ما چه کم داریم؟
محمد عسلی
ایران سرزمینی است که هر چهار گوشه­اش اقلیمی است با آب و هوای متفاوت در چهار فصل. چهار فصلی که هر فصلش زیبایی­های طبیعی کم­نظیری دارد. مردمانی شریف و نجیب، صبور و تلاشگر با فرهنگ و سنت­های مشترک که گاه به لحاظ خرده فرهنگ­ها، گویش­های محلی، باورهای دینی و مذهبی و  نوع آب و هوا و موقعیت جغرافیایی تفاوت­هایی را می­توان در سنت­ها و تعاملات آنها دید. اما همه در یک چیز مشترکند و آن وطن­دوستی و تعلقات زادگاهی است. دین اسلام و مذهب شیعه هم در باور و ایمان اکثریت مردم ایران زمینه­های وحدت و همدلی را فراهم کرده و از دیرباز این باور چنان نهادینه شده که فرهنگ و ادبیات بعد از اسلام ما ایرانیان بیشتر متأثر از قرآن و شاخص­های اسلامی است.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که رهاورد آن استقلال و جمهوری اسلامی بود و آزادی به معنای ظهور اراده مشروع، ایران یکی از کشورهای مطرح و تأثیرگذار در مسایل سیاست جهانی و نیز اقتصاد جهانی بوده است. موقعیت استراتژیک جغرافیایی،  معادن سرشار نفت و گاز، مواد کانی مورد نیاز کشور و جهان و تنوع آنها و نیز محصولات کشاورزی و باغی می­تواند ایران را یکی از بزرگترین کشورهای ثروتمند جهان کند.
غربیان که از دوره صفویه به بعد پیشتاز در صنعت و فناوری­های نوین بوده­اند در ابعاد صنعتی، نظامی و دانش تجربی از ما پیش افتاده­اند. این پیشی و بیشتری که بعد از رنسانس نصیب آنها شد وسیله­ای برای استعمار، استثمار و استبداد داخلی و خارجی در کشورهای منطقه و از جمله کشور ما شد. هر چند ما در طول 2500 سال نظام سلطه شاهنشاهی استبداد و استثمار داخلی را تجربه کرده بودیم.
در دوره نظام قاجاری بخش­های مهمی از سرزمین کهن ما جدا شدند و در جنگ­های تحمیلی روس و انگلیس سرزمین­های آبادی را از دست دادیم. در دوره پهلوی زمان سلطنت محمدرضا شاه هم بحرین را در بی­کفایتی به استقلال رساندیم تا زیر سلطه انگلیس و سپس آمریکا پایگاه نظامی آنها شود و ملت ستمدیده شیعه آن که اکثریت جمعیت را تشکیل می­دهد زیر یوغ  امیر جنایتکار آن شاهد کشتار، زندان و آوارگی باشند و نیز از دوره ناصرالدین شاه که ویلیام ناکس دارسی قرارداد استعماری انحصار تنباکو را بست و سپس حوزه­های نفتی ایران تحت سلطه و غارت و چپاول انگلیسی­ها درآمد تا پایان سلطنت محمدرضاشاه که آمریکا، انگلیس و روسیه سه کشوری که پیوسته بر منابع زیرزمینی و موقعیت­های جغرافیایی ما چشم طمع داشته­اند، هر کدام منافع خود را در حد و حدود نیاز و یا بیشتر از آن در ایران حفظ کردند.
و اما بعد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که خواسته مردم ما آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی بود، غربیان و به ویژه آمریکا منافع خود را در خطر دید و همه تلاش خود را برای شکست انقلاب و نارضایتی مردم به کار گرفت.
از توطئه و دسیسه­های دیپلماتیک گرفته تا جاسوسی، تحریک گروهک­های ضد انقلاب، تحمیل جنگ 8 ساله، تحریم­های مستمر، تهدید نظامی و نهایتاً بهانه­جویی و تشدید تحریکات و حرکات ایذایی در پیشرفت­های صلح­آمیز هسته­ای ایران که تاکنون نتوانسته علی­رغم فشارهای سیاسی و اقتصادی و تحریم­های چندجانبه و یک­جانبه مردم و مسئولین ما را به تسلیم وا دارد.
پاسخ به سؤالی که عنوان یادداشت روز است را با این مقدمه طولانی می­توان در یک جمله خلاصه کرد و آن اینکه ما به یک برنامه و مدیریت اقتصادی کارشناسانه نیاز داریم تا بتوانیم از این همه منابع، منافع ملی و هر آنچه برای پیشبرد و حفظ دستاوردهای انقلاب لازم است را تأمین کنیم. زیرا استقلال اقتصادی بی­آنکه هیچ نیاز و یا روابط تجاری ضروری با هیچ کشوری نداشته باشیم صرفاً یک شعار و سخنی است که به زودی نمی­توانیم بدان اهداف دست یابیم. استقلال به معنای وابستگی را در سیاست خارجی داریم و این واقعیت را دشمنان هم تأیید می­کنند. اما امروز هیچ کشور آزاده­ای نمی­تواند استقلال اقتصادی داشته باشد و بگوید من نیاز به مواد اولیه و یا کالاها و تولیدات صنفی و کشاورزی کشور دیگری ندارم. نه آمریکا و روسیه و چین و نه هیچیک از کشورهای پیشرفته اروپایی. زیرا اقتصاد و روند فناوری­های نوین چنان در هم پیچیده­اند که گویی ریشه­های درختان کهنی هستند که جدا کردن آنها از یکدیگر به منزله نابودی آنهاست.
با این وصف سیاستی باید و درایتی که بتوان تجارت خارجی و داد و ستدها را در صادرات و واردات به نحو مطلوب دنبال نمود و به یاد داشته باشیم که تجربه ثابت کرده هیچ دولتی تاجر خوبی نیست. چه دولت­های سوسیالیست، لیبرال، دموکرات و یا نظام­های پادشاهی.
بخش خصوصی است که می­تواند زمینه تجارت خارجی و داخلی را فراهم آورد و به آن قدرت و قوت بخشد. مسلماً بدون نظارت کارشناسانه دولت و تصویب و اجرای قوانین و مقررات متناسب با شرایط زمان نمی­توان از بخش خصوصی انتظار معجزه داشت.
ما باید بپذیریم که برای ایجاد اشتغال، سرمایه و مدیریت و برنامه­ریزی اقتصادی لازم است. سرمایه­دار سالم نباید مورد غضب و سؤال و جواب قرار گیرد و ذهنیت از کجا آورده­ای را در این و آن القاء کنیم. بلکه برعکس به لحاظ ایجاد اشتغال کلان می­باید از حمایت و محبوبیت متناسب با خدماتش برخوردار باشد.
اگر انقلاب ما انقلاب محرومین و مستضعفین بود بدین معنی نیست که هر کس محروم و مستضعف نیست باید سرش پایین باشد. بلکه برای رفع محرومیت می­باید سرمایه­داران و سرمایه­گذاران را در بخش خصوصی تشویق و ترغیب کرد تا بحران­ بیکاری حل شود و بار دولت سبک شود.
بزرگترین اشتباه گسترش و ازدیاد کارمندان حقوق بگیر در ادارات و نهادهای دولتی است. زیرا دولت قادر نخواهد بود پاسخگوی این همه نان­خور باشد. دولتی قوی و باتدبیر است که بتواند بیشتر هم و  غم خود را صرف برنامه­ریزی و نظارت کند و مدیری می­باید مورد تشویق و تقدیر قرار گیرد که هنر انجام دادن کارها توسط دیگران را داشته باشد.
متأسفانه کمتر شاهد این روند هستیم. بسیاری از سرمایه­گذاران را در فارس از خود رنجاندیم. آنها را به بهانه­های بنی­اسراییلی راندیم تا سرمایه­های سرگردان خود را به خارج از کشور منتقل کنند.
شرکت­های ایرانی در امارات، چین، آمریکا و گریز و فرار مغزها حکایت تلخی از این بی­تدبیری­هاست.
به هر تقدیر هنوز زمان در اختیار ماست با تجدید نظر در بعضی سیاست­های اقتصادی می­توان شرایط مناسب­تری را برای سرمایه­گذاران فراهم نمود و نقدینگی­­ها را دوباره به حساب­های بانکی سوق داد تا در کاهش تورم و گرانی و ثبات ارزش پول ملی راهگشا شوند. هر چند مسایل اقتصادی دارای یک جهت و یا یک پایه نیست اما همه چیز در مسایل اقتصادی به یکدیگر مرتبط می­شوند.
وقتی غرب علی­رغم سال­ها تجربه در شرایط بحران اقتصادی قرار گرفته تکلیف ما معلوم است. اما، ما که وابستگی و پیوستگی­هایمان را مدتهاست با سیاست و اقتصاد غربی­ها قطع کرده و یا کاهش داده­ایم چرا باید بیش از آنها در شرایط بد اقتصادی باشیم. این سؤالی است که می­باید مسئولین و دست­اندرکاران اقتصاد کشور به آن پاسخ دهند. والسلام