صفحه 5--12 اسفند 91
شکل شناسی قهرمانان در داستان «هفت خوان اسفندیار»
نازنین نادری بخش نخست
نازنین نادری بخش نخست
به دلیل آمیزش استوره واقعیت در شاهنامه، بر این باوریم که نخست باید قهرمانان را به دو گروه بزرگ طبیعی و مابعدالطبیعی یا به تعبیر دیگر زمینی و آسمانی بخش و سپس طبقه بندی را تا آن جا که ممکن است در مورد هر دو گروه دنبال کرد.
قهرمانان ما بعدالطبیعی
قهرمانان مابعدالطبیعی، آن دسته از قهرمانان شاهنامه را شامل می شود که نقش آنان در روند داستان ها طبیعی نیست و منطق مألوف را برنمی تابند. این قهرمانان یا اهورایی هستند یا اهریمنی یا کالبد انسانی دارند یا درهیئت جانوران و گیاهان و پدیده های بی جان طبیعت حاضر می شوند. قهرمانان مابعدالطبیعی هفت خوان اسفندیار عبارتند از:
1 - اژدها: اژدها از جانوران اهریمنی شاهنامه است که بر پایه توصیفات فردوسی از تیره ماران است. منتها بسیار نیرومند تر، زهرآگین و خطرنا کتر از همه مارانی که می شناسیم. این جانور دمی گرم و سوزان دارد چنان که گویی آتش از کام وی بیرون می زند؛ دارای توانی مابعدالطبیعی و کشتن آن از کردارهای با اهمیت پهلوانان است.
ز جای اندر آمد چو کوه سیاه
تو گفتی که تاریک شد چرخ و ماه
دوچشمش دو خورشید تابان ز خون
همی آتش آمد زکامش برون
2 -سیمرغ: سیمرغ در شاهنامه موجودی است با گوهری دوگانه، گاهی اهورایی و گاهی اهریمنی، در این داستان، سیمرغ پرنده ای است اهریمنی، زیرا به جنگ با شاهزاده رویین تن می آید و در راه او ایجاد سد می کند، پرنده ای است عظیم الجثه که «گرگسار» او را چنین توجیه می کند:
مرغی که فرمانروای کوه است و دانایان آن را سیمرغ می خوانند؛ همچون کوهی پرنده و پیکار جوی است که نهنگ را از دریا و پلنگ و پیل را نیز از خشکی برمی آورد و از این برداشتن او را هیچ رنجی نمی رسد. خون او به آسمان برود و پر بگستراند، دیگر زمین هیچ توان و خورشید نیز هیچ فری نخواهد داشت.
3 - زن جادوگر: از انسان های اهریمنی به شمار می آید؛ او می تواند بیابان را همچون دریا و دریا را همچون بیابان کند، جادوهایی که در مقابل اسفندیار انجام می دهد، عبارتند از:
1 - صورت زشت روی و بدآیین خود را با جادو بسان دیبای چین می سازد و به هیئت ترکی خوب روی با موهای مشکین درمی آورد.
2 - خود را به شکل شیر درمی آورد.
3 - در انتها به هیئت اصلی خود، به شکل پیرزن سالخورده و فرتوت با روی سیاه و مویی به سپیدی برف ظاهر می شود.
4 - پس از مرگش، ناگهان باد و گرد سیاه همه جا را فرا می گیرد و روی خورشید و ماه را می پوشاند.
قهرمانان طبیعی
قهرمانان طبیعی شاهنامه را به دو گروه می توان تقسیم کرد:
1 -جانوران 2- مردمان
1 - جانوران: در شاهنامه گاهی جانوران طبیعی در داستان ها، نقش هایی را بر عهده می گیرند. در این داستان، اسفندیار با حیواناتی چون شیر و گرگ درمی آویزد. این حیوانات هراس آفرین بسیار عظیم الجثه هستند به گونه ای که عظمت جثه آن ها، آدمی را به حیرت وا می دارد:
بمانند زان کار گردان شگفت
سپر یکسر اندیشه اندر گرفت
که این گرگ خوانیم گرپیل مست
که جاوید باد این دل و تیغ و دست
اما از نظر خصوصیات رفتاری از خصلت های یک حیوان وحشی برخوردار هستند، حیواناتی فاقد شعور، کردار و درنده خوی.
2 -مردمان: مردمان را در شاهنامه با در نظر گفتن عامل جنسیت و پایگاه طبقاتی به چهار گروه، تقسیم می کنند:
1 -مردمان درباری و وابسته به دستگاه حکومت
2 - زنان درباری و وابسته به دستگاه حکومت
3 - مردمان عادی
4 - زنان عادی
در داستان «هفت خوان اسفندیار» شخصیت ها در سه قالب نخست عینیت می یابند:
شاهان
1 - گشتاسب: در متون پهلوی از وی به دلیل گسترش دین بهی به نیکی یاد شده است، اما در شاهنامه او یکی از منفورترین شاهان است. اوست که با دور شدن نابخردانه و نا به هنگام خویش از پایتخت، موجبات تاختن کهرم تورانی به بلخ و کشته شدن پدر پیر خویش، لهراسب و همه پرستندگان آتشگاه پایتخت را فراهم می آورد؛ با آن که اسفندیار، تورانیان را از ایران می تاراند، با اصرار او را دوباره به جنگ می فرستد و باعث جنگی دیگر میان ایران و توران می شود. در این داستان گشتاسب دوبار نمودار می شود؛ یک بار در آغاز داستان که با چهره درمانده و شکست خورده از پسر خود تقاضا می کند تا دخترانش را از اسارت ارجاسب برهاند و بار دوم در پایان داستان، پس از پیروزی های اسفندیار، در ظاهر نامه ای هویدا می شود نامه ای که مهتری برای کهتر خود می نویسد و در آن پسر را پندهای بزرگوارانه و خردمندانه می دهد که با توجه به شخصیت گشتاسب در کل شاهنامه، نمی توان در حسن نیت او شک نکرد.
2 - ارجاسب: پس از افراسیاب بزرگترین پادشاه داستانی توران است که آخرین دشمن خطرناک ایران نیز شمرده می شود. قسمت بزرگی از شاهنامه به جنگ های او با گشتاسب و اسفندیار تخصیص دارد. او با کشتن لهراسپ و پس آن گشتاسب ضربه محکمی بر پیکره پادشاهی گشتاسب می زند و با اسارت بردن دختران، گشتاسب را دردمند و حقیر می سازد و با گشتاسب آن می کند که دیگر برای او پای پایداری باقی نمی ماند چنان که مجبور می شود از پسر مغضوب کرده خود، اسفندیار، طلب یاری کند، اما چنین پادشاه قدرتمندی در برابر اسفندیار، نابخردی بسیاری به خرج می دهد. ارجاسب به راحتی به افسون اسفندیار گرفتار می آید و او را نزد خود جای می دهد. از هدایا و تمجیدهای یک بازرگان آن چنان سرخوش می شود که خود را به همراه نام آورترین سردارانش به دست میگساری های آن بازرگان می سپارد. اما او مرد نبرد است و از کارزار هراسی ندارد. با اولین خبر از لشگرکشی اسفندیار خود را آماده جنگ می کند، با اسفندیار به مقابله برمی خیزد و در پیکار تن به تن با او آنقدر پافشاری می کند تا از پا در می آید.
شاهزادگان
1 -اسفندیار: بزرگترین پهلوان کیانی شاهنامه، اسفندیار، پسر گشتاسب است که درعهد خود پس از رستم هماورد و نظیری نداشت. مانند رستم کارهای بزرگی به دست او برآمده که مهمترین آن ها منکوب کردن ارجاسب تورانی، کشتن او، گذشتن از هفت خوان و گشودن رویین دژ است. اسفندیار در شاهنامه دو رو دارد، از یک سو قهرمان ملی بزرگی است که شر تورانیان را به هنگامی که رستم از جنگ برکنار بود، از ایران دور کرد و از سوی دیگر قهرمان دینی نام آوری است که توانست دین زرتشت را در ایران و کشورها و بیرون از ایران رواج دهد. شجاعت، جوانمردی و اطاعت از پادشاه از صفات بارز اسفندیار است، اما بارز ترین صفت او در این داستان کینه ور بودن اوست.
او حتی پس از بیعت مجدد با گشتاسب و اعتراف به آن که خواهان بزرگی و عظمت پادشاه است، هنوز از دست گشتاسب دل چرکین است. فردوسی از این کینه او قبل از آغاز هفت خوان چنین یاد می کند:
چنین گفت کو چون بیامد به بلخ
زبان و روان پر ز گفتار تلخ
هنگامی که با وضعیت تاسف بار خواهران روبه رو می شود و از شناخته شدن خود در نزد خواهران اطمینان می یابد، بلافاصله از پدر انتقاد کرده و در نزد خواهران از او گله می کند:
کسی را که دختر بود آبکش
پسر در غم و باب در خواب خوش
پدر آسمان باد و مادر زمین
نخوانم برین روزگار آفرین
او در نامه خود پس از پیروزی نیز حاضر نمی شود مراتب کهتری را نسبت به پادشاه ابراز کند.
اسفندیار آن چنان از تورانیان کینه به دل دارد که حتی به بازرگانان ساده دلی که صادقانه به پرسش های او پاسخ می دهند، رحم نمی کند و بدون هیچ تاملی آنان را می کشد. اوج این دل چرکینی در هنگامی که تورانیان شکست خورده از او زنهار می خواهند، نمود پیدا می کند. اسفندیار بر خلاف صفت جوانمردی که همواره برای او ذکر کرده اند، تورانیان تسلیم شده را ازدم تیغ می گذراند، اموال آنان را غارت می کند و علاوه بر اسرای دیگر، مادر و خو اهران ارجاسب را نیز با خواری به بند می کشد. اگر نتوان این رفتار را جزو رسومات جنگی آن زمان قلمداد کرد، باید گفت که رفتار اسفندیار در این خصوص از اصول جوانمردی به دور بوده است. از دیگر صفات ناپسند اسفندیار در این داستان، عدم وفاداری او نسبت به قول است. او به گرگسار، در ازای راهنمایی صادقانه اش وعده می دهد:
از آن پس بدو گفت کای تیره بخت
رسانم ترا من به تاج و به تخت
گر ایدونک هر چت بپرسیم راست
بگویی همه شهر ترکان تراست
چو پیروز گردم سپارم ترا
به خورشید تابان بر آرم ترا
نیازارم آن را که پیوند توست
هم آن را که پیوند فرزند توست
اما در نهایت پس از پشت سر گذاشتن خوان ها، بر خلاف وعده خویش او را هلاک می کند. درست است که اسفندیار به عدم وفاداری گرگسار پی برده بود، اما موجبات این نارضایتی را خود فراهم آورده است، چنان که در خوان ششم، پس از آن که رفتار خود را با گرگسار تغییر می دهد، گرگسار دوباره صادقانه با او همکاری می کند. اسفندیار به دلیل کینه خود نسبت به گرگسار، او را آن چنان تحریک می کند، که گرگسار برمی آشوبد و دست به مقابله می زند و اسفندیار حتی بدون آن که به او فرصت دفاع بدهد، او را می کشد.
منبع: راسخون
قهرمانان مابعدالطبیعی، آن دسته از قهرمانان شاهنامه را شامل می شود که نقش آنان در روند داستان ها طبیعی نیست و منطق مألوف را برنمی تابند. این قهرمانان یا اهورایی هستند یا اهریمنی یا کالبد انسانی دارند یا درهیئت جانوران و گیاهان و پدیده های بی جان طبیعت حاضر می شوند. قهرمانان مابعدالطبیعی هفت خوان اسفندیار عبارتند از:
1 - اژدها: اژدها از جانوران اهریمنی شاهنامه است که بر پایه توصیفات فردوسی از تیره ماران است. منتها بسیار نیرومند تر، زهرآگین و خطرنا کتر از همه مارانی که می شناسیم. این جانور دمی گرم و سوزان دارد چنان که گویی آتش از کام وی بیرون می زند؛ دارای توانی مابعدالطبیعی و کشتن آن از کردارهای با اهمیت پهلوانان است.
ز جای اندر آمد چو کوه سیاه
تو گفتی که تاریک شد چرخ و ماه
دوچشمش دو خورشید تابان ز خون
همی آتش آمد زکامش برون
2 -سیمرغ: سیمرغ در شاهنامه موجودی است با گوهری دوگانه، گاهی اهورایی و گاهی اهریمنی، در این داستان، سیمرغ پرنده ای است اهریمنی، زیرا به جنگ با شاهزاده رویین تن می آید و در راه او ایجاد سد می کند، پرنده ای است عظیم الجثه که «گرگسار» او را چنین توجیه می کند:
مرغی که فرمانروای کوه است و دانایان آن را سیمرغ می خوانند؛ همچون کوهی پرنده و پیکار جوی است که نهنگ را از دریا و پلنگ و پیل را نیز از خشکی برمی آورد و از این برداشتن او را هیچ رنجی نمی رسد. خون او به آسمان برود و پر بگستراند، دیگر زمین هیچ توان و خورشید نیز هیچ فری نخواهد داشت.
3 - زن جادوگر: از انسان های اهریمنی به شمار می آید؛ او می تواند بیابان را همچون دریا و دریا را همچون بیابان کند، جادوهایی که در مقابل اسفندیار انجام می دهد، عبارتند از:
1 - صورت زشت روی و بدآیین خود را با جادو بسان دیبای چین می سازد و به هیئت ترکی خوب روی با موهای مشکین درمی آورد.
2 - خود را به شکل شیر درمی آورد.
3 - در انتها به هیئت اصلی خود، به شکل پیرزن سالخورده و فرتوت با روی سیاه و مویی به سپیدی برف ظاهر می شود.
4 - پس از مرگش، ناگهان باد و گرد سیاه همه جا را فرا می گیرد و روی خورشید و ماه را می پوشاند.
قهرمانان طبیعی
قهرمانان طبیعی شاهنامه را به دو گروه می توان تقسیم کرد:
1 -جانوران 2- مردمان
1 - جانوران: در شاهنامه گاهی جانوران طبیعی در داستان ها، نقش هایی را بر عهده می گیرند. در این داستان، اسفندیار با حیواناتی چون شیر و گرگ درمی آویزد. این حیوانات هراس آفرین بسیار عظیم الجثه هستند به گونه ای که عظمت جثه آن ها، آدمی را به حیرت وا می دارد:
بمانند زان کار گردان شگفت
سپر یکسر اندیشه اندر گرفت
که این گرگ خوانیم گرپیل مست
که جاوید باد این دل و تیغ و دست
اما از نظر خصوصیات رفتاری از خصلت های یک حیوان وحشی برخوردار هستند، حیواناتی فاقد شعور، کردار و درنده خوی.
2 -مردمان: مردمان را در شاهنامه با در نظر گفتن عامل جنسیت و پایگاه طبقاتی به چهار گروه، تقسیم می کنند:
1 -مردمان درباری و وابسته به دستگاه حکومت
2 - زنان درباری و وابسته به دستگاه حکومت
3 - مردمان عادی
4 - زنان عادی
در داستان «هفت خوان اسفندیار» شخصیت ها در سه قالب نخست عینیت می یابند:
شاهان
1 - گشتاسب: در متون پهلوی از وی به دلیل گسترش دین بهی به نیکی یاد شده است، اما در شاهنامه او یکی از منفورترین شاهان است. اوست که با دور شدن نابخردانه و نا به هنگام خویش از پایتخت، موجبات تاختن کهرم تورانی به بلخ و کشته شدن پدر پیر خویش، لهراسب و همه پرستندگان آتشگاه پایتخت را فراهم می آورد؛ با آن که اسفندیار، تورانیان را از ایران می تاراند، با اصرار او را دوباره به جنگ می فرستد و باعث جنگی دیگر میان ایران و توران می شود. در این داستان گشتاسب دوبار نمودار می شود؛ یک بار در آغاز داستان که با چهره درمانده و شکست خورده از پسر خود تقاضا می کند تا دخترانش را از اسارت ارجاسب برهاند و بار دوم در پایان داستان، پس از پیروزی های اسفندیار، در ظاهر نامه ای هویدا می شود نامه ای که مهتری برای کهتر خود می نویسد و در آن پسر را پندهای بزرگوارانه و خردمندانه می دهد که با توجه به شخصیت گشتاسب در کل شاهنامه، نمی توان در حسن نیت او شک نکرد.
2 - ارجاسب: پس از افراسیاب بزرگترین پادشاه داستانی توران است که آخرین دشمن خطرناک ایران نیز شمرده می شود. قسمت بزرگی از شاهنامه به جنگ های او با گشتاسب و اسفندیار تخصیص دارد. او با کشتن لهراسپ و پس آن گشتاسب ضربه محکمی بر پیکره پادشاهی گشتاسب می زند و با اسارت بردن دختران، گشتاسب را دردمند و حقیر می سازد و با گشتاسب آن می کند که دیگر برای او پای پایداری باقی نمی ماند چنان که مجبور می شود از پسر مغضوب کرده خود، اسفندیار، طلب یاری کند، اما چنین پادشاه قدرتمندی در برابر اسفندیار، نابخردی بسیاری به خرج می دهد. ارجاسب به راحتی به افسون اسفندیار گرفتار می آید و او را نزد خود جای می دهد. از هدایا و تمجیدهای یک بازرگان آن چنان سرخوش می شود که خود را به همراه نام آورترین سردارانش به دست میگساری های آن بازرگان می سپارد. اما او مرد نبرد است و از کارزار هراسی ندارد. با اولین خبر از لشگرکشی اسفندیار خود را آماده جنگ می کند، با اسفندیار به مقابله برمی خیزد و در پیکار تن به تن با او آنقدر پافشاری می کند تا از پا در می آید.
شاهزادگان
1 -اسفندیار: بزرگترین پهلوان کیانی شاهنامه، اسفندیار، پسر گشتاسب است که درعهد خود پس از رستم هماورد و نظیری نداشت. مانند رستم کارهای بزرگی به دست او برآمده که مهمترین آن ها منکوب کردن ارجاسب تورانی، کشتن او، گذشتن از هفت خوان و گشودن رویین دژ است. اسفندیار در شاهنامه دو رو دارد، از یک سو قهرمان ملی بزرگی است که شر تورانیان را به هنگامی که رستم از جنگ برکنار بود، از ایران دور کرد و از سوی دیگر قهرمان دینی نام آوری است که توانست دین زرتشت را در ایران و کشورها و بیرون از ایران رواج دهد. شجاعت، جوانمردی و اطاعت از پادشاه از صفات بارز اسفندیار است، اما بارز ترین صفت او در این داستان کینه ور بودن اوست.
او حتی پس از بیعت مجدد با گشتاسب و اعتراف به آن که خواهان بزرگی و عظمت پادشاه است، هنوز از دست گشتاسب دل چرکین است. فردوسی از این کینه او قبل از آغاز هفت خوان چنین یاد می کند:
چنین گفت کو چون بیامد به بلخ
زبان و روان پر ز گفتار تلخ
هنگامی که با وضعیت تاسف بار خواهران روبه رو می شود و از شناخته شدن خود در نزد خواهران اطمینان می یابد، بلافاصله از پدر انتقاد کرده و در نزد خواهران از او گله می کند:
کسی را که دختر بود آبکش
پسر در غم و باب در خواب خوش
پدر آسمان باد و مادر زمین
نخوانم برین روزگار آفرین
او در نامه خود پس از پیروزی نیز حاضر نمی شود مراتب کهتری را نسبت به پادشاه ابراز کند.
اسفندیار آن چنان از تورانیان کینه به دل دارد که حتی به بازرگانان ساده دلی که صادقانه به پرسش های او پاسخ می دهند، رحم نمی کند و بدون هیچ تاملی آنان را می کشد. اوج این دل چرکینی در هنگامی که تورانیان شکست خورده از او زنهار می خواهند، نمود پیدا می کند. اسفندیار بر خلاف صفت جوانمردی که همواره برای او ذکر کرده اند، تورانیان تسلیم شده را ازدم تیغ می گذراند، اموال آنان را غارت می کند و علاوه بر اسرای دیگر، مادر و خو اهران ارجاسب را نیز با خواری به بند می کشد. اگر نتوان این رفتار را جزو رسومات جنگی آن زمان قلمداد کرد، باید گفت که رفتار اسفندیار در این خصوص از اصول جوانمردی به دور بوده است. از دیگر صفات ناپسند اسفندیار در این داستان، عدم وفاداری او نسبت به قول است. او به گرگسار، در ازای راهنمایی صادقانه اش وعده می دهد:
از آن پس بدو گفت کای تیره بخت
رسانم ترا من به تاج و به تخت
گر ایدونک هر چت بپرسیم راست
بگویی همه شهر ترکان تراست
چو پیروز گردم سپارم ترا
به خورشید تابان بر آرم ترا
نیازارم آن را که پیوند توست
هم آن را که پیوند فرزند توست
اما در نهایت پس از پشت سر گذاشتن خوان ها، بر خلاف وعده خویش او را هلاک می کند. درست است که اسفندیار به عدم وفاداری گرگسار پی برده بود، اما موجبات این نارضایتی را خود فراهم آورده است، چنان که در خوان ششم، پس از آن که رفتار خود را با گرگسار تغییر می دهد، گرگسار دوباره صادقانه با او همکاری می کند. اسفندیار به دلیل کینه خود نسبت به گرگسار، او را آن چنان تحریک می کند، که گرگسار برمی آشوبد و دست به مقابله می زند و اسفندیار حتی بدون آن که به او فرصت دفاع بدهد، او را می کشد.
منبع: راسخون
+ نوشته شده در 2013/3/2 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی