صفحه 7--26 اسفند 91
بگومگوهای والدین
اینکه پدر و مادر ها، گاهی اوقات با هم مخالفت و گاهی هم بحث می کنند، یک مساله عادی است
آنها ممکن است راجع به پول، کار های خانه یا اینکه وقت شان را چطور با هم بگذرانند، مخالفت کنند. گاهی درباره مسائل مهم که مربوط به خانواده است و البته خیلی وقت ها هم به خاطر مسائل کم اهمیت مثل اینکه شام چی باشد یا کی به خرید برود، ممکن است مخالفتی پیش بیاید. کسانی که مدت زیادی با هم زندگی می کنند به طور طبیعی، گاهی با هم مخالفت یا بحث می کنند.
بعضی وقت ها آنها با هم مخالفت می کنند ولی با آرامش با هم حرف می زنند و هر دو به هم امکان شنیدن و گفتن را می دهند، گاهی هم مخالفت شان را با دعوا و داد زدن به هم نشان می دهند. بیشتر بچه ها از این دعوا ها خیلی نگران می شوند. صدا های بلند و کلمات نامهربان اولیا باعث می شود که آنها احساس ترس یا غمگینی پیدا کنند. حتی وقتی که اولیا با هم قهر می کنند و اصلا حرف نمی زنند هم، می تواند برای بچه ها آزاردهنده باشد. گاهی بچه ها فکر می کنند که در دعوای اولیا مقصر هستند، مثلا وقت هایی که به خاطر موضوعی که به بچه ها مربوط می شود. در این موقع احساس گناه و تقصیر در بچه ها ایجاد می شود، اما این مهم است که بچه ها بدانند، در رفتار های اولیاشان هیچ وقت مقصر نیستند.
دعوای پدر و مادر ها معمولا این معانی را ندارد. این مهم است که بچه ها بدانند بزرگتر ها هم گاهی درست مثل خود بچه ها، با هم دعوا می کنند و در موقع دعوا ممکن است حرف هایی زده شود که واقعاً منظور آنها نباشد. بعضی روز ها بزرگتر ها خسته و کم حوصله می شوند و شاید از دست کسی عصبانی باشند، این وقت ها ممکن است در خانه بحث و دلخوری و یا شاید دعوا پیش بیاید.
شنیدن صدای بلند یا کلمات نامهربان از اولیا، معمولا بچه ها را غمگین می کند.
دیدن ناراحتی و غمگینی اولیا و اینکه نمی توانند عصبانیت خودشان را مهار کنند، باعث می شود بچه ها بترسند یا احساس تنهایی کنند. موقع دعوا، بچه ها ممکن است بیشتر نگران یکی از اولیا باشند که بیشتر غمگین شده یا حتی بیشتر سرش فریاد کشیده شده است. یا ممکن است یکی از اولیا،آنقدر خشمگین شده باشد که احساس خطر پیش بیاید. گاهی هم اولیای عصبانی با فرزندشان هم، عصبانی می شوند. بعضی اوقات، بچه ها از دعوای بزرگتر ها دل درد می گیرند، گریه می کنند، خوابشان نمی برد یا مدرسه رفتن برایشان سخت می شود. یکی از کار های مهم این است که این احساس را با خود اولیا در میان بگذارند تا آنها به کمک بچه ها بیایند. شاید بزرگتر ها اصلا حواسشان نباشد که بچه ها ترسیده اند و یا به آنها علت بحث را توضیح بدهند و احساس منفی بچه ها را بر طرف کنند.
گاهی اوقات، دعوای بزرگتر ها ممکن است با خشونت و هل دادن یا شکستن چیزهای مختلف یا زدن همدیگر همراه شود، که این کارها هم، هرگز و به هیچ وجه کار های درستی نیست. در این وقت ها، اولیا احتیاج دارند کسی به آنها بیاموزد که چطور عصبانیت شان را مهار کنند.
شاید بچه ها با یکی از بزرگتر هایی که به او اعتماد دارند مثل عمو، پدر بزرگ یا معلم، راجع به اینکه در خانه دعوا های زیاد یا خطرناک، اتفاق می افتد و اینکه ممکن است کسی آسیب ببیند، صحبت کنند و از او بخواهند به خانواده آنها کمک کند. کسانی هم مثل دکتر ها می توانند به خانواده ها کمک کنند تا اولیاء راه های بهتر زندگی کردن و مخالفت بدون خشونت و توهین را بیاموزند. هرچند که این کار نیاز به زمان و تمرین دارد، ولی اعضای خانواده را به زندگی آرام تری نزدیک می کند.
منبع: اینترنت
بعضی وقت ها آنها با هم مخالفت می کنند ولی با آرامش با هم حرف می زنند و هر دو به هم امکان شنیدن و گفتن را می دهند، گاهی هم مخالفت شان را با دعوا و داد زدن به هم نشان می دهند. بیشتر بچه ها از این دعوا ها خیلی نگران می شوند. صدا های بلند و کلمات نامهربان اولیا باعث می شود که آنها احساس ترس یا غمگینی پیدا کنند. حتی وقتی که اولیا با هم قهر می کنند و اصلا حرف نمی زنند هم، می تواند برای بچه ها آزاردهنده باشد. گاهی بچه ها فکر می کنند که در دعوای اولیا مقصر هستند، مثلا وقت هایی که به خاطر موضوعی که به بچه ها مربوط می شود. در این موقع احساس گناه و تقصیر در بچه ها ایجاد می شود، اما این مهم است که بچه ها بدانند، در رفتار های اولیاشان هیچ وقت مقصر نیستند.
دعوای پدر و مادر ها معمولا این معانی را ندارد. این مهم است که بچه ها بدانند بزرگتر ها هم گاهی درست مثل خود بچه ها، با هم دعوا می کنند و در موقع دعوا ممکن است حرف هایی زده شود که واقعاً منظور آنها نباشد. بعضی روز ها بزرگتر ها خسته و کم حوصله می شوند و شاید از دست کسی عصبانی باشند، این وقت ها ممکن است در خانه بحث و دلخوری و یا شاید دعوا پیش بیاید.
شنیدن صدای بلند یا کلمات نامهربان از اولیا، معمولا بچه ها را غمگین می کند.
دیدن ناراحتی و غمگینی اولیا و اینکه نمی توانند عصبانیت خودشان را مهار کنند، باعث می شود بچه ها بترسند یا احساس تنهایی کنند. موقع دعوا، بچه ها ممکن است بیشتر نگران یکی از اولیا باشند که بیشتر غمگین شده یا حتی بیشتر سرش فریاد کشیده شده است. یا ممکن است یکی از اولیا،آنقدر خشمگین شده باشد که احساس خطر پیش بیاید. گاهی هم اولیای عصبانی با فرزندشان هم، عصبانی می شوند. بعضی اوقات، بچه ها از دعوای بزرگتر ها دل درد می گیرند، گریه می کنند، خوابشان نمی برد یا مدرسه رفتن برایشان سخت می شود. یکی از کار های مهم این است که این احساس را با خود اولیا در میان بگذارند تا آنها به کمک بچه ها بیایند. شاید بزرگتر ها اصلا حواسشان نباشد که بچه ها ترسیده اند و یا به آنها علت بحث را توضیح بدهند و احساس منفی بچه ها را بر طرف کنند.
گاهی اوقات، دعوای بزرگتر ها ممکن است با خشونت و هل دادن یا شکستن چیزهای مختلف یا زدن همدیگر همراه شود، که این کارها هم، هرگز و به هیچ وجه کار های درستی نیست. در این وقت ها، اولیا احتیاج دارند کسی به آنها بیاموزد که چطور عصبانیت شان را مهار کنند.
شاید بچه ها با یکی از بزرگتر هایی که به او اعتماد دارند مثل عمو، پدر بزرگ یا معلم، راجع به اینکه در خانه دعوا های زیاد یا خطرناک، اتفاق می افتد و اینکه ممکن است کسی آسیب ببیند، صحبت کنند و از او بخواهند به خانواده آنها کمک کند. کسانی هم مثل دکتر ها می توانند به خانواده ها کمک کنند تا اولیاء راه های بهتر زندگی کردن و مخالفت بدون خشونت و توهین را بیاموزند. هرچند که این کار نیاز به زمان و تمرین دارد، ولی اعضای خانواده را به زندگی آرام تری نزدیک می کند.
منبع: اینترنت
+ نوشته شده در 2013/3/16 ساعت 5:10 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی