صفحه 8--8 اسفند 91
«من و زیبا»
فیلمسازی و کارگردانی با مضامین تکراری
معصومه دهقانپیشه
«من و زیبا» پس از فیلم های «تعطیلات تابستانی» (1374)، «دارا و ندار»
(1378)، «وقتی همه
خواب بودند» (1384)، «نشانی» (1386)، «پای پیاده» (1387) و مجموعه تلویزیونی «از یاد رفته» (1390)، آخرین ساخته فریدون حسنپور در مقام کارگردان محسوب میشود.
با نگاهی کلی به مجموعه آثار این کارگردان میتوان به دلبستگیها و دغدغههای هنری و سینمایی و خط سیر فیلمسازی را که در تمام آثارش به طور متوالی دنبال کرده است پی برد.
ساختار و فضای «من و زیبا» تا حد زیادی با فیلم «وقتی همه خواب بودند» مشابهت دارد. قصه این دو فیلم در یک قالب و با موضوع و مضمونی مذهبی روایت شده است. قصه هر دو فیلم نیز در فضاها و لوکیشنهای روستایی شمال کشور اتفاق و جریان داشته و خلق شده است.
شخصیتها و آدمهای «من و زیبا» هم همان خصوصیات شخصیتهای فیلم «وقتی همه خواب بودند» را دارد. حسنپور فیلمنامه «من و زیبا» را براساس مراسمی که در کودکیاش مشاهده کرده نوشته است. قصه فیلم روایتگر زندگی مردیست روستایی به نام «موسی» که در زندگی مشکلاتی برایش به وجود آمده است. از جمله در شبی سرد و بارانی پس از آن که موسی به خانه میرسد همسرش «راحله» بر اثر درد زایمان جان میسپارد. موسی در تمام عمر فکر میکند که باعث مرگ همسرش راحله شده است. او تمام وجود و عشق خود را پای «جعفر» تنها یادگار راحله میگذارد. موسی به دلیل همین غم و اندوهی که در تمام زندگیاش سایه افکنده، در تمام طول این سالها روابط خوبی با اهالی ده و اطرافیانش ندارد. از سوی دیگر موسی و اسبش «زیبا» با این که سالها در سواحل شمالی و منطقه روستای خود مشغول خدمات دهی به مسافران و گردشگران بوده همین مسأله باعث چالش اهالی روستای محلی زندگی موسی با وی شده؛ و روستاییان نسبت به موسی عصبانی هستند؛ تا آنجایی که حتی اجازه حضور در مراسم عزاداری محلی آن منطقه به نام «ذوالجناح گردانی» را به وی نمیدهند و در نهایت موسی برای گریز از این وضعیت به مراسم روز عاشورا متوسل میشود.
یکی از شباهتهای عمده این دو فیلم با هم یکسان بودن روستای محل و فضای جریان قصه و مردم آن و اهالی آن روستاست و نیز مهمترین گره و چالش قصه هر دو فیلم تقابل اهالی روستا با شخصیتهای اصلی این دو فیلم است.
شباهتهای «وقتی همه خواب بودند» و «من و زیبا» بسیار است. به عنوان مثال شخصیت مادربزرگ قصه «وقتی...» قرار بود به زیارت مکه بروند و موسی به دنبال ادای نذرش است. در «وقتی...» شخصیت سادهلوح فیلم با بازی «فروتن» به شدت به دنبال برآورده کردن آرزوی مادربزرگ بود و در «من و زیبا» پسر موسی به طور جدی پیگیر و به دنبال طلب بخشش و جلب رضایت اهالی و ریش سفیدان روستا برای پدرش است و اهالی روستا در هر دو فیلم به هیچ قیمتی حاضر به کوتاه آمدن و بخشش در مقابل شخصیت اولهای فیلم نیستند. فضا همان فضاست و روستا همان روستاست و موارد بسیار دیگر.
اما آنچه باعث تکراری بودن و مشابهت اثر و ضعف عمده فیلم محسوب میشود، فیلمنامه و ساختار و شکلگیری فرم و قالب آن است. آنچه مسلم است داستان و فیلمنامه «من و زیبا» بیشتر مناسب حداکثر یک تله فیلم 40 دقیقهای است تا در قالب یک فیلم سینمایی 90 دقیقهای. به همین دلیل شخصیتهای فیلم درست پرداخت نشده و به عمق نرسیدهاند و مخاطب پی به خصوصیات کامل و درون مایه شخصیتی آنها نمیبرد و فیلمنامه به جای پرداخت و عمق بخشیدن به زوایای پنهان شخصیتها، دائم آنها را در طول داستان به دور هم میچرخاند. به عنوان مثال رابطه موسی با پسرش و همین طور با اهالی روستا درست پرداخت نشده و خوب از کار در نیامده است.
موسی بیمار و از کار افتاده است. او به تنهایی در کلبه زندگی میکند و پسرش دور از او در مکانی دیگر زندگی میکند و تنها همسایه او زن و شوهری ارمنی هستند که به همراه دختر ده سالهشان «ماریا» در کلبهای با فاصله تقریباً زیاد با کلبه موسی زندگی میکنند. اما همیشه با فریادهای وحشت زده موسی که کابوس دیده خیلی سریع خود را به او میرسانند. در این مورد ارتباطی که شخصیتهای فیلم دارند ذکر شد. این سؤال به وجود میآید که چرا خانواده مسیحی که در فیلم وجود دارد نقش کمرنگی داشته و فقط هر باری که برای موسی اتفاقی رخ میدهد آنها حضور پیدا میکنند. این پرش ارتباطی در فیلمنامه که به عنوان یکی از ضعفهای فیلمنامه به حساب میآید شاید بیشتر به دلیل خودسانسوری و اصرار در حذف صحنهها و پلانهای ارتباطی و مشترک ماریا و خانوادهاش با موسی بوده باشد و به همین دلیل است که مخاطب چنین احساسی درباره پرداخت نشدن ارتباط موسی و این خانواده مسیحی دارد. از این گونه موارد در طول فیلم بسیار است.
دو رابطه دیگر در فیلم نیز وجود دارد که تا اندازهای باورپذیرتر از مورد اولی هستند. موسی و اسبش اما از این نمونه رابطه یعنی رابطه انسان و حیوانات به خصوص اسب نمونههای مشابه بسیاری از آن در طول تاریخ سینما وجود دارد و عنوان فیلم نیز به رابطه این دو اشاره دارد، اما کمترین توجهی به آن نشده و در واقع زمان کمی به آن اختصاص داده شده است.
رابطه سوم که باز هم تکراری و نخ نما شده است رابطه موسی و ماریا است. از سوی دیگر شیوه نخ نما شده و اغراق آمیز فیلم در نمایش مراسم مذهبی باعث فاصله گرفتن هر چه بیشتر مخاطب فیلم با پیام و اهداف فیلم میشود.
یکی دیگر از شباهتهای «من و زیبا» یادآور فیلم «وقتی همه خواب بودند» است، یعنی انتخاب بازیگران.
حسنپور آن بار «گلاب آدینه» را برای بازی در نقش اصلی برگزیده بود و در «من و زیبا» هم از بازی «پرویز پرستویی» بهره برده است. حضور «شهاب حسینی» هم در یکی از نقشهای اصلی من و زیبا، نقشآفرینی «محمدرضا فروتن» را در «وقتی همه...» به یاد میآورد.
بازی پرستویی در نقش موسی به دلیل همان ضعف فیلمنامه و شخصیت پرداخت نشده موسی نتوانسته مثل کارهای شاخصش در سالهای گذشته خود را به تماشاگر تحمیل کند، و آن تأثیرگذاری لازم و همیشگی را داشته باشد. بازی او اغراق آمیز و تصنعی جلوه میکند. حتی لهجه گیلکی شاید هم مازندرانی او هم کمکی به قوام نقش و بازیاش نکرده است. حتی در بعضی از نماهای فیلم و ژستهایش شبیه فرمانده تازه از کما به بیرون آمده فیلم «سیزده 59» است.
بازیهای درخشان «شهاب حسینی» در آثار متفاوت این توانایی را به وی میداد که بتواند در این فیلم هم توان بازیگری خود را در نقش و قالب یک بچه روستایی ارایه کند و این نخستین باری بوده که پرستویی و حسینی هم بازی شدهاند و شهاب حسینی همچون پرویز پرستویی در این فیلم چندان چیز جدیدی در بازیاش دیده نمیشود و ناخواسته همان نقشهای گذشته را دنبال میکنند.
نوعی سردرگمی در چهره و چشمان او به چشم میخورد و این ضعف در بازی حسینی نشانگر پرداخت نشدن شخصیت پسر موسی و قوام نیافتن رابطه آنها در فیلمنامه است و در هر حال رابطه موسی با پسرش در فیلم «من و زیبا» غیرقابل باور است. سایر بازیگران فیلم شمالی هستند که با این کارگردان در فیلمهای قبلیاش و به ویژه «وقتی همه خواب بودند» سابقه همکاری دارند و اکثراً در شمال سابقه فعالیت تئاتری داشتند. اما بازی آنها در کنار بازیگران با تجربهای چون پرستویی و حسینی لطمهای به کلیت فیلم نزده، بلکه چون آنها با لهجه محلی هم صحبت میکنند مخاطب بیشتر فضای واقعی قصه را باور و لمس میکند. یکی دیگر از عواملی که باعث عدم ارتباط بیشتر مخاطب با فیلم میشود؛ گریم نامناسب بازیگران است. زیرا به دلیل بومی بودن فضای قصه همه بازیگران باید گریمی ویژه داشته باشند تا شخصیت در چهره آنها برای مخاطب باورپذیر باشد، اما این درکلیت گریمهای شخصیتها اتفاق نیفتاده است. همه موارد ذکر شده درباره کلیت عوامل دخیل در شکل گیری «من و زیبا» باعث شدهاند تا فیلم در انتقال پیام خود ناتوان و ناقص عمل کند و اگر صحنههای مراسم آیینی و عزاداری میتوانست در یک تدوین مجدد این همه کشدار و طولانی نباشد تا تأثیرگذارتر و ماندگارتر از کار درآید و به شرطی که فیلمنامه اثر منسجمتر و قویتر نوشته میشد و کارگردانی مناسبتری در خدمت فیلم بود؛ میتوانست منجر به تولید یک فیلم قابل قبولتر و شایستهتر شود، در نتیجه این که «من و زیبا» میتوانست در ژانر و گونه فیلمهای مذهبی سینمای ایران موفقتر عمل کند.
خواب بودند» (1384)، «نشانی» (1386)، «پای پیاده» (1387) و مجموعه تلویزیونی «از یاد رفته» (1390)، آخرین ساخته فریدون حسنپور در مقام کارگردان محسوب میشود.
با نگاهی کلی به مجموعه آثار این کارگردان میتوان به دلبستگیها و دغدغههای هنری و سینمایی و خط سیر فیلمسازی را که در تمام آثارش به طور متوالی دنبال کرده است پی برد.
ساختار و فضای «من و زیبا» تا حد زیادی با فیلم «وقتی همه خواب بودند» مشابهت دارد. قصه این دو فیلم در یک قالب و با موضوع و مضمونی مذهبی روایت شده است. قصه هر دو فیلم نیز در فضاها و لوکیشنهای روستایی شمال کشور اتفاق و جریان داشته و خلق شده است.
شخصیتها و آدمهای «من و زیبا» هم همان خصوصیات شخصیتهای فیلم «وقتی همه خواب بودند» را دارد. حسنپور فیلمنامه «من و زیبا» را براساس مراسمی که در کودکیاش مشاهده کرده نوشته است. قصه فیلم روایتگر زندگی مردیست روستایی به نام «موسی» که در زندگی مشکلاتی برایش به وجود آمده است. از جمله در شبی سرد و بارانی پس از آن که موسی به خانه میرسد همسرش «راحله» بر اثر درد زایمان جان میسپارد. موسی در تمام عمر فکر میکند که باعث مرگ همسرش راحله شده است. او تمام وجود و عشق خود را پای «جعفر» تنها یادگار راحله میگذارد. موسی به دلیل همین غم و اندوهی که در تمام زندگیاش سایه افکنده، در تمام طول این سالها روابط خوبی با اهالی ده و اطرافیانش ندارد. از سوی دیگر موسی و اسبش «زیبا» با این که سالها در سواحل شمالی و منطقه روستای خود مشغول خدمات دهی به مسافران و گردشگران بوده همین مسأله باعث چالش اهالی روستای محلی زندگی موسی با وی شده؛ و روستاییان نسبت به موسی عصبانی هستند؛ تا آنجایی که حتی اجازه حضور در مراسم عزاداری محلی آن منطقه به نام «ذوالجناح گردانی» را به وی نمیدهند و در نهایت موسی برای گریز از این وضعیت به مراسم روز عاشورا متوسل میشود.
یکی از شباهتهای عمده این دو فیلم با هم یکسان بودن روستای محل و فضای جریان قصه و مردم آن و اهالی آن روستاست و نیز مهمترین گره و چالش قصه هر دو فیلم تقابل اهالی روستا با شخصیتهای اصلی این دو فیلم است.
شباهتهای «وقتی همه خواب بودند» و «من و زیبا» بسیار است. به عنوان مثال شخصیت مادربزرگ قصه «وقتی...» قرار بود به زیارت مکه بروند و موسی به دنبال ادای نذرش است. در «وقتی...» شخصیت سادهلوح فیلم با بازی «فروتن» به شدت به دنبال برآورده کردن آرزوی مادربزرگ بود و در «من و زیبا» پسر موسی به طور جدی پیگیر و به دنبال طلب بخشش و جلب رضایت اهالی و ریش سفیدان روستا برای پدرش است و اهالی روستا در هر دو فیلم به هیچ قیمتی حاضر به کوتاه آمدن و بخشش در مقابل شخصیت اولهای فیلم نیستند. فضا همان فضاست و روستا همان روستاست و موارد بسیار دیگر.
اما آنچه باعث تکراری بودن و مشابهت اثر و ضعف عمده فیلم محسوب میشود، فیلمنامه و ساختار و شکلگیری فرم و قالب آن است. آنچه مسلم است داستان و فیلمنامه «من و زیبا» بیشتر مناسب حداکثر یک تله فیلم 40 دقیقهای است تا در قالب یک فیلم سینمایی 90 دقیقهای. به همین دلیل شخصیتهای فیلم درست پرداخت نشده و به عمق نرسیدهاند و مخاطب پی به خصوصیات کامل و درون مایه شخصیتی آنها نمیبرد و فیلمنامه به جای پرداخت و عمق بخشیدن به زوایای پنهان شخصیتها، دائم آنها را در طول داستان به دور هم میچرخاند. به عنوان مثال رابطه موسی با پسرش و همین طور با اهالی روستا درست پرداخت نشده و خوب از کار در نیامده است.
موسی بیمار و از کار افتاده است. او به تنهایی در کلبه زندگی میکند و پسرش دور از او در مکانی دیگر زندگی میکند و تنها همسایه او زن و شوهری ارمنی هستند که به همراه دختر ده سالهشان «ماریا» در کلبهای با فاصله تقریباً زیاد با کلبه موسی زندگی میکنند. اما همیشه با فریادهای وحشت زده موسی که کابوس دیده خیلی سریع خود را به او میرسانند. در این مورد ارتباطی که شخصیتهای فیلم دارند ذکر شد. این سؤال به وجود میآید که چرا خانواده مسیحی که در فیلم وجود دارد نقش کمرنگی داشته و فقط هر باری که برای موسی اتفاقی رخ میدهد آنها حضور پیدا میکنند. این پرش ارتباطی در فیلمنامه که به عنوان یکی از ضعفهای فیلمنامه به حساب میآید شاید بیشتر به دلیل خودسانسوری و اصرار در حذف صحنهها و پلانهای ارتباطی و مشترک ماریا و خانوادهاش با موسی بوده باشد و به همین دلیل است که مخاطب چنین احساسی درباره پرداخت نشدن ارتباط موسی و این خانواده مسیحی دارد. از این گونه موارد در طول فیلم بسیار است.
دو رابطه دیگر در فیلم نیز وجود دارد که تا اندازهای باورپذیرتر از مورد اولی هستند. موسی و اسبش اما از این نمونه رابطه یعنی رابطه انسان و حیوانات به خصوص اسب نمونههای مشابه بسیاری از آن در طول تاریخ سینما وجود دارد و عنوان فیلم نیز به رابطه این دو اشاره دارد، اما کمترین توجهی به آن نشده و در واقع زمان کمی به آن اختصاص داده شده است.
رابطه سوم که باز هم تکراری و نخ نما شده است رابطه موسی و ماریا است. از سوی دیگر شیوه نخ نما شده و اغراق آمیز فیلم در نمایش مراسم مذهبی باعث فاصله گرفتن هر چه بیشتر مخاطب فیلم با پیام و اهداف فیلم میشود.
یکی دیگر از شباهتهای «من و زیبا» یادآور فیلم «وقتی همه خواب بودند» است، یعنی انتخاب بازیگران.
حسنپور آن بار «گلاب آدینه» را برای بازی در نقش اصلی برگزیده بود و در «من و زیبا» هم از بازی «پرویز پرستویی» بهره برده است. حضور «شهاب حسینی» هم در یکی از نقشهای اصلی من و زیبا، نقشآفرینی «محمدرضا فروتن» را در «وقتی همه...» به یاد میآورد.
بازی پرستویی در نقش موسی به دلیل همان ضعف فیلمنامه و شخصیت پرداخت نشده موسی نتوانسته مثل کارهای شاخصش در سالهای گذشته خود را به تماشاگر تحمیل کند، و آن تأثیرگذاری لازم و همیشگی را داشته باشد. بازی او اغراق آمیز و تصنعی جلوه میکند. حتی لهجه گیلکی شاید هم مازندرانی او هم کمکی به قوام نقش و بازیاش نکرده است. حتی در بعضی از نماهای فیلم و ژستهایش شبیه فرمانده تازه از کما به بیرون آمده فیلم «سیزده 59» است.
بازیهای درخشان «شهاب حسینی» در آثار متفاوت این توانایی را به وی میداد که بتواند در این فیلم هم توان بازیگری خود را در نقش و قالب یک بچه روستایی ارایه کند و این نخستین باری بوده که پرستویی و حسینی هم بازی شدهاند و شهاب حسینی همچون پرویز پرستویی در این فیلم چندان چیز جدیدی در بازیاش دیده نمیشود و ناخواسته همان نقشهای گذشته را دنبال میکنند.
نوعی سردرگمی در چهره و چشمان او به چشم میخورد و این ضعف در بازی حسینی نشانگر پرداخت نشدن شخصیت پسر موسی و قوام نیافتن رابطه آنها در فیلمنامه است و در هر حال رابطه موسی با پسرش در فیلم «من و زیبا» غیرقابل باور است. سایر بازیگران فیلم شمالی هستند که با این کارگردان در فیلمهای قبلیاش و به ویژه «وقتی همه خواب بودند» سابقه همکاری دارند و اکثراً در شمال سابقه فعالیت تئاتری داشتند. اما بازی آنها در کنار بازیگران با تجربهای چون پرستویی و حسینی لطمهای به کلیت فیلم نزده، بلکه چون آنها با لهجه محلی هم صحبت میکنند مخاطب بیشتر فضای واقعی قصه را باور و لمس میکند. یکی دیگر از عواملی که باعث عدم ارتباط بیشتر مخاطب با فیلم میشود؛ گریم نامناسب بازیگران است. زیرا به دلیل بومی بودن فضای قصه همه بازیگران باید گریمی ویژه داشته باشند تا شخصیت در چهره آنها برای مخاطب باورپذیر باشد، اما این درکلیت گریمهای شخصیتها اتفاق نیفتاده است. همه موارد ذکر شده درباره کلیت عوامل دخیل در شکل گیری «من و زیبا» باعث شدهاند تا فیلم در انتقال پیام خود ناتوان و ناقص عمل کند و اگر صحنههای مراسم آیینی و عزاداری میتوانست در یک تدوین مجدد این همه کشدار و طولانی نباشد تا تأثیرگذارتر و ماندگارتر از کار درآید و به شرطی که فیلمنامه اثر منسجمتر و قویتر نوشته میشد و کارگردانی مناسبتری در خدمت فیلم بود؛ میتوانست منجر به تولید یک فیلم قابل قبولتر و شایستهتر شود، در نتیجه این که «من و زیبا» میتوانست در ژانر و گونه فیلمهای مذهبی سینمای ایران موفقتر عمل کند.
+ نوشته شده در 2013/2/26 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی