صفحه 6--12 بهمن 91
سرچشمه هنر
جورجیو واساری
برگردان: کامبیز گوتن
«جیورجیو واساری»، آرشیتکت و نقاش با ارزش، به سبب اثرش به نام زندگانی نقاشان، مجسمه سازان و معماران شهرت دارد. در این اثر که نخستین بار به سال 1550 به چاپ رسیده، واساری تاریخ هنر رنسانس ایتالیا را از زمان اولین قیام علیه هنر وسطایی تا میکل آنژ بررسی کرده، اثر زنده کاملی که در سه مرحله مشخص گنجانده شده. آنچه در زیر می آید از مقدمه واساری به این کتاب انتخاب شده است.
***
تصور می کنم هر که به خود زحمت بدهد و موضوع را با دقت بررسی کند به همان نتیجه ای می رسد که من رسیده ام، و آن این که هنر سرچشمه خود را مدیون طبیعت می داند، و این که با این آفرینش زیبای خود، دنیا الگوی نخستین اش را ارائه کرده است، و این که آموزگار اصلی، آن خرد آسمانی بود که نه تنها ما را برتر از بقیه حیوانات خلق کرد، بلکه حتی جرأت می کنم بگویم شبیه خود خدا. در روزگار خودمان دیده شده، و خودم بر آنم نشان دهم که کودکان ساده که در طبیعت تقریباً عاری از تمدن پرورش یافته اند، بنابر قریحه و ذوق طبیعی شان، فقط با الهام گرفتن از نقش ها و سنگتراشی های طبیعی شروع به نقاشی کرده اند. احتمال زیاد می رود که انسان های اولیه که به منبع آسمانی خود نزدیک تر بودند، کمال بیشتر داشته و از عقل روشن تری بهره مند بودند، و این که با طبیعت به عنوان راهنما، خِرَد پاک تری برای استاد، دنیای زیباتری به عنوان الگو، این هنرمند شکوهمند را آغازیده، به تدریج با تکامل بخشیدن به آنها از ذوق آوری های کوچک به پیشرفت های شایان نایل آمدند. منکر نمی شوم که می باید آغاز زنده ای وجود می داشته است؛ زیرا کاملاً واقفم که آغاز برای آن باید بوده باشد، با همت کسی...
ولی اکنون از این موضوعات می گذریم، موضوعاتی که به سبب کهن بودنشان بسیار مبهم اند و به مسائل روشن تر می پردازیم، منظور پیشرفت هنرها به سوی تکامل، افول، بازسازی آنها یا رنسانس است، و در اینجا در جای پای محکم تری قرار داریم. پرداختن به هنر در روم، دیر شروع شد. گزارشی که در این زمینه نشان می دهد نخستین مجسمه های «سِرِز» از فلز بود که به «سپُریوس کاسیوس» تعلق داشت، مردی که توسط پدرش بی این که پشیمان شده باشد به مرگ محکوم شد، زیرا توطئه چیده بود که خود را پادشاه کند. ولی با این که هنر نقاشی و مجسمه سازی تا زمان مرگ دوازدهمین قیصر اشاعه یافت، با این وجود آن کمال و شکوه اولیه را دارا نبود، چنانچه از بناهای ساخته شده توسط امپراتوران بعدی مشهود است، هنرها روز به روز سقوط بیشتری کردند تا سرانجام با روندی تدریجی به کلی کمال در امر طراحی را از دست دادند. گواه روشن، این تندیس ها و بناهایی است که در رُم در عصر کنستانتین ساخته شده اند.
بخت همان طور که انسانها را به بالای چرخ می رساند، برای مزاح یا به خاطر این که پشیمان می شود، آنها را به سوی حضیض سوق می دهد، از همین رو چنان اتفاق افتاد که تقریباً همه اقوام بربر علیه رومی ها سر به شورش برداشتند و در نتیجه آن امپراتوری عظیم رو به سقوط نهاد و همه چیز آن به خصوص خود رُم ویران شد. سقوطی آن چنان، بهترین هنرمندان، مجسمه سازان، نقاشان و معماران را به نابودی کشانده، آنها را در زیر خاک و خاشاک آن شهر معروف ویران شده مدفون ساخت، ولی مضرترین و نابودکننده ترین نیرو که علیه این هنرهای ظریفه به کار رفت شوق آتشین مذهب جدید مسیحی بود که پس از جنگ خونین طولانی سرانجام بر اعتقادات مشرکان به کمک معجزات و اقدامات مؤمنانه غلبه کرده و آنها را منهدم ساخت. تمام کوششها مصروف آن شد که کوچک ترین چیز را که امکان داشت. خطایی از آن ناشی شود از میان برداشته شود. و بنابراین نه تنها مجسمه های باشکوه، سنگتراشی، نقاشی ها، موزاییک کاری ها، تزیین کاری های خدایان دروغین مشرکان نابود و واژگون شدند، بلکه یادبودهای اشخاص بزرگ و افتخاراتشان که در محلهای عمومی بر پا شده بودند نیز از میان برداشته شدند.
سپس معماری های نوع جدید رواج گرفت که با سلیقه اقوام وحشی جور در می آمد، چیزی که آن را معماری نوع گوتیک می نامیم، کارهایی که برخی از آنها به چشم امروزی ها مضحک می آید در حالی که به نظر خود آنها در آن زمان تحسین انگیز می نمود.
با این حال به همت تنی چند از انسانهای صاحب سلیقه و به یُمن مستعد بودن فضای برخی از مکان ها، راه رهایی از این سبک ناهنجار پیدا شد و خدا کمک کرد که به سال 1250 در خاک توسکانی انسان هایی با فکر ظریف بتوانند هر روزه کارهایی را با توجه به فرم های اصیل ارائه دهند. زیرا هر چند نسل های قبلی در پیش چشمان تراشیده را می دیدند که چپاول و ویرانی و آتش آن را به صورت مخروبه درآورده بود، ولی هرگز نمی دانستند چگونه از آنها بهره جویند یا الهامی بگیرند، مگر تا دوره ای که به آن اشاره شد. آنهایی که بعداً آمدند قادر بودند خوب را از بد تشخیص دهند، آنها سبک کهنه را رها کرده و شروع به تقلید از سبک مردمان دوران باستان کردند، آن هم با شوق و کوشش تمام. برای این که تفاوت بین سبک کهنه و سبک باستان که به آن اشاره کردم روشن تر شود باید بگویم سبک باستان را من آن سبکی می دانم که قبل از کنستانتین در «کُرینت»، آتن، رُم و برخی دیگر از شهرهای معروف تا روزگار نرون، و سپاسیان، تراژان، هادریان و آنتونینوس رواج داشته؛ کارهای کهنه آنهایی هستند که یونانیانِ از مرگ جَسته از روزگار «سن سیلوستر» به این طرف به جا گذاشته اند، هنرشان بیشتر نوعی رنگ کاری کردن است تا نقاشی.
تا این لحظه من از سرچشمه مجسمه تراشی و نقاشی صحبت کرده ام، شاید بیش از آنچه لازم باشد حرف زده ام. دلیل این امر صرفاً شیفتگی من نسبت به انواع هنر نیست بلکه بیشتر آرزو دارم خدمتی به هنرمندان عصر خودمان کنم تا بدانند چگونه آغازی کوچک می تواند به بالاترین حد رفعت منجر شود، و چطور ممکن است از مقامی شامخ به حضیض ویرانی سقوط کنیم، و این که چگونه این هنرها به طبیعت شباهت دارند آن طور که در پیکرهای انسانی خودمان نشان داده شده است، یعنی این که اینها متولد شده، رشد می یابند، سالخورده می شوند و می میرند، و من امیدوارم از این طریق بتوانند نوزایی یا رنسانسِ هنر و تکامل آن را در عصر خودمان تشخیص داده و آن را به جا آورند. و اگر، خدای ناکرده، باز اتفاق افتاد که هنر بار دیگر سقوط کرده، به ویرانی و آشفتگی دچار آمد، آن هم به علت قصور انسان ها، بلای روزگار، یا خواسته خدا که به نظر نمی رسد بخواهد چیزهای این دنیا ثابت بماند، این کوشش من... ای کاش هنر را در زندگی ایفا کند، یا لااقل انسان های بهتری را تشویق کند که یاریشان را دریغ ندارند.
منبع: راسخون
سبک آرت نووُ
منشا اصطلاح «آرت نووُ» به نام فروشگاهی مربوط می شود که در سال 1895 میلادی توسط "زیگفرید بینگ" ، معروف به " ساموئل" در پاریس افتتاح کرد. در کشورهای آلمانی زبان، این جنبش به نام "پوگن استیل" به معنای سبک جوان معروف شد.
سبک آرت نوو، سبکی تزئینی بود که در اکثر نقاط غرب اروپا و نیز ایالات متحده،طی سالهای دههی 1890 تا جنگ جهانی اول ظهور یافت و فراگیر شد. این سبک واکنشی بود در برابر واکنش تاریخگرایانهی فرهنگستانی سدهی نوزدهم میلادی و تلاشی بود جهت خلق یک سبک تازه و نوین.
ویژگی عمدهی این سبک کاربرد خطوط سینوسی و پر انحنای نامتقارن به تقلید از نقوش پر پیچ وتاب گیاهی و پیچکوار بود. این سبک که در آغاز جنبهی تزئینی داشت، بیشترین جلوه و نمود خود را در معماری، هنرهای کاربردی و اشیاء هنری ظریف وکوچک، آثار گرافیکی و تصویرگری یافت. البته منشاء و ریشه شکلگیری این سبک در انگلستان بود. جایی که جنبش
"هنر و صنایع دستی" سنت احیاء هنرهای کاربردی را در واکنش به ماشینی شدن تولید و مصنوعات و احیای ارزش های از دست رفته " قرون وسطا" ترویج می داد. این سبک به سرعت فراگیر شد و بخش اعظمی از اروپا را درنوردید و در هر کجا در کسوت نام جدیدی ظاهر شد.
همان گونه که گفته شد در آلمان این سبک به نام «یوگن استیل» باب شد، در فرانسه به همین نام آرت نوو (هنر نو) در اتریش به نام انشعاب، در ایتالیا به نام استیل لیبرتی (سبک آزاد) و در اسپانیا به عنوان «مدرنیستا» رواج یافت.
در واقع سبک "آرت نوو" حقیقتا جنبه بین المللی یافت و طیف وسیعی از هنرمندان را در برگرفت. از "بردسلی" در انگلیس تا "موشا" در چک و "تیفانی" در آمریکا.
از معماران پیشروی این سبک می توان به "چارلز رنه مکینتاش" در اسکاتلند، "آنتونیو گائودی" در اسپانیا و "ویکتور هورتا "در بلژیک اشاره کرد. گرچه سبک آرت نوو کمتر تداعی گر سبکی در نقاشی و مجسمه سازی است، ولی تاثیر آن را می توان در این دو حوزه هم مشاهده کرد، مثلا در آثار "آلفرد گیلبرت" و "یان تروپ".
با این وجود با شروع جنگ جهانی اول دیگر کمتر نشانی از رواج آن در جایی مشهود بود.
در واقع سبک آرت نوو احیاگر سبک تزئینی رمانتیک باروک است و هدف آن نمایش ارزشهای تزئینی خطوط منحنی بود. چه در هیات خطوط
پر پیچ و خم گل و گیاه در آثار فرانسوی، بلژیکی و اسپانیایی، و چه به شکل خطوط هندسی در آثار انگلیسی، آلمانی و اسکاتلندی.
آرت نوو هم بازگشتی است به طبیعت و دنیای پیش از عصر ماشینی و هم بازگشتی است به ارزش های از دست رفته پیشین. اما آرت نوو هم چنین حرکتی پیشرو است که به خوبی طرز کار با مواد سنتی را می شناسد و می داند آنها را چگونه در خدمت آفرینش خلاقه خود در آورد.
از همین رو سنگهای تزئینی که تا پیش از آن مظهر ثروت و اقتدار و در خدمت افراد متمول بود، در آرت نوو به خدمت اهداف نوآورانه و خلاقانه در میآید. ماده بی حرکت جان می گیرد و آکنده از انواع گیاهان، جانوران افسانه ای و موجودات انسانی می شود.
هنرمند آرت نوو چنان با سنگ کار میکند که گویی با خاک رس سروکار دارد. پیکره خشک، صُلب و مستحکم بناها، در آرت نوو به حرکت و جنبش در می آیند و با نقوش مارپیچ و پیچک دار و پر شاخ و برگ جان می گیرد.
کلیسای «ساگراد فامیلیا» در بارسلونا و عمارت آپارتمانی «کازامیلا» هر دو اثر معمار مشهور اسپانیایی، آنتونی گائودی، نمونههای برجستهای از این سبک هستند. همچنین به جنبش درآمدن فلز سرد آهن در دستان "ویکتور هورتا" هویت نوینی به این ماده ی خام صنعتی زمخت بخشید. تزیینات خانه شخصی "امیل تاسل" و ورودی ایستگاه متروی پاریس نمونه ای از آثار وی هستند.
از مهمترین نقاشان مکتب آرت نوو نیز می توان به "ویلیام برادلی" و "بیردزلی" اشاره کرد که آثار منظم گرافیکی و پر نقش و نگاره آنان، یادآور نقوش خاص و رها در هنر شرق دور است.
منبع: تبیان
تصور می کنم هر که به خود زحمت بدهد و موضوع را با دقت بررسی کند به همان نتیجه ای می رسد که من رسیده ام، و آن این که هنر سرچشمه خود را مدیون طبیعت می داند، و این که با این آفرینش زیبای خود، دنیا الگوی نخستین اش را ارائه کرده است، و این که آموزگار اصلی، آن خرد آسمانی بود که نه تنها ما را برتر از بقیه حیوانات خلق کرد، بلکه حتی جرأت می کنم بگویم شبیه خود خدا. در روزگار خودمان دیده شده، و خودم بر آنم نشان دهم که کودکان ساده که در طبیعت تقریباً عاری از تمدن پرورش یافته اند، بنابر قریحه و ذوق طبیعی شان، فقط با الهام گرفتن از نقش ها و سنگتراشی های طبیعی شروع به نقاشی کرده اند. احتمال زیاد می رود که انسان های اولیه که به منبع آسمانی خود نزدیک تر بودند، کمال بیشتر داشته و از عقل روشن تری بهره مند بودند، و این که با طبیعت به عنوان راهنما، خِرَد پاک تری برای استاد، دنیای زیباتری به عنوان الگو، این هنرمند شکوهمند را آغازیده، به تدریج با تکامل بخشیدن به آنها از ذوق آوری های کوچک به پیشرفت های شایان نایل آمدند. منکر نمی شوم که می باید آغاز زنده ای وجود می داشته است؛ زیرا کاملاً واقفم که آغاز برای آن باید بوده باشد، با همت کسی...
ولی اکنون از این موضوعات می گذریم، موضوعاتی که به سبب کهن بودنشان بسیار مبهم اند و به مسائل روشن تر می پردازیم، منظور پیشرفت هنرها به سوی تکامل، افول، بازسازی آنها یا رنسانس است، و در اینجا در جای پای محکم تری قرار داریم. پرداختن به هنر در روم، دیر شروع شد. گزارشی که در این زمینه نشان می دهد نخستین مجسمه های «سِرِز» از فلز بود که به «سپُریوس کاسیوس» تعلق داشت، مردی که توسط پدرش بی این که پشیمان شده باشد به مرگ محکوم شد، زیرا توطئه چیده بود که خود را پادشاه کند. ولی با این که هنر نقاشی و مجسمه سازی تا زمان مرگ دوازدهمین قیصر اشاعه یافت، با این وجود آن کمال و شکوه اولیه را دارا نبود، چنانچه از بناهای ساخته شده توسط امپراتوران بعدی مشهود است، هنرها روز به روز سقوط بیشتری کردند تا سرانجام با روندی تدریجی به کلی کمال در امر طراحی را از دست دادند. گواه روشن، این تندیس ها و بناهایی است که در رُم در عصر کنستانتین ساخته شده اند.
بخت همان طور که انسانها را به بالای چرخ می رساند، برای مزاح یا به خاطر این که پشیمان می شود، آنها را به سوی حضیض سوق می دهد، از همین رو چنان اتفاق افتاد که تقریباً همه اقوام بربر علیه رومی ها سر به شورش برداشتند و در نتیجه آن امپراتوری عظیم رو به سقوط نهاد و همه چیز آن به خصوص خود رُم ویران شد. سقوطی آن چنان، بهترین هنرمندان، مجسمه سازان، نقاشان و معماران را به نابودی کشانده، آنها را در زیر خاک و خاشاک آن شهر معروف ویران شده مدفون ساخت، ولی مضرترین و نابودکننده ترین نیرو که علیه این هنرهای ظریفه به کار رفت شوق آتشین مذهب جدید مسیحی بود که پس از جنگ خونین طولانی سرانجام بر اعتقادات مشرکان به کمک معجزات و اقدامات مؤمنانه غلبه کرده و آنها را منهدم ساخت. تمام کوششها مصروف آن شد که کوچک ترین چیز را که امکان داشت. خطایی از آن ناشی شود از میان برداشته شود. و بنابراین نه تنها مجسمه های باشکوه، سنگتراشی، نقاشی ها، موزاییک کاری ها، تزیین کاری های خدایان دروغین مشرکان نابود و واژگون شدند، بلکه یادبودهای اشخاص بزرگ و افتخاراتشان که در محلهای عمومی بر پا شده بودند نیز از میان برداشته شدند.
سپس معماری های نوع جدید رواج گرفت که با سلیقه اقوام وحشی جور در می آمد، چیزی که آن را معماری نوع گوتیک می نامیم، کارهایی که برخی از آنها به چشم امروزی ها مضحک می آید در حالی که به نظر خود آنها در آن زمان تحسین انگیز می نمود.
با این حال به همت تنی چند از انسانهای صاحب سلیقه و به یُمن مستعد بودن فضای برخی از مکان ها، راه رهایی از این سبک ناهنجار پیدا شد و خدا کمک کرد که به سال 1250 در خاک توسکانی انسان هایی با فکر ظریف بتوانند هر روزه کارهایی را با توجه به فرم های اصیل ارائه دهند. زیرا هر چند نسل های قبلی در پیش چشمان تراشیده را می دیدند که چپاول و ویرانی و آتش آن را به صورت مخروبه درآورده بود، ولی هرگز نمی دانستند چگونه از آنها بهره جویند یا الهامی بگیرند، مگر تا دوره ای که به آن اشاره شد. آنهایی که بعداً آمدند قادر بودند خوب را از بد تشخیص دهند، آنها سبک کهنه را رها کرده و شروع به تقلید از سبک مردمان دوران باستان کردند، آن هم با شوق و کوشش تمام. برای این که تفاوت بین سبک کهنه و سبک باستان که به آن اشاره کردم روشن تر شود باید بگویم سبک باستان را من آن سبکی می دانم که قبل از کنستانتین در «کُرینت»، آتن، رُم و برخی دیگر از شهرهای معروف تا روزگار نرون، و سپاسیان، تراژان، هادریان و آنتونینوس رواج داشته؛ کارهای کهنه آنهایی هستند که یونانیانِ از مرگ جَسته از روزگار «سن سیلوستر» به این طرف به جا گذاشته اند، هنرشان بیشتر نوعی رنگ کاری کردن است تا نقاشی.
تا این لحظه من از سرچشمه مجسمه تراشی و نقاشی صحبت کرده ام، شاید بیش از آنچه لازم باشد حرف زده ام. دلیل این امر صرفاً شیفتگی من نسبت به انواع هنر نیست بلکه بیشتر آرزو دارم خدمتی به هنرمندان عصر خودمان کنم تا بدانند چگونه آغازی کوچک می تواند به بالاترین حد رفعت منجر شود، و چطور ممکن است از مقامی شامخ به حضیض ویرانی سقوط کنیم، و این که چگونه این هنرها به طبیعت شباهت دارند آن طور که در پیکرهای انسانی خودمان نشان داده شده است، یعنی این که اینها متولد شده، رشد می یابند، سالخورده می شوند و می میرند، و من امیدوارم از این طریق بتوانند نوزایی یا رنسانسِ هنر و تکامل آن را در عصر خودمان تشخیص داده و آن را به جا آورند. و اگر، خدای ناکرده، باز اتفاق افتاد که هنر بار دیگر سقوط کرده، به ویرانی و آشفتگی دچار آمد، آن هم به علت قصور انسان ها، بلای روزگار، یا خواسته خدا که به نظر نمی رسد بخواهد چیزهای این دنیا ثابت بماند، این کوشش من... ای کاش هنر را در زندگی ایفا کند، یا لااقل انسان های بهتری را تشویق کند که یاریشان را دریغ ندارند.
منبع: راسخون
سبک آرت نووُ
منشا اصطلاح «آرت نووُ» به نام فروشگاهی مربوط می شود که در سال 1895 میلادی توسط "زیگفرید بینگ" ، معروف به " ساموئل" در پاریس افتتاح کرد. در کشورهای آلمانی زبان، این جنبش به نام "پوگن استیل" به معنای سبک جوان معروف شد.
سبک آرت نوو، سبکی تزئینی بود که در اکثر نقاط غرب اروپا و نیز ایالات متحده،طی سالهای دههی 1890 تا جنگ جهانی اول ظهور یافت و فراگیر شد. این سبک واکنشی بود در برابر واکنش تاریخگرایانهی فرهنگستانی سدهی نوزدهم میلادی و تلاشی بود جهت خلق یک سبک تازه و نوین.
ویژگی عمدهی این سبک کاربرد خطوط سینوسی و پر انحنای نامتقارن به تقلید از نقوش پر پیچ وتاب گیاهی و پیچکوار بود. این سبک که در آغاز جنبهی تزئینی داشت، بیشترین جلوه و نمود خود را در معماری، هنرهای کاربردی و اشیاء هنری ظریف وکوچک، آثار گرافیکی و تصویرگری یافت. البته منشاء و ریشه شکلگیری این سبک در انگلستان بود. جایی که جنبش
"هنر و صنایع دستی" سنت احیاء هنرهای کاربردی را در واکنش به ماشینی شدن تولید و مصنوعات و احیای ارزش های از دست رفته " قرون وسطا" ترویج می داد. این سبک به سرعت فراگیر شد و بخش اعظمی از اروپا را درنوردید و در هر کجا در کسوت نام جدیدی ظاهر شد.
همان گونه که گفته شد در آلمان این سبک به نام «یوگن استیل» باب شد، در فرانسه به همین نام آرت نوو (هنر نو) در اتریش به نام انشعاب، در ایتالیا به نام استیل لیبرتی (سبک آزاد) و در اسپانیا به عنوان «مدرنیستا» رواج یافت.
در واقع سبک "آرت نوو" حقیقتا جنبه بین المللی یافت و طیف وسیعی از هنرمندان را در برگرفت. از "بردسلی" در انگلیس تا "موشا" در چک و "تیفانی" در آمریکا.
از معماران پیشروی این سبک می توان به "چارلز رنه مکینتاش" در اسکاتلند، "آنتونیو گائودی" در اسپانیا و "ویکتور هورتا "در بلژیک اشاره کرد. گرچه سبک آرت نوو کمتر تداعی گر سبکی در نقاشی و مجسمه سازی است، ولی تاثیر آن را می توان در این دو حوزه هم مشاهده کرد، مثلا در آثار "آلفرد گیلبرت" و "یان تروپ".
با این وجود با شروع جنگ جهانی اول دیگر کمتر نشانی از رواج آن در جایی مشهود بود.
در واقع سبک آرت نوو احیاگر سبک تزئینی رمانتیک باروک است و هدف آن نمایش ارزشهای تزئینی خطوط منحنی بود. چه در هیات خطوط
پر پیچ و خم گل و گیاه در آثار فرانسوی، بلژیکی و اسپانیایی، و چه به شکل خطوط هندسی در آثار انگلیسی، آلمانی و اسکاتلندی.
آرت نوو هم بازگشتی است به طبیعت و دنیای پیش از عصر ماشینی و هم بازگشتی است به ارزش های از دست رفته پیشین. اما آرت نوو هم چنین حرکتی پیشرو است که به خوبی طرز کار با مواد سنتی را می شناسد و می داند آنها را چگونه در خدمت آفرینش خلاقه خود در آورد.
از همین رو سنگهای تزئینی که تا پیش از آن مظهر ثروت و اقتدار و در خدمت افراد متمول بود، در آرت نوو به خدمت اهداف نوآورانه و خلاقانه در میآید. ماده بی حرکت جان می گیرد و آکنده از انواع گیاهان، جانوران افسانه ای و موجودات انسانی می شود.
هنرمند آرت نوو چنان با سنگ کار میکند که گویی با خاک رس سروکار دارد. پیکره خشک، صُلب و مستحکم بناها، در آرت نوو به حرکت و جنبش در می آیند و با نقوش مارپیچ و پیچک دار و پر شاخ و برگ جان می گیرد.
کلیسای «ساگراد فامیلیا» در بارسلونا و عمارت آپارتمانی «کازامیلا» هر دو اثر معمار مشهور اسپانیایی، آنتونی گائودی، نمونههای برجستهای از این سبک هستند. همچنین به جنبش درآمدن فلز سرد آهن در دستان "ویکتور هورتا" هویت نوینی به این ماده ی خام صنعتی زمخت بخشید. تزیینات خانه شخصی "امیل تاسل" و ورودی ایستگاه متروی پاریس نمونه ای از آثار وی هستند.
از مهمترین نقاشان مکتب آرت نوو نیز می توان به "ویلیام برادلی" و "بیردزلی" اشاره کرد که آثار منظم گرافیکی و پر نقش و نگاره آنان، یادآور نقوش خاص و رها در هنر شرق دور است.
منبع: تبیان
+ نوشته شده در 2013/1/31 ساعت 5:11 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی