صفحه 10--7 اسفند 91
آشنایی با زندگی محمد أمل دنقل واشعارش تحقیق و ترجمه: سعیده حسن شاهی*
محمد أمل دنقل، شاعر بزرگ پایداری با وجود سختی و محرومیت هایی که در طول زندگی حق طلبانه اش تحمل کرد، به عنوان یکی از بزرگترین نماد های آزادی خواهی و حق طلبی در میان مردم مصر شناخته شد.
در اینجا با این شاعر بزرگ و زندگی و اشعارش همراه مي شویم:
محمد أمل دنقل در سال 1940در روستای قلعه از صعید مصر دیده به جهان گشود.پدرش از عالمان ازهر بود و همین امر در رشد شخصیت وی تاثیر بسزایی داشت؛ چنانکه توانست با سپری کردن دوران کودکی در جوار این پدر عالم با زبان عربی و ادبیات عرب آشنایی کامل پیدا کند.
در کودکی با پدرش به قاهره سفر کرد تا آموزش خود را در محضر عالم بزرگوار محمد عبده آغاز کند. او توانست در مدت آموزشش با شعر شاعران بزرگی همچون احمد شوقی و حافظ ابراهیم آشنا شود و همچنین به نهج البلاغه و مقامات بدیع الزمان همدانی و دیوان شریف رضی اشراف کامل پیدا کند.(1)
بهمین دلیل قریحه ی شاعری بسیار زود در او جوشیدن گرفت.شعر او در پانزده سالگی مالامال از عشق وانقلاب بود، شعری برای وطن، شعری که روح انقلاب را در مردم خسته مي دمید؛ به ويژه آنگاه که این شاعر با همرزمان فلسطینی اش همراه مي شود.برای نمونه در مرثیه ای
برای یکی از شهیدان فلسطینی این گونه مي سراید:
او بر وطنی مي گریست......و من بر وطنی دیگر
آنچنان گریستیم تا سروده هایمان خشکید
من از این سروده ها پرسیده بودم:کجاست جبهه های آتش؟
تو بگو آیا اولین گلوله در آنجا(فلسطین) از دهانه ی تفنگ خارج شد یا در اینجا (در مصر)(2)
او وطن خویش را همچون فلسطین بستر انقلاب و خون مي داند، گویی که سرنوشتی یکسان در انتظار مجاهدان مصری و فلسطینی است.
أمل دنقل همواره برای آینده بهتر مبارزه کرد .باور او این بود که شعر وشاعری وظیفه ی اجتماعی حقیقی ای دارد که باید آن را ادا کرد و آن وظیفه مبارزه است.
شعر همیشه باید با واقعیت مخالفت کند حتی اگر آنچه که در واقع موجود است خوب باشد؛چرا که شعر همیشه به واقعیتی بهتر مي اندیشد.(3) به همین دلیل بود که شعر أمل دنقل با برخورد شدید سردمداران حکومتی روبرو شد ؛ این سروده ها بر زبان هزاران تظاهر کننده مصری جاری بود.(4)
از محمد أمل دنقل شش مجموعه ی شعری برجا مانده است:
1.البکاء بين زرقاء الیمامة - بیروت (1969) گریستن در زرقاء الیمامة
2.تعلیق علی ماحدث-بيروت(1971)حاشیه ای بر آنچه گذشت
3.مقتل القمر- بیروت ( 1974)کشتار ماه
4.العهد الآتي - بيروت (1975) پیمان آینده
5.أقوال جدیدة عن حرب بسوس-القاهره (1983) سخنان تازه از جنگ بسوس
6.أوراق الغرفة 8- القاهره (1983) برگه های اتاق 8
درباره سبک شعری امل دنقل باید گفت، در حالی که پیچیدگی بر شعر معاصر عربی غلبه کرده است؛ او شاعر سادگی است. سادگی در اشعار محمد أمل دنقل به معنای ابتذال نیست ؛ونه به معنای ساده لوحی و رقت احساس؛بلکه سادگی در شعر این شاعر، سلاست طبع ،دوری از خشونت الفاظ،بیانی سلیس را دربردارد(5).همین سادگی موجب اقبال گسترده مردم از شعر امل دنقل شده است وشعر دنقل را به شعری مردمي تبدیل ساخته است.
در اینجا یکی از زیباترین سروده های این شاعر بزرگ با عنوان (سازش مکن) (لاتصالح)مورد بررسی قرار مي گیرد این قصیده در
عدم پذیرش سازش حکام مصر با اسرائیل سروده شده است. امل دنقل در این دعوت به
عدم سازش ،بسیارمدبراست.
آینده را پیش بینی مي کند،ومردم مصر را از فریب اسرائیل آگاه مي کند، تا از آسیب های جدی آن در امان بمانند.
در اینجا ترجمه بخشی از این قصیده آورده مي شود:
سازش مکن
سازش مکن
حتی اگر به تو طلا بخشیدند
بگو(در این حال) به چه فکر مي کنی اگر چشمانت را در بیاورم
سپس به جایشان دو جواهر بگذارم...
بگو به چه فکر مي کنی...؟
این چیز ها فروختنی نیست...:
(چیزهایی مانند) خاطرات کودکی در میان برادر وهم کوچه ای ات
و احساس ناگهانی - شما دو نفر - به بالیدن و مرد شدن
و آن حیایی که شور جوانی را هنگام به آغوش کشیدن شما به لجام مي کشد.
سکوت- و خنده های زیرزیرکی - از ترس سرزنش مادر
گویی شما دونفر
هنوز کودکید!
وآن آرامش همیشگی میان شماست:
اینکه هر دو شمشیر یک شمشیر است
هر دو صدا، یک صدا است
و اگر تو بمیری:
خانواده ای سرپرستش را از دست مي دهد
و کودکی یتیم مي شود
(واگر من بمیرم:)
آیا خونم در برابر دیدگانت همچون آب جاری مي شود؟
آیا ردای آغشته به خونم را فراموش مي کنی...
و روی خونم لباسی ابریشمي مي پوشی؟
این جنگ است!
بر قلب گران مي آید...
اما پشت سر ننگ عرب را داری
پس سازش مکن
و فرار را در سر مپروران
سازش مکن
سازش مکن!...حتی اگر بهایش خون در برابر خون باشد!
سازش مکن!...حتی اگر گفتند سر در برابر سر
آیا همه ی سر ها برابرند؟
آیا قلب غریبه همچون قلب برادرت است؟!
آیا چشمانش (همچون) چشمان برادرت است؟!
آیا دستی که شمشیرش از آن توست
با دستی که شمشیرش تو را داغدیده کرده است
برابر است؟...
سازش مکن
سازش مکن
قصیده (لا تصالح)(سازش مکن) تبدیل به نمادی برای شاعر شد که با آن شناخته مي شود.
محمد أمل دنقل در پایان زندگیش به بیماری سرطان مبتلا شد و بر اثر همین بیماری در سال1983 در سکوتی تامل برانگیز جان به
جان آفرین تسلیم کرد. روحش شاد باد.
فهرست منابع
(1) الدوسری، أحمد(2004).أمل دنقل شاعر علی خطوط النار.الدوحة: دراسات أدب، ص 18-25.
(2) مجلی، نسیم(بی.تا).أمل دنقل أمیر شعراء الرفض.الذکری الثانية لرحیل الشاعر أمل دنقل، ص72-73، برگرفته از سایت:
www.noormags.ir
(3) عید، حسین(د.ت).ظاهرة التکرار في شعر أمل دنقل،ص29 برگرفته از سایت:
(4) ویکیپدیا، الموسوعة الحرة.أمل دنقل
(5) المقالح، عبدالعزیز، (د.ت)أمل دنقل وأنشودة البساطة،ص 27برگرفته از سایت:
www.noormags.ir
(6) شعر أمل دنقل برگرفته از سایت:
www.adab.com
*کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب
خانوادهایرانی و پرتگاهی بهنام فرزندسالاری
فارس: بسیاری از کودکان در جامعه کنونی ما از بالاترین سطح امکانات رفاهی و تفریحات برخوردارند و در ادبیات روزمره خانواده های ایرانی، به یک شکل نرم و شاید موذیانه، رفته رفته مساله نظارت و باید و نباید های تربیتی به «گیردادن» تعبیر شده است.
فرزندسالاری در ایران و در یک مقیاس وسیع، پدیده تازه ای است و اکنون به جرات مي توان گفت که هر کدام از ما در میان خانواده های پیرامون خود و بستگانی که از نزدیک با آن ها آشنایی داریم، چند مصداق خانواده فرزندسالار مي شناسیم و تا حدودی با معضلات و مشکلات آنان آشنا هستیم.
واقعیت این است که در کشور ما نیز به تبع همه کشورهای جهان، همه چیز در حال تغییر است و با توجه به نفوذ ژرف و گسترده وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها در همه ابعاد زندگی، رشد تغییرات اجتماعی و فرهنگی، سریع تر از سایر حوزه هاست. نظام خانوده و ارزش ها و مبانی اخلاقی و اجتماعی، در ایران ما نیز دچار تغییر و تحولات بسیاری شده است و در بسیاری از موراد دامنه این تغییرات به گونه ای است که با ارزش های دینی، ملی و قومي ما در تضاد و تناقض کامل است.
اگر تا دیروز پدیده افراطی گری اقتدار بی حد و حصر پدر سالاری و بعضا مادر سالاری راه بر رشد صحیح بسیاری از فرزندان خانوده ها مي گرفت، امروز از آن سوی بام و از نبش تفریط افتاده ایم و در منش و مسیر فرزندسالاری چنان پیش رفته ایم
که در بسیاری از خانواده ها فرزندان کم سن و سال سکان هدایت خانواده را جهت مي دهند و پدر و مادر تاب مي آورند و در این گمان که همه چیز سر جای خود قرار دارد.
خانواده جزیره نیست اما…
تلاش برای فهم و تحلیل درست و هوشمندانه پدیده تغییرات اجتماعی، به مراتب دشوارتر و پیچیده تر از تسلیم شدن در برابر تغییرات اجتماعی است و شاید به همین خاطر بسیاری از خانواده ها و پدر و مادرها، در بیان توجیه گرانه دلیل شکست های کوچک و بزرگ خود در زمینه تربیت فرزندان، چنین استدلال مي کنند که همه چیز عوض شده و ما نیز یکی از قربانیان این تغییر وسیع و همه جانبه هستیم.
صد البته چنین توجیهی پذیرفتنی نیست و این نظام استدلالی بیشتر به فرار و گریز مي ماند و شباهت چندانی به مواضع انسان های مسئولیت پذیر
ندارد. خانواده، یک واحد و یک تکه از بافت چند میلیون قطعه ای جامعه است و در تمام حوزه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، با دیگر اجزا و ارکان جامعه ارتباط دارد. به عبارتی خانواده یک جزیره پرت شده در وسط اقیانوس نیست، با این وجود دور از هر گونه بیان شعاری و تخیلی، مي توانیم بگوییم که اتخاذ تدابیر تربیتی و فرهنگی صحیح هنوز هم مي تواند حافظ حریم و ضامن آینده خانواده و فرزندان باشد. در جامعه ما هنوز هم کم نیستند شمار خانواده هایی که در تربیت و پرورش فرزندان خود موفق عمل مي کنند و جانب اعتدال را نگه مي دارند. به راستی حلقه مفقوده کدام است؟ پدر و مادرهای نسل جدید در تعریف کدام یک از مکانیسم های تربیتی و فکری دچار خطا شده اند؟
ولایت، آزادی و استقلال
حکایت برخی از ما پدر و مادرهای ایرانی بی شباهت به آن داستان ملانصرالدین نیست که در شب و در نور مهتاب در کوچه جستجو مي کرد. از او پرسیدند: دنبال چه مي گردی ملّا؟ پاسخ داد: در خانه چیزی گم کرده ام، اما چون خانه تاریک بود اینجا به دنبالش مي گردم.
در شرایطی که در دین اسلام و در منابع
بی مانند اهل بیت(ع) هزاران نکته و احادیث زیبا و نغز برای تربیت فرزند وجود دارد، به جای مطالعه چنین منابعی، مي خواهیم بدانیم دیگران چه مي گویند و نظر مشاور و روانشناس و کارشناس چیست. بدون تردید بهره مندشدن از نظرات مشاوران اقدام ارزشمندی است اما سوال اینجاست که مگر قرار نیست خود پدر و مادر در مقام ولی و نخستین مسئول فرزند، کار و وظیفه خود را انجام دهند؟ آیا مرز استقلال و آزادی فرزند باید چنان نامحدود و گسترده در نظر گرفته شود که هیچ کس توان کنترل و توقف او را نداشته باشد؟
اگر ولایت پدر و مادر بر فرزندان به درستی و بر اساس آموزه های دینی، ملی و فرهنگی ما به درستی تعریف شود، دچار افراط و تفریط نخواهیم شد.
با هم دو حدیث ارزشمند را مرور کنیم تا تفاوت دیدگاه های برخی پدر و مادران امروزی ایرانی را با مبانی دینی و اخلاقی مان روشن تر درک کنیم.
حضرت ختمي مرتبت(ص) در حدیثی فرموده است: بگذارید کودک در 7 سال نخست عمر خود آقا، در 7 سال دوم بنده و در 7 سال سوم وزیر باشد.
مولای پارسایان امام علی(ع) نیز فرمود: بهترین ارثی که پدران برای فرزندان به جای مي گذارند، ادب است.
متاسفانه بسیاری از پدر و مادرهای ایرانی، در تعیین میزان آزادی و انتخاب، برای فرزندان خود هیچ حد و مرزی قائل نیستند و جالب اینجاست که این آسیب تربیتی در میان خانواده های روشنفکر وتحصیل کرده نیز به وفور دیده مي شود.
بسیاری از کودکان در جامعه کنونی ما از بالاترین سطح امکانات رفاهی، گران قیمت ترین پوشاک و وسایل بازی، وسایل شنیداری و دیداری، اتاق خصوصی و سرویس خواب و حق انتخاب انواع غذا و تفریحات برخوردارند و در ادبیات روزمره خانواده های ایرانی، به یک شکل نرم و شاید موذیانه، رفته رفته مساله نظارت و باید و نباید های تربیتی به «گیردادن» تعبیر شده است.
فاصله فرزندان و پدر و مادر
در جامعه ایرانی، همواره اولیا و به ویژه پدر از منزلت و شانیت ویژه ای برخوردار بوده و حفظ حرمت پدر و قدردانی از مهر مادر، یک ارزش و یک قانون مهم به شمار آمده و به نظر مي رسد این مبنای مهم عقیدتی و تربیتی رفته رفته رنگ باخته و پدر در حال تبدیل شدن به یک دستگاه خودپرداز اسکناس و مادر نیز در حال تبدیل شدن به یک سرویس دهنده خدماتی است. باید پذیرفت که در این میان خود پدر و مادرها بیش از سایر عوامل نقش دارند و از همان اوان کودکی، خود را اقناع مي کنند که فرزندشان مانند گذشته خود آن ها تا حد امکان چیزی از فقر و محدویت نفهمد و به راحتی به همه خواسته های خود برسد.
محمد أمل دنقل در سال 1940در روستای قلعه از صعید مصر دیده به جهان گشود.پدرش از عالمان ازهر بود و همین امر در رشد شخصیت وی تاثیر بسزایی داشت؛ چنانکه توانست با سپری کردن دوران کودکی در جوار این پدر عالم با زبان عربی و ادبیات عرب آشنایی کامل پیدا کند.
در کودکی با پدرش به قاهره سفر کرد تا آموزش خود را در محضر عالم بزرگوار محمد عبده آغاز کند. او توانست در مدت آموزشش با شعر شاعران بزرگی همچون احمد شوقی و حافظ ابراهیم آشنا شود و همچنین به نهج البلاغه و مقامات بدیع الزمان همدانی و دیوان شریف رضی اشراف کامل پیدا کند.(1)
بهمین دلیل قریحه ی شاعری بسیار زود در او جوشیدن گرفت.شعر او در پانزده سالگی مالامال از عشق وانقلاب بود، شعری برای وطن، شعری که روح انقلاب را در مردم خسته مي دمید؛ به ويژه آنگاه که این شاعر با همرزمان فلسطینی اش همراه مي شود.برای نمونه در مرثیه ای
برای یکی از شهیدان فلسطینی این گونه مي سراید:
او بر وطنی مي گریست......و من بر وطنی دیگر
آنچنان گریستیم تا سروده هایمان خشکید
من از این سروده ها پرسیده بودم:کجاست جبهه های آتش؟
تو بگو آیا اولین گلوله در آنجا(فلسطین) از دهانه ی تفنگ خارج شد یا در اینجا (در مصر)(2)
او وطن خویش را همچون فلسطین بستر انقلاب و خون مي داند، گویی که سرنوشتی یکسان در انتظار مجاهدان مصری و فلسطینی است.
أمل دنقل همواره برای آینده بهتر مبارزه کرد .باور او این بود که شعر وشاعری وظیفه ی اجتماعی حقیقی ای دارد که باید آن را ادا کرد و آن وظیفه مبارزه است.
شعر همیشه باید با واقعیت مخالفت کند حتی اگر آنچه که در واقع موجود است خوب باشد؛چرا که شعر همیشه به واقعیتی بهتر مي اندیشد.(3) به همین دلیل بود که شعر أمل دنقل با برخورد شدید سردمداران حکومتی روبرو شد ؛ این سروده ها بر زبان هزاران تظاهر کننده مصری جاری بود.(4)
از محمد أمل دنقل شش مجموعه ی شعری برجا مانده است:
1.البکاء بين زرقاء الیمامة - بیروت (1969) گریستن در زرقاء الیمامة
2.تعلیق علی ماحدث-بيروت(1971)حاشیه ای بر آنچه گذشت
3.مقتل القمر- بیروت ( 1974)کشتار ماه
4.العهد الآتي - بيروت (1975) پیمان آینده
5.أقوال جدیدة عن حرب بسوس-القاهره (1983) سخنان تازه از جنگ بسوس
6.أوراق الغرفة 8- القاهره (1983) برگه های اتاق 8
درباره سبک شعری امل دنقل باید گفت، در حالی که پیچیدگی بر شعر معاصر عربی غلبه کرده است؛ او شاعر سادگی است. سادگی در اشعار محمد أمل دنقل به معنای ابتذال نیست ؛ونه به معنای ساده لوحی و رقت احساس؛بلکه سادگی در شعر این شاعر، سلاست طبع ،دوری از خشونت الفاظ،بیانی سلیس را دربردارد(5).همین سادگی موجب اقبال گسترده مردم از شعر امل دنقل شده است وشعر دنقل را به شعری مردمي تبدیل ساخته است.
در اینجا یکی از زیباترین سروده های این شاعر بزرگ با عنوان (سازش مکن) (لاتصالح)مورد بررسی قرار مي گیرد این قصیده در
عدم پذیرش سازش حکام مصر با اسرائیل سروده شده است. امل دنقل در این دعوت به
عدم سازش ،بسیارمدبراست.
آینده را پیش بینی مي کند،ومردم مصر را از فریب اسرائیل آگاه مي کند، تا از آسیب های جدی آن در امان بمانند.
در اینجا ترجمه بخشی از این قصیده آورده مي شود:
سازش مکن
سازش مکن
حتی اگر به تو طلا بخشیدند
بگو(در این حال) به چه فکر مي کنی اگر چشمانت را در بیاورم
سپس به جایشان دو جواهر بگذارم...
بگو به چه فکر مي کنی...؟
این چیز ها فروختنی نیست...:
(چیزهایی مانند) خاطرات کودکی در میان برادر وهم کوچه ای ات
و احساس ناگهانی - شما دو نفر - به بالیدن و مرد شدن
و آن حیایی که شور جوانی را هنگام به آغوش کشیدن شما به لجام مي کشد.
سکوت- و خنده های زیرزیرکی - از ترس سرزنش مادر
گویی شما دونفر
هنوز کودکید!
وآن آرامش همیشگی میان شماست:
اینکه هر دو شمشیر یک شمشیر است
هر دو صدا، یک صدا است
و اگر تو بمیری:
خانواده ای سرپرستش را از دست مي دهد
و کودکی یتیم مي شود
(واگر من بمیرم:)
آیا خونم در برابر دیدگانت همچون آب جاری مي شود؟
آیا ردای آغشته به خونم را فراموش مي کنی...
و روی خونم لباسی ابریشمي مي پوشی؟
این جنگ است!
بر قلب گران مي آید...
اما پشت سر ننگ عرب را داری
پس سازش مکن
و فرار را در سر مپروران
سازش مکن
سازش مکن!...حتی اگر بهایش خون در برابر خون باشد!
سازش مکن!...حتی اگر گفتند سر در برابر سر
آیا همه ی سر ها برابرند؟
آیا قلب غریبه همچون قلب برادرت است؟!
آیا چشمانش (همچون) چشمان برادرت است؟!
آیا دستی که شمشیرش از آن توست
با دستی که شمشیرش تو را داغدیده کرده است
برابر است؟...
سازش مکن
سازش مکن
قصیده (لا تصالح)(سازش مکن) تبدیل به نمادی برای شاعر شد که با آن شناخته مي شود.
محمد أمل دنقل در پایان زندگیش به بیماری سرطان مبتلا شد و بر اثر همین بیماری در سال1983 در سکوتی تامل برانگیز جان به
جان آفرین تسلیم کرد. روحش شاد باد.
فهرست منابع
(1) الدوسری، أحمد(2004).أمل دنقل شاعر علی خطوط النار.الدوحة: دراسات أدب، ص 18-25.
(2) مجلی، نسیم(بی.تا).أمل دنقل أمیر شعراء الرفض.الذکری الثانية لرحیل الشاعر أمل دنقل، ص72-73، برگرفته از سایت:
www.noormags.ir
(3) عید، حسین(د.ت).ظاهرة التکرار في شعر أمل دنقل،ص29 برگرفته از سایت:
(4) ویکیپدیا، الموسوعة الحرة.أمل دنقل
(5) المقالح، عبدالعزیز، (د.ت)أمل دنقل وأنشودة البساطة،ص 27برگرفته از سایت:
www.noormags.ir
(6) شعر أمل دنقل برگرفته از سایت:
www.adab.com
*کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب
خانوادهایرانی و پرتگاهی بهنام فرزندسالاری
فارس: بسیاری از کودکان در جامعه کنونی ما از بالاترین سطح امکانات رفاهی و تفریحات برخوردارند و در ادبیات روزمره خانواده های ایرانی، به یک شکل نرم و شاید موذیانه، رفته رفته مساله نظارت و باید و نباید های تربیتی به «گیردادن» تعبیر شده است.
فرزندسالاری در ایران و در یک مقیاس وسیع، پدیده تازه ای است و اکنون به جرات مي توان گفت که هر کدام از ما در میان خانواده های پیرامون خود و بستگانی که از نزدیک با آن ها آشنایی داریم، چند مصداق خانواده فرزندسالار مي شناسیم و تا حدودی با معضلات و مشکلات آنان آشنا هستیم.
واقعیت این است که در کشور ما نیز به تبع همه کشورهای جهان، همه چیز در حال تغییر است و با توجه به نفوذ ژرف و گسترده وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها در همه ابعاد زندگی، رشد تغییرات اجتماعی و فرهنگی، سریع تر از سایر حوزه هاست. نظام خانوده و ارزش ها و مبانی اخلاقی و اجتماعی، در ایران ما نیز دچار تغییر و تحولات بسیاری شده است و در بسیاری از موراد دامنه این تغییرات به گونه ای است که با ارزش های دینی، ملی و قومي ما در تضاد و تناقض کامل است.
اگر تا دیروز پدیده افراطی گری اقتدار بی حد و حصر پدر سالاری و بعضا مادر سالاری راه بر رشد صحیح بسیاری از فرزندان خانوده ها مي گرفت، امروز از آن سوی بام و از نبش تفریط افتاده ایم و در منش و مسیر فرزندسالاری چنان پیش رفته ایم
که در بسیاری از خانواده ها فرزندان کم سن و سال سکان هدایت خانواده را جهت مي دهند و پدر و مادر تاب مي آورند و در این گمان که همه چیز سر جای خود قرار دارد.
خانواده جزیره نیست اما…
تلاش برای فهم و تحلیل درست و هوشمندانه پدیده تغییرات اجتماعی، به مراتب دشوارتر و پیچیده تر از تسلیم شدن در برابر تغییرات اجتماعی است و شاید به همین خاطر بسیاری از خانواده ها و پدر و مادرها، در بیان توجیه گرانه دلیل شکست های کوچک و بزرگ خود در زمینه تربیت فرزندان، چنین استدلال مي کنند که همه چیز عوض شده و ما نیز یکی از قربانیان این تغییر وسیع و همه جانبه هستیم.
صد البته چنین توجیهی پذیرفتنی نیست و این نظام استدلالی بیشتر به فرار و گریز مي ماند و شباهت چندانی به مواضع انسان های مسئولیت پذیر
ندارد. خانواده، یک واحد و یک تکه از بافت چند میلیون قطعه ای جامعه است و در تمام حوزه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، با دیگر اجزا و ارکان جامعه ارتباط دارد. به عبارتی خانواده یک جزیره پرت شده در وسط اقیانوس نیست، با این وجود دور از هر گونه بیان شعاری و تخیلی، مي توانیم بگوییم که اتخاذ تدابیر تربیتی و فرهنگی صحیح هنوز هم مي تواند حافظ حریم و ضامن آینده خانواده و فرزندان باشد. در جامعه ما هنوز هم کم نیستند شمار خانواده هایی که در تربیت و پرورش فرزندان خود موفق عمل مي کنند و جانب اعتدال را نگه مي دارند. به راستی حلقه مفقوده کدام است؟ پدر و مادرهای نسل جدید در تعریف کدام یک از مکانیسم های تربیتی و فکری دچار خطا شده اند؟
ولایت، آزادی و استقلال
حکایت برخی از ما پدر و مادرهای ایرانی بی شباهت به آن داستان ملانصرالدین نیست که در شب و در نور مهتاب در کوچه جستجو مي کرد. از او پرسیدند: دنبال چه مي گردی ملّا؟ پاسخ داد: در خانه چیزی گم کرده ام، اما چون خانه تاریک بود اینجا به دنبالش مي گردم.
در شرایطی که در دین اسلام و در منابع
بی مانند اهل بیت(ع) هزاران نکته و احادیث زیبا و نغز برای تربیت فرزند وجود دارد، به جای مطالعه چنین منابعی، مي خواهیم بدانیم دیگران چه مي گویند و نظر مشاور و روانشناس و کارشناس چیست. بدون تردید بهره مندشدن از نظرات مشاوران اقدام ارزشمندی است اما سوال اینجاست که مگر قرار نیست خود پدر و مادر در مقام ولی و نخستین مسئول فرزند، کار و وظیفه خود را انجام دهند؟ آیا مرز استقلال و آزادی فرزند باید چنان نامحدود و گسترده در نظر گرفته شود که هیچ کس توان کنترل و توقف او را نداشته باشد؟
اگر ولایت پدر و مادر بر فرزندان به درستی و بر اساس آموزه های دینی، ملی و فرهنگی ما به درستی تعریف شود، دچار افراط و تفریط نخواهیم شد.
با هم دو حدیث ارزشمند را مرور کنیم تا تفاوت دیدگاه های برخی پدر و مادران امروزی ایرانی را با مبانی دینی و اخلاقی مان روشن تر درک کنیم.
حضرت ختمي مرتبت(ص) در حدیثی فرموده است: بگذارید کودک در 7 سال نخست عمر خود آقا، در 7 سال دوم بنده و در 7 سال سوم وزیر باشد.
مولای پارسایان امام علی(ع) نیز فرمود: بهترین ارثی که پدران برای فرزندان به جای مي گذارند، ادب است.
متاسفانه بسیاری از پدر و مادرهای ایرانی، در تعیین میزان آزادی و انتخاب، برای فرزندان خود هیچ حد و مرزی قائل نیستند و جالب اینجاست که این آسیب تربیتی در میان خانواده های روشنفکر وتحصیل کرده نیز به وفور دیده مي شود.
بسیاری از کودکان در جامعه کنونی ما از بالاترین سطح امکانات رفاهی، گران قیمت ترین پوشاک و وسایل بازی، وسایل شنیداری و دیداری، اتاق خصوصی و سرویس خواب و حق انتخاب انواع غذا و تفریحات برخوردارند و در ادبیات روزمره خانواده های ایرانی، به یک شکل نرم و شاید موذیانه، رفته رفته مساله نظارت و باید و نباید های تربیتی به «گیردادن» تعبیر شده است.
فاصله فرزندان و پدر و مادر
در جامعه ایرانی، همواره اولیا و به ویژه پدر از منزلت و شانیت ویژه ای برخوردار بوده و حفظ حرمت پدر و قدردانی از مهر مادر، یک ارزش و یک قانون مهم به شمار آمده و به نظر مي رسد این مبنای مهم عقیدتی و تربیتی رفته رفته رنگ باخته و پدر در حال تبدیل شدن به یک دستگاه خودپرداز اسکناس و مادر نیز در حال تبدیل شدن به یک سرویس دهنده خدماتی است. باید پذیرفت که در این میان خود پدر و مادرها بیش از سایر عوامل نقش دارند و از همان اوان کودکی، خود را اقناع مي کنند که فرزندشان مانند گذشته خود آن ها تا حد امکان چیزی از فقر و محدویت نفهمد و به راحتی به همه خواسته های خود برسد.
+ نوشته شده در 2013/2/25 ساعت 5:7 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی