صفحه 8--21 بهمن 91
بخش دوم عبدالرحمن مجاهدنقی
- نام " شمس الدین سید عباسی " کشتی گیر معروف و ملی پوش دهه ی 1350 برای ورزش دوستان نامی آشناست. «سایه» می گوید سیدعباسی را من کشف کردم، و به ذکر خاطره ای می پردازد مبنی بر آن که یکبار سیدعباسی از سایه می پرسد می توانی این وزنه ی کوچک و سنگین را بلند کنی؟ و سایه با شناخت قواعد جابجایی اجسام و کشف یک حلقه ی کوچک در بدنه ی وزنه، آن را با یک انگشت بلند می کند. بقیه ی ماجرا را سایه این گونه توضیح می دهد: " همون لحظه پشیمون شدم که این چه کاری بود؟ کجا می نویسن که فلانی یه روز وزنه فلان کیلویی رو با انگشت کوچیکش بلند کرده، تازه بنویسن، چی به من اضافه می شه... اگه جلوی این بچه این وزنه رو بلند نمی کردم و می گفتم: این کار توئه، توپهلوان هستی نه من، چی می شد؟! از من چیزی کم می شد؟... حالا که شما فهمیدین من اون وزنه رو بلند کردم برام کف زدین؟! فوراً پشیمون شدم که چرا این کارو کردم. این قُدّی در من هست دیگه. آدمیزاد مستعد خودبینی و خودستاییه".{ص411}
- "نمی دونین این آدم (غلامرضا تختی) چقدر ساده و فروتن بود! می اومد رو تشک، قهرمان جهان؛ خب قانونه که کشتی گیر قبل از کشتی باید ناخوناشو به داور نشون بده، مثل بچه های مدرسه دستشو می آورد جلو تا داور ببینه!" {ص406}.
- "اشخاصی چون ایرج افشار، کامران فانی، دکتر محمد اسلامی، محمد باقری و مسعود جعفری که خاموش و بی پیرایه اند و حتی به اندازه بود هم نمود ندارند"،محبوب سایه هستند... سایه بارها بر این ویژگی ایرج افشار تکیه می کرد که: " فروتن و بی ریا است، اگر او را نشناسی هیچ نمی فهمی که این مرد چقدر دانشمند است و..."{ص404}.
- "آقای عظیمی ! شما از من می پرسی حسنو می شناختی، حسینو می شناختی، کارشو خوندی یا شنیدی؟ ولی باور کنین همیشه این رفتارهای انسانی برای من از کار آدم ها مهم تر بود، یعنی اعتبار مطلق و مستقیم داشت نه این که اهمیت داشت" {ص 463}.
- ( یا انگارسایه این جملات را نه درباره ی به آذین، که در دفاع از خودش گفته است): "به آذین خیلی آدم خود داری بود... از درون خیلی غمگین و از بیرون خیلی ظاهراً خشک؛ یعنی اون غمش رو زیر یک نقاب خشکی و خشونت مخفی می کرد.یه روز همینو بهش گفتم. گفت خوب منو شناختی (لبخند رنگ پریده ای می زند) بعد من گفتم: این تفرعنی که دیگران در شما می بینند...، حرفمو قطع کرد و گفت: من هیچ وقت متفرعن نبودم، گفتم: نه من این لغتو با دقت به کار نبردم، این خشکی و سختی که نشون می دین... ولی خب اگه به آذین رو نمی شناختید خیال می کردید یه فرعونه. خیلی از آدم ها حتی آدمک های هم مسلک به آذین ازش بدشون می اومد. می گفتند این بابا کیه؟ چرا این قدر از خود راضیه. چقدر یکدنده و خشکه، ولی در واقع این طور نبود".{ص350}.
- هزار تا غزل حافظ قیمتش کمتر از گوشه ی ناخن اون آدمه که بیل می زنه و نجاساتو از جوی آب خیابون کنار می زنه، اگه شما اون انسانو درست بشناسین، لااقل از چشم زن و بچه ی اون آدم به اون نگاه کنین، این رفتگر عزیزترین کس برای اوناست دیگه: در جهان هرکسی عزیز کسی است. شما وقتی به اینجا برسین نگاه کنین قیمتی نداره غزل حافظ". {صص 1174 - 1173 }.
هدف این بخش از نوشته آن بود که نشان دهیم تعارض این دو گروه از جملات واضح است و بر قطعیت آراء و باورهایی که "سایه" را مطلقا فردی خود ستا و متکبر و بی اعتنا -حتی به سلام دیگران - می پندارند خط بطلان می کشند، که معمولا برزبان یک فرد خودستا چنین جملاتی جاری نمی شود:
"قیمت آدم ها به یه چیز دیگر است. شما صد برابر بهتر از سعدی شعر بگو ولی آدم بدی باش. مفت نمی ارزه"{ ص 617 }.
و باز اگر خواننده علیرغم ذکر نمونه هایی که آوردیم مجاب نشده، به گمانم غور دراین نمونه ی آخر، که حرف های سایه است در باره ی موسیقی مشهور حسین علیزاده با نام نینوا، در رسیدن به این باور، کمک بزرگی خواهد کرد:
" این نینوا را علیزاده ساخت تا موسیقی متن بانگ نی ِ من باشه. یه روز به من گفت که دارم کار نهاییشو می کنم. من رفتم اونجا و اون قسمتی که آماده بود رو برام گذاشت و شنیدم. گفت: آقا راضی هستین؟ می پسندین؟ گفتم: آقای علیزاده این کار تو از سر مثنوی من زیادیه. طفلک سرخ شد. گفتم: مرد حسابی من آنقدر ابله نیستم که کار به این قشنگی رو ببرم زیر کلاه خودم. اینو مستقل منتشر کن. گفت: آقا اینو برای کار شما درست کردم. گفتم: به هر نیتی درست کردی حیفه. قبول کرد به هر حال"{ص 610 }.
***
در یک تقسیم بندی کلی، می توان مطالب این کتاب را به سه بخش تقسیم کرد. اینک به اجمال، هر یک از این سه بخش و میزان توفیق یا عدم توفیق در آن ها را بررسی می کنیم:
1 - سیاست: مخاطبی که اندک آشنایی با تاریخ معاصر و تاریخچه ی حزب توده داشته باشد، در یک تورق اجمالی نیز درخواهد یافت که این اثر حتی به طرح حداقلی خاطرات سیاسی سایه هم نپرداخته است! این اغماض یا حاصل مصلحت اندیشی طرفین مصاحبه است، و یا آگاهی سایه که خوب می داند که بسیاری از مواضع و رویکردهای رفقا قابل دفاع نبوده، و در صورت ورود به این گونه مباحث، به ناچار به وادی های هولناکی باید پا بگذارد که برون رفت از آن بسیار بعید می نماید، و خاطرات و نوشته ها و گفته های سایر رفقای سایه نیز، در این خصوص بر چنین باوری صحه می گذارند!
اتفاقا مقدمه ی میلاد عظیمی بر این کتاب (با عنوان "چند کلمه")، هر دو حدس ما را تایید می کند. عظیمی در یک جا می نویسد:
" این کتاب البته دربرگیرنده ی همه ی آنچه در صحبت سایه دیده و شنیده ایم نیست، نه حجم کتاب چنین اقتضایی داشت و نه روزگار و مصلحت سنجی های سایه و ما چنان مجالی می داد" {ص سی و هفت}.
و در جای دیگرنیز می گوید: "ما با سایه بحث های دراز دامنی در باب مسایل سیاسی و اجتماعی داشته ایم، اما برای این کتاب، صرفا چکیده ی
کم رنگ اما سودمند و روشنگری که در حدّ ضرورت چارچوب های فکر و عمل سیاسی - اجتماعی
سایه را نشان می داد، تدوین و در فصلی به نام در پیشگاه مردم نقل کردیم... این فصل - و نیز مباحث دیگری در این باب که در جای جای کتاب آمده بود - به خواست موکد، و در واقع بسیار بسیار موکد - سایه حذف شد. ما با این کار مخالف بودیم، اما البته حق سایه می دانیم که تصمیم بگیرد چه مطالبی در این کتاب بیاید یا نیاید" {ص سی و هشت}.
معنی این جملات بسیار واضح است، و سخن از حذف بسیاری از نظرات سیاسی - اجتماعی سایه توسط خود او در میان است، کاری که نه تنها با موازین علمی در ثبت این خاطرات مغایر است که... فاعتبروا یا اولی الابصار!
می ماند یک نکته ی دیگر: به شهادت "میلاد عظیمی "، در تمام مصاحبه ها و گفت و گوهای او با سایه که از سال 1385 تا 1390 را در بر می گیرد، سایه سعی کرده است تا نقش فردی را ایفا کند که علیرغم برافتادن پرده ها، همچنان در راه و رای قدیم خود ثابت قدم باقی مانده است! اگر با یک نگاه روان شناسانه به بعضی از جملات سایه در این مصاحبه ها نظر اندازیم، درخواهیم یافت که این نحوه ی تفکر، بیش از آن که از دل مباحث منطقی و مستند و مستدل برآمده باشند، از یک سلسله خصوصیات روحی و به تعبیر عوام "لوطی منشانه" برخاسته اند! کمی در این جملات سایه درنگ کنیم، درخواهیم یافت که اساس این جملات نه بر پایه های عقلی، که بر ستون های احساسی استوار گردیده اند:
" در مسایل اجتماعی رنگ عوض نکردن و ثابت بودن، حتی برای مردم مخالف شما هم قیمت داره، با عقیده ی سیاسی و اجتماعی شما مخالفن، ولی خوششان می آد از استقامت و پایداری و وفاداری. حتی مخالف هم خوشش می آد. من بیشتر فکر می کنم که محبتی که آدم ها به من نشون می دن روی این جنبه است نه به خاطر این که فلانی چهار تا غزل ساخته..."{ص424 }.
وقتی هم که در باره ی شخصیت های حزبی وارد بحث می شود، چه آن جا که فصلی هفتاد صفحه ای را به "مرتضی کیوان" اختصاص می دهد، و چه آن جا که در جملاتی کوتاه به "احسان طبری" می پردازد، بیش از آن که سایه ی بحث های آرمانی بر آن جمله ها سنگینی کند، دغدغه ی اصلی او شخصیت افراد و ذکر خاطرات هنری یا شخصی آنهاست. بنابراین به راحتی می توان از بار و ارزش سیاسی این کتاب چشم پوشی کرد. و این یک حدس قریب به یقین است که اگر آن بخش از خاطرات سایه منتشر می شد، علاوه بر برانگیختن حساسیت ها و مواجهه با انبوه جوابیه ها، ارزش و سندیت تاریخی لازم را کسب نمی کردند. برای مثال، وقتی که سایه در چند جا درباره ی علت مخالفت اکثریت اعضای کانون نویسندگان با هنرمندان وابسته به حزب توده، و اخراج این گروه از کانون نویسندگان سخن به میان می آورد، با ساده انگاری تمام، تنها علت اخراج خود و دوستانش را آن می داند که طرفدار انقلاب بوده اند! در حالی که در این باره تا به حال اسناد و نوشته های متعددی منتشر شده و از علت های زیادی یاد کرده اند!
2 - شعر و شاعران: بیشترین جنجال و هیاهوی براه افتاده در یکی - دوماهه ی اخیر پیرامون این کتاب، معطوف است به اظهار نظرهای سایه درباره ی شعر و بعضی از شاعران معاصر. در این گفت وگوها، سایه بارها از شکست شعر بدون وزن سخن به میان آورده و مثل دیگر هم نظرانش گفته که پنج دهه تلاش که با پشتوانه های مالی و رسانه ای همراه بوده، کافی است تا یک اندیشه یا یک سلیقه بتواند آثاری ماندگار و مورد قبول خلق نماید. او نیز مثل هم نظران خود به دو - سه دهه رواج شعر نیمایی و خلق آثار ماندگاری اشاره می کند که باعث تثبیت و دوام آن شعر گردید. از سوی دیگر سایه در باره ی بسیاری از شاعران کلاسیک و معاصر داد سخن داده است. گذشته از اختصاص فصلی 52 صفحه ای به "شهریار"، در یک حساب سرانگشتی 75 شاعر را شمارش کردم که سایه درباره ی آن ها، و در بخش های منفک اظهار نظر کرده است. بعضی از این نظرات او جنجال آفرین شدند که نمونه هایی از آن، به همراه جوابیه ها را در شماره ی اخیرمجله ی تجربه دیده ایم، مثل آن نظر سایه که "رویایی هیچ شعر خوبی ندارد"، یا ذکر آن خاطره در باره ی "براهنی" که برای شنیدن تایید سایه از یک شعر خود به نزد او رفته بوده، و نتیجه گیری نهایی و جنجالی سایه که: " این آدما برای من کوچیکند... این هم یه نوع گداییه دیگه. بدتر از گدایی معموله. انسانیت رو حقیر می کنه" {ص 699 }. و واکنش براهنی به این حرف. یا آن اظهار نظر عجیبش درباره ی شعر فروغ، که چندین جا هم تکرارکرده، و ما به ذکر دو نمونه بسنده می کنیم:
- "همه ی کارهای ابراهیم گلستان را خوندم، با دقت هم خوندم... از نثرش خوشم می اومد. بعضی کاراش وزن عروضی داره که جملاتو پشت سر هم نوشته. این خودش نشانه ای هست که فروغ بعضی وزن ها رو از کجا آورده!(لبخند پر نکته ی ملیحی می زند !). حالا کاری نداریم. ولی کار خیلی جالبیه، وزن رو از وسط توسعه دادن..." {صص 372-371}.
- " یه روز خونه ی شفیعی بودیم. خانم شفیعی، فرشته خانوم، خیلی عاشق فروغه. من اونجا گفتم که این «تولدی دیگر» از زمان آشنایی فروغ با ابراهیم گلستان ساخته شده و با همه ی تغییراتی که می شه در کار هنری اشخاص حدس زد، ولی این اصلا بیرون از اندازه ی تغییره و اصلا یه مرتبه یه چیز دیگه شده. فروغ سواد و معلوماتی که نداشت. به نظر من، تولدی دیگر بی شک تحت تاثیر گلستان ساخته شده. فکر کنم فرشته خانوم از حرف من خوشش نیومد". {979}.
و آن نظر شگفت آورش درباره ی شعر موج نو، که وقتی میلاد عظیمی می پرسد: " این حرفو قبول دارید که موج نو صبغه ی سیاسی - اجتماعی شعرنیمایی رو کم رنگ کرده؟"، سایه می گوید: "بی شک... من اعتقاد دارم که ساواک این جریانو ترویج می کرد.»{697}.
و درباره ی جمع های ادبی: "تکلیف شعر فارسی رو تو دادوستدهای شبانه کافه ها و هتل مهر و این جور جاها روشن می کردن... امشب می نشستن با هم... می خوردن و هر کس پول رو حساب می کرد، فردا می شد شاعر بزرگ و شعرش با عکس و تفصیلات چاپ می شد... خیلی روابط ابلهانه ای وجود داشت، مناسبات حقیرانه واقعا..."{ص 698}.
در بسیاری جاها دایره ی داوری سایه، اخلاق و رفتار و اطوار شاعران دیگر را نیز در بر می گیرد. تنها به ذکر یکی از آنها که در باره ی "نادر پور" است اکتفا می کنیم:
"خیلی عجیب بود این خودشیفتگی نادرپور به شعر خودش... او شیفته ی خودش بود و کمتر مجال می کرد به دیگری نگاه کند. ملاکش برای ارزیابی عالم و آدم این بود که به شعر او چطور نگاه می کنند. اگر کسی عاشق شعر نادرپور باشد، با همه ی بدی اش بهترین آدم عالم بود، و اگر یه نفر با همه ی خوبیش با شعر او به صورت معمولی برخورد کند - نه این که بد بگه -
بدترین آدم دنیاست. قضاوت او در باره ی همه، حتی نزدیک ترین افراد به خودش بر این مبنا بود،
حد فاصل نداشت" {ص 959}.
3 - موسیقی: اگر قرار باشد از میان بخش های متعدد این گفت وگوها، بر یکی از آنها به عنوان بهترین و جذاب ترین و علمی ترین بخش انگشت بگذاریم، بی گمان بخش موسیقی خواهد بود. اطلاعات و دانسته های سایه در زمینه ی موسیقی انصافا شگفت آور است. همیشه این سوال ذهن مرا مشغول داشته بود که چه عاملی باعث شده بود تا بعد از آن مرد بزرگ و موسیقی شناس برجسته، یعنی مرحوم پیرنیا، برای ادامه ی برنامه های گل های رادیو، سایه را انتخاب کنند؟! انتصاب او در شغل ریاست شورای شعر و موسیقی رادیو برای کسانی همچون من که از دانش شگفت آور سایه در زمینه ی موسیقی خبر نداشتیم، واقعا تعجب آور بود، خصوصا از این لحاظ که: "چگونه می توان هدایت و راهبری چند نسل از خوانندگان و نوازندگان یکه و بی بدیل و استاد در کار خود را در دست گرفت؟". حضور شاعران در شورای شعر رادیو امری طبیعی بود (شورای شعر عبارت بودند از: سیمین بهبهانی، عماد خراسانی، ابراهیم صهبا، دکتر نیر سینا و آقای شهر آشوب). اما ریاست بر شعر و موسیقی رادیو، نیازمند اشراف و تسلط کامل هم بر شعر و هم موسیقی بود.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی