نوشتن مدام و بی وقفه

-1 با شخصیت هایی که برای داستان هایتان می سازید، زندگی کنید و حرف بزنید. 

- برای اول کار لازم نیست که تصمیم بگیرید از دنیای زنانه و آدم هایی که اصلا نمی شناسید، حرف بزنید. سراغ زندگی بروید که تجربه اش کرده اید یا حداقل از نزدیک شاهدش بودید؛ در غیر این صورت خراب می شود. برای مثال اگر تا با حال یک شب در قصری قدیمی  اقامت نکرده اید، لطفا بلند پروازی را کنار بگذارید و داستانتان را در یکی از همان خوابگاه هایی که یک عمر از زندگی تان را در آن گذرانده اید، پیش ببرید.
-2 یک نویسنده موفق خارجی در بازگویی تجربه هایش در عرصه نویسندگی می گوید: من در بیشتر داستان هایم شخصیتی را خلق می کنم که خیلی شبیه به مکس موردون رمان «دریا» است و به نظرم  این مساله هیچ اشکالی ندارد. من  این مرد را خوب می شناسم و از سر همین شناخت است که مخاطب هایم هم او را دوست دارند. مکس موردون مرد تنهایی است، مردی که باید او را یک روشنفکر خطاب کنید و من از  این رویکرد دفاع می کنم. هر چند منتقدان ادبی و کج سلیقه انگلیس برچسب کلیشه را به  این رویکرد می زنند، اما تجربه ثابت کرده است که مخاطب با  این رویکرد ارتباط برقرار می کند. «فیلیپ راث» بهترین نویسنده آمریکایی هر چه دارد از سر یکی از همین شخصیت هاست؛ همان «ناتان زاکرمن» مشهور که چند بار هم فیلیپ راث او را در انتهای رمان هایش کشته و با  این حال در داستان بعدی سر حال و زنده، داستان نویسنده را پیش می برد. یا همان «هری خرگوشه» جان آپدایک که نام نویسنده اش را برای همیشه ماندگار کرده است.
-3 از اول بنا را روی نوشتن یک حجم مشخص نگذارید، شروع کنید به نوشتن و تا هر جا که داستان کشش داشت ادامه بدهید. به هر حال قرار نیست ناشر یا کسی نماینده ای را بالای سرتان بنشاند و همین که داستان را تمام کردید، آن را به یغما ببرد. شما فرصت بازنویسی دارید و می توانید هر جا را که به نظرتان اضافه بود حذف کنید و دور بریزید. وقتی داستان را شروع کردید، ناخودآگاه پای چیزهایی به میان داستان باز می شود که مهار شدنی نیستند. رفته رفته  این نکته ها پیش رویتان می آیند و شما را امیدوار می کنند، اما اگر این امید هر چند صفحه یک بار بیشتر نشد، یعنی که شکست خورده اید.
-4 بی تکلف بنویسید، از اطوارهای زبانی بپرهیزید که دوره اش سر آمده است و خیلی ها قبل از شما آن را به اوج رسانده اند. در واقع استفاده از زبان ساده است که می تواند داستان شما را پر کشش کند. حتی زمانی که قصد دارید از یک ماجرای عمیق و پیچیده حرف بزنید، باز هم  این زبان ساده است که به مدد شما می آید و داستان را خواندنی می کند.
-5 زیاد درباره داستانی که هنوز ننوشته اید حرف نزنید. لازم نیست ذهن منتقدانتان را نسبت به آنچه قرار است در آینده منتشر شود، آماده کنید.
-6 برای نوشتن نقطه مشخصی را در خانه و دفتر کارتان انتخاب کنید، حتی اگر در کتابخانه عمومی کار می کنید، باز هم مهم است که حالت نوشتنتان و موقعیت جغرافیایی همانی باشد که در شروع داستان بود. روزانه تعداد مشخصی کلمه بنویسید و همان قدر که از قبل مشخص کرده اید کار کنید، البته ممکن است همه  این دست نوشته ها فایده نداشته باشند، اما همان قدر که از روز اول عهد کرده اید بنویسید.
-7 گاهی وقت ها موقع نوشتن ممکن است از خواندن بترسید، وقتی می نویسید انگار که خودتان را بیشتر می شناسید، اما درست همین جاست که باید جلوی خودسانسوری را بگیرید، از خودتان بنویسید، از تجربه های شخصی تان.
- اگر نویسنده هستید که خیلی زود نتیجه می گیرید و اگر نه در هیچ کلاس ادبیات خلاقانه ای به نتیجه نخواهید رسید. در واقع من که هرگز به کلاس های  این چنینی امیدی نداشته ام، هر کسی هم که  این دوره ها را گذرانده و بعد دیده ایم که نویسنده خوبی از آب در آمده است بیشتر به خاطر  این است که از پیش تر چیزی در چنته داشته و بس. نویسندگی فقط و فقط تمرین کردن است و بس. مدام باید بنویسید.
منبع: راسخون
مثل فارسی و سخن مردم    
مجتبی شاعری

در مثل سه صفت مطلوب، که اختصار لفظ و صحت معنی و حسن تشبیه باشد، مجتمع است.
ابوعبید قاسم بن سلام(م 223 ه )
در کلام قدیمی ترها،  استفاده از کنایات و ضرب المثل بیشتر شنیده می شود. امروز در زبان رایج و معیار مردم کمتر استناد به ضرب المثل ها وجود دارد.  این غلط مصطلح منطقی است که ضرب المثل محل استناد یک حرف باشد. ضرب المثل ها وجه عینی کلام نیستند، تشبیهی از شرایطی است که گوینده برای تصویر سازی منطبق بر ادله از آن بهره می گیرد،  وگرنه ضرب المثل حکم متقن نیست. حتی شاهد و قرینه ساده ای برای اثباب اصل کلام محسوب نمی شود، اما فارسی زبانان عادت کرده اند در سنتی که استقراء یا استنتاج از فنی منطقی و فلسفی است،  برای اثبات گفته هایشان از ضرب المثل ها استفاده کنند.
این غلط در مفهوم زیباشناسی یا روند منطقی کلام در تعاریف مبنایی هم وارد شده است. کنایه در لفظ متداول به طعن تعبیر می شود و مقام معنایی و ادبی خود را از دست داده است. این را آموزگاران و استادان صنایع ادبی و آرایه های معنوی به خوبی لمس کرده اند.
برای کسانی که تحت تعلیم قرار می گیرند، در همان ابتدای آموزش ها،  این خلط در تعاریف مبنایی روشن می شود  این که آرایه کنایه به مفهوم طعن نیست. سرزنش غیرمستقیم به موضوع مورد بحث یا ذی نفعان آن تلقی نمی شود.
این تفاوت تعبیر عامه و اصل معنی در ضرب المثل ها هم وجود دارد.
ضرب المثل برای اثبات یک کلام منطبق بر منطق نمی تواند مستفاد شود. ضرب المثل ها بیشتر مفهومی  زیباشناسی در هندسه جملات یک عبارت است و نقشی شبیه دیگر ارکان زیباشناسی لفظی و معنوی یک شعر یا نثر دارد. گزینش غلط گذشتگان از ضرب المثل ها، رواجشان را در ادبیات فارسی امروز تبدیل به فضایی شبیه به واژه های مرده کرده است. گزینش غلط گذشتگان البته بیشتر به ادبیات دوره قاجار مربوط می شود. ادبیات دوره قاجار ادبیاتی تقلیدی است؛ ادبیاتی سنت گرا که با هویت زمانه پیش نرفته است و طبیعتا تأثیر زمانه بر ادبیات  این دوره در تلفیق با شیوه قدما دچار تناقض می شود، که یکی از  این تناقض های برجسته تزریق ضرب المثل ها در کلام عوام جامعه است، کلامی که به جای سیر منطقی در مقدمه و ذیل و نتیجه گیری به استنادات شهودی، شعری و حکایتی تبدیل شده است.
برای رد یک گزاره منطقی می شود از مثال استفاده کرد ولی برای اثبات، تصور آمیخته با بلاهتی است که بشود از مثال و متل برای حکم بهره برد.
علاوه بر همه  این ها سرتیز و طعم تند ضرب المثل های فارسی، بهره در کلام متین و مودب را دچار تردید می کند. مثال هایی که یک خط در میان در تشبیه شرایط تجسم شده در هر ضرب المثل، با حیوانات صورت می گیرد، برای کلام دانشی و محترم امروز جایگاهی ندارد.
 شاید تغییر فرهنگی استنباط نمادین از هر غیرانسانی در ضرب المثل ها به خدشه شخصیتی مخاطب کمک کند. شاید تشبیه به غیرانسانی مثل شیر یا ببر، عقاب یا پرستو واجد ستایش و مدح باشد، اما در اکثر موارد نوعی توهین و تحقیر است. استفاده از ضرب المثل ها اگر بخواهد در پی رعایت ادب و سرکوب شخصیت در لحظه نباشد، باید متوجه زمانی باشد که مخاطب تشبیه در زمان تولد کلام حضور ندارد و این خود رواج بی اخلاقی اجتماعی و فردی در ضد ارزش پشت سرهم بدگویی، خواهد بود.
منبع: تبیان