یادداشت 9 اسفند 91
ما چه کم داریم؟
محمد عسلی
ایران سرزمینی است که هر چهار گوشهاش اقلیمی است با آب و هوای متفاوت در چهار فصل. چهار فصلی که هر فصلش زیباییهای طبیعی کمنظیری دارد. مردمانی شریف و نجیب، صبور و تلاشگر با فرهنگ و سنتهای مشترک که گاه به لحاظ خرده فرهنگها، گویشهای محلی، باورهای دینی و مذهبی و نوع آب و هوا و موقعیت جغرافیایی تفاوتهایی را میتوان در سنتها و تعاملات آنها دید. اما همه در یک چیز مشترکند و آن وطندوستی و تعلقات زادگاهی است. دین اسلام و مذهب شیعه هم در باور و ایمان اکثریت مردم ایران زمینههای وحدت و همدلی را فراهم کرده و از دیرباز این باور چنان نهادینه شده که فرهنگ و ادبیات بعد از اسلام ما ایرانیان بیشتر متأثر از قرآن و شاخصهای اسلامی است.بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که رهاورد آن استقلال و جمهوری اسلامی بود و آزادی به معنای ظهور اراده مشروع، ایران یکی از کشورهای مطرح و تأثیرگذار در مسایل سیاست جهانی و نیز اقتصاد جهانی بوده است. موقعیت استراتژیک جغرافیایی، معادن سرشار نفت و گاز، مواد کانی مورد نیاز کشور و جهان و تنوع آنها و نیز محصولات کشاورزی و باغی میتواند ایران را یکی از بزرگترین کشورهای ثروتمند جهان کند.
غربیان که از دوره صفویه به بعد پیشتاز در صنعت و فناوریهای نوین بودهاند در ابعاد صنعتی، نظامی و دانش تجربی از ما پیش افتادهاند. این پیشی و بیشتری که بعد از رنسانس نصیب آنها شد وسیلهای برای استعمار، استثمار و استبداد داخلی و خارجی در کشورهای منطقه و از جمله کشور ما شد. هر چند ما در طول 2500 سال نظام سلطه شاهنشاهی استبداد و استثمار داخلی را تجربه کرده بودیم.
در دوره نظام قاجاری بخشهای مهمی از سرزمین کهن ما جدا شدند و در جنگهای تحمیلی روس و انگلیس سرزمینهای آبادی را از دست دادیم. در دوره پهلوی زمان سلطنت محمدرضا شاه هم بحرین را در بیکفایتی به استقلال رساندیم تا زیر سلطه انگلیس و سپس آمریکا پایگاه نظامی آنها شود و ملت ستمدیده شیعه آن که اکثریت جمعیت را تشکیل میدهد زیر یوغ امیر جنایتکار آن شاهد کشتار، زندان و آوارگی باشند و نیز از دوره ناصرالدین شاه که ویلیام ناکس دارسی قرارداد استعماری انحصار تنباکو را بست و سپس حوزههای نفتی ایران تحت سلطه و غارت و چپاول انگلیسیها درآمد تا پایان سلطنت محمدرضاشاه که آمریکا، انگلیس و روسیه سه کشوری که پیوسته بر منابع زیرزمینی و موقعیتهای جغرافیایی ما چشم طمع داشتهاند، هر کدام منافع خود را در حد و حدود نیاز و یا بیشتر از آن در ایران حفظ کردند.
و اما بعد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که خواسته مردم ما آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی بود، غربیان و به ویژه آمریکا منافع خود را در خطر دید و همه تلاش خود را برای شکست انقلاب و نارضایتی مردم به کار گرفت.
از توطئه و دسیسههای دیپلماتیک گرفته تا جاسوسی، تحریک گروهکهای ضد انقلاب، تحمیل جنگ 8 ساله، تحریمهای مستمر، تهدید نظامی و نهایتاً بهانهجویی و تشدید تحریکات و حرکات ایذایی در پیشرفتهای صلحآمیز هستهای ایران که تاکنون نتوانسته علیرغم فشارهای سیاسی و اقتصادی و تحریمهای چندجانبه و یکجانبه مردم و مسئولین ما را به تسلیم وا دارد.
پاسخ به سؤالی که عنوان یادداشت روز است را با این مقدمه طولانی میتوان در یک جمله خلاصه کرد و آن اینکه ما به یک برنامه و مدیریت اقتصادی کارشناسانه نیاز داریم تا بتوانیم از این همه منابع، منافع ملی و هر آنچه برای پیشبرد و حفظ دستاوردهای انقلاب لازم است را تأمین کنیم. زیرا استقلال اقتصادی بیآنکه هیچ نیاز و یا روابط تجاری ضروری با هیچ کشوری نداشته باشیم صرفاً یک شعار و سخنی است که به زودی نمیتوانیم بدان اهداف دست یابیم. استقلال به معنای وابستگی را در سیاست خارجی داریم و این واقعیت را دشمنان هم تأیید میکنند. اما امروز هیچ کشور آزادهای نمیتواند استقلال اقتصادی داشته باشد و بگوید من نیاز به مواد اولیه و یا کالاها و تولیدات صنفی و کشاورزی کشور دیگری ندارم. نه آمریکا و روسیه و چین و نه هیچیک از کشورهای پیشرفته اروپایی. زیرا اقتصاد و روند فناوریهای نوین چنان در هم پیچیدهاند که گویی ریشههای درختان کهنی هستند که جدا کردن آنها از یکدیگر به منزله نابودی آنهاست.
با این وصف سیاستی باید و درایتی که بتوان تجارت خارجی و داد و ستدها را در صادرات و واردات به نحو مطلوب دنبال نمود و به یاد داشته باشیم که تجربه ثابت کرده هیچ دولتی تاجر خوبی نیست. چه دولتهای سوسیالیست، لیبرال، دموکرات و یا نظامهای پادشاهی.
بخش خصوصی است که میتواند زمینه تجارت خارجی و داخلی را فراهم آورد و به آن قدرت و قوت بخشد. مسلماً بدون نظارت کارشناسانه دولت و تصویب و اجرای قوانین و مقررات متناسب با شرایط زمان نمیتوان از بخش خصوصی انتظار معجزه داشت.
ما باید بپذیریم که برای ایجاد اشتغال، سرمایه و مدیریت و برنامهریزی اقتصادی لازم است. سرمایهدار سالم نباید مورد غضب و سؤال و جواب قرار گیرد و ذهنیت از کجا آوردهای را در این و آن القاء کنیم. بلکه برعکس به لحاظ ایجاد اشتغال کلان میباید از حمایت و محبوبیت متناسب با خدماتش برخوردار باشد.
اگر انقلاب ما انقلاب محرومین و مستضعفین بود بدین معنی نیست که هر کس محروم و مستضعف نیست باید سرش پایین باشد. بلکه برای رفع محرومیت میباید سرمایهداران و سرمایهگذاران را در بخش خصوصی تشویق و ترغیب کرد تا بحران بیکاری حل شود و بار دولت سبک شود.
بزرگترین اشتباه گسترش و ازدیاد کارمندان حقوق بگیر در ادارات و نهادهای دولتی است. زیرا دولت قادر نخواهد بود پاسخگوی این همه نانخور باشد. دولتی قوی و باتدبیر است که بتواند بیشتر هم و غم خود را صرف برنامهریزی و نظارت کند و مدیری میباید مورد تشویق و تقدیر قرار گیرد که هنر انجام دادن کارها توسط دیگران را داشته باشد.
متأسفانه کمتر شاهد این روند هستیم. بسیاری از سرمایهگذاران را در فارس از خود رنجاندیم. آنها را به بهانههای بنیاسراییلی راندیم تا سرمایههای سرگردان خود را به خارج از کشور منتقل کنند.
شرکتهای ایرانی در امارات، چین، آمریکا و گریز و فرار مغزها حکایت تلخی از این بیتدبیریهاست.
به هر تقدیر هنوز زمان در اختیار ماست با تجدید نظر در بعضی سیاستهای اقتصادی میتوان شرایط مناسبتری را برای سرمایهگذاران فراهم نمود و نقدینگیها را دوباره به حسابهای بانکی سوق داد تا در کاهش تورم و گرانی و ثبات ارزش پول ملی راهگشا شوند. هر چند مسایل اقتصادی دارای یک جهت و یا یک پایه نیست اما همه چیز در مسایل اقتصادی به یکدیگر مرتبط میشوند.
وقتی غرب علیرغم سالها تجربه در شرایط بحران اقتصادی قرار گرفته تکلیف ما معلوم است. اما، ما که وابستگی و پیوستگیهایمان را مدتهاست با سیاست و اقتصاد غربیها قطع کرده و یا کاهش دادهایم چرا باید بیش از آنها در شرایط بد اقتصادی باشیم. این سؤالی است که میباید مسئولین و دستاندرکاران اقتصاد کشور به آن پاسخ دهند. والسلام
+ نوشته شده در 2013/2/27 ساعت 5:16 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی