سنت و مدرنیسم
نگاهی به فیلم «آینه­های روبه­رو»، ساخته «نگار آذربایجانی»
مرتضی اکبرپور



نخستین فیلم بلند «نگار آذربایجانی» به بررسی زندگی یک «ترنس» (دوجنسی)  می­پردازد. موضوعی که کمتر در سینمای ایران به آن پرداخت شده و علاوه بر اینکه اطلاعات عمومی جامعه نسبت به آن اندک است. حساسیت­هایی از نظر ممیزی و پخش نیز وجود دارد. فیلم نگار آذربایجانی که با هزینه­های خصوصی تهیه کنندگانش ساخته شده و اکران عمومی چندانی هم نداشته، نشان می­دهد سازندگان و عوامل آن بیشتر به جنبه فرهنگی و اطلاع رسانی آن توجه کرده­اند و به بازگشت اندک سرمایه فیلم راضی هستند. «آینه­های روبه­رو» علاوه بر جذاب بودن و نو بودن سوژه­اش از نگاه متفاوت به مسایل و مشکلات قشر جوان پرداخته است.

«آینه­های روبه­رو» نخستین فیلم بلند آذربایجانی حضوری موفق نیز در عرصه­های جهانی داشته و چند جایزه از جشنواره­های مختلف جهانی گرفته است. از جمله جایزه فیلم منتخب تماشاگران جشنواره فیلم­های ایرانی در استرالیا، جایزه بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر زن (به شایسته ایرانی)، همچنین جایزه بزرگ «شری» در پاریس و جایزه بهترین فیلم بلند جشنواره فیلم «آستن» تگزاس.
نگار آذربایجانی در «آینه­های روبه­رو» به سراغ مضمونی اجتماعی رفته است که در آن به قصه فیلم اهمیت می­دهد و فرم مورد نظرش را پیدا می­کند. وی با خلق دو شخصیت اصلی­اش (رعنا و آدینه) که هر کدام نماینده زنانی از جامعه هستند، به بررسی و تقابل سنت و مدرنیته می­پردازد. در یک طرف زنی سنتی در جامعه متوسط امروزی نمایش داده می­شود و دیگری زنی ترنس (دو هویتی)، که مرفه و ثروتمند است و چارچوب­ها و قواعدهای اجتماعی را قبول ندارد.
رعنا و آدینه دو زن جوان از دو موقعیت کاملاً متفاوت خانوادگی و اجتماعی، بر اثر حادثه­ای با هم مواجه و همسفر می­شوند. رعنا زنی کم تجربه و مذهبی است که به خاطر نیاز مالی، پنهانی مسافرکشی می­کند و آدینه دختری که سرکش و مرفه است و از خانه فرار کرده با هم روبه­رو می­شوند. رعنا (غزل شاکری) که همسرش به دلیل شکست تجاری به زندان افتاده، مجبور می­شود پیکان قسطی­اش را بردارد و مسافرکشی کند.
موضوع فیلم نسبت به سایر فیلم­های ایرانی کاملاً متفاوت است. موضوع دوجنسی­ها (ترنسکشوال)، در سینمای ایران کمتر به آن پرداخت شده بود و بیشتر خانواده­های ایرانی نیز نسبت به آن آگاهی ندارند و اکران چنین فیلم­هایی در اجتماع می­تواند موجب بالا رفتن آگاهی­های آنها شده و باعث می­شود تا در برخورد با چنین موضوع­هایی عاقلانه و درست برخورد کنند.
دو شخصیت اصلی (رعنا و آدینه) پس از حضوری موازی در ابتدای داستان و سپس در کنار هم، ماهیت وجودی خود را تا آخر حفظ می­کنند و هیچ کدام به نفع دیگری کم اثر نمی­شوند و در عین حال مکمل هم هستند. هر دو به تنهایی آنی نیستند که می­خواهند باشند. رعنا بدون شوهرش،  جور کار مردانه را می­کشد و آدینه (ادی) مردی است که تنی زنانه بر او تحمیل شده است و هر دو آینه روبه­روی که دیگری را چونان سیمای خود می­بیند.
این دو روح بی قرار و ناآرام، با دغدغه­ها و سرگشتگی­های انسان معاصر پهلو می­زند، و فیلمنامه نویس و کارگردان موفق می­شوند تنگناها و مسایل و مشکلات زنان را در فیلم بگنجانند.
این دو در واقع الگوها و نشانه­های جامعه در حال گذار را نشان می­دهند. در شروع فیلم صدای زنی را در تاریکی می­شنویم که یکی از ترانه­های قدیمی را با خود زمزمه می­کند. این ترانه محلی و تصویرهای بعدی از رعنا که در آینه پیکانش به صورت خود دست می­کشد و صدای او را در حین صحبت با مردی که چهره­اش را نمی­بینیم، از چای قند پهلو و کمر باریک می­گوید، معارفه موجز زنی با ریشه­های سنتی را بازگو می­کند.
ریتم فیلم مناسب و آرام است و فیلم ذره ذره شکل می­گیرد و شخصیت­هایش آرام آرام صاحب جایگاهی می­شوند که فراتر از پیام اثرند.
آینه­های روبه­رو در چند جا تماشاگر را تحت تأثیر خود قرار می­دهد. از جمله صحنه نماز خواندن رعنا و بعد حرف­های آدینه (ادی) با  او و گریه­هایش در تنهایی. این همزیستی آنان باعث می­شود که رعنا به خانه پدر ادی برود و با وی صحبت کند تا راهی برای رفتن ادی به خارج بیابد و همچنین ترتیب فرار وی به خارج را بدهد و در عوض آدینه نیز پس از رفتن به خارج، بدهی­های شوهر رعنا را می­فرستد تا از زندان آزاد شود.
شاید مهمترین خصیصه فیلم سوژه­اش و البته نقش آفرینی خوب بازیگر اصلی­اش باشد. علاوه بر جنس بازی آدینه (شایسته ایرانی) میزان نزدیکی و مواجهه با شخصیت نیز باعث شده که آدینه به حیطه احساسات رقیق و دلسوزی محکومیت خانواده کشیده نشود، هر چند در بعضی مواقع از این مرز تعادل دور می­شود.
فیلم نگار آذربایجانی علاوه بر موضوع متفاوتش جنبه جسارت آمیز بودن آن مدنظر می­باشد. در ادامه حضور غرورانگیز زنان کارگردان نسل گذشته، نسل تازه و خوش قریحه­ای از زنان فیلمساز ایرانی هستند که به چشم اندازهای جدید و متفاوت­تری چشم دوخته­اند.
شخصیت ترنس فیلم (ادی) تاج عروسی­اش را از سر برمی­دارد و کلاه پسرانه­اش را بر سر می­گذارد. (نشان از اینکه در سر پسرانه می­اندیشد) و حقش را می­طلبد. برادرش را ترک می­کند و از اینکه به او کمک کرده تا فرار کند تشکر می­کند و به سمت دیگر خیابان (یا زندگی) می­رود. جایی که رعنا می­خواهد او را فراری دهد. مهم نیست او چه خواهد کرد. فیلم می­تواند به راحتی در همین سکانس در پایان تلخی که نهایت ایجاز پیش چشم­مان نهاده، تمام شود. دیده­ایم که آدینه برای اثبات تحمیلی بودن جنسیتش چه تاوانی پرداخته و چه قدر تنهایی کشیده است.
فیلم یکی از آثار تحسین شده سینمای ایران است. این فیلم نامزد دریافت 16 جایزه از جشنواره فیلم فجر بود که توانست 6 جایزه را از آن خود کند. از عوامل تولید فیلم می­توان به مدیر فیلمبرداری «تورج منصوری» و تدوین «سپیده عبدالوهاب» و «نگار آذربایجانی» اشاره کرد. استفاده از نماهای نزدیک (کلوز آپ) برای نزدیک شدن به شخصیت­ها و ریتم کند، و قطع نماها به صورت مدیوم و کلوزآپ، همراه با دوربین ثابت و کم تحرک، امکانی را فراهم آورده تا موضوع و داستان فیلم، اهمیت پیدا کند و تماشاگر را به واکاوی مسأله بکشاند. طبق نوشته­های تیتراژ پایانی فیلم، از هر 200 هزار نفر یک نفر مبتلا به دوگانگی (ترنس) می­شود. طبق تحقیقات به عمل آمده، وجود اضطراب و تکان روحی شدید مادر در سه ماهگی، دلیل این تغییر جنسیت اعلام شده است (از گفته­های فرشته طائرپور، تهیه کننده فیلم در افتتاحیه فیلم در سینما سعدی شیراز)
باید گفت که با چنین درصدی (200 هزار به یک)، چه درصدی از جامعه را شامل می­شود و چقدر دربرگیری و پوشش گستردگی در بین مخاطبان دارد که فیلمساز بر روی چنین سوژه­ای دست گذاشته و آن را برجسته کرده است. آیا رعنا با تغییر جنسیت درست می­شود و به زندگی برمی­گردد! در فیلم می­بینیم که رعنا در انتهای فیلم تنها و رها در میان یک دوگانگی پوچ هویتی دست و پا می­زند و بیشتر از گذشته بر مشکلاتش افزوده شده است.
طبق چند فیلم مستندی که درباره ترنس­ها ساخته شده، جراحی­ها نه تنها کمکی به آنها نکرده بلکه باعث شده در هویت­شان نیز دچار مشکل شوند، هرگز نتوانند ازدواج کنند، بچه­دار شوند و ارتباط با جامعه، خانواده و دوستان خود را نیز از دست بدهند.
این فیلم در بین منتقدان و تماشاگران نظرات متفاوتی را شاهد بود. کسانی که با دیده
تحسین شده و شگفتی و پدیده به این فیلم نگاه کردند و آن را نگاهی نو به جامعه دانستند و افرادی دیگر هم تلاشی بیهوده دانسته­اند که فقط دیدگاه اقلیت بسیار کوچکی از جامعه را بازتاب داده است و دردی از جامعه را دوا نمی­کند.
به هر حال برای درمان افراد دو هویتی شاید رفتن به زیر تیغ جراحی مناسب نباشد و راه­حل های تازه­ای را باید جست­وجو کرد. مشاوره خانواده­ها و ارتباط بیشتر درباره مشکلات آنان و همفکری و رسیدن به یک راه حل مناسب و آشنا شدن با عوارض پس از عمل تا مسایل پس از جراحی بارز و آشکار نباشد، از جمله این راهکارهاست.