در باره ترجمه تازه «اسماعیل زاده»
عبدالرحمن مجاهد نقی



حضور بعضی از نویسندگان و شاعران صرفاً حضوری کمی است و بس! تعداد زیادی اثر منتشر کرده اند، اما اگر از یک آدم اهل مطالعه و مانوس با کتاب بپرسی که یک اثر معروف و ماندگار از آنها را نام ببر، واقعاً در می ماند!

گروهی دیگر از نویسندگان و شاعران، علیرغم آن که صاحب آثار و تالیفات متعددی هستند، تنها یکی از آنها باعث شهرت شان شده، و بیش تر شهرت خود را مدیون همان یک اثر می باشند. گروهی از این هنرمندان، آنها هستند که در اولین اثر خود خوش درخشیده اند، توقعات زیادی بوجود آورده اند، مورد تحسین زیاد قرار گرفته اند، اما در آثار بعد، حتی به سطح این اثر اول نزدیک نشده، و نتوانسته اند از آن بگذرند و جلوتر بروند! بخشی از دلایل این افت و تنزل را باید در ستایش های بی موقع و تعارف آمیز و بیش از حد استحقاق هنرمند توسط این و آن جست وجو کرد، و بخشی دیگر را در ساده انگاری های خود هنرمند و اعتماد به نفس کذایی او. حداقل دوشاعررا در همین شهر خودمان سراغ داریم که خوب آغاز کردند، و ستایش های بی جا و تعارفات آنچنانی باعث افول و نزول شعر آنها شده است، تعارف هایی عجیب و غریب، که گاه دیده شده متاسفانه خودهنرمند هم بدجور باور می کند و: آوخ ز فروشنده، دریغا ز خریدار! تعارف های مبالغه آمیزی همچون فردوسی  زمانه و ناصر خسروی امروز و خاقانی قرن بیست و یکم و ابوسعید فرامدرن و... در زمره ی این تعارفاتند که بعضی ها خیلی بدانها دل بسته اند!
 دو سال پیش ترجمه ی کتابی منتشر شد با نام " انفجار بزرگ "، نوشته ی "سایمون سینک"، کتابی خواندنی که بر یکی از مطرح ترین مباحث علمی سالهای اخیر دست نهاده بود. گذشته از روان بودن ترجمه، آنچه کشش و جذابیت این ترجمه را مضاعف می کرد آن بود که مترجم کتاب، - محمد علی اسماعیل زاده -  اهل فارس، و از فرهنگیانی است که سال ها در دبیرستان های این استان، زبان انگلیسی تدریس کرده است.او مترجمی است نجیب و شریف و متواضع که درکنج خلوت و به دور از جنجال ها و گروه گرایی ها و تخریب ها، عاشقانه به کار خود پرداخته است. علیرغم آن که نوشته "سایمون سینک" مملو از اصطلاحات و واژگان تخصصی مربوط به علوم فیزیک و نجوم و شیمی بود، اسماعیل زاده با همکاری دانشکده فیزیک دانشگاه شیراز، این ترجمه را در حد قابل ستایش ترجمه کرده بود، ترجمه ای که موجی از تحسین را بدنبال داشت وسطح توقع از اسماعیل زاده را بسیار بالا برد.
بعد از آن ترجمه، اسماعیل زاده به نوشتن رمان رو آورد. این عادت روآوردن مترجمان به نوشتن رمان و داستان، عادتی است که سابقه دارد. گذشته از مترجمانی چون "ابراهیم یونسی" و
"محمد قاضی" و...، حتی نود سال پیش هم مترجم چیره دستی مثل "عباس خلیلی"، علیرغم آن که کار اصلی فرهنگی او روزنامه نگاری و ترجمه بود، رمان "روزگار سیاه" را نوشته، و از نخستین رمان نویسان ایران به شمار می آید. اما حاصل این رو آوردن اسماعیل زاده به رمان، فرسنگ ها از نتیجه ای که ترجمه ی "انفجار بزرگ" به بار آورده بود، دور بود و آرزوی دوستداران او  که: "ای کاش اسماعیل زاده وقت خودش را فقط صرف ترجمه کند".
اینک، دو سال پس از انتشار ترجمه ی "انفجار بزرگ"، اسماعیل زاده ترجمه ی دیگری را به بازار کتاب ارائه کرده با نام: "چگونه به فضا برویم"، نوشته ی "پی یرز بی زونی"، و به اشتباه و به تعجیل چاپ کتاب را 1392 ثبت کرده اند. متاسفانه این ترجمه، آن توقع منطقی را که از این مترجم گرامی داشتیم برآورده نکرده است. بعضی علت ها عبارتند از:
- مطالب این کتاب، علیرغم موضوع جذاب آن، به هیچ وجه آن کشش مطالب "انفجار بزرگ" را ندارد و به گمانم  اسماعیل زاده بر خلاف انتخاب قبلی، این بار متن مناسبی را که لااقل همسنگ "انفجار بزرگ" باشد، برای ترجمه انتخاب نکرده است.
- اگر چه "انفجار بزرگ" نیز به تحقیقات نجومی  و فیزیکی اختصاص داشت، اما درون مایه ی آن، موضوعات عمومی بود که هم توقع دوستداران این مبحث را بر آورده می ساخت، و هم از انسجام و سیالیت ترجمه لذت می بردند. در حالی که ترجمه ی اخیر (چگونه به فضا برویم) با ورود به مباحث تخصصی در بسیاری جاها، مخاطبان خاصی را هدف گرفته است.
- مورد دیگر به خود ترجمه باز می گردد. به اعتقاد من نوع جمله بندی ها و انتخاب واژگان و ترکیبات و... در ترجمه قبلی با صرف وقت و دقت بیشتری انجام گرفته است. برای مثال به این جملات که از سه صفحه انتخاب شده اند توجه نمائید:
• از آغاز عصر فعالیت های فضایی، یک موسسه مسایل پزشکی فضایی در شهر مسکو دائر بوده است. تمامی فضانوردان روسی باید آزمایش های دقیق پزشکی این انستیتو را بگذارنند اما هر کسی که از این مرکز نسبتاً هولناک عبور می کند که نمی تواند به مدار دسترسی داشته باشد و به فضا برود.{ص 186}
• ... در این وضعیت بود که فضانورد "لاپی یر" از آژانس فضایی کانادا، یک باره متوجه شد که فرمانده روسی او را می بوسد، گر چه به او گفته بود، که خودش را دور نگه دارد.{ص187}
• ... بین دو نفر از روس ها که بر روی دیوار اطاق ایزوله لکه خون آغشته بودند دعوایی روی داد...{ص 187}.
• در کپسول فضایی سایوز روسیه، دو چیز خطرناک وجود دارد. یک اسلحه کمری مدل سه لوله ای و یک چاقوی تاشوی ضامن دار که به عنوان دسته ای برای اسلحه، تیغه ی آن دوبل می شود.{ص 187}
• تنها زمانی که اگر خدمه مجبور شوند از جان خود در مقابل جانوران وحشی، حفاظت کنند، آن ها از این امکانات می توانند استفاده کنند. این امکان وجود دارد، که کسی بخواهد دعوایی را شروع کند و در این حال می توان آن را خاتمه داد. {ص 187}
• چنین دریافته بود که دیگر برایش کاری نبود که انجام نداده باشد.{ص 189}
غرض آن که، با توانی که در اسماعیل زاده سراغ داریم، و با اندکی درنگ بیشتر و پرهیز از ساده انگاری، تمام این جملات را می شد در قوالبی بسیار بهتر و موثر تر و مفهوم تر ارائه کرد.
اما این کتاب ضمن ارائه توضیحات  اندک درباره ی نحوه ی عمل موشک ها، به عواملی اشاره می کند که به عنوان موانع بر سر راه فضانورد قرار می گیرند. عواملی مثل عامل انسانی: سفینه ای که شش ماه از زمین دور شده و هر کدام از خدمه درون آن به دقت انتخاب شده اند، اگر یکی از خدمه عقلش را از دست بدهد، وظیفه ی فرمانده چه خواهد بود؟ در اینجاست که دستورالعمل هزار صفحه ای ناسا برای رفتار در موارد اضطراری معرفی می شود که از دندان درد تا دیوانگی خدمه را مورد توجه قرار داده است. با فضانوردان دلتنگ به زمین بازگشته چه باید کرد؟ آلدرین فضانوردی که در سال 1969بر ماه فرود آمد، بعد از بازگشت به زمین دچار این دلتنگی شد و می گفت: "بعد از این که من در کره ماه فرود آمدم، دیگر چه چیزی در زندگی من وجود داشت که انجام دهم؟ من کلاً احساس پوچی می کردم"{ص 188}.
دیگر آن که این کتاب از جنبه های مختلف سفر های فضایی را بررسی می کند،نه تنها سفرهای فضایی تحقیقاتی، که حتی سفرهای فضایی تفریحی را. بودجه این گونه سفر ها مرتباً کاهش می یابد بطوری که:
" از نظر ریچارد برانسون، فضا تنها یک فرصت تجاری را در اختیار نمی گذارد، بلکه آرزو های فردی را برای سفر های فضایی برآورده می سازد. او می گوید: "من امید دارم با طراحی و ساخت سفینه های فضایی پروژه ویرجین گالکتیک، روزی برسد که بچه های سراسر دنیا از این که چرا ما سفر فضایی را فقط به عنوان یک خواب و رویا در نظر می گرفتیم و آنها را در کتاب ها و فیلم های هالیوودی می دیدیم تعجب کنند". { ص17 و ص 18}.
این ترجمه درباره ی شرکت های توریستی فضایی نیز هست، شرکت هایی که تفاوت عمده ی تحقیقات آنها با سایر تحقیقات فضایی در آن است که تنها به دنبال سود هستند نه تحقیق علمی و عملی، و بدنبال سفینه هایی با گنجایش های دائم در حال تزاید هستند که مقصدشان یک هتل فضایی است!‌ راستی یک شاعر فضانورد چگونه شعری خواهد سرود؟
کتاب حاضر به سوالات دیگری نیزپاسخ می دهد: فضا از کجا شروع می شود؟
- "جو زمین در ارتفاع 6 مایلی از سطح دریا رقیق می شود و تقریباً تا به حد هیچ می رسد. در واقع هواپیماها نمی توانند که در چنان ارتفاعی پرواز کنند و این نوع ارتفاع جایی است که طبق کنوانسیون بین المللی، قلمرو فضا شروع می شود.{ص 22}
- بزرگترین خطر برای هر مسافر فضایی پرتوافکنی حاصل از انفجار ستاره هاست،که سلول های زیستی را تخریب می کنند و از بین می برند. نیوترینوها از جمله مخوف ترین این ذرات هستند که تقریباً دارای جرم نیستند اما انرژی حیرت آوری را با خود حمل می کنند. نیوترینوها اگر با چیزی دیگر ترکیب شوند انرژی بسیار بزرگی ایجاد می کنند. این ذرات از کلاهخود فضانوردان می گذرند، به مغز وارد می شوند و از طرف دیگر کلاهخود  خارج می شوند، و در صورت تکرار زیاد، صدمات غیرقابل ترمیمی بر مغز می گذارند.
- و مواردی از این قبیل.
هر چند از روزگاری که پدران ما، ماه را "خورک بختار" می خواندند (به معنی آتش بخش) و معتقد بودند که ماه به مدت 15 روز نور را می بلعد و به مدت 15 روز دیگر نور را اعطا می کند، و باور داشتند که در زیر نور ماه است که میوه ها می رسند و... به عنوان روزگار سلطه ی اساطیر یاد می کنیم، اما هنوز رازهای بسیاری درباره ی کیهان هست که مکشوف نشده اند، و آدم های زیادی نیز هستند که علیرغم آن که در عصر فضا بسر می بریم، هنوز در تفکر های اسطوره ای و تحت استیلای افسانه ها زندگی می کنند.
بهتر آن بود اسماعیل زاده مقدمه ای برای معرفی نویسنده و علت انتخاب این کتاب برای ترجمه در نظر می گرفت. انتقاداتی که بر این کتاب وارد آمد، هم معلول باوری است که به توان بالای اسماعیل زاده دارم (هر که "انفجار بزرگ" سایمون سینک را خوانده باشد، نسبت به این توان تردیدی نخواهد داشت)، و هم معلول شناخت ویِژه ی من از اوست، که می دانم از معتقدان به این سخن غزالی است:
ای غزالی  گریز  از  یاری
که اگر بد کنی نکو گوید
دوست دارم هرآن که عیب مرا
همچو آیینه روبرو گوید
به عنوان یکی از دوستداران این مترجم نجیب و زحمتکش، امید دارم که ترجمه های قابل اعتنا و درخشان او، تنها به یک کتاب محدود و منحصر نگردد. هر چند شاید وقت آن رسیده باشد که اسماعیل زاده ترجمه در حوزه های دیگر، مثل حوزه های مربوط به علوم انسانی را نیز تجربه کند. تصمیم درباره ی این موضوع با متخصصان فن ترجمه است: آیا با توجه به سابقه ی اسماعیل زاده در ترجمه چنین آثارعلمی، باید همین راه را ادامه دهد؟ یا آن که چنین مترجمی، توانایی ترجمه آثار ادبی را نیز خواهد داشت؟ با اشتیاق تمام چشم براه کارهای دیگرش می مانیم.
در پایان، و بر خلاف معمول در این گونه نوشته ها، چون در این متن از یکی از مترجمان حدود یک قرن پیش نیز سخن به میان آمد،  اجازه دهید تا از او ذکر خیری بکنیم:
"عباس خلیلی اقدام" (1350-1272 ه.ش) پدر "سیمین بهبهانی". تسلط او به زبان عربی به حدی بود که چندی با مجله های "المقتطف" و "العرفان" چاپ مصر و "الاخاء" همکاری می کرد و اشعارش به عربی در آن مجلات منتشر می شد. او 1100 بیت از اشعار شاهنامه را بیت به بیت به شعر عربی ترجمه کرد که مجلات و روزنامه های مصر و عراق آن اشعار را چاپ کردند. همچنین قسمت عمده ی کلیات سعدی، بوستان، طیبات، بدایع و خواتیم را که به شعر عربی ترجمه کرده بود، در مجله ی "المقتطف" منتشر کرد که مورد تحسین ادیبان مصر و سوریه قرار گرفت. علیرغم همه ی اینها، قدرت و تسلط خلیلی به عربی وقتی مسلم شد که در سال 1314 و در اقتراح  همان مجله ی "المقتطف" شرکت کرد و قصیده ای از او به عنوان بهترین نمونه ی شعر عرب در میان صدها شاعر عرب زبان برنده شد و جایزه ی آن مجله را ربود {نقل با تلخیص از "پِِِِژوهشگران معاصر ایران". هوشنگ اتحاد. ج3. چ دوم. صص 404-403}. رحمت خداوند بر روان او.