یادمان­هایی از بزرگترین ایل کوچنده ایران
قشقائی ­ها، زندگی­ها،  ویژگی­ها و شعرها
یحیی رحیمی

«شهریار» شعر قشقائی­ها، شاعری است به نام «مأذون»، که استاد شهریار درباره­اش فرموده­اند: مأذون؛ گوزل لرین آخرا، قالمیشیدی (مأذون آخرین بازمانده زیبایان بود.)

□ تمام یک زندگی بر پشت یکی دو چهارپا، از کوره راه­ها و بیراهه­ها، از قشلاق به ییلاق به دنبال آب و علفی برای گله­ها. با سیاه چادرهایی چشم نواز در دامن کوه­ها، دشت­ها و حاشیه دره­ها، یعنی جریان عمری خانه به دوشی، همه ذهنیت من و علی رهبر از ایل قشقایی بود که با حکم مأموریتی از روزنامه کیهان برای تهیه گزارش­هایی از ایل، سال 1354 از سالهای اوج شور جوانی دوران  دانشجویی و جنون روزنامه نگاری و عشقی که اصلاً باورمان نمی­شد از سرحد، اقلید، سمیرم، فیروزآباد و فراشبند، قیر، میمند و دشت ارژن رانده باشیم، هر چند علی به علت بیماری به تهران برگشت و جایش را به یک قشقایی که هم راننده بود و هم راهنما داد. همو بود که در نزدیکی­های شیراز مرا سر سفره خانواده­ای در حال کوچ نشاند و مادر مهربان خانواده که مشغول تدارک نان تیری بود به رسم ایلی خود با مهربانی خوش آمد گفت: بع بع بره­ها که شیره جان مادران خود را به کامشان می­دادند تا به سکوت گرائید مرد کلاه دوگوشی که سرپرست خانوار بود مرا بغل دستش نشاند. وقتی فهمید که آذربایجانی هستم بوسه بارانم کرده و من قطرات اشک را که از چین و چروک چهره­اش می­لغزید، لمس کرده تا چند نفر که به جمع ما پیوستند مرد یکی از آنان را مخاطب قرار داده و گفت:
-یکی از فرزندانمان از آذربایجان غیور و عزیزمان به دیدارمان آمده­اند، حالا نوبت پذیرایی توست.
چه حالی داشتم موقع شنیدن آن ترانه فولکلوریک از زبان مرد ایلاتی که:
آیریلیق، آیریلیق، امان آیریلیق
چوخ درد لرین اولار یامان آیریلیق
آن گاه یک معلم عشایری شعری خواند از شاعری به نام مأذون...
از شما چه پنهان فکر نمی­کردم از اعماق چنان زندگی احساسات شاعرانه­ای هم در سینه­ای جوشیده باشد و شعرهای شاعری به نام «مأذون» ورد زبان­ها شود.
□ این اولین آشنایی من با شعر قشقایی بود که از دیداری عبوری با مردان ایل تو گویی انگار با کشاورزان شهرم صمیمانه و خودمانی خلوت کرده بودیم و تداعی صفا و صمیمیت انسان­های کم جانشین آمد و شد با بروبچه­های اهل بخیه قشقائی باعث آمد تا با مأذون، بیش از پیش آشنا شوم. شعر  او آن چنان بین قشقائی­ها از زن و مرد و پیر و جوان راه یافته بود که اگر تو یکی در دامنه کوهی ناله نی چوپانی گوش نوازت می­شد دیگر بی هیچ پرس و جو باورت می­شد که شعرهای مأذون در نوای نی نشسته است.
□ بررسی آثار و شرح حال و تراجم احوال مأذون دغدغه­ام شده بود. باور اول نگاهم به شعرهای او از بعد ادبیات شفاهی قشقائی­ها بود، به همراه آنچه خارج از گزارش­های ژورنالیستی برای کیهان راست و ریس کرده بودم، از  داستان­ها، حماسه­ها، افسانه­ها و شعرها هم غافل نبوده ماحصل پژوهش­واره  گزارشی در این مقوله بود که جواد مجابی سرپرست وقت سرویس­های فرهنگ و اندیشه روزنامه اطلاعات در آن روزنامه نشاند بعدها که صفحه ادبی و هنری، «پل» به سردبیری احمدرضا دریائی (سردبیر همشهری در این اواخر) درآمد بیش از یکصد بایاتی مشترک (آذری و قشقائی) را در همان جا ردیف کردم. تا آن روز که متن مصاحبه استاد زنده­یاد شهریار بزرگ به دستم رسید که فرموده بودند:
«مأذون، گوزل لرین آخرا قالمیشیدی»
از آنجایی که با این فرمایش استاد شهریار احساس کردم در حق مأذون آن طوری که باید ادای دین نشده است، با استناد به بعضی از شعرهای مأذون که به فارسی برگردانده بودم مقاله­ای با عنوان: «شعر خانه به دوشان، از کوراوغلی تا مأذون» تهیه که چاپ اول آن در
2 قسمت در کیهان و چاپ­های بعدی در جاهای دیگر درآمد و گویا توسط دانشجویان قشقائی اروپا آن متن به انگلیسی هم ترجمه و منتشر شده است.
و حالا به گفته آقای عالیشوندی مدیرکل سابق اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس امسال مراسم بزرگداشتی برای مأذون برگزار می­شود. خوشبختانه دیوان مأذون به خط شاعر هم در دسترس می­باشد. چنین بود که دوستان صاحبدل قشقائی قدم روی چشم ما گذاشتند، اول در روزنامه بعد هم منزل و این که تا مراسم قصد دارند سابقه ذهنی از مأذون و شعر او ارایه کنند. با توجه به آنچه در گذشته به همین قلم درآمده، همین طور آشنایی مختصر که به شعر زبان مادریم دارم، گوشه چشمی به مأذون و زندگی و شعر او داشته باشم. فرصت کم بود و گفتنی و نوشتنی در این مورد زیاد.
□ چند شب که چند و چونی ردیف کردم در ارتباط تلفنی با عزیزان و استادانی از شهر و دیارم که مشوق و راهنمایم بوده­اند با این تأکید که آشنایی با یک شاعر هم زبان برای هم قلمان و اهل شعر و ادب در آن دیار عین صواب می­باشد، حشر و نشر نوشته را در خوی هم پیشنهاد کردند که از مد نظرتان می­گذرد. با این اشارات به اصل مطلب می­پردازم.
□ بازوان ستبر، قد و قامتی بلندبالا، گونه­ها به سرخی سیب­ها، به طراوت شبنم­های بامدادی بنفشه­ها، انسان­هائی چابک و فرز با عطوفت ایلی و قلبی سرشار از صفا و یکرنگی از ویژگی­های آنان است تا آنجا که یک قشقائی اگر بدون کلاه دوگوشی باشد هیچ تفاوتی بین او و مردم آذربایجان نمی­بینی. پا به سن گذاشته­هایشان وقتی از آذربایجان حرف می­زنند تو گویی نسل به نسل خوانده و برایشان بازتاب داشته که آنها هرگز از مسقط­الرأس خود و مردمانش خود خواسته جدا نشده، بلکه به عللی مجبور به حرکت به سوی جنوب شده­اند. اگر بگویم هرگز احساس جدایی از هم زبانان آذربایجانی خود نکرده و قلبشان در کوهستان­ها، جنگل­ها و حاشیه رودخانه­ها و چشمه­های آذربایجان می­تپد اغراق نیست. این شوریدگی­ها را می­توان در شعرهایشان هم لمس کرد. مثل زنان دیار ما، زن قشقائی نه تنها مدیر خانوار بلکه به مراتب وظایف سنگینی به عهده دارند. حتی در کوچ­های دسته جمعی زنان قشقائی را سوار بر اسب با بچه­ای در کول در پیشاپیش گروه می­بینی که کوتاه­ترین و آسان ترین راه را برای رسیدن به مقصد نشان می­دهند. درست است که با پیاده شدن طرح انسان ساز آموزش عشایری کشور به وسیله زنده یاد استاد محمد بهمن بیگی تحول و دگرگونی شایسته­ای در ایل به وجود آمده و هم اکنون هزاران قشقائی در مقالات بالای دستگاه قضائی دولت و دانشگاه­ها خدمتگزارند، اما خوشبختانه ارزشهای ایلی کما فی­السابق در میان آنها حاکم است. احترام به هم نوعان، نیک اندیشی­ها و بسیاری از خصائل ملکوتی و والاترین عشق به میهن در قشقائی­ها عینیت دارد. این مهم را می­شود در میان قشقائی­هایی هم که زمان رضاشاه به  اجبار در شهرها ساکن شده­اند، مشاهده کرد. قشقائی­های سیار خانه به دوش آرزوهای دور و درازی ندارند. بیشتر اوقات چشم­ها به آسمان­هاست و گوشها به نعره­های رعد و برق که مبادا طبیعت سرکشی کرده و آرامش آنها را به هم بزند. یک دوست قشقائی که ما را به مراسم عروسی پسرش دعوت کرده بود، می­گفت جوانان ایل که اینک اغلب باسوادند ترجیح می­دهندکه با دختران ایل ازدواج کنند. دخترانی که راز و رمز خانه­داری ایلی را آموخته باشند. دخترانی که صبح­ها تا همسرانشان از خواب بیدار شوند نان تیری گرم را با کره و سرشیر و خامه و شیر در سفره­ها گذاشته باشند. علاقه دختران هم همین طور. آنها اگر صد سال هم در شهرها زندگی کنند دماغشان بوی ایل می­دهد و حتی برای مدتی هم نمی­توانند ویژگی­های ایلی خود را فراموش کنند. در این رهگذر بعضی از موارد که در بعضی شهرها مشکل به حساب می­آید، در میان زنان ایل مفهوم نداشته، زیرا یک زن و یا دختر ایلی امکان ندارد در پوشیدن لباس و کفش و آمد و شدها و مهمانی­ها خارج از ارزش­ها باشد. آنها به سادگی مثل زندگیشان قد می­کشند، ازدواج می­کنند و بقیه قضایا.
آنچه مسلم است تاکنون درباره پیدایش ایل قشقائی این که مسقط­الرأس آنها کجا بوده و از چه ملیتی هستند تحقیقی کامل صورت نگرفته است. از آنجایی که ایل قشقائی از مجموعه طوایفی متشکل شده و هنوز هم این طوایف نام و عنوان خود را مثل دره شوری­ها، کشکولی­ها، عمله­ها و... حفظ کرده­اند، جسته و گریخته درباره طوایف تحقیقاتی داشته­ایم، اما از آنجایی که ماندگاری هر قوم و ملتی با فرهنگ و ادب و میراث­های تاریخی آن عجین شده است، به نظر می­رسد از ابتدا شعر در ایل قشقائی که از دیرباز بزرگترین ایل کوچنده ایران است، جدی گرفته شده است. زبان مردم قشقائی شعبه­ای از  زبان ترکی است که از شباهت به زبان مادری ما چیزی کم و کسر ندارد. با این تفاوت که امروزه بسیاری از لغات و اصطلاحات زبان فارسی به آن وارد شده است. قشقائی­ها انسان­هایی شجاع، حامی حق و حقیقت و متدین به اسلام و مذهبشان شیعه اثنی عشری می­باشند. ویژگی­ها و ارزشهای فرهنگی مشترک بسیار بین زبان آذری و زبان قشقائی این ذهنیت را بارور می­کند که ایل قشقائی قبل از ورود به جنوب کشور در آذربایجان ساکن و یا مدت­ها در مناطقی بوده و از آنجا که کوچیده یا کوچانیده شده­اند موارد زیر را می­توان به عنوان شاهد کلام ذکر کرد.
□ حماسه کوراوغلی یک داستان حماسی آذربایجانی است. این حماسه به قدری در ایل ورد زبان­هاست و به قدری در شعر و ادب قشقائی­ها تأثیر گذاشته است که به نظر می­رسد کوراوغلی از میان آنها قد برافراشته است. مأذون شاعر قشقائی وقتی قشقائی­ها را به دلاوری، جوانمردی و مردانگی و گذشت و ایثار ترغیب و تهییج می­کند می­گوید:
کوراوغلودان تعلیم گوتور، قلیچ چال
□ اشعار شاه اسماعیل صفوی با آن غنای بار ولائی در ایل معروف بوده و دیوان او که «شاه ختا» تخلص می­کرده در ایل زیاد به چشم می­خورد. آهنگسازان قشقائی هم در قالب اشعار پادشاه صفوی که دارای مصراع­های بلند است، آهنگی ساخته که از زبان قشقائی­ها جاری می­شود. باز هم مأذون به سبک شاه ختا شعرهایی دارد.
□ دیوان اشعار دو شاعر بزرگ آذربایجانی از جمله سید ابوالقاسم قراچه داغی متخلص به نباتی و دیوان فضولی که توسط خوشنویسان ایل تحریر شده­اند در اغلب خانواده­های قشقائی وجود
دارند.
□ داستان کرم واصلی و عباس توفار قانلی و گول کز هنوز هم بازگو می­شوند.
□ منظومه حیدر بابایه سلام شاهکار استاد شهریار بزرگ را اغلب قشقائی­ها از فرط بازخوانی­ها از حفظ می­خوانند.
جان کلام شعر در میان ایل از حلاوت و جاذبیت بسیار برخوردار است. می­شود حتی در دشت­های عطشان زیر تیغ هلاک آفتاب در خارستان­های بی آب و علف شتربانانی را مشاهده کرد که هنگام چرای اشتران و پا به پای چوپانان و بره­ها و بزغاله­ها به همراه نوای خود شوری می­آفریند.
با چنین زمینه­های فرهنگی و ادبی معلوم است که شاعران زیادی در ایل پرورش یافته باشند. به نوشته فارس نامه ناصری، اولین کسی که به نام شاعر قشقائی از او نام برده شده است میرزا محمد شاعر متخلص به «نثار» است. بعد از نثار تا
هنوزا هنوز شاعران زیادی بوده و هستند اما هیچکدام قابل پهلو به پهلو شدن با مأذون نبوده­اند. بعضی از شاعران قشقائی تنها اشعاری به زبان فارسی و بعضی­ها هم به زبان مادریشان سروده­هایی داشته­اند. در این رهگذر مأذون در اشعار لری، ترکی، فارسی و عربی خود با زبان مردم سخن گفته است. نام شناسنامه او، سیدمحمدابراهیم و از سادات کهگیلویه بوده و بیش از هر شاعری به ترکی قشقائی شعر گفته است. تولدش سال 1246 قمری و وفاتش 1313 قمری بوده است. بیشتر عمر 67 ساله­اش را با معلمی و دبیری و شاهنامه خوانی در دستگاه بزرگان ایل سپری کرده و به گفته خود پدرش از سادات کهگیلویه و مادر قشقائی بوده­اند و ساکن شیراز و منطقه شیخ هابیلی و در همین شهر نزد علمای وقت فارسی و عربی را تحصیل کرده است. از ویژگی­های او تسلط به زبان و فرهنگ عربی بوده و در علوم اسلامی مطالعات عمیقی داشته است،  تا آنجا که تمسک او به آیات قرآن و احادیث بسیار پررنگ است. اشعاری درمدح حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار دارد که قشقائی­ها در مجالس و مناسبت­های مذهبی می­خوانند. من شخصاً شعر مأذون درباره علی(ع) را در مراسمی شنیده و ابیاتی را یادداشت کرده­ام:
□ سن بو یوردون، فلک  دوردی بی ستون
    سن ددنجه، یر دوتدی قرار و سکون
بتخانه ده، بتلر اولدی سرنگون
تا حرمده مولود اولدی باب الثه*
برگردان
با اراده­ات کائنات بی ستون ایستاد
و از کلامت زمین از حرکت باز ماند
سرنگونی بت­های بتخانه از تو بود
تا مولودی باب­ا... در حرم شد
تعدادی از اشعار پراکنده شاعران قشقائی به سالاری مأذون با علاقه و امانت داری و صرف چند دهه وقت توسط زنده یاد شهباز شهبازی جمع­آوری شد. متأسفانه عمر ایشان برای تداوم این تلاش کافی نبوده، نهایت زحمت ایشان توسط برادرشان جهانگیر شهبازی آراسته شده است.
جهانگیر که کشاورزی شوریده و ساکن فیروزآباد هستند در دیدارهایی با این قلم در سال 1386 به این مهم تأیید داشت که به گفته برادرشان پراکندگی شعرها باعث آمده که با گذشت زمان دستکاریهایی در اشعار معمول و بسیار وقت­ها با تحت­الشعاع  قرار گرفتن پیام شاعر محتوی دگرگون شود. به گفته وی در میان ایل قشقائی نبوغ و استعدادهایی نهفته است که هر از چندی یکی از آنها مانند چشمه­ای فیاض غلیان کرده و می­جوشد و بردل ها و جانها ریشه می­دواند، از جمله مأذون.
□ برگرفته­هایم از تعدادی از اشعار مأذون او را انسانی حساس، زودرنج و نوع دوست نشان می­دهد. شاعر خوانندگان معدود اشعار در زمان خود را هرگز با شعار و پند واندرز کنار خود ندیده، بلکه تمام کوشش او بازتاب دردها و رنج­های ستمدیدگان ایل در شرایطی که تعداد حاکمان و فرماندهان با مردم برابر و حتی بالا می­زد، بوده است. در شعرهایش خود شاعر به عنوان کلیتی از این ستمدیدگان مطرح بوده است. در شرایطی که زندگی شاعر در اوج قدرت نمایی­ها، حاکمیت و بگیر و بند فئودال­ها و خوانین بوده، در آزادگی و شجاعت او همین بس که با هجو نامه­هایی بی هیچ ترس و واهمه­ای آنان را مورد نکوهش قرار داده و مقبولیت و محبوبیت بسیاری از ستمدیدگان را کسب می­کند. از اشعارش پیداست که به تمامی با فنون شعر آشنا بوده و آثار بزرگانی مثل سعدی و  حافظ را به طور مستمر مطالعه و تنها از این بزرگان تأثیر پذیرفته است. زنده یاد استاد محمد بهمن بیگی -از نویسندگان بزرگ روزگار ما- که تنها یک جلد از آثارش با عنوان: «بخارای من، ایل من» برای ماندگاریش کافی است، در یکی از دیدارها و حرف و حدیث­ها درباره مأذون برایم فرمودند، در اشعار ترکی مأذون استفاده از لغات فارسی زیاد است، در حالی که برای همان لغات کلمات اصیل در قشقائی وجود دارد. آنچه مسلم است پرداخت به اشعار و چند و چون آنها با ارایه نمونه­ها و برگردان­هایش خود احتیاج به پرداختی دیگر دارد که تحت عنوان قسمت دوم از مد نظرتان خواهد شد.
منابع مورد استفاده
-مجموعه­ای از شعرهای شاعران قشقائی- گردآورنده مرحوم شهباز شهبازی
-مذاکره با جهانگیر شهبازی، برادر گردآورنده شعرها و اقدام به حشر و نشرشان
-مذاکره با استاد محمد بهمن بیگی و عده­ای از ادبا و شاعران قشقائی در شیراز و ایل
-حضور در مجالس شعرخوانی آقای نواز طیبی و مذاکره با ایشان
-مذاکره با استاد هلاکوخان، موسیقیدان و آهنگساز از ایل قشقائی
*باب­ا... برگرفته مأذون از فرمایش پیامبر بزرگ ما حضرت محمد(ص) است که فرمود: انا مدینه العلم و علی باب­ها.