صفحه 5--24 اسفند 91
علی محمّدی آسیابادی بخش نخست
یکی از ویژگی های غزلیّات مولوی، وجود گفت وگوهای مندرج در بسیاری از آنهاست. کاربرد گفت وگو در بطن غزلیّات، از منظر علم بدیع، استفاده از صنعت ادبی است که به آن صنعت «سؤال و جواب» گفته می شود، اما این گفت وگوها در غزلیّات مولوی، به لحاظ ساختاری، از اهمیت و تنوّع ویژه ای برخوردارند. از مهم ترین ویژگی ها این است که در بسیاری از موارد، گفت وگو مرکز ثقل و درون مایه اصلی غزل را تشکیل می دهد. این مطلب مخصوصاً در مورد برخی از قصّه واره ها، یعنی حکایت های کوتاه مندرج در برخی از غزلیّات مولوی، قابل ملاحظه است. طرح برخی از این قصّه واره ها را گفت وگوی میان شخصیت ها تشکیل می دهد و کنش و واکنش شخصیت ها به گفت وگوی میان آنها- که البته این گفت وگو از اهمیت حیاتی برخوردار است- محدود می شود. علاوه بر این، گفت وگو در غزلیّات مولوی، مجال ویژه ای برای طنزپردازی توسّط او فراهم می کند و مولوی با استفاده از آن طنزهای بدیعی به وجود می آورد.
نام این صنعت ادبی که مبتنی بر گفت وگوست و در کتب بدیع، مدخلی به آن اختصاص یافته، صنعت «سؤال و جواب» است. در کتاب ترجمان البلاغه، که از قدیمی ترین کتب بدیع به زبان فارسی است، درباره این صنعت و زیر همین مدخل آمده است:
«و یکی از جمله صناعت های شعر آن است، شاعر به هر بیتی سؤالی و جوابی بگوید، یا به هر مصراعی، چنان که عنصری گوید(خفیف):
هر سؤالی کز آن گل سیراب
دوش کردم همه بداد جواب
گفتمش خور به شب نشاید دید
گفت پیدا به شب بود مهتاب
گفتم از تو کی برده دارد مهر
گفت از تو کی برده دارد خواب
و چنان که غضایری گوید(متقارب):
نسیم دو زلفین او بگذرد
بر آمیخته با نسیم صبا
چه گویمش، گویمش چون بگذرد
الا یا نسیم الصبّا مرحبا
منجیک گوید(منسرح):
هرکس بدو نگرد چه گوید، گوید
ماه متوّج شدست و سرو مطرطق»
در خصوص نامگذاری این صنعت به نظر می رسد تسامحی رخ داده است، زیرا نام «سؤال و جواب» برای این صنعت نامی نیست که شامل همه موارد مورد نظر ادبا بشود. چنان که شمیسا نیز خاطرنشان کرده است: «عنوان «سؤال و جواب»، که در کتب بدیعی آمده است، دقیق نیست، زیرا در بسیاری از موارد، اصلاً سؤال و جوابی در کار نیست، بلکه فقط بین دو تن مکالمه ای صورت گرفته است».
علاوه بر این شاهد، مثال هایی که برای سؤال و جواب ذکر کرده اند، شامل هر نوع گفت وگو و مکالمه می شود و منحصر به سؤال و جواب تنها نمی شود. از میان مثال های مذکور که رادویانی برای صنعت ذکر کرده است، در مثال های سوم و چهارم سؤال و جوابی که هست، سؤال و جواب میان طرفین گفت وگو نیست؛ بلکه سؤال و جواب مقدرّی است که گوینده نزد خود فرض می کند و آنچه بیشتر به چشم می خورد نفس گفت وگو است نه سؤال و جواب. مقصود از آنچه گفتیم این است که منظور از گفت و گو در این نوشتار می تواند، در مجموع، بحث درباره همان صنعتی باشد که به تسامح آن را «سؤال و جواب» نامیده اند.
گرچه ساختار این صنعت ادبی در شعر شاعران پیش از مولوی یا معاصر با او از تنوّع نسبی برخوردار است، اما، در شعر مولوی از تنوّع چشمگیری برخوردار است که قابل مقایسه با شعر هیچ کدام از شاعران دیگر نیست. برخی از نوآوری های مولوی در ساختار گفت وگو، از ویژگی های سبکی منحصر به اوست و در شعر شاعران دیگر نمی توان نمونه ای برای آن پیدا کرد. در اینجا لازم است پیش از ورود به بحث، گفت وگو را به لحاظ ساختار و ارزش ادبی آن مورد بررسی قرار دهیم.
آنچه ساختار اصلی گفت وگو را تشکیل می دهد نوعی از «بافت» است که به آن بافت موقعیّتی گفته می شود. این بافت موقعیّتی در شعر - بنا به ماهیّت شعر- به بافت نمایشی ارتقا می یابد، ولی همواره به عنوان ساختار و اسکلت گفت وگو باقی می ماند. اجزاء و عناصر تشکیل دهنده بافت مورد نظر - اعم از موقعیّتی یا نمایشی- عبارتند از: گوینده، مخاطب، زمان و مکان گفت وگو. علاوه بر بافت موقعیّتی یا نمایشی، موضوع گفت وگو نیز نقش محوری و اساسی در گفت وگو دارد.
ارزش ادبی و زیباشناختی گفت وگو در شعر
اگر از منظر گفتمان کاوی بنگریم، گفت وگو مقوله ای است در زبان که در اصل به کاربرد بینافردی زبان، که زبان شناسان از آن تحت عناوین مختلفی همچون کارکرد «بیناکنشی»، بیانی، «عاطفی» و بیانی- اجتماعی نام می برند، مربوط می شود. همان طور که می دانیم زبان در این کارکرد خود وسیله ای برای برقراری رابطه اجتماعی است. طرفین گفت وگو با استفاده از این قابلیّت زبان در موقعیّت های مختلف با یکدیگر رابطه برقرار می کنند و بین آنها تعامل اجتماعی برقرار می شود. بدیهی است که گفت وگو مهم ترین رکن این کارکرد زبان است؛ یا به بیان دیگر، این کارکرد زبان به طور اخص در گفت وگو متجلّی می شود. اما، این به آن معنی نیست که گفت وگو در کارکرد ادبی زبان فاقد اهمیّت است. تفاوتی که میان گفت وگو در کارکرد بینافردی زبان و گفت وگو در کارکرد ادبی زبان وجود دارد، این است که گفت وگو در کارکرد ادبی زبان مقوله ای است که همواره به صورت دراماتیک روایت شده، اما، در کارکرد بینافردی به صورت زنده و واقعی اجرا می شود. شعر به لحاظ ماهیّت فلسفی خود نمی تواند تا حدّ یک گفت وگوی واقعی تنزّل یابد و اگر مقوله مشاعره را که صرفاً یک تفنّن است و به ماهیّت شعر ارتباطی ندارد، کنار بگذاریم، شعر هرگز نمی تواند به ورطه گفت وگوی بینافردی تنزّل یابد. به این ترتیب، معلوم می شود که ماهیّت گفت وگو در کارکرد بینافردی زبان با ماهیت آن در کارکرد ادبی زبان متفاوت است و اولی فاقد ارزش زیباشناختی و دومی واجد آن است. اگر بخواهیم مطلب را با استفاده از اصطلاحات یا کوبسن توضیح دهیم، می توان گفت؛ تا جایی که به کارکرد بینافردی زبان مربوط می شود، جهت گیری پیام در گفت وگو می تواند به سوی هرکدام از ارکان ارتباط اعم از فرستنده، گیرنده، زمینه، رمز و تماس باشد، اما به سوی خود پیام نمی تواند باشد. اما، ماهیّت سخن ادبی عموماً و شعر خصوصاً، که باعث جهت گیری پیام به سوی خود پیام می شود و به آن ارزش ادبی می دهد، جهت گیری پیام را در گفت وگو نیز به سوی خود پیام سوق می دهد. بنابراین، گفت وگو در کارکرد ادبی زبان، کارکرد ادبی دارد، همان گونه که در کارکرد بینافردی، کارکرد ارتباطی و بیناکنشی دارد. نظر به همین ارزش تخیّلی و زیباشناختی گفت وگوست که از قدیم کاربرد آن را در شعر جزء محسّنات و صنایع ادبی محسوب داشته اند. گفت وگو، هرگاه مبتنی بر کارکرد بینافردی یا بیناکنشی زبان باشد، وابسته به بافت موقعیّت است؛ اما، هرگاه مبتنی بر کارکرد ادبی زبان باشد، از بافت موقعیّتی رهایی می یابد و وابسته به بافت نمایشی می شود که خود مبتنی بر بافت کلامی است. لذا همه عناصر تشکیل دهنده گفت وگو جنبه ادبی دارند و هیچ کدام وابسته به عناصر بیرونی نیستند، و لذا محدودیّتی که گفت وگوی عادی و واقعی را مقیّد می کند، جایی در گفت وگوی مبتنی بر کارکرد ادبی ندارد.
به همین لحاظ است که هرکدام از عناصر تشکیل دهنده گفت وگو در کلام ادبی می تواند عنصری غیرواقعی و خیالی باشد. مثلاً، طرفین گفت وگو، یعنی گوینده و مخاطب، می توانند اشخاص خیالی و یا امور و اشیائی باشند که در عالم واقع نمی توانند گفت وگو کنند و طرفین گفت وگو واقع شوند. مثلاً، در شعر مولوی امور انتزاعی از جمله عقل، عشق، دل، غم و یا اشیاء طبیعی همچون درختان و گیاهان و... به صورت یکی از طرفین گفت وگو و یا هر دو طرف آن واقع می شوند.
روایت گفت وگو
همان طور که گفتیم گفت وگو در شعر مقوله ای است که روایت می شود؛ یعنی گوینده شعر- کسی که صدای او را در شعر می شنویم- گفت وگوی خود را با دیگری یا گفت وگوی دو یا چند فرد- اعم از خیالی یا واقعی- را با یکدیگر در شعر روایت می کند. مولوی در روایت گفت وگو از شیوه ها و شگردهای مختلف استفاده می کند. از مهم ترین ویژگی های گفت وگو در شعر مولوی، یکی این است که در اکثر موارد، گفت وگو بدون مقدمه و بدون اینکه طرفین گفت وگو در یک زمینه روایی معرفی شوند و یا از کارکرد باب صحبت گشایی زبان استفاده کنند، آغاز می شود. مثلاً در غزل زیر گفت وگوی گوینده شعر با «دل» این گونه آغاز می شود:
با دل گفتم «چرا چنینی؟
تا چند به عشق هم نشینی»؟
دل گفت: «چرا تو هم نیایی
تا لذّت عشق را ببینی
گر آب حیات را بدانی
جز آتش عشق کی گزینی؟!»
منبع: راسخون
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی