایی را از متون ادبی گرفته ایم که در آن صورت کلمات، بی هویت و سرگردان، در الفبای خیال نویسندگان بی تفاوت باقی می مانند و تأثیری هم در دل مخاطبان نخواهند داشت.
ادبیات دفاع مقدس، پیشتاز در معرفی جهان بینی الهی
ادبیات دفاع مقدس با توجه به هویت الهی و آرمانی خود، در معرفی جهان بینی الهی نیز پیشتاز است و در عصر فناوری و صنعت و ارتباطات و جنگ رسانه ها، بیانگر نوعی ارزش الهی و آرمانی است، که فطرت انسان ها را به پذیرش جهان بینی الهی فرا می خواند.
از این رو، مفاهیم در بستر جریان های دفاع مقدس رنگ خشونت و بی رحمی ندارند، بلکه رحمت و عطوفت و مهربانی از آن می تراود، دفاع در مقابل خشونت ترسیم می شود، دفاع در مقابل بی رحمی و زورگویی و استعمارگری به منصه ظهور می رسد، در مقابل خشونت، دفاع با اقتدار تمام توسط زاهدان شب و شیران روز طراحی می شود. در این صورت جهان بینی الهی در لایه های این تفکر و بینش نقش عمیقی دارد، مفاهیم اسلامی و انسانی در حدّ اعلا بروز می یابد، مفاهیمی نظیر ایثار، فداکاری، شهادت طلبی، شجاعت، رشادت و خداخواهی موضوع اصلی نوشتارهای نویسندگان و متون ادبی می شود. در چنین ادبیاتی خوانندگان به فراخوان عظیمی از جهان بینی الهی دعوت می شوند.
به همین دلیل است که فطرت خوانندگان بی دغدغه با رزمنده دفاع مقدس خو می گیرد، در شعر دفاع مقدس خوانندگان می خوانند، در قصه با آدمهای قصه همراه می شوند، در فیلمنامه با شخصیت های فیلم می نشینند، برمی خیزند، خو می گیرند و زندگی می کنند، بی آنکه بخواهند خود را در فضای مفهومی جبهه و جنگ قرار می دهند، هرچقدر نویسنده دفاع مقدس و ادبیات ارائه شده با جهان بینی الهی هماهنگ باشد، به همان نسبت در تأثیرگذاری و باورپذیری مخاطبان سهیم خواهد شد و لذا مخاطبان با خالق اثر هم نفس و همراه می شوند.
ادبیات دفاع مقدس به نوعی در میان ادبیات گذشته و معاصر، الگوپرداز و الگوساز است که این معنا هم در محتوا و هم در ساختار قابل اثبات است.
به این معنا که ادبیات دفاع مقدس توانست با شکستن قواعد و مقررات دست و پاگیر آثار ادبی، که منتهی بر ایجاد محدودیت برای نویسندگان متون ادبی می شد، از دو عنصر زمان و مکان نهایت بهره برداری را کرده و با تلفیق و مقایسه و یا گریز از ساختارهای رایج، به نوعی نوآوری و خلاقیت دست پیدا کند و الگوهای مناسبی را هم در محتوا، هم در روش ارائه دهد. این تغییر و الگوسازی و الگوپردازی در نحوه نگارش و زبان ادبی شعر، نمایش و داستان به خوبی هویداست. حتی در خلق الگوهایی که به عنوان قهرمان یک شعر، یا یک داستان یا رمان مد نظر است، با ابتکارات ویژه ای ارائه می شود که ما این نوع الگوپردازی را جز در حماسه های صدر اسلام و حماسه عاشورا نمی یابیم. برای همین است که هم خوانندگان و هم نویسندگان، برای شخصیت های خلق شده در این آثار، تقدسی غیرقابل انکار قائل هستند.
تصویری که از شهید چمران، شهید باکری، شهید صیاد شیرازی در شعر، داستان، خاطره و رمان، خلق می شود تصویری دو بعدی است که هم الگوپردازی و هم الگوسازی می کند، اگر قصوری در بیان الگوسازی است متوجه بضاعت کم و توان پایین تخصصی نویسنده است، وگرنه در جریان ادبیات دفاع مقدس، این مهم به وضوح مشهود است که این الگوها در اذهان عمومی، همان الگویی است که نویسنده قصد انتقال مفاهیم را داشته است.
ادبیات دفاع مقدس، موفقیت ها و ناکامی ها
در این مجال محدود اگر بخواهیم زمینه های ادبی دفاع مقدس را در یک نگاه اجمالی مورد کنکاش، بررسی و ارزیابی دقیق قرار دهیم، می توان گفت: در مجموع در ادبیات دفاع مقدس، شعر دفاع مقدس پیشتاز تمامی زمینه های ادبی دفاع مقدس است که هم در محتوا و هم در روش حرفهایی برای گفتن داشته است و یک سر و گردن از سایر موضوعات ادبی دفاع مقدس بالاتر است، اما در زمینه های دیگر از جمله رمان و فیلمنامه، موفقیت چشمگیری نداشته ایم، اگرچه می توان به تعداد انگشت دست، رمان و فیلمنامه ای را به عنوان آثاری قابل قبول و نسبی پذیرفت، اما در حیطه خاطره و داستان، این موفقیت به صورت چشمگیرتری دیده می شود که باز نتوانسته در این رقابت به شعر دفاع مقدس برسد. شعر دفاع مقدس هم در قالب اشعار کهن و هم در اشعار نو، دارای مضامین، محتوا و صنایع ادبی منحصر به فردی است که قابلیت های آن را می توان در برشمرد و ویژگی های آن را فهرست کرد تا همگان به چگونگی ارتقای آن واقف شوند.
امروزه اگرچه ادبیات دفاع مقدس هنوز نورس و تازه به دوران رسیده است، اما به خوبی مشهود است که تأثیر و تأثراتی را در ادبیات کشور برجای می گذارد، که با همدلی و همیاری اندیشمندان، انتظار ارتقای هرچه بیشتر آن، دور از انتظار نیست.
منبع: آفتاب
در ́۠1(ŸŸ
اشد. راستش، راستش، مؤدب هم بود. شما چند تا فوتبالیست بزرگ سراغ دارید که مؤدب باشند؟ مهربان هم باشند؟ و این قدر دست و دلباز؟ حیرت انگیز بود. (ص 145)
*حس کردم همین الان است که ترکم کند، اما ترکم نکرد، عوضش مرا بوسید، روی گونههایم را. گمانم لب فقیر بیچارهها را نمیبوسند. میخواستم به خاطر بی جنبه بودنش سرش داد بزنم، اما یادم آمد دوست من است، آن هم دوست خوب. برای من دلسوزی میکرد. من داشتم به او فکر میکردم و او به کل زندگیم. پس آنکه بی جنبه بود من بودم. (ص 147)
*اگر درِ زندگیات را کمی به روی آدمها باز کنی، چنان مهربان میشوند که بیا و ببین. (ص 149)
*گفتم: تو محل خودمون، خیلیا بهم میگن سیب.
گوردی پرسید: یعنی خیال میکنن جزء میوههایی؟
گفتم: نه بابا، بهم میگن سیب، چون خیال میکنن من از بیرون سرخم و از تو سفید.
-آهان، فهمیدم، فکر میکنن خائنی.
-آره
-خب زندگی مبارزه دائمی بین فرد بودن و عضوی از اجتماع بودنه.
باورتان میشود بچهای پیدا بشود که این جور حرف بزند؟ یعنی مثل یک استاد دانشگاه که تحت تأثیر صدای خودش باشد، گفتم: گوردی، نمیفهمم چی میخوای بگی؟
-ببین، تو روزگار نخستین حیات بشر، اجتماع تنها پشت و پناه ما در برابر حیوانات شکارچی و در برابر گرسنگی بود، زنده موندیم، چون به هم اعتماد داشتیم.
-خب؟
-خب، با گذشت زمان آدمها ناسازگار شدن، تهدید قدرت قبیله، اگر برای تهیه غذا مهارت نداشتی یا توان ساختن سرپناه و تولید مثل نداشتی، به حال خودت ول میشدی.
-ولی ما که دیگه انسان اولیه نیستیم.
-چرا، چرا هستیم، هنوز آدمای ناسازگار طرد میشن.
گفتم: منظورت آدمای مثل منه؟
گوردی گفت:و مثل من.
گفتم: خب، پس ما یه قبیله دو نفری هستیم.
یکدفعه احساس درونی بهم گفت گوردی را بغل کنیم و یک دفعه احساس درونی به گوردی گفت مانعم بشود. گفت: احساساتی نشو!
آره، حتی آدمهای غیرعادی هم از بروز دادن احساسات خودشان میترسند. (صص 152 و 153)
*تمرین اول ماراتن بود. راستش، دقیقاً ماراتن نبود. باید چهل دور، دور زمین میدویدیم. بنابراین هر چهل نفر دویدیم.
سی و شش نفر از پس این مرحله برآمدند.
بعد از پانزده دور، یک نفر برید و از آنجا که بریدن مسری است، سه تا پسر دیگر هم مبتلا شدند و از زمین رفتند بیرون.(ص160)
*ولپی نیت با سی امتیاز اختلاف بازی را به نفع خود تمام کرد. قضیه من هم با یک بی هوشی جزئی به پایان رسید. آره سه تا بخیه و یک مغز ضرب دیده.
البته مادرم نظر خودش را داشت. او معتقد بود که مرا کشتهاند و تمام. (ص 17)
*اما درست از وقتی پای سفیدپوستها به این جا باز شده و با خودشان مسیحیت و ترس و واهمه از غیرعادی بودن را همراه آوردهاند، سرخپوستها رفته رفته دارند تمام آن بردباریها را از دست میدهند. (ص 178)
*توی بیمارستان، مادرم گریه و شیون میکرد. مادرش را از دست داده بود. وقتی کسی، در هر
سن و سالی، پدر یا مادرش را از دست میدهد، عین یک بچه پنج ساله درد میکشد. این طور نیست؟ من که میگویم همه ما پیش پدر و مادرمان یا موقع از دست دادنشان پنج سالهایم. (ص 180)
*آنجا بود که خوب فهمیدم سرخپوستها گیریم که افسرده، غمگین، آواره و رانده شده باشند. دیوانه و بدجنس باشند، اما جای جایش خوب بلدیم بخندیم. (ص 190)
*میخواهم بگویم برای اینکه از کسی این قدر بیزار باشی باید همین قدر دوستش داشته باشی. (ص 216)
*میدانستم که احمقم، اما پیش خودم فکر کردم اگر احمق بمانم. اگر واقعیت را قبول نکنم، واقعیت دروغ از آب در میآید. (ص 229)
*قرارگاهها را به نیت زندان ساخته بودند، میفهمید؟ سرخپوستها را برای این به قرارگاهها کوچ دادند تا آنجا بمیرند. برنامه این بود که ما از روی زمین محو شویم.
اما معلوم نیست چرا سرخپوستها فراموش کردهاند که قرارگاهها را به نیت اردوگاههای مرگ برپا کردهاند.(ص 228)
یکی از پدیده های مهمی که فکر و ذهن نویسندگان معاصر را به خود معطوف داشته و خالق نوعی ادبیات در میهن اسلامیمان شد، پدیده ای به نام «دفاع مقدس» است که از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ رخ داده است. پدیده دفاع مقدس صرف نظر از اینکه می تواند به تنهایی کتاب قطوری از دائره المعارف انقلاب اسلامی باشد و به عنوان زیر مجموعه ای از آن قرار گیرد، اما دارای آن چنان غنا، شور، نشاط، بالندگی، حوادث، رویدادها و رخدادهای عبرت آموز تاریخی، اسلامی و انسانی است که خود به عنوان یک جریان فکری در ادبیات جا باز کرده و در تقسیم بندی ادبیات معاصر ما، برای آن نوعی امتیاز و برجستگی ها قائل شده ایم. لذا اینک ادبیات دفاع مقدس در همه زمینه ها از جمله شعر، داستان، رمان، نمایشنامه، فیلمنامه، قطعات ادبی، مقالات تحلیلی، توصیفی، تمثیلی، انتقادی و... حرفهای تازه ای برای گفتن دارد که در کمتر پدیده ای این گستردگی را می بینیم.
ادبیات دفاع مقدس و مزیّت ها
از مزیّت هایی که می تواند ادبیات دفاع مقدس در تاریخ شکوهمند انقلاب اسلامی داشته باشد، مزیّت «سندسازی» است، که امروزه ادبیات علاوه بر جذب مخاطبین خود و اقناع نویسندگان و پر کردن اوقات فراغت خوانندگان و فعال کردن زمینه های فرهنگی و هنری، می تواند به عنوان سندی غیرقابل انکار از ادبیات و تاریخ این کشور برای آیندگان باقی بماند.
آیندگان می توانند حسب علاقه، اشتیاق و نیاز خود از آن بهره جویند و مطالب مفیدی را از آن استخراج کرده و یا الگو بگیرند.
از آنجایی که نویسندگان ادبیات دفاع مقدس عمدتا خود در کوران حوادث جبهه و جنگ قرار گرفته اند و از شمیم کوی یار نفس کشیده اند کمتر دچار لغزش و تحریفات شده اند، حتی اگر در بیان و قدرت انتقال پیام و استفاده بهینه از خلاقیت های به کارگیری از کلمات و ماجراها، قصوری کم و بیش داشته اند، در بیان مفاهیم صادق بوده اند.
از این روست که ما بر تارک ادبیات ایران، دفاع مقدس را مانند برگ زرینی در تاریخ می بینیم که همانند گوهر درخشانی در ادبیات حماسی، نمایشی، عرفانی، ادبیات انتقادی و توصیفی می درخشد و جریان های فکری و اندیشه ای را متأثر از آن می دانیم.
این تأثیرگذاری با واژه های بی جان در ادبیات، جان تازه ای در روح و جان آدمیان دمانده است.
اگر نوشته ها، سروده ها و آثار نویسندگان معاصر را که بیانگر احساسات پاک سرایندگان و نویسندگان آن نسبت به مفاهیمی چون ایثار، دلدادگی و شهادت پیشگی حماسه آفرینان دفاع مقدس است بزداییم، به جدّ، سوز و شور و لطایف و ظرایف و هنر و زیبایی را از متون ادبی گرفته ایم که در آن صورت کلمات، بی هویت و سرگردان، در الفبای خیال نویسندگان بی تفاوت باقی می مانند و تأثیری هم در دل مخاطبان نخواهند داشت.
ادبیات دفاع مقدس، پیشتاز در معرفی جهان بینی الهی
ادبیات دفاع مقدس با توجه به هویت الهی و آرمانی خود، در معرفی جهان بینی الهی نیز پیشتاز است و در عصر فناوری و صنعت و ارتباطات و جنگ رسانه ها، بیانگر نوعی ارزش الهی و آرمانی است، که فطرت انسان ها را به پذیرش جهان بینی الهی فرا می خواند.
از این رو، مفاهیم در بستر جریان های دفاع مقدس رنگ خشونت و بی رحمی ندارند، بلکه رحمت و عطوفت و مهربانی از آن می تراود، دفاع در مقابل خشونت ترسیم می شود، دفاع در مقابل بی رحمی و زورگویی و استعمارگری به منصه ظهور می رسد، در مقابل خشونت، دفاع با اقتدار تمام توسط زاهدان شب و شیران روز طراحی می شود. در این صورت جهان بینی الهی در لایه های این تفکر و بینش نقش عمیقی دارد، مفاهیم اسلامی و انسانی در حدّ اعلا بروز می یابد، مفاهیمی نظیر ایثار، فداکاری، شهادت طلبی، شجاعت، رشادت و خداخواهی موضوع اصلی نوشتارهای نویسندگان و متون ادبی می شود. در چنین ادبیاتی خوانندگان به فراخوان عظیمی از جهان بینی الهی دعوت می شوند.
به همین دلیل است که فطرت خوانندگان بی دغدغه با رزمنده دفاع مقدس خو می گیرد، در شعر دفاع مقدس خوانندگان می خوانند، در قصه با آدمهای قصه همراه می شوند، در فیلمنامه با شخصیت های فیلم می نشینند، برمی خیزند، خو می گیرند و زندگی می کنند، بی آنکه بخواهند خود را در فضای مفهومی جبهه و جنگ قرار می دهند، هرچقدر نویسنده دفاع مقدس و ادبیات ارائه شده با جهان بینی الهی هماهنگ باشد، به همان نسبت در تأثیرگذاری و باورپذیری مخاطبان سهیم خواهد شد و لذا مخاطبان با خالق اثر هم نفس و همراه می شوند.
ادبیات دفاع مقدس به نوعی در میان ادبیات گذشته و معاصر، الگوپرداز و الگوساز است که این معنا هم در محتوا و هم در ساختار قابل اثبات است.
به این معنا که ادبیات دفاع مقدس توانست با شکستن قواعد و مقررات دست و پاگیر آثار ادبی، که منتهی بر ایجاد محدودیت برای نویسندگان متون ادبی می شد، از دو عنصر زمان و مکان نهایت بهره برداری را کرده و با تلفیق و مقایسه و یا گریز از ساختارهای رایج، به نوعی نوآوری و خلاقیت دست پیدا کند و الگوهای مناسبی را هم در محتوا، هم در روش ارائه دهد. این تغییر و الگوسازی و الگوپردازی در نحوه نگارش و زبان ادبی شعر، نمایش و داستان به خوبی هویداست. حتی در خلق الگوهایی که به عنوان قهرمان یک شعر، یا یک داستان یا رمان مد نظر است، با ابتکارات ویژه ای ارائه می شود که ما این نوع الگوپردازی را جز در حماسه های صدر اسلام و حماسه عاشورا نمی یابیم. برای همین است که هم خوانندگان و هم نویسندگان، برای شخصیت های خلق شده در این آثار، تقدسی غیرقابل انکار قائل هستند.
تصویری که از شهید چمران، شهید باکری، شهید صیاد شیرازی در شعر، داستان، خاطره و رمان، خلق می شود تصویری دو بعدی است که هم الگوپردازی و هم الگوسازی می کند، اگر قصوری در بیان الگوسازی است متوجه بضاعت کم و توان پایین تخصصی نویسنده است، وگرنه در جریان ادبیات دفاع مقدس، این مهم به وضوح مشهود است که این الگوها در اذهان عمومی، همان الگویی است که نویسنده قصد انتقال مفاهیم را داشته است.
ادبیات دفاع مقدس، موفقیت ها و ناکامی ها
در این مجال محدود اگر بخواهیم زمینه های ادبی دفاع مقدس را در یک نگاه اجمالی مورد کنکاش، بررسی و ارزیابی دقیق قرار دهیم، می توان گفت: در مجموع در ادبیات دفاع مقدس، شعر دفاع مقدس پیشتاز تمامی زمینه های ادبی دفاع مقدس است که هم در محتوا و هم در روش حرفهایی برای گفتن داشته است و یک سر و گردن از سایر موضوعات ادبی دفاع مقدس بالاتر است، اما در زمینه های دیگر از جمله رمان و فیلمنامه، موفقیت چشمگیری نداشته ایم، اگرچه می توان به تعداد انگشت دست، رمان و فیلمنامه ای را به عنوان آثاری قابل قبول و نسبی پذیرفت، اما در حیطه خاطره و داستان، این موفقیت به صورت چشمگیرتری دیده می شود که باز نتوانسته در این رقابت به شعر دفاع مقدس برسد. شعر دفاع مقدس هم در قالب اشعار کهن و هم در اشعار نو، دارای مضامین، محتوا و صنایع ادبی منحصر به فردی است که قابلیت های آن را می توان در برشمرد و ویژگی های آن را فهرست کرد تا همگان به چگونگی ارتقای آن واقف شوند.
امروزه اگرچه ادبیات دفاع مقدس هنوز نورس و تازه به دوران رسیده است، اما به خوبی مشهود است که تأثیر و تأثراتی را در ادبیات کشور برجای می گذارد، که با همدلی و همیاری اندیشمندان، انتظار ارتقای هرچه بیشتر آن، دور از انتظار نیست.
منبع: آفتاب
در ́۠1(ŸŸ
اشد. راستش، راستش، مؤدب هم بود. شما چند تا فوتبالیست بزرگ سراغ دارید که مؤدب باشند؟ مهربان هم باشند؟ و این قدر دست و دلباز؟ حیرت انگیز بود. (ص 145)
*حس کردم همین الان است که ترکم کند، اما ترکم نکرد، عوضش مرا بوسید، روی گونههایم را. گمانم لب فقیر بیچارهها را نمیبوسند. میخواستم به خاطر بی جنبه بودنش سرش داد بزنم، اما یادم آمد دوست من است، آن هم دوست خوب. برای من دلسوزی میکرد. من داشتم به او فکر میکردم و او به کل زندگیم. پس آنکه بی جنبه بود من بودم. (ص 147)
*اگر درِ زندگیات را کمی به روی آدمها باز کنی، چنان مهربان میشوند که بیا و ببین. (ص 149)
*گفتم: تو محل خودمون، خیلیا بهم میگن سیب.
گوردی پرسید: یعنی خیال میکنن جزء میوههایی؟
گفتم: نه بابا، بهم میگن سیب، چون خیال میکنن من از بیرون سرخم و از تو سفید.
-آهان، فهمیدم، فکر میکنن خائنی.
-آره
-خب زندگی مبارزه دائمی بین فرد بودن و عضوی از اجتماع بودنه.
باورتان میشود بچهای پیدا بشود که این جور حرف بزند؟ یعنی مثل یک استاد دانشگاه که تحت تأثیر صدای خودش باشد، گفتم: گوردی، نمیفهمم چی میخوای بگی؟
-ببین، تو روزگار نخستین حیات بشر، اجتماع تنها پشت و پناه ما در برابر حیوانات شکارچی و در برابر گرسنگی بود، زنده موندیم، چون به هم اعتماد داشتیم.
-خب؟
-خب، با گذشت زمان آدمها ناسازگار شدن، تهدید قدرت قبیله، اگر برای تهیه غذا مهارت نداشتی یا توان ساختن سرپناه و تولید مثل نداشتی، به حال خودت ول میشدی.
-ولی ما که دیگه انسان اولیه نیستیم.
-چرا، چرا هستیم، هنوز آدمای ناسازگار طرد میشن.
گفتم: منظورت آدمای مثل منه؟
گوردی گفت:و مثل من.
گفتم: خب، پس ما یه قبیله دو نفری هستیم.
یکدفعه احساس درونی بهم گفت گوردی را بغل کنیم و یک دفعه احساس درونی به گوردی گفت مانعم بشود. گفت: احساساتی نشو!
آره، حتی آدمهای غیرعادی هم از بروز دادن احساسات خودشان میترسند. (صص 152 و 153)
*تمرین اول ماراتن بود. راستش، دقیقاً ماراتن نبود. باید چهل دور، دور زمین میدویدیم. بنابراین هر چهل نفر دویدیم.
سی و شش نفر از پس این مرحله برآمدند.
بعد از پانزده دور، یک نفر برید و از آنجا که بریدن مسری است، سه تا پسر دیگر هم مبتلا شدند و از زمین رفتند بیرون.(ص160)
*ولپی نیت با سی امتیاز اختلاف بازی را به نفع خود تمام کرد. قضیه من هم با یک بی هوشی جزئی به پایان رسید. آره سه تا بخیه و یک مغز ضرب دیده.
البته مادرم نظر خودش را داشت. او معتقد بود که مرا کشتهاند و تمام. (ص 17)
*اما درست از وقتی پای سفیدپوستها به این جا باز شده و با خودشان مسیحیت و ترس و واهمه از غیرعادی بودن را همراه آوردهاند، سرخپوستها رفته رفته دارند تمام آن بردباریها را از دست میدهند. (ص 178)
*توی بیمارستان، مادرم گریه و شیون میکرد. مادرش را از دست داده بود. وقتی کسی، در هر
سن و سالی، پدر یا مادرش را از دست میدهد، عین یک بچه پنج ساله درد میکشد. این طور نیست؟ من که میگویم همه ما پیش پدر و مادرمان یا موقع از دست دادنشان پنج سالهایم. (ص 180)
*آنجا بود که خوب فهمیدم سرخپوستها گیریم که افسرده، غمگین، آواره و رانده شده باشند. دیوانه و بدجنس باشند، اما جای جایش خوب بلدیم بخندیم. (ص 190)
*میخواهم بگویم برای اینکه از کسی این قدر بیزار باشی باید همین قدر دوستش داشته باشی. (ص 216)
*میدانستم که احمقم، اما پیش خودم فکر کردم اگر احمق بمانم. اگر واقعیت را قبول نکنم، واقعیت دروغ از آب در میآید. (ص 229)
*قرارگاهها را به نیت زندان ساخته بودند، میفهمید؟ سرخپوستها را برای این به قرارگاهها کوچ دادند تا آنجا بمیرند. برنامه این بود که ما از روی زمین محو شویم.
اما معلوم نیست چرا سرخپوستها فراموش کردهاند که قرارگاهها را به نیت اردوگاههای مرگ برپا کردهاند.(ص 228)
+ نوشته شده در 2013/1/8 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی