معضل خزعل
عبدالرحمن مجاهدنقی                                            بخش نخست


اول بار در کودکی بود که از زبان پدر بزرگم، و در لابلای داستان ها و افسانه ها و شعر هایی که برایم می خواند، نام شیخ خزعل را شنیدم. همیشه جاری شدن نام شیخ خزعل بر زبانش، موجی از نگرانی را به همراه داشت، که نام او با خطر تجزیه ی ایران (هرچند در حد قابل فهم برای یک کودک) همراه بود: "شیخ خزعل می خواست خوزستان را از ایران جدا کند و خودش پادشاه  این خطه، که عربستانش می نامید، گردد"(!) هر بار که از پدر بزرگ می پرسیدم: خزعل به چه معناست؟ پاسخ می داد: "نام برادر بزرگش مزعل بود، مزعل به معنای شغال است، شاید هم روباه"! نوعی ردالعجز..!

در دوران دبیرستان، بار دیگر به نام خزعل برخوردم، و این بار در آثاری همچون تاریخ بیست ساله ی "حسین مکی" و سایر آثار تاریخی. در  این نوشته ها نیز از قصد خزعل مبنی بر تجزیه ی خوزستان سخن به میان آمده بود، اما  این بار می پنداشتم که به آن شوری که پدر بزرگ می گفت  نبوده است، چون در بعضی آثار، به روابط آزادیخواهان مخالف قرار داد وثوق الدوله با شیخ خزعل اشاره شده بود و تشکیل انجمنی به نام " قیام سعادت"، همچنان که به روابط بعضی از مخالفان تغییر سلطنت قاجار با او اشاره کرده بودند، و نهایتاً مسائل شیخ خزعل را در حد مشکلات داخلی مانند مسائل مربوط به دوست محمد خان، اسماعیل آقا سمیتقو، نایب حسین کاشی، اقبال السلطنه ی ماکویی و... می پنداشتم. پس به این گمان افتادم که شاید درباره ی نقش تجزیه طلبانه ی شیخ خزعل مبالغه شده است. هر چه بیشتر با متون و تحلیل های تاریخی ناب آشنا می شدم (مثل آثار فریدون آدمیت - هما ناطق - کاتوزیان - آبراهامیان - آجودانی و..) بیشتر متوجه اهمیت اسناد و میزان صحت آنها شدم و خصوصاً با مطالعه ی آثار آدمیت، هر چه بیشتر به نقش اسناد موجود در سفارتخانه ها - شعبات وزارت خارجه ها و... پی بردم.
سال 1387 چاپ دوم کتاب "حکومت شیخ خزعل بن جابر و سرکوب شیخ نشین خوزستان" بوسیله موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران منتشر شد (چاپ اول 1385)، کتابی با ترجمه ی صفاءالدین تبرائیان. این کتاب پایان نامه ی دانشگاهی "دکتر ویلیام تئودور سترانک" است که عمدتاً بر پایه اسناد بکر و دست نخورده و چاپ نشده ی وزارت خارجه بریتانیا استوار می باشد و در روشن کردن گوشه ها و گم بیشه هایی از تاریخ معاصر  ایران بسیار مفید است. نویسنده، علاوه بر اسناد وزارت خارجه بریتانیا، از کتاب های کتابخانه های اداره ی اسناد وزارت هند و موزه ی بریتانیا و دانشگاه ایندیانا نیز استفاده کرده است. تاسف نویسنده از بابت عدم دسترسی به اسناد ایرانی مربوط به دوران حکومت قاجار و خاستگاه خاندان پهلوی قابل توجه است، همچنان که تاسف وی از بابت پراکنده شدن و از بین رفتن مدارک و پرونده های حاکمیت شیخ خزعل، که پس از کرنش او در برابر حاکمیت ایران از بین رفته اند.
نکته ای که پس از مطالعه ی درباره  این کتاب برایم جالب بود، اثبات بسیاری از آرا و نظرهایی است که  بر اساس آن ها، شیخ خزعل را یک فرد کاملاً فرصت طلب و تجزیه خواه دانسته اند. هر برگ از این اسناد ارائه شده، به منزله ی مهر تاییدی بر این نظر هستند. بسیاری از حوادث تاریخی به اما و اگر ها بسته اند، اما و اگرهایی که گاه به سود  یک ملت و گاه به ضرر او ظاهر می شوند. برای هر ایرانی باعث خوشوقتی است که بسیاری از اما و اگر های تاریخی در اواخر دوره ی قاجاریه، بر اساس تصادف (Chance) به سود مردم ایران رقم خوردند، و در وقایع بعدی و با حضور فعال دیپلماسی و ارتش در خوزستان، توطئه ی تجزیه ی  این بخش حیاتی و تاریخی کشور ما به وقوع نپیوست!
برای آن که آن روند تاریخی که منجر به حاکمیت خزعل بر اکثر نقاط خوزستان شد را دریابیم، باید آثاری مانند تاریخ پانصد ساله ی خوزستان و آثار مربوط به مشعشعیان و... را مطالعه کنیم. اما  این که چه حوادثی باعث شدند تا یک حاکم تابع حکومت مرکزی به جایی برسد که بنا به گزارش نماینده سیاسی وقت بریتانیا در بحرین، در حدود 1904 میلادی قصد کند 12هزار تفنگ وارد ایران نماید، و بارها به بریتانیا گوشزد نماید که قادر است در لحظات بحرانی، 20 هزار تفنگچی  عرب را در حمایت بریتانیا وارد کارزار نماید، جای بحث دارد. برای آن که میزان نفوذ  این شاه بدون تاج و تخت خوزستان آن زمان را دریابیم، کافی است اشاره کنم که خزعل در قبال اجاره ی آبادان به انگلیسی ها، مثل یک دولت مستقل عمل می کرد و خواستار آن بود تا پس از پایان دوره ی اجاره، تمام تاسیسات موجود به او واگذار گردد، و چنانچه انگلستان خواهان تمدید اجاره ی آبادان باشد، این تاسیسات متعلق به خودشان را از خزعل اجاره نمایند(!). خزعل بسیار خوب می دانست که چگونه باید از نقاط ضعف حاکمیت سیاسی  ایران نهایت استفاده را نموده، و اسناد و مدارکی برای لحظات اصلی جمع آوری کند! او همواره خواهان تضمین انگلستان مبنی بر شناسایی حق مالکیت او و جانشینانش بر اراضی وسیعی از خوزستان تا مدت 150 سال بود، و این یعنی ایجاد حکومتی مستقل مثل مبارک در کویت!
به یاد داشته باشیم که بریتانیا نیز علی رغم بازی موش و گربه با دولت های ایرانی، همیشه به این خادم تمام و کمال (خزعل)، روی خوشی نشان می داد، و خوش آمد گویی بریتانیا به شیخ خزعل همانند مبارک کویتی، همیشه با شلیک 12 گلوله توپ همراه بود، درست مثل رییس یک کشور مستقل!
به یاد داشته باشیم خزعل که همانند رئیس  یک حکومت مستقل عمل می کرد، به درخواست بریتانیا، برای ابن سعود اسلحه می فرستاد و در برقراری حاکمیت سعودی ها بر شبه جزیره (نجد و حجاز) نقش بسیار موثری ایفا می کرد. خزعل حتی در برابر حاکمیت سیاسی  ایران نیز همانند حاکمی مستقل عمل می کرد، برای مثال در حدود سال 1920 میلادی و به منظور انتصاب یک فرماندار برای شمال خوزستان، 90 هزار روپیه و سه گردن بند مروارید (هر یک به ارزش 10 هزار روپیه) خرج کرد تا آن انتصاب از تصویب مجلس  ایران بگذرد!
 به یاد داشته باشیم که در دعواهای مرزی میان  ایران و عثمانی پیش از جنگ اول جهانی، دو نقطه مهم وجود داشت: قصر شیرین و محمره (خرمشهر). [بعد از سقوط قاجاریه بسیاری از اسامی عربی شهرهای جنوب خوزستان به نام های فارسی تبدیل شدند. مثل سوسنگرد به جای خفاجیه، یا شادگان به جای فلاحیه و...]. قدرت خزعل در جنوب خوزستان به حدی رسیده بود که دولت مرکزی  ایران در برابر احتمال اجبار بر ترک یکی از دونقطه ی یاد شده، حاضر شده بود محمره را به عثمانی ها واگذار نماید تا بتواند قصر شیرین را حفظ کند. چرا؟ چون محمره و جنوب خوزستان را منطقه ای نیمه مستقل و تقریباً از دست رفته به حساب می آورد و تفویض آن به عثمانی را در حکم "بخشیدن آهوی ناگرفته به دشت" می دانست! و باز میزان دلبستگی بریتانیا به خزعل به آن حد است که از این تبعه ی کشوری بی طرف (ایران) درخواست می کنند تا به کشور همجوار و دوست ایران،  یعنی عثمانی حمله کرده و بصره را فتح نموده و منافع بریتانیا در بصره را تامین کند! و برای تحقق این امر، دولت بریتانیایی هند، سه هزار تفنگ مارتینی - هنری، و  یک میلیون فشنگ برای خزعل ارسال می نماید! آیا  این جملات از  یک سند بسیار جالب، که متن اطمینان هایی هستند که سرهنگ ناکس به خزعل داده، شما را به یاد درخواست دیپلماتیک یک کشور از کشور مستقل دیگر نمی اندازد:
" افزون بر نامه ی قبلی ام که خبر از وقوع جنگ میان بریتانیا و حکومت عثمانی می داد، دولت علیه به من دستور داده است از جناب عالی درخواست کنم در تلاش مشترک با دوستان ارزشمند ما، عالی جناب سِر مبارک الصباح، امیر کویت، و عالی جناب امیر عبدالعزیز (ابن) سعود، امیر نجد، به بصره حمله کنید، و آن را از سلطه عثمانی خارج سازید و در صورتی که به هر دلیل قادر به  این کار نیستید
- که نا محتمل می نماید - سعی کنید ضمن همکاری با شیخ قابل اعتمادی که خودتان می شناسید، جلوی ورود قوای کمکی عثمانی به بصره را بگیرید، و اگر امکان دارد حتی در قرنه پیش از ورود نیروهای انگلیسی در صورتی که برایتان ممکن است جلوی قوای ترک را بگیرید. قوای بریتانیا به خواست خدا به زودی برای تسخیر بصره خواهند آمد. در ضمن، ما امیدواریم پیش از رسیدن قوای شما به بصره، دو فروند از رزمناوهای ما به آن جا برسند. هر چند آزاد شدن بصره و مردمش هدف اصلی ما خواهد بود، اما از شما درخواست می کنیم لطف کرده مانع از آن شوید که نیروهای نظامی و دیگران دست به تاراج اموال بازرگانان بریتانیایی در بصره و مناطق مجاور بزنند و امنیت اروپاییان مقیم بصره را بر عهده گرفته، نگذارید که کسی به آن ها زور بگوید  یا زیانی متوجه آنان سازد. به منظور جبران کمک با ارزش شما در این امر مهم، من از جانب دولت علیه مامورم که به عالی جناب قول دهم در صورت موفقیت ما در آزاد سازی بصره - که به خواست خدا در آن موفق خواهیم شد - دیگربار بصره را به حکومت عثمانی باز پس نخواهیم داد؛ ما آن را اساساً پس نخواهیم داد "{صص 238- 237}.
بسیاری از ما، به اشتباه می پنداریم که یک واقعه ی تاریخی واقعه ای است محدود و منحصر به زمانه ی وقوع آن. در حالی که در شکل گیری  یک واقعه ی تاریخی، انبوهی از بی نهایت وقایع  دیگر نقش دارند. آیا چشم دوزی بریتانیا به خوزستان تا بدان حد که سالها درصدد  ایجاد  یک حاکمیت مستقل از دولت  ایران (حاکمیتی تابع و جانشین) در خوزستان بود، علت بخشی از نفرت ملت  ایران از بریتانیا و ریشه ی حوادثی که منجر به ملی شدن نفت  ایران گردیدند نمی باشد؟
اما آیا  انداختن تمام تقصیر ها برگردن خزعل و حاکمیت سیاسی وقت و نسبت دادن آن ها به فتوری که در آن قافله هست، نوعی فرافکنی نخواهد بود؟! متاسفانه فساد نه تنها در میان حکام وقت، که حتی ماموران بلندمرتبه و دون پایه ی دولت ها نیز بیداد می کرده است. حکام تعیین شده از سوی دولت مرکزی و روسای اداراتی مانند اداره گمرکات، عدلیه و ماموران حفظ نظم در خوزستان و... براستی فاسد بوده، و به جای در نظر گرفتن منافع ملی، به تامین منافع شخصی خود بیشتر تمایل داشتند. می خواستم از نظام الدوله  و افرادی همچون او دلیل و سندی  بر فساد کارگزاران بیاورم، به یاد جملات سید احمد کسروی افتادم که مدت زمانی ریاست عدلیه خوزستان را بر عهده داشته است. پس بخوانید جملات او را به عنوان شاهد حاضر و ناظر، در جایی که نخستین برخورد خود با شیخ خزعل را شرح می دهد:
" سلام به هم دادیم و نشستیم. گفتم: من رئیس عدلیه ی خوزستانم. خواستم جناب شیخ را ببینم و بروم. از تهران پرسش هایی کرد. سپس گفت: حقوق شما چقدر است ؟ به من گفته بودند که خزعل از سران اداره ها، که به نزدش می روند، چنین پرسشی می کند و آن شخص چون از کمی حقوق خود سخن به میان آورد همان را دستاویز گرفته ماهانه برایش گذارد...پاسخ دادم: به من حقوق کافی خواهند داد. آن گاه به من اختیار داده اند که هر چه کم داشتم بخواهم. از این سخن نگاه تندی به من کرد و خاموش  ایستاد. من نیز سخنی نمی داشتم و برخاستم، خداحافظی گفته، روانه گردیدم".
خزعل بارها در حضور نمایندگان سیاسی بریتانیا در بصره و نقاط دیگر، موضوع پادشاهی بر عراق را مطرح کرده، و بر اساس اسناد کتاب حاضر یک بار نیز تقاضا کرده بود که بین النهرین دو پاره شود: بخش شمالی از موصل تا شمال بغداد و بخش جنوبی از بغداد تا خلیج فارس،و از بریتانیا تقاضا کرده بود خودش  پادشاه بخش جنوبی شود! خصوصاً بدان علت که اکثریت جمعیت ساکن در آن سوی اروند رود در بصره، خود را تابع خزعل می دانستند.{ص 357}
معمولاً هر جنگی چهره ی جغرافیای مناطق درگیر را تغییر می دهد، و هر تغییر در جغرافیا، سیاست های جدید و متناسب با واقعیات روز را طلب می کنند. جنگ اول جهانی و فروپاشی امپراطوری عثمانی باید بناچار چهره ی منطقه و مرز ها را تغییر می داد.  این اسناد ثابت می کنند که ادعای تجزیه طلبی خزعل ادعایی راستین بوده است. اما سرکوب گردنکشان در جای جای سرزمین ما و  ایجاد  یک حاکمیت متمرکز نسبتاً قوی (نسبت به حاکمیت ضعیف قاجاریه) و تعدادی حوادث و تصادف های تاریخی مانع از تجزیه ی  این بخش از خاک کشور ما گردیدند. برای مثال بعضی از  این عوامل عبارتند از: تشکیل جامعه ملل بعد از جنگ اول جهانی که به عنوان مانعی مهم برای دخالت آشکار بریتانیا در  ایران به شمار می رفت، همزمانی عملیات نظامی ارتش  ایران در خوزستان (بر علیه خزعل) با شورش در مصر بر علیه بریتانیا،که مانع از اجرای اقدامات موثر نظامی بریتانیا به سود خزعل گردید و دولت محافظه کار انگلیس توان مقابله با چند بحران همزمان در خاورمیانه را نداشت، احساس نیاز بریتانیا به وجود یک حاکمیت سیاسی مقتدر در جنوب مرز های شوروی تازه تاسیس و... این ها نمونه های عواملی هستند که علیرغم تعهدات بریتانیا به خزعل، مانع از اجرای  این تعهدات گردیدند.(به یاد داشته باشیم که بریتانیا به رهبری کرزن وزیر خارجه وقت انگلیس،  در دوره وزارت جنگ رضا خان در صدد بر آمد تا اتحادیه ای از نیروهای شیخ خزعل، بختیاری ها، قشقایی ها، خمسه و نیروهای والی پشتکوه، علیه دولت مرکزی تشکیل دهد، که خوشبختانه با اقدامات قاطع دولت مرکزی در آن زمان،  این اتحادیه بوجود نیامد.ص302)
... نهایت آن که خزعل در جدایی طلبی های خود تا بدان جا پیش رفته بود که در یکی از پاسخ هایش به درخواستی از طرف بریتانیا اعلام کرد اعزام نیرو، پلیس، معاون فرماندار، قاضی و مامور جمع آوری عایدات غیر مستقیم توسط دولت ایران را "دست اندازی به قلمرو خود و زیر پا گذاشتن حقوق تضمین شده در روز دوم نوامبر 1914 تلقی می کند"(!) {ص 319 بر اساس تلفنگرام لورین 1923 میلادی}
از محسنات  این کتاب برملا شدن بسیاری از روابط سیاسی پس پرده ها است و نحوه ی تصمیم گیری مراجع قدرت را تا حدودی براساس اسناد نشان می دهد. از منظری خاصی،  این کتاب  یک کلاس آموزش است برای شناخت نوع گزارش ها و تصمیم های سیاسی در وزارت خارجه بریتانیا و امپراتوری بریتانیا در هند. نکات بسیار مفیدی در  این کتاب می توان  یافت که حاصل سالها تجربه سیاسی است.  یکی از نکات عبرت آموز آن که علیرغم آن همه سر سپردگی ها و کرنش های خزعل در برابر بریتانیا، در هر مقطعی که سیاست بریتانیا و منافع اش ایجاب می کرد، به راحتی شیخ را وجه المصالحه قرار می دادند! بر اساس  این اسناد، در مواقع مقتضی، بریتانیا به عمد از قبایل عرب مخالف خزعل به نوعی موذیانه حمایت لحظه ای می کرد، تا مبنایی برای مهار هر چه بیشتر خزعل در آینده به دست داده باشند. حتی در مواقعی خاص، از رقبای خزعل، مثل برادر زاده و رقیب اصلی او  یعنی "حنظل" حمایت به عمل می آوردند تا هشداری باشد برای مهار شیخ! و برای آن که دامنه ی وسیع  این امکان که برابر بریتانیا گشوده شده را درک کنیم،  یادآور می شویم که برخی مآخذ، شمار قبایل و عشایر خوزستان را 173 ذکر کرده اند، قبایلی مثل: بنو اسد، الباویه، بنو حنظله، الحویزی، الخزاعل، الخزرج، آل خمیس، الخنافره، الدریس، الدغاغله، الدیالم، الزبیدات، السلامات، آل سید نعمه، بنو طرف، العساکره، لبو غبیش، کعب، آل کثیر، کعب الدبیس، کعب العماره، آل کنعان، بنولام، ابومحسن، المحیسن، المشعشیون، النواصر، بنوویس و...{در آمد مترجم ص 10}.
نظر به همین بد عهدی های بریتانیا بود که رضاخان در مورد دیدارش با "لورین" (سیاستمدار انگلیسی) بعدها چنین گفت:
"ما به عنوان دو دوست از  یکدیگر خداحافظی کردیم، ولی از این دیدار در مورد سیاست بی رحمانه انگلیس درس عبرت گرفتم.  این دیدار به من ثابت کرد که بسیاری از دیپلمات های انگلیسی فاقد هرگونه احساس و عاطفه شخصی هستند. آن ها برای دست یافتن به اهداف خود از دوست و دشمن استفاده می کنند و وقتی به اهداف خود دست یافتند و آلت دست بهتری پیدا کردند به راحتی و بدون توجه به خدمات و دستاورد های دوستانشان آنان را به فراموشی می سپارند." {Riza Shah ,Safar Namah-i-Khuzistan.Quoted in Fatemi , Oil Diplomacy , 149.
ص 380 کتاب حاضر}
و همه ی  این حرکات بر خلاف نوشته ی  هاورث است، که در  یک توصیه ی دیپلماتیک به مسئولین وزارت خارجه ی بریتانیا می نویسد: "به وسیله عالی جناب اعلام شده است که ما شیخ را در چنگال خود داریم.  این موقعیت بدون برداشتن قدم های صحیح به دست نیامده، و در ما  ایجاد اعتماد نموده است و اگر ما از قول خود رویگردان شویم  یا روح  این کار را از دست دهیم،  این شرایط به شدت متزلزل خواهد شد. هنگامی که وی در رابطه با بختیاری ها عصبی بود، به او گفتم از آن جایی که ما هرگز قول خود را زیر پا نمی گذاریم باید از تضمین های ما آسوده خاطر باشد. اگر وی (همچنین شیخ کویت) به  این فکر کند که ما فقط دوست دوران خوشی هستیم، من عرض می کنم که پی آمد های سیاست ما در خلیج فارس بسیار سنگین خواهد
بود ".{ص 204}