صفحه 6--19 بهمن 91
یادمانهایی از بزرگترین ایل کوچنده ایران
قشقائی ها، زندگیها، ویژگیها و شعرها
یحیی رحیمی
قشقائی ها، زندگیها، ویژگیها و شعرها
یحیی رحیمی
«شهریار» شعر قشقائیها، شاعری است به نام «مأذون»، که استاد شهریار دربارهاش فرمودهاند: مأذون؛ گوزل لرین آخرا، قالمیشیدی (مأذون آخرین بازمانده زیبایان بود.)
□ تمام یک زندگی بر پشت یکی دو چهارپا، از کوره راهها و بیراههها، از قشلاق به ییلاق به دنبال آب و علفی برای گلهها. با سیاه چادرهایی چشم نواز در دامن کوهها، دشتها و حاشیه درهها، یعنی جریان عمری خانه به دوشی، همه ذهنیت من و علی رهبر از ایل قشقایی بود که با حکم مأموریتی از روزنامه کیهان برای تهیه گزارشهایی از ایل، سال 1354 از سالهای اوج شور جوانی دوران دانشجویی و جنون روزنامه نگاری و عشقی که اصلاً باورمان نمیشد از سرحد، اقلید، سمیرم، فیروزآباد و فراشبند، قیر، میمند و دشت ارژن رانده باشیم، هر چند علی به علت بیماری به تهران برگشت و جایش را به یک قشقایی که هم راننده بود و هم راهنما داد. همو بود که در نزدیکیهای شیراز مرا سر سفره خانوادهای در حال کوچ نشاند و مادر مهربان خانواده که مشغول تدارک نان تیری بود به رسم ایلی خود با مهربانی خوش آمد گفت: بع بع برهها که شیره جان مادران خود را به کامشان میدادند تا به سکوت گرائید مرد کلاه دوگوشی که سرپرست خانوار بود مرا بغل دستش نشاند. وقتی فهمید که آذربایجانی هستم بوسه بارانم کرده و من قطرات اشک را که از چین و چروک چهرهاش میلغزید، لمس کرده تا چند نفر که به جمع ما پیوستند مرد یکی از آنان را مخاطب قرار داده و گفت:
-یکی از فرزندانمان از آذربایجان غیور و عزیزمان به دیدارمان آمدهاند، حالا نوبت پذیرایی توست.
چه حالی داشتم موقع شنیدن آن ترانه فولکلوریک از زبان مرد ایلاتی که:
آیریلیق، آیریلیق، امان آیریلیق
چوخ درد لرین اولار یامان آیریلیق
آن گاه یک معلم عشایری شعری خواند از شاعری به نام مأذون...
از شما چه پنهان فکر نمیکردم از اعماق چنان زندگی احساسات شاعرانهای هم در سینهای جوشیده باشد و شعرهای شاعری به نام «مأذون» ورد زبانها شود.
□ این اولین آشنایی من با شعر قشقایی بود که از دیداری عبوری با مردان ایل تو گویی انگار با کشاورزان شهرم صمیمانه و خودمانی خلوت کرده بودیم و تداعی صفا و صمیمیت انسانهای کم جانشین آمد و شد با بروبچههای اهل بخیه قشقائی باعث آمد تا با مأذون، بیش از پیش آشنا شوم. شعر او آن چنان بین قشقائیها از زن و مرد و پیر و جوان راه یافته بود که اگر تو یکی در دامنه کوهی ناله نی چوپانی گوش نوازت میشد دیگر بی هیچ پرس و جو باورت میشد که شعرهای مأذون در نوای نی نشسته است.
□ بررسی آثار و شرح حال و تراجم احوال مأذون دغدغهام شده بود. باور اول نگاهم به شعرهای او از بعد ادبیات شفاهی قشقائیها بود، به همراه آنچه خارج از گزارشهای ژورنالیستی برای کیهان راست و ریس کرده بودم، از داستانها، حماسهها، افسانهها و شعرها هم غافل نبوده ماحصل پژوهشواره گزارشی در این مقوله بود که جواد مجابی سرپرست وقت سرویسهای فرهنگ و اندیشه روزنامه اطلاعات در آن روزنامه نشاند بعدها که صفحه ادبی و هنری، «پل» به سردبیری احمدرضا دریائی (سردبیر همشهری در این اواخر) درآمد بیش از یکصد بایاتی مشترک (آذری و قشقائی) را در همان جا ردیف کردم. تا آن روز که متن مصاحبه استاد زندهیاد شهریار بزرگ به دستم رسید که فرموده بودند:
«مأذون، گوزل لرین آخرا قالمیشیدی»
از آنجایی که با این فرمایش استاد شهریار احساس کردم در حق مأذون آن طوری که باید ادای دین نشده است، با استناد به بعضی از شعرهای مأذون که به فارسی برگردانده بودم مقالهای با عنوان: «شعر خانه به دوشان، از کوراوغلی تا مأذون» تهیه که چاپ اول آن در
2 قسمت در کیهان و چاپهای بعدی در جاهای دیگر درآمد و گویا توسط دانشجویان قشقائی اروپا آن متن به انگلیسی هم ترجمه و منتشر شده است.
و حالا به گفته آقای عالیشوندی مدیرکل سابق اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس امسال مراسم بزرگداشتی برای مأذون برگزار میشود. خوشبختانه دیوان مأذون به خط شاعر هم در دسترس میباشد. چنین بود که دوستان صاحبدل قشقائی قدم روی چشم ما گذاشتند، اول در روزنامه بعد هم منزل و این که تا مراسم قصد دارند سابقه ذهنی از مأذون و شعر او ارایه کنند. با توجه به آنچه در گذشته به همین قلم درآمده، همین طور آشنایی مختصر که به شعر زبان مادریم دارم، گوشه چشمی به مأذون و زندگی و شعر او داشته باشم. فرصت کم بود و گفتنی و نوشتنی در این مورد زیاد.
□ چند شب که چند و چونی ردیف کردم در ارتباط تلفنی با عزیزان و استادانی از شهر و دیارم که مشوق و راهنمایم بودهاند با این تأکید که آشنایی با یک شاعر هم زبان برای هم قلمان و اهل شعر و ادب در آن دیار عین صواب میباشد، حشر و نشر نوشته را در خوی هم پیشنهاد کردند که از مد نظرتان میگذرد. با این اشارات به اصل مطلب میپردازم.
□ بازوان ستبر، قد و قامتی بلندبالا، گونهها به سرخی سیبها، به طراوت شبنمهای بامدادی بنفشهها، انسانهائی چابک و فرز با عطوفت ایلی و قلبی سرشار از صفا و یکرنگی از ویژگیهای آنان است تا آنجا که یک قشقائی اگر بدون کلاه دوگوشی باشد هیچ تفاوتی بین او و مردم آذربایجان نمیبینی. پا به سن گذاشتههایشان وقتی از آذربایجان حرف میزنند تو گویی نسل به نسل خوانده و برایشان بازتاب داشته که آنها هرگز از مسقطالرأس خود و مردمانش خود خواسته جدا نشده، بلکه به عللی مجبور به حرکت به سوی جنوب شدهاند. اگر بگویم هرگز احساس جدایی از هم زبانان آذربایجانی خود نکرده و قلبشان در کوهستانها، جنگلها و حاشیه رودخانهها و چشمههای آذربایجان میتپد اغراق نیست. این شوریدگیها را میتوان در شعرهایشان هم لمس کرد. مثل زنان دیار ما، زن قشقائی نه تنها مدیر خانوار بلکه به مراتب وظایف سنگینی به عهده دارند. حتی در کوچهای دسته جمعی زنان قشقائی را سوار بر اسب با بچهای در کول در پیشاپیش گروه میبینی که کوتاهترین و آسان ترین راه را برای رسیدن به مقصد نشان میدهند. درست است که با پیاده شدن طرح انسان ساز آموزش عشایری کشور به وسیله زنده یاد استاد محمد بهمن بیگی تحول و دگرگونی شایستهای در ایل به وجود آمده و هم اکنون هزاران قشقائی در مقالات بالای دستگاه قضائی دولت و دانشگاهها خدمتگزارند، اما خوشبختانه ارزشهای ایلی کما فیالسابق در میان آنها حاکم است. احترام به هم نوعان، نیک اندیشیها و بسیاری از خصائل ملکوتی و والاترین عشق به میهن در قشقائیها عینیت دارد. این مهم را میشود در میان قشقائیهایی هم که زمان رضاشاه به اجبار در شهرها ساکن شدهاند، مشاهده کرد. قشقائیهای سیار خانه به دوش آرزوهای دور و درازی ندارند. بیشتر اوقات چشمها به آسمانهاست و گوشها به نعرههای رعد و برق که مبادا طبیعت سرکشی کرده و آرامش آنها را به هم بزند. یک دوست قشقائی که ما را به مراسم عروسی پسرش دعوت کرده بود، میگفت جوانان ایل که اینک اغلب باسوادند ترجیح میدهندکه با دختران ایل ازدواج کنند. دخترانی که راز و رمز خانهداری ایلی را آموخته باشند. دخترانی که صبحها تا همسرانشان از خواب بیدار شوند نان تیری گرم را با کره و سرشیر و خامه و شیر در سفرهها گذاشته باشند. علاقه دختران هم همین طور. آنها اگر صد سال هم در شهرها زندگی کنند دماغشان بوی ایل میدهد و حتی برای مدتی هم نمیتوانند ویژگیهای ایلی خود را فراموش کنند. در این رهگذر بعضی از موارد که در بعضی شهرها مشکل به حساب میآید، در میان زنان ایل مفهوم نداشته، زیرا یک زن و یا دختر ایلی امکان ندارد در پوشیدن لباس و کفش و آمد و شدها و مهمانیها خارج از ارزشها باشد. آنها به سادگی مثل زندگیشان قد میکشند، ازدواج میکنند و بقیه قضایا.
آنچه مسلم است تاکنون درباره پیدایش ایل قشقائی این که مسقطالرأس آنها کجا بوده و از چه ملیتی هستند تحقیقی کامل صورت نگرفته است. از آنجایی که ایل قشقائی از مجموعه طوایفی متشکل شده و هنوز هم این طوایف نام و عنوان خود را مثل دره شوریها، کشکولیها، عملهها و... حفظ کردهاند، جسته و گریخته درباره طوایف تحقیقاتی داشتهایم، اما از آنجایی که ماندگاری هر قوم و ملتی با فرهنگ و ادب و میراثهای تاریخی آن عجین شده است، به نظر میرسد از ابتدا شعر در ایل قشقائی که از دیرباز بزرگترین ایل کوچنده ایران است، جدی گرفته شده است. زبان مردم قشقائی شعبهای از زبان ترکی است که از شباهت به زبان مادری ما چیزی کم و کسر ندارد. با این تفاوت که امروزه بسیاری از لغات و اصطلاحات زبان فارسی به آن وارد شده است. قشقائیها انسانهایی شجاع، حامی حق و حقیقت و متدین به اسلام و مذهبشان شیعه اثنی عشری میباشند. ویژگیها و ارزشهای فرهنگی مشترک بسیار بین زبان آذری و زبان قشقائی این ذهنیت را بارور میکند که ایل قشقائی قبل از ورود به جنوب کشور در آذربایجان ساکن و یا مدتها در مناطقی بوده و از آنجا که کوچیده یا کوچانیده شدهاند موارد زیر را میتوان به عنوان شاهد کلام ذکر کرد.
□ حماسه کوراوغلی یک داستان حماسی آذربایجانی است. این حماسه به قدری در ایل ورد زبانهاست و به قدری در شعر و ادب قشقائیها تأثیر گذاشته است که به نظر میرسد کوراوغلی از میان آنها قد برافراشته است. مأذون شاعر قشقائی وقتی قشقائیها را به دلاوری، جوانمردی و مردانگی و گذشت و ایثار ترغیب و تهییج میکند میگوید:
کوراوغلودان تعلیم گوتور، قلیچ چال
□ اشعار شاه اسماعیل صفوی با آن غنای بار ولائی در ایل معروف بوده و دیوان او که «شاه ختا» تخلص میکرده در ایل زیاد به چشم میخورد. آهنگسازان قشقائی هم در قالب اشعار پادشاه صفوی که دارای مصراعهای بلند است، آهنگی ساخته که از زبان قشقائیها جاری میشود. باز هم مأذون به سبک شاه ختا شعرهایی دارد.
□ دیوان اشعار دو شاعر بزرگ آذربایجانی از جمله سید ابوالقاسم قراچه داغی متخلص به نباتی و دیوان فضولی که توسط خوشنویسان ایل تحریر شدهاند در اغلب خانوادههای قشقائی وجود
دارند.
□ داستان کرم واصلی و عباس توفار قانلی و گول کز هنوز هم بازگو میشوند.
□ منظومه حیدر بابایه سلام شاهکار استاد شهریار بزرگ را اغلب قشقائیها از فرط بازخوانیها از حفظ میخوانند.
جان کلام شعر در میان ایل از حلاوت و جاذبیت بسیار برخوردار است. میشود حتی در دشتهای عطشان زیر تیغ هلاک آفتاب در خارستانهای بی آب و علف شتربانانی را مشاهده کرد که هنگام چرای اشتران و پا به پای چوپانان و برهها و بزغالهها به همراه نوای خود شوری میآفریند.
با چنین زمینههای فرهنگی و ادبی معلوم است که شاعران زیادی در ایل پرورش یافته باشند. به نوشته فارس نامه ناصری، اولین کسی که به نام شاعر قشقائی از او نام برده شده است میرزا محمد شاعر متخلص به «نثار» است. بعد از نثار تا
هنوزا هنوز شاعران زیادی بوده و هستند اما هیچکدام قابل پهلو به پهلو شدن با مأذون نبودهاند. بعضی از شاعران قشقائی تنها اشعاری به زبان فارسی و بعضیها هم به زبان مادریشان سرودههایی داشتهاند. در این رهگذر مأذون در اشعار لری، ترکی، فارسی و عربی خود با زبان مردم سخن گفته است. نام شناسنامه او، سیدمحمدابراهیم و از سادات کهگیلویه بوده و بیش از هر شاعری به ترکی قشقائی شعر گفته است. تولدش سال 1246 قمری و وفاتش 1313 قمری بوده است. بیشتر عمر 67 سالهاش را با معلمی و دبیری و شاهنامه خوانی در دستگاه بزرگان ایل سپری کرده و به گفته خود پدرش از سادات کهگیلویه و مادر قشقائی بودهاند و ساکن شیراز و منطقه شیخ هابیلی و در همین شهر نزد علمای وقت فارسی و عربی را تحصیل کرده است. از ویژگیهای او تسلط به زبان و فرهنگ عربی بوده و در علوم اسلامی مطالعات عمیقی داشته است، تا آنجا که تمسک او به آیات قرآن و احادیث بسیار پررنگ است. اشعاری درمدح حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار دارد که قشقائیها در مجالس و مناسبتهای مذهبی میخوانند. من شخصاً شعر مأذون درباره علی(ع) را در مراسمی شنیده و ابیاتی را یادداشت کردهام:
□ سن بو یوردون، فلک دوردی بی ستون
سن ددنجه، یر دوتدی قرار و سکون
بتخانه ده، بتلر اولدی سرنگون
تا حرمده مولود اولدی باب الثه*
برگردان
با ارادهات کائنات بی ستون ایستاد
و از کلامت زمین از حرکت باز ماند
سرنگونی بتهای بتخانه از تو بود
تا مولودی بابا... در حرم شد
تعدادی از اشعار پراکنده شاعران قشقائی به سالاری مأذون با علاقه و امانت داری و صرف چند دهه وقت توسط زنده یاد شهباز شهبازی جمعآوری شد. متأسفانه عمر ایشان برای تداوم این تلاش کافی نبوده، نهایت زحمت ایشان توسط برادرشان جهانگیر شهبازی آراسته شده است.
جهانگیر که کشاورزی شوریده و ساکن فیروزآباد هستند در دیدارهایی با این قلم در سال 1386 به این مهم تأیید داشت که به گفته برادرشان پراکندگی شعرها باعث آمده که با گذشت زمان دستکاریهایی در اشعار معمول و بسیار وقتها با تحتالشعاع قرار گرفتن پیام شاعر محتوی دگرگون شود. به گفته وی در میان ایل قشقائی نبوغ و استعدادهایی نهفته است که هر از چندی یکی از آنها مانند چشمهای فیاض غلیان کرده و میجوشد و بردل ها و جانها ریشه میدواند، از جمله مأذون.
□ برگرفتههایم از تعدادی از اشعار مأذون او را انسانی حساس، زودرنج و نوع دوست نشان میدهد. شاعر خوانندگان معدود اشعار در زمان خود را هرگز با شعار و پند واندرز کنار خود ندیده، بلکه تمام کوشش او بازتاب دردها و رنجهای ستمدیدگان ایل در شرایطی که تعداد حاکمان و فرماندهان با مردم برابر و حتی بالا میزد، بوده است. در شعرهایش خود شاعر به عنوان کلیتی از این ستمدیدگان مطرح بوده است. در شرایطی که زندگی شاعر در اوج قدرت نماییها، حاکمیت و بگیر و بند فئودالها و خوانین بوده، در آزادگی و شجاعت او همین بس که با هجو نامههایی بی هیچ ترس و واهمهای آنان را مورد نکوهش قرار داده و مقبولیت و محبوبیت بسیاری از ستمدیدگان را کسب میکند. از اشعارش پیداست که به تمامی با فنون شعر آشنا بوده و آثار بزرگانی مثل سعدی و حافظ را به طور مستمر مطالعه و تنها از این بزرگان تأثیر پذیرفته است. زنده یاد استاد محمد بهمن بیگی -از نویسندگان بزرگ روزگار ما- که تنها یک جلد از آثارش با عنوان: «بخارای من، ایل من» برای ماندگاریش کافی است، در یکی از دیدارها و حرف و حدیثها درباره مأذون برایم فرمودند، در اشعار ترکی مأذون استفاده از لغات فارسی زیاد است، در حالی که برای همان لغات کلمات اصیل در قشقائی وجود دارد. آنچه مسلم است پرداخت به اشعار و چند و چون آنها با ارایه نمونهها و برگردانهایش خود احتیاج به پرداختی دیگر دارد که تحت عنوان قسمت دوم از مد نظرتان خواهد شد.
منابع مورد استفاده
-مجموعهای از شعرهای شاعران قشقائی- گردآورنده مرحوم شهباز شهبازی
-مذاکره با جهانگیر شهبازی، برادر گردآورنده شعرها و اقدام به حشر و نشرشان
-مذاکره با استاد محمد بهمن بیگی و عدهای از ادبا و شاعران قشقائی در شیراز و ایل
-حضور در مجالس شعرخوانی آقای نواز طیبی و مذاکره با ایشان
-مذاکره با استاد هلاکوخان، موسیقیدان و آهنگساز از ایل قشقائی
*بابا... برگرفته مأذون از فرمایش پیامبر بزرگ ما حضرت محمد(ص) است که فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها.
-یکی از فرزندانمان از آذربایجان غیور و عزیزمان به دیدارمان آمدهاند، حالا نوبت پذیرایی توست.
چه حالی داشتم موقع شنیدن آن ترانه فولکلوریک از زبان مرد ایلاتی که:
آیریلیق، آیریلیق، امان آیریلیق
چوخ درد لرین اولار یامان آیریلیق
آن گاه یک معلم عشایری شعری خواند از شاعری به نام مأذون...
از شما چه پنهان فکر نمیکردم از اعماق چنان زندگی احساسات شاعرانهای هم در سینهای جوشیده باشد و شعرهای شاعری به نام «مأذون» ورد زبانها شود.
□ این اولین آشنایی من با شعر قشقایی بود که از دیداری عبوری با مردان ایل تو گویی انگار با کشاورزان شهرم صمیمانه و خودمانی خلوت کرده بودیم و تداعی صفا و صمیمیت انسانهای کم جانشین آمد و شد با بروبچههای اهل بخیه قشقائی باعث آمد تا با مأذون، بیش از پیش آشنا شوم. شعر او آن چنان بین قشقائیها از زن و مرد و پیر و جوان راه یافته بود که اگر تو یکی در دامنه کوهی ناله نی چوپانی گوش نوازت میشد دیگر بی هیچ پرس و جو باورت میشد که شعرهای مأذون در نوای نی نشسته است.
□ بررسی آثار و شرح حال و تراجم احوال مأذون دغدغهام شده بود. باور اول نگاهم به شعرهای او از بعد ادبیات شفاهی قشقائیها بود، به همراه آنچه خارج از گزارشهای ژورنالیستی برای کیهان راست و ریس کرده بودم، از داستانها، حماسهها، افسانهها و شعرها هم غافل نبوده ماحصل پژوهشواره گزارشی در این مقوله بود که جواد مجابی سرپرست وقت سرویسهای فرهنگ و اندیشه روزنامه اطلاعات در آن روزنامه نشاند بعدها که صفحه ادبی و هنری، «پل» به سردبیری احمدرضا دریائی (سردبیر همشهری در این اواخر) درآمد بیش از یکصد بایاتی مشترک (آذری و قشقائی) را در همان جا ردیف کردم. تا آن روز که متن مصاحبه استاد زندهیاد شهریار بزرگ به دستم رسید که فرموده بودند:
«مأذون، گوزل لرین آخرا قالمیشیدی»
از آنجایی که با این فرمایش استاد شهریار احساس کردم در حق مأذون آن طوری که باید ادای دین نشده است، با استناد به بعضی از شعرهای مأذون که به فارسی برگردانده بودم مقالهای با عنوان: «شعر خانه به دوشان، از کوراوغلی تا مأذون» تهیه که چاپ اول آن در
2 قسمت در کیهان و چاپهای بعدی در جاهای دیگر درآمد و گویا توسط دانشجویان قشقائی اروپا آن متن به انگلیسی هم ترجمه و منتشر شده است.
و حالا به گفته آقای عالیشوندی مدیرکل سابق اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس امسال مراسم بزرگداشتی برای مأذون برگزار میشود. خوشبختانه دیوان مأذون به خط شاعر هم در دسترس میباشد. چنین بود که دوستان صاحبدل قشقائی قدم روی چشم ما گذاشتند، اول در روزنامه بعد هم منزل و این که تا مراسم قصد دارند سابقه ذهنی از مأذون و شعر او ارایه کنند. با توجه به آنچه در گذشته به همین قلم درآمده، همین طور آشنایی مختصر که به شعر زبان مادریم دارم، گوشه چشمی به مأذون و زندگی و شعر او داشته باشم. فرصت کم بود و گفتنی و نوشتنی در این مورد زیاد.
□ چند شب که چند و چونی ردیف کردم در ارتباط تلفنی با عزیزان و استادانی از شهر و دیارم که مشوق و راهنمایم بودهاند با این تأکید که آشنایی با یک شاعر هم زبان برای هم قلمان و اهل شعر و ادب در آن دیار عین صواب میباشد، حشر و نشر نوشته را در خوی هم پیشنهاد کردند که از مد نظرتان میگذرد. با این اشارات به اصل مطلب میپردازم.
□ بازوان ستبر، قد و قامتی بلندبالا، گونهها به سرخی سیبها، به طراوت شبنمهای بامدادی بنفشهها، انسانهائی چابک و فرز با عطوفت ایلی و قلبی سرشار از صفا و یکرنگی از ویژگیهای آنان است تا آنجا که یک قشقائی اگر بدون کلاه دوگوشی باشد هیچ تفاوتی بین او و مردم آذربایجان نمیبینی. پا به سن گذاشتههایشان وقتی از آذربایجان حرف میزنند تو گویی نسل به نسل خوانده و برایشان بازتاب داشته که آنها هرگز از مسقطالرأس خود و مردمانش خود خواسته جدا نشده، بلکه به عللی مجبور به حرکت به سوی جنوب شدهاند. اگر بگویم هرگز احساس جدایی از هم زبانان آذربایجانی خود نکرده و قلبشان در کوهستانها، جنگلها و حاشیه رودخانهها و چشمههای آذربایجان میتپد اغراق نیست. این شوریدگیها را میتوان در شعرهایشان هم لمس کرد. مثل زنان دیار ما، زن قشقائی نه تنها مدیر خانوار بلکه به مراتب وظایف سنگینی به عهده دارند. حتی در کوچهای دسته جمعی زنان قشقائی را سوار بر اسب با بچهای در کول در پیشاپیش گروه میبینی که کوتاهترین و آسان ترین راه را برای رسیدن به مقصد نشان میدهند. درست است که با پیاده شدن طرح انسان ساز آموزش عشایری کشور به وسیله زنده یاد استاد محمد بهمن بیگی تحول و دگرگونی شایستهای در ایل به وجود آمده و هم اکنون هزاران قشقائی در مقالات بالای دستگاه قضائی دولت و دانشگاهها خدمتگزارند، اما خوشبختانه ارزشهای ایلی کما فیالسابق در میان آنها حاکم است. احترام به هم نوعان، نیک اندیشیها و بسیاری از خصائل ملکوتی و والاترین عشق به میهن در قشقائیها عینیت دارد. این مهم را میشود در میان قشقائیهایی هم که زمان رضاشاه به اجبار در شهرها ساکن شدهاند، مشاهده کرد. قشقائیهای سیار خانه به دوش آرزوهای دور و درازی ندارند. بیشتر اوقات چشمها به آسمانهاست و گوشها به نعرههای رعد و برق که مبادا طبیعت سرکشی کرده و آرامش آنها را به هم بزند. یک دوست قشقائی که ما را به مراسم عروسی پسرش دعوت کرده بود، میگفت جوانان ایل که اینک اغلب باسوادند ترجیح میدهندکه با دختران ایل ازدواج کنند. دخترانی که راز و رمز خانهداری ایلی را آموخته باشند. دخترانی که صبحها تا همسرانشان از خواب بیدار شوند نان تیری گرم را با کره و سرشیر و خامه و شیر در سفرهها گذاشته باشند. علاقه دختران هم همین طور. آنها اگر صد سال هم در شهرها زندگی کنند دماغشان بوی ایل میدهد و حتی برای مدتی هم نمیتوانند ویژگیهای ایلی خود را فراموش کنند. در این رهگذر بعضی از موارد که در بعضی شهرها مشکل به حساب میآید، در میان زنان ایل مفهوم نداشته، زیرا یک زن و یا دختر ایلی امکان ندارد در پوشیدن لباس و کفش و آمد و شدها و مهمانیها خارج از ارزشها باشد. آنها به سادگی مثل زندگیشان قد میکشند، ازدواج میکنند و بقیه قضایا.
آنچه مسلم است تاکنون درباره پیدایش ایل قشقائی این که مسقطالرأس آنها کجا بوده و از چه ملیتی هستند تحقیقی کامل صورت نگرفته است. از آنجایی که ایل قشقائی از مجموعه طوایفی متشکل شده و هنوز هم این طوایف نام و عنوان خود را مثل دره شوریها، کشکولیها، عملهها و... حفظ کردهاند، جسته و گریخته درباره طوایف تحقیقاتی داشتهایم، اما از آنجایی که ماندگاری هر قوم و ملتی با فرهنگ و ادب و میراثهای تاریخی آن عجین شده است، به نظر میرسد از ابتدا شعر در ایل قشقائی که از دیرباز بزرگترین ایل کوچنده ایران است، جدی گرفته شده است. زبان مردم قشقائی شعبهای از زبان ترکی است که از شباهت به زبان مادری ما چیزی کم و کسر ندارد. با این تفاوت که امروزه بسیاری از لغات و اصطلاحات زبان فارسی به آن وارد شده است. قشقائیها انسانهایی شجاع، حامی حق و حقیقت و متدین به اسلام و مذهبشان شیعه اثنی عشری میباشند. ویژگیها و ارزشهای فرهنگی مشترک بسیار بین زبان آذری و زبان قشقائی این ذهنیت را بارور میکند که ایل قشقائی قبل از ورود به جنوب کشور در آذربایجان ساکن و یا مدتها در مناطقی بوده و از آنجا که کوچیده یا کوچانیده شدهاند موارد زیر را میتوان به عنوان شاهد کلام ذکر کرد.
□ حماسه کوراوغلی یک داستان حماسی آذربایجانی است. این حماسه به قدری در ایل ورد زبانهاست و به قدری در شعر و ادب قشقائیها تأثیر گذاشته است که به نظر میرسد کوراوغلی از میان آنها قد برافراشته است. مأذون شاعر قشقائی وقتی قشقائیها را به دلاوری، جوانمردی و مردانگی و گذشت و ایثار ترغیب و تهییج میکند میگوید:
کوراوغلودان تعلیم گوتور، قلیچ چال
□ اشعار شاه اسماعیل صفوی با آن غنای بار ولائی در ایل معروف بوده و دیوان او که «شاه ختا» تخلص میکرده در ایل زیاد به چشم میخورد. آهنگسازان قشقائی هم در قالب اشعار پادشاه صفوی که دارای مصراعهای بلند است، آهنگی ساخته که از زبان قشقائیها جاری میشود. باز هم مأذون به سبک شاه ختا شعرهایی دارد.
□ دیوان اشعار دو شاعر بزرگ آذربایجانی از جمله سید ابوالقاسم قراچه داغی متخلص به نباتی و دیوان فضولی که توسط خوشنویسان ایل تحریر شدهاند در اغلب خانوادههای قشقائی وجود
دارند.
□ داستان کرم واصلی و عباس توفار قانلی و گول کز هنوز هم بازگو میشوند.
□ منظومه حیدر بابایه سلام شاهکار استاد شهریار بزرگ را اغلب قشقائیها از فرط بازخوانیها از حفظ میخوانند.
جان کلام شعر در میان ایل از حلاوت و جاذبیت بسیار برخوردار است. میشود حتی در دشتهای عطشان زیر تیغ هلاک آفتاب در خارستانهای بی آب و علف شتربانانی را مشاهده کرد که هنگام چرای اشتران و پا به پای چوپانان و برهها و بزغالهها به همراه نوای خود شوری میآفریند.
با چنین زمینههای فرهنگی و ادبی معلوم است که شاعران زیادی در ایل پرورش یافته باشند. به نوشته فارس نامه ناصری، اولین کسی که به نام شاعر قشقائی از او نام برده شده است میرزا محمد شاعر متخلص به «نثار» است. بعد از نثار تا
هنوزا هنوز شاعران زیادی بوده و هستند اما هیچکدام قابل پهلو به پهلو شدن با مأذون نبودهاند. بعضی از شاعران قشقائی تنها اشعاری به زبان فارسی و بعضیها هم به زبان مادریشان سرودههایی داشتهاند. در این رهگذر مأذون در اشعار لری، ترکی، فارسی و عربی خود با زبان مردم سخن گفته است. نام شناسنامه او، سیدمحمدابراهیم و از سادات کهگیلویه بوده و بیش از هر شاعری به ترکی قشقائی شعر گفته است. تولدش سال 1246 قمری و وفاتش 1313 قمری بوده است. بیشتر عمر 67 سالهاش را با معلمی و دبیری و شاهنامه خوانی در دستگاه بزرگان ایل سپری کرده و به گفته خود پدرش از سادات کهگیلویه و مادر قشقائی بودهاند و ساکن شیراز و منطقه شیخ هابیلی و در همین شهر نزد علمای وقت فارسی و عربی را تحصیل کرده است. از ویژگیهای او تسلط به زبان و فرهنگ عربی بوده و در علوم اسلامی مطالعات عمیقی داشته است، تا آنجا که تمسک او به آیات قرآن و احادیث بسیار پررنگ است. اشعاری درمدح حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار دارد که قشقائیها در مجالس و مناسبتهای مذهبی میخوانند. من شخصاً شعر مأذون درباره علی(ع) را در مراسمی شنیده و ابیاتی را یادداشت کردهام:
□ سن بو یوردون، فلک دوردی بی ستون
سن ددنجه، یر دوتدی قرار و سکون
بتخانه ده، بتلر اولدی سرنگون
تا حرمده مولود اولدی باب الثه*
برگردان
با ارادهات کائنات بی ستون ایستاد
و از کلامت زمین از حرکت باز ماند
سرنگونی بتهای بتخانه از تو بود
تا مولودی بابا... در حرم شد
تعدادی از اشعار پراکنده شاعران قشقائی به سالاری مأذون با علاقه و امانت داری و صرف چند دهه وقت توسط زنده یاد شهباز شهبازی جمعآوری شد. متأسفانه عمر ایشان برای تداوم این تلاش کافی نبوده، نهایت زحمت ایشان توسط برادرشان جهانگیر شهبازی آراسته شده است.
جهانگیر که کشاورزی شوریده و ساکن فیروزآباد هستند در دیدارهایی با این قلم در سال 1386 به این مهم تأیید داشت که به گفته برادرشان پراکندگی شعرها باعث آمده که با گذشت زمان دستکاریهایی در اشعار معمول و بسیار وقتها با تحتالشعاع قرار گرفتن پیام شاعر محتوی دگرگون شود. به گفته وی در میان ایل قشقائی نبوغ و استعدادهایی نهفته است که هر از چندی یکی از آنها مانند چشمهای فیاض غلیان کرده و میجوشد و بردل ها و جانها ریشه میدواند، از جمله مأذون.
□ برگرفتههایم از تعدادی از اشعار مأذون او را انسانی حساس، زودرنج و نوع دوست نشان میدهد. شاعر خوانندگان معدود اشعار در زمان خود را هرگز با شعار و پند واندرز کنار خود ندیده، بلکه تمام کوشش او بازتاب دردها و رنجهای ستمدیدگان ایل در شرایطی که تعداد حاکمان و فرماندهان با مردم برابر و حتی بالا میزد، بوده است. در شعرهایش خود شاعر به عنوان کلیتی از این ستمدیدگان مطرح بوده است. در شرایطی که زندگی شاعر در اوج قدرت نماییها، حاکمیت و بگیر و بند فئودالها و خوانین بوده، در آزادگی و شجاعت او همین بس که با هجو نامههایی بی هیچ ترس و واهمهای آنان را مورد نکوهش قرار داده و مقبولیت و محبوبیت بسیاری از ستمدیدگان را کسب میکند. از اشعارش پیداست که به تمامی با فنون شعر آشنا بوده و آثار بزرگانی مثل سعدی و حافظ را به طور مستمر مطالعه و تنها از این بزرگان تأثیر پذیرفته است. زنده یاد استاد محمد بهمن بیگی -از نویسندگان بزرگ روزگار ما- که تنها یک جلد از آثارش با عنوان: «بخارای من، ایل من» برای ماندگاریش کافی است، در یکی از دیدارها و حرف و حدیثها درباره مأذون برایم فرمودند، در اشعار ترکی مأذون استفاده از لغات فارسی زیاد است، در حالی که برای همان لغات کلمات اصیل در قشقائی وجود دارد. آنچه مسلم است پرداخت به اشعار و چند و چون آنها با ارایه نمونهها و برگردانهایش خود احتیاج به پرداختی دیگر دارد که تحت عنوان قسمت دوم از مد نظرتان خواهد شد.
منابع مورد استفاده
-مجموعهای از شعرهای شاعران قشقائی- گردآورنده مرحوم شهباز شهبازی
-مذاکره با جهانگیر شهبازی، برادر گردآورنده شعرها و اقدام به حشر و نشرشان
-مذاکره با استاد محمد بهمن بیگی و عدهای از ادبا و شاعران قشقائی در شیراز و ایل
-حضور در مجالس شعرخوانی آقای نواز طیبی و مذاکره با ایشان
-مذاکره با استاد هلاکوخان، موسیقیدان و آهنگساز از ایل قشقائی
*بابا... برگرفته مأذون از فرمایش پیامبر بزرگ ما حضرت محمد(ص) است که فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها.
+ نوشته شده در 2013/2/7 ساعت 5:11 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی