صفحه 6--27 دی 91
محمدعلی پیشآهنگ
ناشر: ره آورد هنر
چاپ اول 1391
معرفی: ابوالقاسم فقیری
این دومین کتابی است که از پژوهشگر زحمتکش نیریزی محمدعلی پیشآهنگ به بازار کتاب عرضه میشود. او سالهاست درباره «فرهنگ مردم نیریز» کار میکند که امیدوارم کار خوب ایشان روزی به دست علاقهمندان فرهنگ مردم برسد.
نیریز در گذر تاریخ شامل پنج فصل است:
فصل اول: یادی از زنان بزرگ تاریخ
فصل دوم: شیرزنان نیریز
فصل سوم: مردان خیر نیریز
فصل چهارم: معلمین شهید جنگ تحمیلی از نیریز
فصل پنجم: سیری در آموزش و پرورش نیریز
با مطالعه هر فصل خواننده به اطلاعات جالب توجهی آگاهی مییابد. بیشتر فعالیت محمدعلی پیشآهنگ مربوط میشود به تاریخ ایران زمین، مخصوصاً او مطالبی را دنبال میکند که به شکلی در ارتباط با نیریز باشد. خداوند توفیقش دهد که باز هم درباره نیریز بنویسد. از فصلهای پنجگانه کتاب نگارنده فصل دوم «شیرزنان» نیریز را عمدهتر میبینیم.
در این فصل از این زنان نام برده شده است: بیبی رضیه سلطان، بانو بی بی مریم سلطان شکوهی، زهرا خانم آربز از طایفه ایل خمسه، زهرا خانم علیشاهی، شمسی زنی شجاع، فاطمه خانم عفیفه نخستین معلم زن در نیریز، مریم سلطان از طایفه لبومحمدی، نزهتالملوک دختر فتحعلیخان امینالرعایا، خواهر مولانا میرزا احمدبن شمسالدین محمد نیریزی.
در این مختصر نگاهی داریم به شرح حال «شمسی زنی شجاع» که حضورش را در ترانههای محلی هم میبینیم.
شمسی زنی شجاع
کربلائی شمسی از طایفه بنی عبداللهی شیبانی بوده که نسبش به عبدالله فرزند عماد از نوادگان مصقل فرزند هیره میرسد. در دامنه کوه حسنآباد در شمال شهر عبیرآمیز نیریز مرکز اسلحه سازی هخامنشیان در کنار جاده شوسه قدیمی، سه راه شیراز کرمان تپهای وجود دارد به نام «تل خانباز خان دوم» که به واسطه جنگ خانبازخان فرزند عسگرخان، فرزند خانبازجان بزرگ با قوای دولتی و قوامالملک شیرازی به این اسم موسوم شده است «این عسگرخان همان است که درب نقرهای سمت قبله مرقد مطهر حضرت احمدبن موسی(ع) شاهچراغ را ساخته که اکنون هم موجود است».
چون بین خانبازخان دوم و قوامالملک اختلاف پیش میآید هنگامی که خانبازخان و خواهرش شمسی معروف به کربلایی شمسی زن شجاع و دلیر فرزند علی نقی خان، فرزند خانبازخان بزرگ که از طرف مادر همشیره خانبازخان دوم و از طرف پدر خواهر شهبازخان میباشد از مرکز نیریز میگذشتند نزدیک همین تل زیر گردونه حسنآباد نیریز اردو زده و سپاه قوامالملک و دولت به آنها نزدیک میشوند.
خانبازخان که سوارکاری بسیار خوب و تیراندازی معروف بود به اتفاق خواهرش کربلایی شمسی، شیرزن طایفه بنی عبداللهی که او هم در تیراندازی مهارت خاصی داشته و سوارکاری بی مانند بوده پشت همین تپه سنگر میگیرند و هر دو با قوای قوامالملک و دولت آنقدر میجنگند تا اینکه آنها را وادار به عقب نشینی میکنند.
این زن شجاع و دلیر در مواقع لزوم فشنگ به برادرش میرسانیده است. از آن زمان به بعد این تل به اسم تل خانبازخان نامیده شده است. بعد از این شکست قوامالملک توسط پیشکار خود ناصرخان سالار، ده قبضه تفنگ به
حیدر نامی از طایفه خوش نامی از ایل عرب میدهد تا خانبازخان را بکشد.
هنگامی که خانبازخان دوم از جریان باخبر میشود، به همراه پنج نفر از جمله برادرش محمدعلی خان و علی نقی خان و سه نفر دیگر برای تنبیه حیدر سوار بر اسب میشوند و به سوی حیدر حرکت میکنند.
حیدر که در جشن عروسی شرکت داشته با دوربین به اطراف نگاه میکند. شش نفر را میبیند که سوار بر اسب به طرف آنها میآیند. در این میان خانبازخان را میشناسد. حیدر به همراهانش میگوید: برویم!
جشن را ترک میکنند. حیدر و چند نفری که اسب داشتند از معرکه به در میروند. تنها دو نفر پیاده از جشن خارج میشوند. آن دو نفر وقتی میبینند شش سوار دارند به آنها نزدیک میشوند پشت خاکریز کاریزی پنهان میشوند.
غلامرضا لنگ یکی از آن دو نفر است. تیری شلیک میکند آن تیر به پشت گردن خانبازخان اصابت کرده و از سمت پیشانیش خارج میشود و در دم جان به جان آفرین تسلیم میکند. بعدها او را به سیدان فاروق میبرند و به خاک
میسپارند.
خانباز و دده شمسی در ترانههای محلی
بعضی از رویدادهای تاریخی و حوادث تأثیرگذار متفرقه در ترانههای محلی حضور دارند. نگارنده پژوهشی دارد تحت عنوان «حوادث در ترانههای محلی» که در کتاب «سیری در ترانههای محلی از انتشارات نوید شیراز 1385» چاپ شده است. در ترانههای محلی فارس به خانبازخان و خواهرش دده شمسی هم میرسیم. سه ترانه در این زمینه من دیدهام که آنها را میخوانید.
در مطلبی که محمدعلی پیش آهنگ نوشتهاند محل درگیری «تل خانبازخان» نام دارد. در صورتی که در ترانههای محلی صحبت از «تنگ کلون» است.
دم تنگ کلون افتاده دعوا
قشونهای دولتی خانباز تنها
همون خانباز که سردار عرب بود
مثال قوچ جنگی دوطلب بود1
آیا تنگ کلون همان تل خانبازخان است؟ که مشخص نیست.
در این زمینه با پژوهشگر فرهنگ مردم «حسین آزاده» گفتوگو کردم. ایشان این بیت را برایم خواند:
به زیر آس و چپ بالای توابه
که خانباز کشته شد شمسی کبابه2
در هر حال این محل نشانی سرراستی است. از دوستداران فرهنگ مردم خواهش میکنم اگر اطلاعات بیشتری از «تنگ کلون» دارند و یا دوبیتیهای بیشتری درباره خانباز و خواهرش دده شمسی دارند برایمان بفرستند تا در همین صفحه چاپ کنیم.
غلاغ سر سیاه دمت علم کن
برو قلعه گلی شمسی را خبر کن
بگو شمسی دو چشمونت شود کور
که خانباز کشته شد خانباز زلف بور3
* * *
قضا از آسمون میل از خدا شد
تن خانباز به حیدر تا به تا شد
الهی خیر نبینی حیدر کور
بکشتن دادهای خانباز زلف بور4
پینویس
1 -دوطلب= داوطلب
2 -آس و چپ= نام محلی است نزدیک ارسنجان
3 -غلاغ= کلاغ
4 -این حیدر همان است که مأمور کشتن خانباز میشود.
* * *
برای انتشارات ره آورد هنر و دوست پژوهشگر عزیز محمدعلی پیشآهنگ آرزوی موفقیت داریم و مینشینیم به انتظار کتابهای بعدی ایشان.
داستان یک ضربالمثل
با تمرین و تکرار هر کار مشکلی آسان میشود و این تفسیر این ضربالمثل ایرانی است که میگوید: کار نیکو کردن از پر کردن است. این ضربالمثل داستانی دارد که به نقل از نظامی گنجوی به روایت از زندهیاد استاد عبدالرحمن فرامرزی آن را میخوانید:
داشت با خود کنیزکی چون ماه
چُست و چابک به هم رکابی، شاه
فتنه نامی هزار فتنه بر او
فتنه شاه و شاه فتنه در او
تازه روئی چو نوبهار بهشت
کش خرامی چو باد بر سرِ کشت
با همه نیکوئی سرود سرای
رود سازی به رقص چابک پای
ناله چون بر نوای رود آورد
مرغ را از هوا فرود آورد
بیشتر در شکار و باده و رود
شاه از او خواستی سماع و سرود
ساز او چنگ و ساز خسرو تیر
این زدی چنگ و او زدی نخجیر
از قضا یک گله گور را طلایهداران لشکر به صحنه شکارگاه راندند و شاه بهرام:
در یکی لحظه زان شکار گرفت
چند را کشت و چند را بگرفت
شاه بهرام هر چه انتظار کشید که فتنه تحسینی بکند و آفرینی گوید ولی
آن کنیزک ز ناز و عیاری
در ثنا کرد خویشتنداری
شاه چندی صبر کرد تا گور دیگری پیدا شد و رو به فتنه کرد:
گفت کای تنگ چشم تاتاری
صید ما را به چشم در ناری؟
گوری آمد بگو که چون تازم
وز سرش تا دمش چه اندازم؟
نوش لب زان منش که خوی بود
زن بدو زن زیاده گوی بود
گفت باید که رخ برافروزی
سر این گور بر تنش دوزی
شاه منظور کنیزک را انجام داد و گفت:
گفت شه با کنیزک چینی
دستبردم چگونه میبینی؟
گفت پر کرده شهریار این کار
کار پر کرده کی بود دشوار؟
هر چه تعلیم کرده باشد مرد
گرچه دشوار شد بشاید کرد
رفتن تیر شاه بر سُم گور
ز آزمون است نی زیادی زور
بهرام که چنین دید به یکی از سرهنگان خود امر کرد این کنیزک را سر ببر و خون بریز!
سرهنگ نیز کنیزک را برد ولی به جای این که او را بکشد، بنا به وعده و نوید کنیزک او را نکشت و وی را در باغی دور از شهر به نام خدمتکار نگه داشت.
باغ را کوشکی بود1 شصت پایه که کنیزک در آن منزل داشت. اتفاقاً همان روزها ماده گاوی در آنجا زائید و کنیزک هر روز گوساله نوزاد را به گردن گرفته از کوشک شصت پایه بالا میبرد و هر روز این کار را میکرد تا گوساله شش ساله شد.
بهرام روزی به فکر فتنه افتاد و سرگذشت او را از سرهنگ پرسید. سرهنگ گفت:
گفت او را به اژدها دادم
کشتم از اشک خونبها دادم
آب در چشم شهریار آمد
دل سرهنگ با قرار آمد
بعد از شش سال از گذشتن این قضیه کنیزک به سرهنگ گفت که تو تدبیری کن تا شاه در این حوالی به شکار آید و بعد او را در این باغ مهمان کن.
سرهنگ چنین کرد و فتنه آنچه از سلیقه و ذوق برای پذیرایی از چنان شاهی لازم است در فراهم آوردن اسباب مهمانی به کار برد.
شاه وارد باغ شد و او را در کوشک شصت پایه جا دادند. وقتی که از فراز کوشک به باغ نگریست و بلندی آن را دید، با تعجب از سرهنگ پرسید که تو مرد شصت ساله چگونه این قصر شصت پایه را زیر و بالا میکنی؟
سرهنگ جواب داد من که مردم ولی در اینجا زنی است که گاوی به بزرگی یک پیل به گردن میگیرد و بدون درنگ از این پلهها بالا میآورد.
بهرام گفت: این باورکردنی نیست و من باید خود ببینم. سرهنگ پایین رفت و به کنیزک گفت:
سیمتن وقت را شناخته بود
پیش از این کار خویش ساخته بود
زیور و زیب چینیان بربست
داد گل را خمار نرگس مست
چشم را سرمه فریب کشید
ناز را بر سر عتیب2 کشید
سرو را رنگ ارغوانی داد
لاله را قد خیزرانی داد
تاج عنبر نهاد بر سر و دوش
طوق غبغب کشید تا بن گوش
زنگی زلف و خال هندو رنگ
هر دو بر یک طرف ستاده به جنگ
گوهر گوش گوهر آویزش
کرده بازار عاشقان تیزش
ماه را در نقاب کافوری
بسته چون در سمن گل سوری
چون که ماه دو هفته از سر ناز
کرده هر هفت3 از آنچه باید ساز
پیش آن ماه رفت چون مه بدر
ماه در برج گاو یابد قدر
با این ترتیب گاو را به گردن گرفت و از پلهها بالا برد و در حضور شاه ایستاد و با کرشمه و نازی که از خصایص زنان هنرپیشه است به شاه عرض کرد: این گاوی که من از پلهها بالا آوردم، کسی از لشکریان شما میتواند به زیر برد؟
شاه فکر کرد و گفت: این عمل از روی قوت و زورمندی نیست، بلکه به واسطه تعلیم و ورزش است.
کنیزک گفت: چیز عجیبی است. این که گاو به این بزرگی را از این قصر بلند بالا میآورم، کاری نکرده و هنری ندارم، زیرا به واسطه ورزش و تعلیم است، ولی شاه گورخری را با تیر میزند کسی حق ندارد نام ورزش و تعلیم بیاورد!
بهرام او را شناخت و پرده از چهره او برداشت و او را در کنار گرفت و عذرخواهی کرد. به این ترتیب بهرام و فتنه به یکدیگر رسیدند و شاه سرهنگ را که از کشتن فتنه خودداری کرده بود بنواخت و خوشدل کرد.
پینویس
1 -کوشک= قصر
2 -عتیب= ناز کردن، ملامت کردن
3 -هر هفت= هفت قلم آرایش کرده، مجموعه موادی هفتگانه که زنان به آن خود را آرایش کنند و آنها عبارتند از: حنا، وسمه، سرخی، سفیدآب، سرمه، زرک (زرورق)، یا خال عارضی «که به وسیله سرمه به کنج لب یا جای دیگر از رخساره گذارند- فرهنگ معین»
منبع:
فرهنگنامه امثال و حکم ایرانی، تألیف: امین خضرائی «واله» انتشارات نوید شیراز چاپ اول 1382
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی