ارزش خاموشي در ادبيات
ناهيد زندي پژوه



ز اندرونم غم صد خموش خوش نفس

دست بر لب مي زند يعني كه بس
در معاني اخلاقي، سكوت بسيار ارزشمند است. سكوت يا مهر زدن به زبان و پرهيز از گفتار بيهوده، يك اصل مهم در اخلاق و عرفان است؛ زیرا حيات معنوي چيزي نيست جز دخل و تصرف روح خدا در باطن ما. بنابراين، سكوت بايد بخش بزرگي از آمادگي ما براي اين دخل و تصرف باشد و پرگويي و التذاد از كلام، غالبا مانع خردي نيست بر سر راه آن چيزي كه ما فقط از طريق نيوشيدن آنچه روح الهي و آواي خدا در گوش دل ما مي گويد، كسب مي توانيم كرد.
حفظ زبان نه فقط يكي از دشوارترين و دقيق ترين رياضت ها، بلكه از سودمندترين آنها هم هست. سكوت و توجه به الزامات چنين مقامي، خود دريچه اي است براي رسيدن به حقايق و معاني. اينكه مي بينيم مولانا با وجود سرودن اشعار بسيار و بي شمار، تخلص «خموش» يا «خموشي» را برمي گزيند، خالي از حكمت و لطافتي نيست. مولانا در برابر گفتن و شنيدن، به شنيدن بيشتر توجه دارد.
بشنو از ني چون حكايت مي كند
از جدايي ها شكايت مي كند
***
دم مزن تا بشنوي زاسرار حال
از زبان بي زبان كه: قم تعال
در جهان بيني مولوي ارزش خاموشي از سخن بيشتر است، زیرا در گفتار، پوششي براي آن دگرگيتي است و زنگاري است بر آينه دل كه نمي گذارد زيبايي يار ازلي در جام جم دل نمايان شود.
خاموشي بحرست و گفتن همچو جو
بحر مي جويد تو را، جو را مجو
مولوي، پخته و سوخته و گداخته اي است ميان خامان و «درنيابد حال پخته هيچ خام» و به ناچار سخن كوتاه مي كند. مولانا شايد جدا افتاده از يار و ديار آغازين باشد. مولوي «مرغ بال ملكوت» است و «ني» جدا مانده از «نيستان».
هر كه او از همزباني شد جدا
بي زبان شد گرچه دارد صد نوا
باري، ترجيح سكوت بر گفتن اين است كه زبان آوري و گفتار، باعث لوث حقايق و معاني و خرج شدن سرمايه هاي معنوي مي شود.
اين سخن در سينه دخل مغزهاست
در خموشي، مغز جان را صد نماست
***
چون بيامد در زبان شد خرج مغز
خرج گم كن تا بماند مغز نغز
***
مرد كم گوينده را فكري است زفت
قشر گفتن چون فزون شد، مغز رفت
***
پوست افزون بود لاغر بود مغز
پوست لاغر شد چو كامل گشت و نغز
گلستان سعدي هشت باب دارد كه باب چهارم آن در فوايد خاموشي است. سعدي با فصاحت و ايجاز تمام مي گويد: «خردمند كسي است كه وقتي زبان به سخن مي گشايد كه گفتارش حكمت آموز باشد و وقتي دست به سوي غذا مي برد كه خوردنش مايه تندرستي باشد.»
سخن، ترجمان ضمير است. به آن معنا كه آنچه در انديشه است به گفتار مي آيد. لذا انديشه پيش از گفتار سبب بالا بردن كيفيت آن و نشانه ميزان خردمندي و حد و حدود ادراك و ادب آدمي است. خداوند در قرآن كريم، ايمان آورندگان را تهي از سخنان باطل و بي اساس مي شمارد و از هرگونه انديشه و اعمال بيهوده دور مي دارد و مي فرمايد: «والذين هم عن اللغو معرضون» (آنان از لغو و بيهودگي رويگردانند.)
فردوسي خاموشي و كم سخني را مي ستايد و براي آن منافع پرشمار برمي شمرد. از نظر حكيم، خاموشي پيرايه اي است كه پوشاننده عيب هاست. وي در اين باره
 مي گويد:
زدانش چو جان تو را مايه نيست
به از خامشي هيچ پيرايه نيست
و سعدي همچون فردوسي، خاموشي را وقار و پرده پوشي مي داند و مي سرايد:
ترا خاموشي اي خداوند هوش
وقار است و نااهل را پرده پوش
فردوسي فراوان سخن را نكوهش مي كند، زيرا به دليل پرسخني است كه معني سخن را دير مي فهمد.
كسي را كه مغزش بود با شتاب
فراوان سخن باشد و دير ياب
و به همين دليل است كه اگر برحسب اتفاق، فراوان سخن، سخن نغزي هم بگويد، پذيرفته نيست.
زباني كه اندر سرش مغز نيست
اگر در بيارد همي نغز نيست
سعدي با الهام از سخن فردوسي بر اين باورست كه فراوان سخن سنگين گوش است.
فراوان سخن باشد آگنده گوش
نصيحت نگيرد مگر در خموش
فردوسي فراوان سخن را در چشم مردمان خوار مي داند.
چو گفتار بيهوده بسيار گشت
سخنگوي در مردمان خوار گشت
فردوسي بر اين باور است كه چون سخن نيوش نيست، بايد خموشي گزيد.
حكيما چو كس نيست گفتن چه سود
ازين پس بگو كآفرينش چه بود
صائب تبريزي در زمينه خاموشي بيش از 500 بيت دارد كه هر يك چون در است. او معاني رنگين، انديشه هاي بيگانه و افكار غريب را با مهارت تمام به هم نزديك مي كند. صائب در زمينه خاموشي مي گويد: حتي پرندگان اگر خاموش باشند و خوش زباني نكنند گرفتار چنگال عقاب نمي شوند و در بيتي اشاره مي كند: همان طور كه صيقل، زنگار آينه فلزي مي زدايد، خاموشي نيز غبار از دل مي برد.
كثرت و تفرقه در عالم گفتار بود
كه جهاني همه يك تن شود از خاموشي
شعر زبان اسرار دل است با لحني آهنگين.
عطار نيشابوري اشعاري در زمينه خاموشي سروده است.
عاقلان را پيشه خاموشي بود
پيشه جاهل فراموشي بود
گر خبر داري ز حي لايموت
بر دهان خود بنه مهر سكوت
آورده اند كه بهرام گور شب هنگام زير درختي نشسته بود، صداي پرنده اي را شنيد. پس با تيري آن را از پا درآورد و گفت: كنترل زبان براي انسان و پرنده چه خوب است، اگر اين پرنده زبانش را نگاه مي داشت، كشته نمي شد.
حكيم عمر خيام پند و اندرزي در باب خاموشي دارد.
كان كس كه ترا افكنده اندر تك و پو
او داند و او داند و او داند و او
اميرالمؤمنين(ع) فرموده اند: «سخن بگوييد تا شناخته شويد، زیرا انسان در زير زبان خود پنهان است.»
و نيز مي فرمايند: «زبان عاقل در پشت قلب او جاي دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.»
امام صادق(ع) درباره ارزش خاموشي فرموده اند: «سكوت كليد هر گونه راحتي و آسايش دنيا و آخرت است.»
اما انسان نبايد در برابر ستم ستمكاران و مفسدان مهر سكوت بر لب زند و فرياد برنياورد و امر به معروف و نهي از منكر پيشه نكند.
منبع: اینترنت