صفحه 6--9 اسفند 91
نوروز در «زفره»*
محمدحسن رجائی زفرهای
اندودکردن اتاق
در موقع زمستان در تنور وسط اتاق نان و غذا میپختند. شبها کرسی روی تنور گذاشته و زیر لحاف کرسی میخوابیدند. دود دیوار و سقف اتاق را سیاه میکرد. در اواخر اسفند خاک دوک (DUK) (رس= نرم و سفید رنگ) میآوردند. دوغابه درست میکردند و به دیوار و سقف اتاق میپاشیدند. یکی دو روز بعد میخشکید. نوروز اتاق سفید و روشن بود. در سنوات اخیر بخاری نفتی و گازی کار مردم را راحت کرده است.
نان
کافشه (کافیشه، کوشه) را در کاسهای ریخته و روی آن آب ریزند.
آبی به رنگ زعفرانی به دست میآید. نانوا وقتی چانه خمیر را پهن کرد و به تنور چسباند انگشت خود را روی آب کافشه گذاشته و به نان میپاشد.
قطره زعفرانی رنگ روی نان دیده میشود. سیاهدانه و نانخواه هم روی آن میپاشند.
نان ویژه نوروز زینت مخصوصی دارد. تا زمانی که اهالی از حمام عمومی استفاده میکردند. غیر از مزد سالانه دلاک و حمامی که گندم و ذرت بود. به دلاک و حمامی هر کدام دو عدد از همین نان هم میدادند.
وسایل آشپزی و چایخوری
در اواخر اسفند ساییدن و شستن ظروف آشپزخانه و چایخوری و... نشستن و نظیف کردن: پرده، گلیم، ملافه، رختخواب و...
گردگیری اثاث البیت نوروز با پاکی و پاکیزگی شروع میشد.
آجیل
زنان کدبانو گندم را نم داده در هاون میکوبیدند (پوست میگرفتند) حدود یک هفتم وزن گندم، شاهدانه هم بود. آنها را بو داده (برشته) کنند. مغز گردو، مغز بادام، توت خشک هم مخلوط میکردند. آجیلی مقوی تهیه میشد. نوعی خودکفایی بود. زنان خانهدار هسته زردآلو و هلو تلخه را دور نمیریختند.
اواخر اسفند آن را شکسته، مغز آن را در کیسهای نهاده و در آب روان آویزان میکردند. بعد از چند روز مغزی که تلخ بود، تلخی آن از بین رفته، برشته کرده داخل آجیل
میکردند.
هدهد
هدهد پیک بهار است. چون در اواخر اسفند از این شاخه به آن شاخه میپرد صدا کند و گوید:
بو بو بو بو پوستین بکن کتون (کتان) بپوش
چوپان
اهالی دارای هر شغلی که باشند ایام نوروز بیکار و به دید و بازدید و شادی مشغولند. چون موسم زاییدن گوسفندان است، چوپانان وقت ندارند.
نوروز
پوشیدن لباس نو، دید و بازدید، شادی و خرمی
گردش و تفریح. جوانانی که نامزد دارند چند متر پارچه و سکه (یا زینت آلات دیگری) برای عروس میفرستند و ممکن است مادر داماد، آن روز عروس را به حمام ببرد. از طرف خانواده عروس، داماد و پدر و مادر به مهمانی طلب کنند. رفتن به گورستان محل و فاتحه خوانی برای مردگان.
لایروبی جوی آب
در یکی از روزهای هفته اول نوروز، جار کشند (ندا دهند): فردا صبح برای لایروبی جوی آب میرویم.
همه مالکان آبادی (اعم از آنکه مالکیت خیلی کم باشد) همه و همه بیل بر شانه برای لایروبی جوی آب همکاری کنند.
چنگولی (تاب بازی)
تا 13 نوروز تاب بازی رواج دارد. گردش در باغ و کشتزار، گره زدن سبزی (زردی من از تو، سبزی تو از من)
*زفره (ZEFREH) در 70 کیلومتری شمال شرقی اصفهان می باشد و مردمانش شیعه هستند.
عاشقانه های شهر من
سروده فاطمه زارعی، مجموعه شعر به گویش شیرازی، چاپ اول 1389
ناشر: انتشارات نوید شیراز
معرفی: ابوالقاسم فقیری
بومی سرائی نوعی شعر است که شاعر با دلبستگی به گویش مردم شهر و دیارش، حرفهای نغز و در دل ماندهاش را به صورت ترانه، غزل، مثنوی و قصیده بیان میکند. از جهتی کار بومی سرایان را باید نوعی حراست از فرهنگ مردم دانست.
بومی سرائی در فارس سابقه بسیار قدیمی دارد که در این زمینه مطالبی اینجا و آنجا به وسیله پژوهشگران نوشته شده است.
در زمان معاصر، کاروان سالار شعر بومی فارس کسی نیست جز «بیژن سمندر» که با این نوع شعر رنگ و بویی تازه بخشید. حق مطلب را کاملاً ادا کرد و به قولی سنگ تمام گذاشت.
به دنبال سمندر عده دیگری راه او را دنبال کردند و با جرأت میگویم که اکثر ایشان تحت تأثیر فضای شعری سمندر میباشند.
بعدها سمندر این نوع شعر را «شعر شیرازی» نامید. شعر شیرازی خیلی زود مورد اقبال مردم قرار گرفت و گاه بیگاه اهالی فرهنگ فرازهایی از این اشعار را زیر لب زمزمه میکند.
در این زمینه تنها آقایان نیستند که به سرودن شعر شیرازی میپردازند. خانمها هم در این باره طبع آزمایی کرده، دو نفر از ایشان که اکنون صاحب کتابند، مریم خزدوز «دانشفرد» و فاطمه زارعی «خانم دوسی» هستند.
اکنون «عاشقانههای شهر من» سروده فاطمه زارعی پیش روی من است. مضمون اکثر شعرهای این دفتر عاشقانه است. حرفهای ساده نزدیک به حرفهای مردم که البته دلنشین و پذیرفتنی هستند.
به یقین اگر فاطمه زارعی به دانستنیهای امروزش اکتفا نکند، بیشتر بخواند و بیشتر در زندگی مردم این شهر از سر کنجکاوی سرک بکشد، بی شک در سرودن شعر بومی شیراز صاحب موفقیتهای بیشتری خواهد شد.
فاطمه زارعی «خانم دوسی» نویسنده هم هست. طنز را خوب میشناسد. ماجراهای
خانم دوسی هنوز هم خواندنی است.
از این شاعر و طنزنویس شیرازی تاکنون این کتابها منتشر شده است:
1 -ماجراهای خانم دوسی 2-برزخیها
3 -زنده باد شلختگی 4-ماجراهای خانم دوسی(2)، 5-عشق تو مرجان منِ کُشت.
خانم زارعی در این کارش داستان شیرین داش آکل را به صورت شعری شیرازی روایت میکند.
از مجموعه شعر «عاشقانههای شهر من» شعر «قسم» را برایتان برگزیدهایم که میخوانید:
جونِ خودت مشغول ذمه بیوُ
اَی که دارم آبرو نِمّهی بیوُ
دلم هواتِ کرده بی اندازه
هِی دَمِ رو چُرتکه برم میندازه
روز بُ سال میسنجه بی مروت
بُ حرفِ من میرنجه بی معرفت
قرار و آروم نداره تو سینه
هِی دَم رو عکس تورِ میبینه
بهش میگم اَمون بده خب میاد
هفت تُ شبِ که بشماری صُب میاد
حرفِ حسابی نمیره تو سرش
خسّه شدم از ادا و اطفارش
مَض خدا هیچ جُ نرو بی هوا
بین من و دل میشه جنگ و دعوا
اگه که خواسی دور بشی از دلم
از همو اول تو ببین مشکلم
یا دل صاب مُرده رِ همرات ببر
یُ غرولندش بجونت بخر
من که حریفش نمیشم چیش تو چیش
تموم شده والو دیگه نخوچیش
جون خودت مشغول ذمهی بیوُ
ای که دارم آبرو نِمّهی بیوُ
شرح واژهها
نان
کافشه (کافیشه، کوشه) را در کاسهای ریخته و روی آن آب ریزند.
آبی به رنگ زعفرانی به دست میآید. نانوا وقتی چانه خمیر را پهن کرد و به تنور چسباند انگشت خود را روی آب کافشه گذاشته و به نان میپاشد.
قطره زعفرانی رنگ روی نان دیده میشود. سیاهدانه و نانخواه هم روی آن میپاشند.
نان ویژه نوروز زینت مخصوصی دارد. تا زمانی که اهالی از حمام عمومی استفاده میکردند. غیر از مزد سالانه دلاک و حمامی که گندم و ذرت بود. به دلاک و حمامی هر کدام دو عدد از همین نان هم میدادند.
وسایل آشپزی و چایخوری
در اواخر اسفند ساییدن و شستن ظروف آشپزخانه و چایخوری و... نشستن و نظیف کردن: پرده، گلیم، ملافه، رختخواب و...
گردگیری اثاث البیت نوروز با پاکی و پاکیزگی شروع میشد.
آجیل
زنان کدبانو گندم را نم داده در هاون میکوبیدند (پوست میگرفتند) حدود یک هفتم وزن گندم، شاهدانه هم بود. آنها را بو داده (برشته) کنند. مغز گردو، مغز بادام، توت خشک هم مخلوط میکردند. آجیلی مقوی تهیه میشد. نوعی خودکفایی بود. زنان خانهدار هسته زردآلو و هلو تلخه را دور نمیریختند.
اواخر اسفند آن را شکسته، مغز آن را در کیسهای نهاده و در آب روان آویزان میکردند. بعد از چند روز مغزی که تلخ بود، تلخی آن از بین رفته، برشته کرده داخل آجیل
میکردند.
هدهد
هدهد پیک بهار است. چون در اواخر اسفند از این شاخه به آن شاخه میپرد صدا کند و گوید:
بو بو بو بو پوستین بکن کتون (کتان) بپوش
چوپان
اهالی دارای هر شغلی که باشند ایام نوروز بیکار و به دید و بازدید و شادی مشغولند. چون موسم زاییدن گوسفندان است، چوپانان وقت ندارند.
نوروز
پوشیدن لباس نو، دید و بازدید، شادی و خرمی
گردش و تفریح. جوانانی که نامزد دارند چند متر پارچه و سکه (یا زینت آلات دیگری) برای عروس میفرستند و ممکن است مادر داماد، آن روز عروس را به حمام ببرد. از طرف خانواده عروس، داماد و پدر و مادر به مهمانی طلب کنند. رفتن به گورستان محل و فاتحه خوانی برای مردگان.
لایروبی جوی آب
در یکی از روزهای هفته اول نوروز، جار کشند (ندا دهند): فردا صبح برای لایروبی جوی آب میرویم.
همه مالکان آبادی (اعم از آنکه مالکیت خیلی کم باشد) همه و همه بیل بر شانه برای لایروبی جوی آب همکاری کنند.
چنگولی (تاب بازی)
تا 13 نوروز تاب بازی رواج دارد. گردش در باغ و کشتزار، گره زدن سبزی (زردی من از تو، سبزی تو از من)
*زفره (ZEFREH) در 70 کیلومتری شمال شرقی اصفهان می باشد و مردمانش شیعه هستند.
عاشقانه های شهر من
سروده فاطمه زارعی، مجموعه شعر به گویش شیرازی، چاپ اول 1389
ناشر: انتشارات نوید شیراز
معرفی: ابوالقاسم فقیری
بومی سرائی نوعی شعر است که شاعر با دلبستگی به گویش مردم شهر و دیارش، حرفهای نغز و در دل ماندهاش را به صورت ترانه، غزل، مثنوی و قصیده بیان میکند. از جهتی کار بومی سرایان را باید نوعی حراست از فرهنگ مردم دانست.
بومی سرائی در فارس سابقه بسیار قدیمی دارد که در این زمینه مطالبی اینجا و آنجا به وسیله پژوهشگران نوشته شده است.
در زمان معاصر، کاروان سالار شعر بومی فارس کسی نیست جز «بیژن سمندر» که با این نوع شعر رنگ و بویی تازه بخشید. حق مطلب را کاملاً ادا کرد و به قولی سنگ تمام گذاشت.
به دنبال سمندر عده دیگری راه او را دنبال کردند و با جرأت میگویم که اکثر ایشان تحت تأثیر فضای شعری سمندر میباشند.
بعدها سمندر این نوع شعر را «شعر شیرازی» نامید. شعر شیرازی خیلی زود مورد اقبال مردم قرار گرفت و گاه بیگاه اهالی فرهنگ فرازهایی از این اشعار را زیر لب زمزمه میکند.
در این زمینه تنها آقایان نیستند که به سرودن شعر شیرازی میپردازند. خانمها هم در این باره طبع آزمایی کرده، دو نفر از ایشان که اکنون صاحب کتابند، مریم خزدوز «دانشفرد» و فاطمه زارعی «خانم دوسی» هستند.
اکنون «عاشقانههای شهر من» سروده فاطمه زارعی پیش روی من است. مضمون اکثر شعرهای این دفتر عاشقانه است. حرفهای ساده نزدیک به حرفهای مردم که البته دلنشین و پذیرفتنی هستند.
به یقین اگر فاطمه زارعی به دانستنیهای امروزش اکتفا نکند، بیشتر بخواند و بیشتر در زندگی مردم این شهر از سر کنجکاوی سرک بکشد، بی شک در سرودن شعر بومی شیراز صاحب موفقیتهای بیشتری خواهد شد.
فاطمه زارعی «خانم دوسی» نویسنده هم هست. طنز را خوب میشناسد. ماجراهای
خانم دوسی هنوز هم خواندنی است.
از این شاعر و طنزنویس شیرازی تاکنون این کتابها منتشر شده است:
1 -ماجراهای خانم دوسی 2-برزخیها
3 -زنده باد شلختگی 4-ماجراهای خانم دوسی(2)، 5-عشق تو مرجان منِ کُشت.
خانم زارعی در این کارش داستان شیرین داش آکل را به صورت شعری شیرازی روایت میکند.
از مجموعه شعر «عاشقانههای شهر من» شعر «قسم» را برایتان برگزیدهایم که میخوانید:
جونِ خودت مشغول ذمه بیوُ
اَی که دارم آبرو نِمّهی بیوُ
دلم هواتِ کرده بی اندازه
هِی دَمِ رو چُرتکه برم میندازه
روز بُ سال میسنجه بی مروت
بُ حرفِ من میرنجه بی معرفت
قرار و آروم نداره تو سینه
هِی دَم رو عکس تورِ میبینه
بهش میگم اَمون بده خب میاد
هفت تُ شبِ که بشماری صُب میاد
حرفِ حسابی نمیره تو سرش
خسّه شدم از ادا و اطفارش
مَض خدا هیچ جُ نرو بی هوا
بین من و دل میشه جنگ و دعوا
اگه که خواسی دور بشی از دلم
از همو اول تو ببین مشکلم
یا دل صاب مُرده رِ همرات ببر
یُ غرولندش بجونت بخر
من که حریفش نمیشم چیش تو چیش
تموم شده والو دیگه نخوچیش
جون خودت مشغول ذمهی بیوُ
ای که دارم آبرو نِمّهی بیوُ
شرح واژهها
+ نوشته شده در 2013/2/27 ساعت 5:11 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی