صفحه 3--19 بهمن 91
به بهانه سالروز عملیات غرورآفرین والفجر 8
یادگار 8 سال دفاع مقدس
در گفتوگو با «عصر مردم»:
به باور رسیده بودیم
یادگار 8 سال دفاع مقدس
در گفتوگو با «عصر مردم»:
به باور رسیده بودیم
احمدرضا سهرابی
شاید زیاد مهم نباشد حق با «محمود احمدینژاد» بود یا «علی لاریجانی» اما مهمتر این است که ساعت 10 و 10 دقیقه فردا شب، سالروز آغاز عملیات سراسر افتخار والفجر 8 در روز
20 بهمن سال 64 است!
در آن سردی و سیاهی شب و با رمز «یا فاطمه زهرا (س)» دست خدا، بزرگمردان 14 تا 15 ساله و 20 تا
25 ساله را از رود خروشان اروند عبور داد و هنگامی دشمن از خواب زمستانی بلند شد و انگشت شست دست که نه بلکه انگشت شست پای خود را به دهان گرفت که «فاو» را از دست رفته یافت.
حمیدرضا گرامی یکی از سرداران
15 ساله آن شب به یاد ماندنی است.
در آغاز گفت و گویم با گرامی که این روزها و سالها فرمانده سپاه بقیهالله (عج) شیراز است گفتم که آمدهام با آن بسیجی 15 ساله شب عملیات والفجر 8 گفتوگو کنم... او، صمیمانه دعوتم را پذیرفت و ساده و بیریا، مثل همان روزهای دفاع مقدس با یک استکان چای از من پذیرایی کرد.
از حمیدرضا گرامی پرسیدم، چه شد که به جنگ رفتی؟
او پاسخ داد: به خاطر سن و سالی کمی که داشتم و از سوی دیگر چون چند برادر دیگرم به جبهه رفته بودند مخالفتهایی شد که نمیتوانی به جبهه بروی اما این مخالفت از ناحیه خانواده نبود.
فرمانده سپاه ناحیه بقیهالله (عج) شیراز یادآور شد: آن زمان در اقلید، گروهی بودیم و عهد و پیمان بستیم که اگر زنده بمانیم تا جنگ تمام نشده تسویه حساب نکنیم و همین طور هم شد.
گرامی گفت: از آن گروه، 4 نفر شهید شدند، یکی از آنها اسیر شد و یکی دو نفر دیگر درصد بالای جانبازی دارند.
او عامل و پشتوانه این حضور را زمینه فعالیتهای انقلابی با محوریت گروه مقاومت و مسجد عنوان کرد و افزود: از آنجا که روزهای انقلاب، سخنان امام (ره) را رصد و پخش میکردیم همین خود حس و وظیفه ما را تقویت کرد که برای دفاع از کشور، نوامیس و انقلاب به جبههها برویم.
این یادگار 8 سال دفاع مقدس در پاسخ به این نکته که برخی افراد آگاهانه و یا ناآگاهانه عنوان میکنند که رزمندگان دوران جنگ به خاطر شرایط سنی کم به گونهای جو زده شدند، آهی کشید و یادآور شد: جنگ، تفریح و اردو نیست. تیر و تفنگ است و کسی که در سن 14 و 15 سالگی به چنین میدانی میرود باید به یک باور رسیده باشد. اگر این باور نبود نمیشد حتی یک قدم هم برداشت. شما تصور کنید در یک مسیر و یا مأموریت، جان شما در خطر است. آیا انسان قدمی برمیدارد؟ پس تنها عامل همان باور بود.
گرامی گفت: در کنار این باور، چیزی جز الهامات الهی نبود که یک نوجوان و جوان با کمترین امکانات در مقابل دشمن تا دندان مسلح بایستد و قطعاً این باور باید یک پیشینۀ مذهبی داشته باشد که مرکزیت آن مسجد بود.
او در پاسخ به پرسشی دیگر مبنی بر اینکه تنها با داشتن 15 سال سن، آیا وقتی وارد چنین فضایی شدید، پشیمان نشدید و یا نترسیدید؟ خاطرنشان کرد: اگر باور قلبیم را بخواهی بدانی، جنگ برای خود من یک رؤیا بود و هنوز هم باور کردنش سخت است؛ چرا که شنیدن کی بود مانند دیدن!
فرمانده سپاه بقیهالله (عج) شیراز با بیان اینکه هر چه تاکنون از جنگ عنوان شده، یک ذره بیش نیست، با لبخند یادآور شد: من توفیق داشتم در جنگ، راحتترین جا را انتخاب کنم. قسمت اطلاعات! بچههای اطلاعات، قبل از انجام عملیات، جهت شناسایی وارد خاک دشمن میشدند. شب که به کار اطلاعاتی میپرداختیم بچهها با دیدن عراقیها ناچار بودند در کف باتلاق بخوابند. یکی از نفرات دشمن در آن تاریکی شب، پا روی بدن یکی از بچهها گذاشت و گذشت ولی کسی کوچکترین حرکتی نکرد. این ایمان است.
گرامی پیرامون امدادهای غیبی در طول 8 سال دفاع مقدس هم خاطرنشان کرد: نارنجک یکی از بچهها که به کمرش بسته بود مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و حدود 40 پاره شد اما منفجر نشد! چون ماسوره نارنجک آسیب ندیده بود چرا که اگر آسیب میدید با انفجار نارنجک، 10 نفری که در قایق نشسته بودند یا مجروح میشدند و یا به شهادت میرسیدند.
او اضافه کرد: در همان شب، وقتی تیربارچی عراقی رگبار زد، 4 گلوله به سینه علیاصغر سرافراز از بچههای نیریز و فرمانده کمیل اصابت کرد و شهید شد، پیک هم شهید شد اما بیسیمچی که وسط این دو نفر بود آسیبی ندید اینها وقایع عجیبی است.
این یادگار هشت سال دفاع مقدس همچنین به موردی دیگر اشاره کرد و گفت: آقای روشن ضمیر (مدیر سابق کانونهای فرهنگی مساجد استان فارس) در یک فاصله کمتر از 50 متر مورد اصابت 9 تیر تیربارچی عراقی قرار گرفت. از دست چپ تا دست راست و تیر فقط به قلبش نخورد! او بعدها در فاو اسیر شد و هماکنون شهید زنده است. اینها را چه کسی باور میکند؟
فرمانده سپاه بقیهالله (عج) شیراز با تأکید بر اینکه در شبهای عملیات، انسان از خود بیخود میشود و کسی دیگر به فکر تیر و ترکش نیست، خاطرنشان کرد: حجم آتش دشمن در منطقه نهر جاسم شلمچه به گونهای بود که بچهها نشست گلوله را به زمین میدیدند و خیلی از بهترینهای ما آنجا شهید شدند.
گرامی افزود: در همین نهر جاسم، تانک عراقی آنقدر جلو آمد که لولهاش به خاکریز برخورد کرد و بچهها با نارنجک، تانک را منفجر کردند. این را همان بچههای 14، 15 و 16 ساله کردند که قابل وصف نیست.
او تصریح کرد: در عملیات خیبر در سال 62، بچهها از مقر تا نزدیکی خطوط که باید میرفتند پشت کمپرسی مایلر سوار میشدند. یک بسیجی کم سن و سال با قد کوتاه و اسلحه و تجهیزات و اندکی آذوقه! کمپرسی یک لبههایی دارد که اگر قدت نمیرسید به لبهها برخورد میکردی، به کف اتاق میافتادی و به خاطر تعداد زیاد بچهها، زیر دست و پا میرفتی. تازه وقتی میرسیدی، باید پیاده میرفتی تا به خط برسی. این پیادهروی روی خشکی و یا در آب نبود. باید بین ساحل و خشکی و از موانع سیم خاردار گذر میکردی. در اثر حجم آتش گلولههایی که به زمین میخورد حفرههایی ایجاد میشد و این حفرهها را آب پر میکرد. وقتی ستون حرکت میکرد یک مرتبه یکی زیر آب میرفت و بچهها او را بیرون میآورند، با آن تجهیزات، با آن پیادهروی، در شبهای سرد خوزستان! تازه میخواستی آماده عملیات شوی. اصلاً باور کردنی نیست! هیچ چیز نبود جز کمک خدا، جز تمسکهایی که به قرآن و ائمه میشد.
این یادگار دوران دفاع مقدس با یادآوری اینکه، بچهها با این شرایط ایستادند و مقاومت کردند تأکید کرد: ما هر چه داریم از دفاع مقدس داریم. امام (ره) فرمودند: مظلومیت را، حقانیت را، انقلاب را و همه را به دنیا ثابت کردیم. اگر امروز میبینیم دشمنان در مقابل انقلاب به نوعی شکست را پذیرفتهاند و چون برایشان سخت است اعلام نمیکنند، همه به واسطه آن ایثارگریها بود.
گرامی که خود از جانبازان شیمیایی است، در این زمینه گفت: شهید رضا جوانمردی زیارت عاشورا را از حفظ خواند و یکی دو نفر از بچهها، شام مختصری آماده کردند.
بچهها اعلام کردند که عراقیها شیمیایی زدهاند. شیمیایی را موقعی میزدند که هوا گرگ و میش بود چون گلولههای شیمیایی وقتی به زمین اصابت میکرد منفجر نمیشد بلکه سوراخ و گاز به تدریج در هوا پخش میشد. هوا داشت تاریک میشد. برای اینکه اثر گازها تا حدودی خنثی شود، یک تعداد کَپر بود که آتش زدیم و تعداد محدودی نیز ماسک بود که استفاده کردیم. اما حجم شیمیایی بسیار زیاد بود. عراقیها احساس کرده بودند که اگر نتوانند جلو بچهها را در فاو بگیرند جریان جنگ یک طرفه خواهد شد. ما حدود 15 نفر از بچههای اطلاعات بودیم که عمدتاً همه شیمیایی شدید شدند. به تدریج گاز اثر کرد. چشمها میسوخت و مثل باران اشک از چشمها جاری میشد. کمکم بچهها عصبی میشدند و سرفهها شروع شد. با هر شرایطی بود از فاو بیرون آمدیم و به کنار اروند رفتیم. میخواستیم از اروند بگذریم اما آب جزر شده بود و قایق نمیتوانست عبور کند. بچهها عصبی بودند. بدن بعضیها تاول زده بود و وقتی تاولها پاره میشد و ترشحات به سایر قسمتهای بدن میرسید دوباره تاول میزد. بدن برخی به خاطر گاز خردل از درون میسوخت. شرایط عجیب و سختی بود. جراحات بیشتر میشد و بعضی از بچهها چون نوع تاولزا خورده بودند یک لایه پوست از بدنشان میافتاد. ناچار بودیم صبر کنیم تا آب، مد شود. بعد از آنکه مقداری مد شد توانستیم از اروند بگذریم و خودمان را به پُست امداد و جبهه خودی برسانیم. ...سلاح شیمیایی نامتعارفترین سلاحی بود که استفاده کردند.
در ادامه این گفتوگو، وقتی از این یادگار 8 سال دفاع مقدس پرسیدم وقتی مردان آن دوران را با مردان کنونی مقایسه میکنی چه چیزی در ذهنت تداعی میشود؟ پاسخ داد: بچهها تیر میخوردند، ترکش میخوردند، با آمبولانس به عقب جبهه برمیگشتند و وقتی مداوا میشدند دوباره به خط برمیگشتند اما امروز نگاه میکنیم، شخص در ادارهای، سازمانی و یا شرکتی وقتی احساس میکند میخواهد سرما بخورد در محل خدمت حاضر نمی شود ولی آن موقع این طور نبود.
یادم هست در یکی از شبها که از جبهه به اقلید برگشتیم در منزل شهید حمید امانی دور هم نشسته بودیم. سفره پهن بود و غذا آماده شد. بچهها خبر دادند که قرار است عملیات شود! خدا شاهد است بچهها حتی یک لقمه برنداشتند، بلند شدند و پشت یک ماشین تویوتا نشستند و از جاده یاسوج تا صبح، خودمان را به منطقه رساندیم. بچهها عشق داشتند،
باور داشتند....
گرامی تأکید کرد: باید قدر دانست. آنها که وارث این راه هستند و به جایگاهی رسیدهاند باید قدر بدانند. باید بنشینند و با خودشان فکر کنند که این به راحتی به دست نیامده است.
او در پاسخ به پرسشی دیگر که در شرایط کنونی، چه چیزی شما را به عنوان یک یادگار 8 سال دفاع مقدس، آزار میدهد؟ خاطرنشان کرد: ما در بحث کلیت نظام به نعمت ولایت، به راه امام و شهدا، به خانواده شهدا و ایثارگران افتخار میکنیم اما انسان نگرانیش از افرادی است که تظاهر میکنند. تظاهر کردن، ریا کردن و پرورش صفت نفاق بدترین چیزی است که انسان را آزار میدهد. اگر بچهها در آن مقطع زمانی رفتند، با صداقت رفتند و امروز مسئولان باید صادقانه به مردم خدمت کنند چرا که ما معتقدیم این انقلاب، زمینهساز انقلاب حجت است انشاءالله.
20 بهمن سال 64 است!
در آن سردی و سیاهی شب و با رمز «یا فاطمه زهرا (س)» دست خدا، بزرگمردان 14 تا 15 ساله و 20 تا
25 ساله را از رود خروشان اروند عبور داد و هنگامی دشمن از خواب زمستانی بلند شد و انگشت شست دست که نه بلکه انگشت شست پای خود را به دهان گرفت که «فاو» را از دست رفته یافت.
حمیدرضا گرامی یکی از سرداران
15 ساله آن شب به یاد ماندنی است.
در آغاز گفت و گویم با گرامی که این روزها و سالها فرمانده سپاه بقیهالله (عج) شیراز است گفتم که آمدهام با آن بسیجی 15 ساله شب عملیات والفجر 8 گفتوگو کنم... او، صمیمانه دعوتم را پذیرفت و ساده و بیریا، مثل همان روزهای دفاع مقدس با یک استکان چای از من پذیرایی کرد.
از حمیدرضا گرامی پرسیدم، چه شد که به جنگ رفتی؟
او پاسخ داد: به خاطر سن و سالی کمی که داشتم و از سوی دیگر چون چند برادر دیگرم به جبهه رفته بودند مخالفتهایی شد که نمیتوانی به جبهه بروی اما این مخالفت از ناحیه خانواده نبود.
فرمانده سپاه ناحیه بقیهالله (عج) شیراز یادآور شد: آن زمان در اقلید، گروهی بودیم و عهد و پیمان بستیم که اگر زنده بمانیم تا جنگ تمام نشده تسویه حساب نکنیم و همین طور هم شد.
گرامی گفت: از آن گروه، 4 نفر شهید شدند، یکی از آنها اسیر شد و یکی دو نفر دیگر درصد بالای جانبازی دارند.
او عامل و پشتوانه این حضور را زمینه فعالیتهای انقلابی با محوریت گروه مقاومت و مسجد عنوان کرد و افزود: از آنجا که روزهای انقلاب، سخنان امام (ره) را رصد و پخش میکردیم همین خود حس و وظیفه ما را تقویت کرد که برای دفاع از کشور، نوامیس و انقلاب به جبههها برویم.
این یادگار 8 سال دفاع مقدس در پاسخ به این نکته که برخی افراد آگاهانه و یا ناآگاهانه عنوان میکنند که رزمندگان دوران جنگ به خاطر شرایط سنی کم به گونهای جو زده شدند، آهی کشید و یادآور شد: جنگ، تفریح و اردو نیست. تیر و تفنگ است و کسی که در سن 14 و 15 سالگی به چنین میدانی میرود باید به یک باور رسیده باشد. اگر این باور نبود نمیشد حتی یک قدم هم برداشت. شما تصور کنید در یک مسیر و یا مأموریت، جان شما در خطر است. آیا انسان قدمی برمیدارد؟ پس تنها عامل همان باور بود.
گرامی گفت: در کنار این باور، چیزی جز الهامات الهی نبود که یک نوجوان و جوان با کمترین امکانات در مقابل دشمن تا دندان مسلح بایستد و قطعاً این باور باید یک پیشینۀ مذهبی داشته باشد که مرکزیت آن مسجد بود.
او در پاسخ به پرسشی دیگر مبنی بر اینکه تنها با داشتن 15 سال سن، آیا وقتی وارد چنین فضایی شدید، پشیمان نشدید و یا نترسیدید؟ خاطرنشان کرد: اگر باور قلبیم را بخواهی بدانی، جنگ برای خود من یک رؤیا بود و هنوز هم باور کردنش سخت است؛ چرا که شنیدن کی بود مانند دیدن!
فرمانده سپاه بقیهالله (عج) شیراز با بیان اینکه هر چه تاکنون از جنگ عنوان شده، یک ذره بیش نیست، با لبخند یادآور شد: من توفیق داشتم در جنگ، راحتترین جا را انتخاب کنم. قسمت اطلاعات! بچههای اطلاعات، قبل از انجام عملیات، جهت شناسایی وارد خاک دشمن میشدند. شب که به کار اطلاعاتی میپرداختیم بچهها با دیدن عراقیها ناچار بودند در کف باتلاق بخوابند. یکی از نفرات دشمن در آن تاریکی شب، پا روی بدن یکی از بچهها گذاشت و گذشت ولی کسی کوچکترین حرکتی نکرد. این ایمان است.
گرامی پیرامون امدادهای غیبی در طول 8 سال دفاع مقدس هم خاطرنشان کرد: نارنجک یکی از بچهها که به کمرش بسته بود مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و حدود 40 پاره شد اما منفجر نشد! چون ماسوره نارنجک آسیب ندیده بود چرا که اگر آسیب میدید با انفجار نارنجک، 10 نفری که در قایق نشسته بودند یا مجروح میشدند و یا به شهادت میرسیدند.
او اضافه کرد: در همان شب، وقتی تیربارچی عراقی رگبار زد، 4 گلوله به سینه علیاصغر سرافراز از بچههای نیریز و فرمانده کمیل اصابت کرد و شهید شد، پیک هم شهید شد اما بیسیمچی که وسط این دو نفر بود آسیبی ندید اینها وقایع عجیبی است.
این یادگار هشت سال دفاع مقدس همچنین به موردی دیگر اشاره کرد و گفت: آقای روشن ضمیر (مدیر سابق کانونهای فرهنگی مساجد استان فارس) در یک فاصله کمتر از 50 متر مورد اصابت 9 تیر تیربارچی عراقی قرار گرفت. از دست چپ تا دست راست و تیر فقط به قلبش نخورد! او بعدها در فاو اسیر شد و هماکنون شهید زنده است. اینها را چه کسی باور میکند؟
فرمانده سپاه بقیهالله (عج) شیراز با تأکید بر اینکه در شبهای عملیات، انسان از خود بیخود میشود و کسی دیگر به فکر تیر و ترکش نیست، خاطرنشان کرد: حجم آتش دشمن در منطقه نهر جاسم شلمچه به گونهای بود که بچهها نشست گلوله را به زمین میدیدند و خیلی از بهترینهای ما آنجا شهید شدند.
گرامی افزود: در همین نهر جاسم، تانک عراقی آنقدر جلو آمد که لولهاش به خاکریز برخورد کرد و بچهها با نارنجک، تانک را منفجر کردند. این را همان بچههای 14، 15 و 16 ساله کردند که قابل وصف نیست.
او تصریح کرد: در عملیات خیبر در سال 62، بچهها از مقر تا نزدیکی خطوط که باید میرفتند پشت کمپرسی مایلر سوار میشدند. یک بسیجی کم سن و سال با قد کوتاه و اسلحه و تجهیزات و اندکی آذوقه! کمپرسی یک لبههایی دارد که اگر قدت نمیرسید به لبهها برخورد میکردی، به کف اتاق میافتادی و به خاطر تعداد زیاد بچهها، زیر دست و پا میرفتی. تازه وقتی میرسیدی، باید پیاده میرفتی تا به خط برسی. این پیادهروی روی خشکی و یا در آب نبود. باید بین ساحل و خشکی و از موانع سیم خاردار گذر میکردی. در اثر حجم آتش گلولههایی که به زمین میخورد حفرههایی ایجاد میشد و این حفرهها را آب پر میکرد. وقتی ستون حرکت میکرد یک مرتبه یکی زیر آب میرفت و بچهها او را بیرون میآورند، با آن تجهیزات، با آن پیادهروی، در شبهای سرد خوزستان! تازه میخواستی آماده عملیات شوی. اصلاً باور کردنی نیست! هیچ چیز نبود جز کمک خدا، جز تمسکهایی که به قرآن و ائمه میشد.
این یادگار دوران دفاع مقدس با یادآوری اینکه، بچهها با این شرایط ایستادند و مقاومت کردند تأکید کرد: ما هر چه داریم از دفاع مقدس داریم. امام (ره) فرمودند: مظلومیت را، حقانیت را، انقلاب را و همه را به دنیا ثابت کردیم. اگر امروز میبینیم دشمنان در مقابل انقلاب به نوعی شکست را پذیرفتهاند و چون برایشان سخت است اعلام نمیکنند، همه به واسطه آن ایثارگریها بود.
گرامی که خود از جانبازان شیمیایی است، در این زمینه گفت: شهید رضا جوانمردی زیارت عاشورا را از حفظ خواند و یکی دو نفر از بچهها، شام مختصری آماده کردند.
بچهها اعلام کردند که عراقیها شیمیایی زدهاند. شیمیایی را موقعی میزدند که هوا گرگ و میش بود چون گلولههای شیمیایی وقتی به زمین اصابت میکرد منفجر نمیشد بلکه سوراخ و گاز به تدریج در هوا پخش میشد. هوا داشت تاریک میشد. برای اینکه اثر گازها تا حدودی خنثی شود، یک تعداد کَپر بود که آتش زدیم و تعداد محدودی نیز ماسک بود که استفاده کردیم. اما حجم شیمیایی بسیار زیاد بود. عراقیها احساس کرده بودند که اگر نتوانند جلو بچهها را در فاو بگیرند جریان جنگ یک طرفه خواهد شد. ما حدود 15 نفر از بچههای اطلاعات بودیم که عمدتاً همه شیمیایی شدید شدند. به تدریج گاز اثر کرد. چشمها میسوخت و مثل باران اشک از چشمها جاری میشد. کمکم بچهها عصبی میشدند و سرفهها شروع شد. با هر شرایطی بود از فاو بیرون آمدیم و به کنار اروند رفتیم. میخواستیم از اروند بگذریم اما آب جزر شده بود و قایق نمیتوانست عبور کند. بچهها عصبی بودند. بدن بعضیها تاول زده بود و وقتی تاولها پاره میشد و ترشحات به سایر قسمتهای بدن میرسید دوباره تاول میزد. بدن برخی به خاطر گاز خردل از درون میسوخت. شرایط عجیب و سختی بود. جراحات بیشتر میشد و بعضی از بچهها چون نوع تاولزا خورده بودند یک لایه پوست از بدنشان میافتاد. ناچار بودیم صبر کنیم تا آب، مد شود. بعد از آنکه مقداری مد شد توانستیم از اروند بگذریم و خودمان را به پُست امداد و جبهه خودی برسانیم. ...سلاح شیمیایی نامتعارفترین سلاحی بود که استفاده کردند.
در ادامه این گفتوگو، وقتی از این یادگار 8 سال دفاع مقدس پرسیدم وقتی مردان آن دوران را با مردان کنونی مقایسه میکنی چه چیزی در ذهنت تداعی میشود؟ پاسخ داد: بچهها تیر میخوردند، ترکش میخوردند، با آمبولانس به عقب جبهه برمیگشتند و وقتی مداوا میشدند دوباره به خط برمیگشتند اما امروز نگاه میکنیم، شخص در ادارهای، سازمانی و یا شرکتی وقتی احساس میکند میخواهد سرما بخورد در محل خدمت حاضر نمی شود ولی آن موقع این طور نبود.
یادم هست در یکی از شبها که از جبهه به اقلید برگشتیم در منزل شهید حمید امانی دور هم نشسته بودیم. سفره پهن بود و غذا آماده شد. بچهها خبر دادند که قرار است عملیات شود! خدا شاهد است بچهها حتی یک لقمه برنداشتند، بلند شدند و پشت یک ماشین تویوتا نشستند و از جاده یاسوج تا صبح، خودمان را به منطقه رساندیم. بچهها عشق داشتند،
باور داشتند....
گرامی تأکید کرد: باید قدر دانست. آنها که وارث این راه هستند و به جایگاهی رسیدهاند باید قدر بدانند. باید بنشینند و با خودشان فکر کنند که این به راحتی به دست نیامده است.
او در پاسخ به پرسشی دیگر که در شرایط کنونی، چه چیزی شما را به عنوان یک یادگار 8 سال دفاع مقدس، آزار میدهد؟ خاطرنشان کرد: ما در بحث کلیت نظام به نعمت ولایت، به راه امام و شهدا، به خانواده شهدا و ایثارگران افتخار میکنیم اما انسان نگرانیش از افرادی است که تظاهر میکنند. تظاهر کردن، ریا کردن و پرورش صفت نفاق بدترین چیزی است که انسان را آزار میدهد. اگر بچهها در آن مقطع زمانی رفتند، با صداقت رفتند و امروز مسئولان باید صادقانه به مردم خدمت کنند چرا که ما معتقدیم این انقلاب، زمینهساز انقلاب حجت است انشاءالله.
+ نوشته شده در 2013/2/7 ساعت 5:14 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی