صفحه 5--14 بهمن 91
نگاهی به زبان فارسی در جهان
بخش دوم و پایانی محمدکاظم کهدویی
بخش دوم و پایانی محمدکاظم کهدویی
یكی از نكات بسیار مهم، اصطلاحات و لغات زبان فارسی است كه وارد زبان چینی شده است و برعهده محققان و زبانشناسان ایرانی و چینی است كه درباره آن به تفحص و تحقیق بپردازند. در اینجا با استفاده از سفرنامه ابن بطوطه و سایر منابع و ماخذ به چندین مورد از آنها اشاره خواهیم كرد.
یك لغت آن كلمه “ پاسوان” است كه با اندكی تغییر از لغت پاسبان گرفته شده و ابن بطوطه موارد استعمال آن را در شهر «كنجنفو» شنیده است.
ابن بطوطه وقتی درباره قوانین چینی سخن میگوید، درباره “آب حیات” چنین اطلاعاتی میدهد:
رودخانهای از این مكان عبور میكند كه آب حیات نامیده میشود و رودخانه دیگر را رود «سرو» میگویند (به این نام رودخانهای هم درهند وجود دارد) كه از كوههای نزدیك شهر «خانبالغ» سرچشمه میگیرد و به آن كوه «بوزینه» میگویند.
“ آب حیات” و “ كوه بوزینه” لغات ایرانی هستند. مسلماً این اسامی را روزگاری بر روی متصرفات ایران گذاشته بودهاند. بعضیها ممكن است چنین برداشت كنند كه ابن بطوطه این لغات و اصطلاحات را از چینیها اقتباس كرده است كه مسلماً درست نیست، زیرا زبان مادری ابن بطوطه عربی بوده و ترجمه آن از چینی به عربی صحیح به نظر نمیرسد، چون ضبط این لغات به فارسی است بنابراین هیچ گونه شكی در اصالت این لغات فارسی نیست.
“جنگ” در فارسی به معنی گلچین ادبی به كار برده میشود، در چینی این كلمه معنی كشتی بزرگ را میدهد. لغت جنگ در فارسی معنای كشتی یا قایق را میدهد كه معادل عربی آن سفینه است. همچنین معنای دیگر آن كتاب یا بیاض بزرگ است.
زبان فارسی در فرانسه
از روزگاری كه ایرانیان فراری از ترس مسلمانان راهی اروپا شده بودند، فارسی نیز به آن سرزمین رسید و نخستین نامی كه از ایرانیان به جا ماند، “جهان” بود كه بعدها به “جان” تغییر پیدا كرد. «ساراسن»ها، مبارزانی از خطه خراسان بودند كه با لشكر اسلام تا قلب فرانسه تاختند. آثاری از آنها بر جا مانده كه به پارسی است. از سوی دیگر چون حرف “خ” در زبانهای اروپایی وجود ندارد، “خ” به “س” و خراسان به ساراسن تبدیل شده است.
در روزگار صفویان نیز روابط با فرانسه ادامه یافت و در زمان شاه عباس (قرن شانزدهم میلادی)، روابط نسبتاً گستردهای با هانری كبیر فرانسوی پی افكنده شد و گروههای بسیاری از فرانسویان عازم ایران شدند. كشیشان فرانسوی در اثر اقامت طولانی در ایران، با فرهنگ و ادب غنی فارسی آشنا شدند و به یادگیری فارسی پرداختند و برای رفع نیاز خود، واژهنامههایی هم ترتیب دادند.
«گابریل دوپاری»، كشیش فرانسوی، در سال 1626م به دربار ایران آمد و ماندگار شد و صومعه «كاپوسن»ها را پی افكند. وی در مدت اقامت خود زبان فارسی را آموخت و داستانهایی چون جودیت، خواب دیدنی بخت النصر، داستان مسیح یا مرآت القدس، داستان احوال حواریان و كتاب انتخاب دین الهی را به فارسی تألیف یا ترجمه كرد.
در قرن هفدهم میلادی فرهنگهای فارسی به فرانسه تدوین شد و در سال 1635م نخستین دستور زبان فارسی را «لویی دودیو»، كشیش فرانسوی، نوشت و «آندره دوریه» درسال 1634م گلستان را به فرانسه برگرداند. ده سال بعد نیز كتاب انوار سهیلی یا كلیله و دمنه واعظ كاشفی ترجمه شد.
«فرانسوا سلواری» كه سفیر فرانسه در تركیه بود، در سال 1608م چاپخانهای چند زبانه را تأسیس كرد كه در آن زبان فارسی با خط نستعلیق چاپ میشد. علاوه بر این، از لغتنامههایی كه پس از قرن هفدهم میلادی نگاشته شد و سفرنامههایی كه فرانسویان نوشتند (تاورنیه، شاردن، لابولای لوگوز، پولیه، دولیه دوسلان، پل لوكا، سانسن و...) میتوان نام برد. در سال 1669م هم مدرسهای در فرانسه تأسیس شد كه در آن زبانهای فارسی، عربی و تركی را یاد میدادند.
لافونتن در سال 1694م به تقلید از گلستان و كلیله و دمنه كتاب نوشت و حتی به كلیله و دمنه اشاره كرد.
در روزگار معاصر هم از مستشرقانی فرانسوی میتوان نام برد كه درخصوص ایران و زبان فارسی بسیار كار كردهاند، از جمله گدار، لویی ماسینیون، ژان آرتورگی، هانری ماسه و هانری كربن. گفتنی است كه ماسه، شصت و دو اثر درباره ایران نوشته كه این تعداد نیمی از آثار قلمی وی را تشكیل میدهند. از هانری كربن هم حدود سی اثر تحقیقی در باره ایران و بزرگان ایرانی باقی مانده است.
مصر و زبان فارسی
زبان فارسی در مصر یكی از زبانهای درسی بود و علاوه بر تدریس فارسی، در نخستین چاپخانه مصر به نام چاپخانه «بولاق» كه در آغاز قرن نوزدهم تأسیس شد، تعدادی از كتابهای فارسی به چاپ رسید كه از آنها گلستان، بوستان، مثنوی و آثار عطار را میتوان نام برد. در مصرحتی از واژههای “بوسه”، “خوشاب” (خیسانده با آب)، “آفرین”، “بیمارستان” و “بخشش” نیز استفاده میشود و لفظ “كماج” را در روستاهای شمال مصر “كماخ” میگویند. در محلی به نام “رأس الحسین” در مصر، جواهرفروشیها و دكانهایی است كه منحصراً به دست خراسانیها و یزدیها اداره میشود.
«ابراهیم الدسوقی شتا» درخصوص زبان فارسی میگوید: “اصولاً فارسی، زبانی دوست داشتنی است و هر كسی كه زبان فارسی را یاد میگیرد، آن را دوست دارد. بهترین ویژگی زبان فارسی آن است كه پیچیدگیهای دستوری ندارد. آسانترین دستور زبان، دستور زبان فارسی است و كسی كه هوش متوسطی داشته باشد، در مدت سه یا چهار هفته میتواند این دستور زبان را یاد بگیرد. دومین ویژگی ادبیات فارسی، شعر آن است كه خیلی احساساتی است.”
زبان فارسی در شبه قاره هند
اگرچه با ورود سپاهیان اسلام به شبه قاره هند، زبان فارسی هم به آنجا وارد شد، اما توسعه راستین آن مربوط به زمان غزنویان و پادشاهان غوری است. رواج زبان فارسی، بر تمامی زبانهای هندی تأثیر گذاشت.
تأسیس نظامیهها در «ملتان» و «لاهور» تأثیری شگرف بر فرهنگ و مذاهب هندی گذاشت و از لشكركشیهای محمود (416ـ392ق) تا سال 1274ق كه هند رسماً به تصرف انگلیسیها درآمد، حدود سی سلسله ایرانی یا فارسیزبان در هند به سلطنت رسیدند. در این نه قرن، زبان رسمی حكومتهای هند، فارسی بود و حتی بومیان هند هم به فارسی مینوشتند و سخن میگفتند.
حضور دانشمندان و شاعرانی پارسیگو چون بیرونی، عوفی، ابوالفرج رونی و مسعود سعد، سهمی بزرگ در گسترش زبان و ادب پارسی داشت که در این میان امیرخسرو دهلوی (725ـ652ق) جای خاص خود را دارد.
از شاعران، بزرگان و عارفان پارسیگوی هند، میتوان از این افراد نام برد: خواجه نظامالدین اولیا، فریدالدین گنج شكر، امیرحسن سجزی، فخر قواس (محمد فخرالدین مباركشاه)، ابوالفضل دكنی، غزالی مشهدی، فیضی دكنی، طالب آملی، ظهوری ترشیزی، بیدل دهلوی و غالب دهلوی.
انگلیسیها پس از آن كه تسلط خود را بر هند تثبیت كردند، مدت بیست و پنج سال در حفظ زبان فارسی به شیوه گذشته كوشیدند. «وان هستینگز»، استاندار كلكته، برای آموزش زبان فارسی، به سال 1781م، مدرسهای دركلكته بنا كرد و پس از آن دانشكدهها و مدرسههایی در «آگره» (1822م)، «بریلی»، «بنارس» (1811م)، «كانپور» (1820م) و دهلی (1827م) ایجاد شد، اما از سال 1836م.، انگلیسیها با صدور اطلاعیهای كاربرد زبان فارسی در ادارات دولتی را ممنوع كردند و درصدد برآمدند تا ریشههای این درخت كهنسال را از میان بركنند، اما با وجود همه تلاشها و با آن كه بیش از 160 سال از آن ممنوعیت میگذرد، امروزه در 20 دانشگاه در مقطع كارشناسی و در 36 دانشگاه در مقطع كارشناسی تا دكتری فارسی تدریس میشود و 66 دانشگاه هند، دارای كرسی تدریس زبان و ادبیات فارسی هستند. تقریباً 200 دانشكده دیگر هند نیز درسطح لیسانس عمومی یا لیسانس خصوصی، زبان فارسی تدریس میشود.
برخی دانشگاههایی كه زبان و ادبیات فارسی را در سطوح عالی تدریس میكنند، عبارتند از: دهلی، جواهر لعل نهرو (دهلی)، جامعه اسلامی (دهلی)، علیگره، اللهآباد، لكهنو، بنارس، پتنا، كلكته، بهوپال، عثمانیه (حیدرآباد)، كشمیر (سرینگر)، بمبئی، پونا، گجرات (احمدآباد)، سورت، ناگپور، پنجابی (پاتیالا)، پنجاب (بیهار)، مگدبودگیا، بهاگلپور، (بیهار)، گوهاتی، آسام، شیوابهارتی (شانتی نكیتن)، و تاگور (بنگال).
فارسی در لهستان
در لهستان نیز سابقه زبان و ادبیات فارسی به دوران صفویان برمیگردد. در قرن دوازدهم میلادی، «كورزینسكی» كه كشیش بوده، تاریخ آخرین انقلابهای ایران را نگاشت. «اوت وینوسكی»، خاورشناس و دانشمند لهستانی، كتاب گلستان را به زبان لهستانی ترجمه كرد و در سال 1879م در «ورشو» به چاپ رساند. هماكنون نیز مراكز ایرانشناسی و شرقشناسی در لهستان دایر است؛ از جمله در دانشكده زبانشناسی لهستان و دانشكده شرقشناسی دانشگاه كراكف (در این دانشكده موارد زیر تدریس میشود: مكالمه زبان فارسی، دستور زبان فارسی، ادبیات فارسی، دستور تاریخی فارسی، سنن و فرهنگ ایران باستان، وضعیت امروز ایران، و...)
در دانشكده ایرانشناسی ورشو پنج هزار جلد كتاب مربوط به ایرانشناسی هست كه 1050 جلد آن درباره زبان و ادبیات فارسی است. هماكنون نیز استادان بسیاری در كشور لهستان در زمینه فرهنگ و ادب و زبان فارسی، تحقیق و تفحص میكنند.
* * *
یا رب زكرم بر من درویش نگر
بر حال من خسته دلریش نگر
هر چند نیم لایق بخشایش تو
بر من منگر، بر كرم خویش نگر
در جای جای كشورهای جهان، به ویژه خاوردور، خاور نزدیك، خاورمیانه، اروپای شرقی و آسیای میانه، میتوان جای پای زبان، ادب فارسی و فرهنگ فارسی را مشاهده كرد و در این خلاصه، قطره ای از این دریای پرگهر نیز نیامده است.
منبع: اینترنت
ابن بطوطه وقتی درباره قوانین چینی سخن میگوید، درباره “آب حیات” چنین اطلاعاتی میدهد:
رودخانهای از این مكان عبور میكند كه آب حیات نامیده میشود و رودخانه دیگر را رود «سرو» میگویند (به این نام رودخانهای هم درهند وجود دارد) كه از كوههای نزدیك شهر «خانبالغ» سرچشمه میگیرد و به آن كوه «بوزینه» میگویند.
“ آب حیات” و “ كوه بوزینه” لغات ایرانی هستند. مسلماً این اسامی را روزگاری بر روی متصرفات ایران گذاشته بودهاند. بعضیها ممكن است چنین برداشت كنند كه ابن بطوطه این لغات و اصطلاحات را از چینیها اقتباس كرده است كه مسلماً درست نیست، زیرا زبان مادری ابن بطوطه عربی بوده و ترجمه آن از چینی به عربی صحیح به نظر نمیرسد، چون ضبط این لغات به فارسی است بنابراین هیچ گونه شكی در اصالت این لغات فارسی نیست.
“جنگ” در فارسی به معنی گلچین ادبی به كار برده میشود، در چینی این كلمه معنی كشتی بزرگ را میدهد. لغت جنگ در فارسی معنای كشتی یا قایق را میدهد كه معادل عربی آن سفینه است. همچنین معنای دیگر آن كتاب یا بیاض بزرگ است.
زبان فارسی در فرانسه
از روزگاری كه ایرانیان فراری از ترس مسلمانان راهی اروپا شده بودند، فارسی نیز به آن سرزمین رسید و نخستین نامی كه از ایرانیان به جا ماند، “جهان” بود كه بعدها به “جان” تغییر پیدا كرد. «ساراسن»ها، مبارزانی از خطه خراسان بودند كه با لشكر اسلام تا قلب فرانسه تاختند. آثاری از آنها بر جا مانده كه به پارسی است. از سوی دیگر چون حرف “خ” در زبانهای اروپایی وجود ندارد، “خ” به “س” و خراسان به ساراسن تبدیل شده است.
در روزگار صفویان نیز روابط با فرانسه ادامه یافت و در زمان شاه عباس (قرن شانزدهم میلادی)، روابط نسبتاً گستردهای با هانری كبیر فرانسوی پی افكنده شد و گروههای بسیاری از فرانسویان عازم ایران شدند. كشیشان فرانسوی در اثر اقامت طولانی در ایران، با فرهنگ و ادب غنی فارسی آشنا شدند و به یادگیری فارسی پرداختند و برای رفع نیاز خود، واژهنامههایی هم ترتیب دادند.
«گابریل دوپاری»، كشیش فرانسوی، در سال 1626م به دربار ایران آمد و ماندگار شد و صومعه «كاپوسن»ها را پی افكند. وی در مدت اقامت خود زبان فارسی را آموخت و داستانهایی چون جودیت، خواب دیدنی بخت النصر، داستان مسیح یا مرآت القدس، داستان احوال حواریان و كتاب انتخاب دین الهی را به فارسی تألیف یا ترجمه كرد.
در قرن هفدهم میلادی فرهنگهای فارسی به فرانسه تدوین شد و در سال 1635م نخستین دستور زبان فارسی را «لویی دودیو»، كشیش فرانسوی، نوشت و «آندره دوریه» درسال 1634م گلستان را به فرانسه برگرداند. ده سال بعد نیز كتاب انوار سهیلی یا كلیله و دمنه واعظ كاشفی ترجمه شد.
«فرانسوا سلواری» كه سفیر فرانسه در تركیه بود، در سال 1608م چاپخانهای چند زبانه را تأسیس كرد كه در آن زبان فارسی با خط نستعلیق چاپ میشد. علاوه بر این، از لغتنامههایی كه پس از قرن هفدهم میلادی نگاشته شد و سفرنامههایی كه فرانسویان نوشتند (تاورنیه، شاردن، لابولای لوگوز، پولیه، دولیه دوسلان، پل لوكا، سانسن و...) میتوان نام برد. در سال 1669م هم مدرسهای در فرانسه تأسیس شد كه در آن زبانهای فارسی، عربی و تركی را یاد میدادند.
لافونتن در سال 1694م به تقلید از گلستان و كلیله و دمنه كتاب نوشت و حتی به كلیله و دمنه اشاره كرد.
در روزگار معاصر هم از مستشرقانی فرانسوی میتوان نام برد كه درخصوص ایران و زبان فارسی بسیار كار كردهاند، از جمله گدار، لویی ماسینیون، ژان آرتورگی، هانری ماسه و هانری كربن. گفتنی است كه ماسه، شصت و دو اثر درباره ایران نوشته كه این تعداد نیمی از آثار قلمی وی را تشكیل میدهند. از هانری كربن هم حدود سی اثر تحقیقی در باره ایران و بزرگان ایرانی باقی مانده است.
مصر و زبان فارسی
زبان فارسی در مصر یكی از زبانهای درسی بود و علاوه بر تدریس فارسی، در نخستین چاپخانه مصر به نام چاپخانه «بولاق» كه در آغاز قرن نوزدهم تأسیس شد، تعدادی از كتابهای فارسی به چاپ رسید كه از آنها گلستان، بوستان، مثنوی و آثار عطار را میتوان نام برد. در مصرحتی از واژههای “بوسه”، “خوشاب” (خیسانده با آب)، “آفرین”، “بیمارستان” و “بخشش” نیز استفاده میشود و لفظ “كماج” را در روستاهای شمال مصر “كماخ” میگویند. در محلی به نام “رأس الحسین” در مصر، جواهرفروشیها و دكانهایی است كه منحصراً به دست خراسانیها و یزدیها اداره میشود.
«ابراهیم الدسوقی شتا» درخصوص زبان فارسی میگوید: “اصولاً فارسی، زبانی دوست داشتنی است و هر كسی كه زبان فارسی را یاد میگیرد، آن را دوست دارد. بهترین ویژگی زبان فارسی آن است كه پیچیدگیهای دستوری ندارد. آسانترین دستور زبان، دستور زبان فارسی است و كسی كه هوش متوسطی داشته باشد، در مدت سه یا چهار هفته میتواند این دستور زبان را یاد بگیرد. دومین ویژگی ادبیات فارسی، شعر آن است كه خیلی احساساتی است.”
زبان فارسی در شبه قاره هند
اگرچه با ورود سپاهیان اسلام به شبه قاره هند، زبان فارسی هم به آنجا وارد شد، اما توسعه راستین آن مربوط به زمان غزنویان و پادشاهان غوری است. رواج زبان فارسی، بر تمامی زبانهای هندی تأثیر گذاشت.
تأسیس نظامیهها در «ملتان» و «لاهور» تأثیری شگرف بر فرهنگ و مذاهب هندی گذاشت و از لشكركشیهای محمود (416ـ392ق) تا سال 1274ق كه هند رسماً به تصرف انگلیسیها درآمد، حدود سی سلسله ایرانی یا فارسیزبان در هند به سلطنت رسیدند. در این نه قرن، زبان رسمی حكومتهای هند، فارسی بود و حتی بومیان هند هم به فارسی مینوشتند و سخن میگفتند.
حضور دانشمندان و شاعرانی پارسیگو چون بیرونی، عوفی، ابوالفرج رونی و مسعود سعد، سهمی بزرگ در گسترش زبان و ادب پارسی داشت که در این میان امیرخسرو دهلوی (725ـ652ق) جای خاص خود را دارد.
از شاعران، بزرگان و عارفان پارسیگوی هند، میتوان از این افراد نام برد: خواجه نظامالدین اولیا، فریدالدین گنج شكر، امیرحسن سجزی، فخر قواس (محمد فخرالدین مباركشاه)، ابوالفضل دكنی، غزالی مشهدی، فیضی دكنی، طالب آملی، ظهوری ترشیزی، بیدل دهلوی و غالب دهلوی.
انگلیسیها پس از آن كه تسلط خود را بر هند تثبیت كردند، مدت بیست و پنج سال در حفظ زبان فارسی به شیوه گذشته كوشیدند. «وان هستینگز»، استاندار كلكته، برای آموزش زبان فارسی، به سال 1781م، مدرسهای دركلكته بنا كرد و پس از آن دانشكدهها و مدرسههایی در «آگره» (1822م)، «بریلی»، «بنارس» (1811م)، «كانپور» (1820م) و دهلی (1827م) ایجاد شد، اما از سال 1836م.، انگلیسیها با صدور اطلاعیهای كاربرد زبان فارسی در ادارات دولتی را ممنوع كردند و درصدد برآمدند تا ریشههای این درخت كهنسال را از میان بركنند، اما با وجود همه تلاشها و با آن كه بیش از 160 سال از آن ممنوعیت میگذرد، امروزه در 20 دانشگاه در مقطع كارشناسی و در 36 دانشگاه در مقطع كارشناسی تا دكتری فارسی تدریس میشود و 66 دانشگاه هند، دارای كرسی تدریس زبان و ادبیات فارسی هستند. تقریباً 200 دانشكده دیگر هند نیز درسطح لیسانس عمومی یا لیسانس خصوصی، زبان فارسی تدریس میشود.
برخی دانشگاههایی كه زبان و ادبیات فارسی را در سطوح عالی تدریس میكنند، عبارتند از: دهلی، جواهر لعل نهرو (دهلی)، جامعه اسلامی (دهلی)، علیگره، اللهآباد، لكهنو، بنارس، پتنا، كلكته، بهوپال، عثمانیه (حیدرآباد)، كشمیر (سرینگر)، بمبئی، پونا، گجرات (احمدآباد)، سورت، ناگپور، پنجابی (پاتیالا)، پنجاب (بیهار)، مگدبودگیا، بهاگلپور، (بیهار)، گوهاتی، آسام، شیوابهارتی (شانتی نكیتن)، و تاگور (بنگال).
فارسی در لهستان
در لهستان نیز سابقه زبان و ادبیات فارسی به دوران صفویان برمیگردد. در قرن دوازدهم میلادی، «كورزینسكی» كه كشیش بوده، تاریخ آخرین انقلابهای ایران را نگاشت. «اوت وینوسكی»، خاورشناس و دانشمند لهستانی، كتاب گلستان را به زبان لهستانی ترجمه كرد و در سال 1879م در «ورشو» به چاپ رساند. هماكنون نیز مراكز ایرانشناسی و شرقشناسی در لهستان دایر است؛ از جمله در دانشكده زبانشناسی لهستان و دانشكده شرقشناسی دانشگاه كراكف (در این دانشكده موارد زیر تدریس میشود: مكالمه زبان فارسی، دستور زبان فارسی، ادبیات فارسی، دستور تاریخی فارسی، سنن و فرهنگ ایران باستان، وضعیت امروز ایران، و...)
در دانشكده ایرانشناسی ورشو پنج هزار جلد كتاب مربوط به ایرانشناسی هست كه 1050 جلد آن درباره زبان و ادبیات فارسی است. هماكنون نیز استادان بسیاری در كشور لهستان در زمینه فرهنگ و ادب و زبان فارسی، تحقیق و تفحص میكنند.
* * *
یا رب زكرم بر من درویش نگر
بر حال من خسته دلریش نگر
هر چند نیم لایق بخشایش تو
بر من منگر، بر كرم خویش نگر
در جای جای كشورهای جهان، به ویژه خاوردور، خاور نزدیك، خاورمیانه، اروپای شرقی و آسیای میانه، میتوان جای پای زبان، ادب فارسی و فرهنگ فارسی را مشاهده كرد و در این خلاصه، قطره ای از این دریای پرگهر نیز نیامده است.
منبع: اینترنت
+ نوشته شده در 2013/2/2 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی