صفحه 8--28 اسفند 91
عبدالرحمن مجاهدنقی بخش دوم و پایانی
12 خرداد 1276 ه.ش، مزعل، فرزند شیخ جابر و فرمانروای منطقه ی خوزستان بزرگ، هنگامی که مقابل قصر خود در فلاحیه (شادگان) از بلم پیاده شد مورد سوء قصد قرار گرفت و کشته شد. عوامل زیادی را برای این سوء قصد یاد کرده اند که جای طرح آنها در اینجا نیست، اما از مجموع آن عوامل می توان دریافت که چرا قتل مزعل را به برادر کوچکترش خزعل نسبت داده اند. پس از مرگ مزعل، خزعل تنها فرزند ذکور بازمانده از حاج جابر بود، و در حالی که مزعل، برادرزاده اش یعنی شیخ عبود را جانشین تعیین کرده بود، این خزعل بود که به فرمانروایی رسید و از آن زمان تا
بیست و هشت سال بعد (تا 1304 ه ش) به فرمانروای بلامنازع خوزستان تبدیل شد.
پدر خزعل و مزعل، شیخ جابر، فرزند حاج یوسف، از اعاظم بنی کعب و رییس قبیله ی محیسن به شمار می آمد که سرحددار و حاکم محمره بود و در 90 سالگی درگذشت. او صاحب چهار فرزند پسر بود: محمد، مزعل، سلمان و خزعل. خزعل در مدت طولانی فرمانروایی خود، از ضعف حکومت مرکزی سوء استفاده های فراوان کرد و نسبت به هرگونه کاهش امتیازات خود حساس بود. او محمره، آبادان، فلاحیه، رودهای کارون، بهمنشیر، جراحی، هندیجان و... را ملک شخصی خود می دانست، در کشتیرانی بالای رود کارون سهم داشت و بر صدور کالاها از خوزستان نظارت مستقیم داشت. قبایل دیگر را با تهدید و تطمیع زیر نفوذ خودش در آورد. مثل گمرک خانه ی اهواز، که به شیخ باوی ها اجاره داد. دولتمردان انگلیسی با کارت خزعل در جنوب ایران بازی می کردند. کشف نفت در میدان نفتون مسجدسلیمان، باعث زیاده خواهی خزعل شد و آغاز جنگ اول جهانی، قدرت او را بیشتر افزود و نزد انگلیسی ها عزیزتر گردید، چرا که علیرغم تلگراف های متعدد روحانیون بزرگ عتبات حاضر نشد به عنوان یک مسلمان شیعه به جنبش جهاد بر علیه انگلیس بپیوندند و حتی در تسخیر بندر مهم بصره و جنگ علیه عثمانی ها کمک های شایانی به بریتانیا نمود. علت تقاضاهای مهم سیاسی او از بریتانیا به همین دلایل است. برای آن که به میزان اقتدار او و توجه خاص بریتانیا به او پی ببریم، به تضمین مهمی که سرهنگ ناکس به نمایندگی از سوی حکومت بریتانیا به شیخ داد (آن هم پیش از فتح بصره) توجه کنید:
"از جانب مقامات بریتانیایی ضمن این نامه به شما قول می دهم که مقامات مذکور تمامی کمک های لازم را در آینده برای حل مشکلات احتمالی میان جنابعالی و دولت ایران و در صورت تجاوز آن دولت به حکومت شما یا صدمه رساندن به حقوق پذیرفته شده ی شما یا تجاوز به اموال شما در خاک ایران در اختیار شما قرار دهند. این وعده در صورت هر گونه دگرگونی ای هم که در حکومت ایران رخ دهد معتبر خواهد بود، خواه حکومتی خود کامه در آن کشور مستقر گردد، یا حکومت مشروطه. همچنین دولت علیه قول می دهد شما را تا آن جا که در توان دارد در برابر تهاجم قدرت های خارجی مورد حمایت قرار دهد و از جنابعالی و حکومت شما در برابر هر گونه تجاوز به حقوق پذیرفته شده ی شما یا تجاوز به اموال و زمین های شما که در خاک ایران قرار دارند حمایت کند. این قول به جنابعالی و جانشینان شما از میان فرزندان ذکورتان داده می شود و تا زمانی که آن عالیجناب و جانشینانتان به شرایط مقرر در پیمان های منعقد شده با دولت علیه وفادار باشید و راهنمایی های مقام های بریتانیا را سرلوحه ی کار خویش قرار دهید و رفتارتان نسبت به آنان مورد رضایت ایشان باشد به قوت خود باقی است، به شرط این که هیچ یک از فرماندهان محمره بدون رضایت دولت علیه بریتانیا و مشورت محرمانه با ایشان منصوب نشوند. در مورد دولت ایران ما تلاشمان همواره این خواهد بود که خودمختاری جنابعالی مانند امروز محفوظ بماند و نخلستان های متعلق به شما، واقع در ساحل چپ اروند رود در خاک عثمانی در تملک شما و جانشینانتان باقی بماند و هیچ مالیات یا عوارضی بدانها تعلق نگیرد.{ص239}. خوب توجه کنید که آیا اصلا دولت ایران در این سند تضمینی، هیچ محلی از اعراب دارد؟!
و در قولنامه ی دیگر که تاریخ انعقاد آن روز اشغال بصره بوسیله ی بریتانیا در سال 1914 میلادی است، دولت بریتانیا تعهدات زیر را نسبت به خزعل متعهد می شود:
"با توجه با اطمینان هایی که در نامه شماره 307 این جانب مورخ 15 اکتبر 1910 (11شوال 1328) به عالی جناب داده شد و با در نظر گرفتن خدمات و همکاری های ارزشمند عالی جناب در آینده با دولت بریتانیا و منافع بریتانیا در خوزستان و اروندرود، این جانب شخصاً و کتباً به عالی جناب اطمینان می دهم که دولت تهران هر تغییری که بکند و به سمت ملی گرایی یا سلطنت طلبی پیش برود، دولت انگلستان آماده خواهد بود حمایت لازم را در پیدا کردن راه حل رضایت بخش برای شما و ما در صورت تجاوز دولت ایران به حاکمیت شما و حقوق شناخته شده تان بر اموالی که در ایران دارید، در مورد عالیجناب به عمل آورد. همین طور دولت بریتانیا با تمامی امکانات خود، عالی جناب را در برابر حمله هر قدرت خارجی یا تجاوز به حاکمیت شما و حقوق شناخته شده تان بر اموالی که در ایران دارید مورد حمایت قرار خواهد داد. این اطمینان ها در مورد شما و جانشینانتان از اعقاب ذکور شما معتبر خواهد بود و تا هنگامی که شما و جانشینان شما در انجام دادن تعهدات خود نسبت به دولت ایران قصور نورزید، این قول و اطمینان به قوت خود باقی خواهد بود. به شرط این که انتصاب جانشینان شما از اعقاب ذکورتان، قبلاً و به طور محرمانه با نماینده دولت اعلیحضرت مورد مشورت قرار گرفته باشد و توصیه های دولت اعلیحضرت را راهنمای خود قرار داده نسبت به دولت بریتانیا نظرات مساعد داشته باشید. ما، در برابر دولت ایران حداکثر تلاشمان را به عمل می آوریم تا موقعیت فعلی خود مختاری محلی شما را حفظ کنیم. به علاوه، نخلستان های شما در ساحل عثمانی اروند رود در تملک کامل شما و جانشینانتان باقی خواهد ماند و مالیاتی بدان تعلق نخواهد گرفت. "{صص 245 - 246}
و از آنجا که این ها در واقع آخرین تضمین هایی بود که با موافقت لندن به شیخ داده می شد، تعیین کننده ی تعهدات لندن به خزعل در سال های بعدی واقع شد."{ص 246}
سال 1925، با خیزهای متعدد و متوالی حاکمیت وقت، خزعل گام به گام عقب نشینی کرد. توانایی های او برای جمع آوری مالیات های غیرمستقیم از بین رفت، محاکم و دادگاه های عالی از سوی حکومت وقت تشکیل شدند. ادارات دهداری برقرار گردیدند و در اهواز پادگانی دائمی با 1500 سرباز تاسیس شد و سرانجام با صدور اعلامیه ای نام استان، از عربستان به خوزستان تغییر یافت. خزعل که توپ را پر دید از حکومت جدید درخواست کرد تا جمع آوری مالیات غیرمستقیم را بر عهده گیرد (کاری که عملاً انجام شده بود) و چهار واحد از چهارده توپخانه خود را به رضا خان اهدا کرد. او در برابر حاکمیت ایران عقب نشینی کرد و در برابر بریتانیایی ها به تهدید های ضمنی دست می زد! اما از این زمان بود که خزعل خانه نشین شد. اجازه خواست تا اموالش را در میان پسرانش تقسیم و خودش از کشور خارج شود. با تقسیم اموالش مخالفت کردند و قرار شد تا فهرستی از اموال وی تنظیم گردد. در اقدامی سیاسی، رضا خان از شیخ خزعل دعوت نمود تا به منظور دیدار به تهران بیاید. خزعل به واسطه ی فشارهای اخیر و بازجویی افراد و بستگانش به رضا خان اعتماد نداشت. حرمسرایش را به بهانه ی قاچاق تریاک مورد جست و جو قرار داده بودند و بزرگترین بی احترامی را در حقش روا داشته بودند: انتصاب دشمن سیاسی مادام العمر خزعل یعنی عبدالحسن، هم به عنوان شیخ المشایخ قبیله کعب (که طایفه محیسن، یعنی طایفه خزعل هم زیر مجموعه اش بودند) و هم به عنوان حاکم فلاحیه! و همه ی این ها پیام مورد نظر را به خزعل القا کردند: پایان حاکمیت او بر خوزستان. خزعل حتی پذیرفت تمام اموالش در ایران باقی بماند، اما خودش به عراق بگریزد... در نهایت اعلام کرد که به تهران خواهد رفت و خطر ملاقات با رضا خان را به جان خواهد خرید. در این فاصله خانواده و اموال منقولش را به بصره فرستاد. اما باز قصدی برای عزیمت به پایتخت نداشت.
شب 19 آوریل 1925، فرمانده ی ایرانی به همراه برخی از مقامات غیر نظامی ایران، به دعوت شیخ و به همراه او، در لنج خزعل به نام Ivy(ایوی) در نزدیکی محمره همراه بودند. قایق توپدار ایرانی با نام "خوزستان" بدون نور در امتداد لنج قرار گرفت و پنجاه سرباز ایرانی وارد عرشه ی ایوی شده، و شیخ را بازداشت کردند و به پادگان نظامی اهواز فرستادند، و روز بعد خزعل و پسرش "عبدالحمید" را به تهران حرکت دادند. اموال بازمانده از خزعل، بخشی از دارایی های سلطنتی رضا شاه شد.
خزعل در روز 4 مرداد 1315 به عبارتی در منزلش در تهران درگذشت، و به روایتی دیگر در منزل شخصی خود (باغ فخرالسلطنه در اراضی امامزاده قاسم شمیران) به فرمان رضاخان و به دست "عباس شش انگشتی" (عباس بختیاری) و "حسینقلی فرشچی تبریزی" و به تحریک "رکن الدین مختاری" (رییس شهربانی) به قتل رسید. فرزندش "شیخ عبدالحمید" نیز در
38 سالگی و در سال 1317 به طرز مشکوکی در گذشت.
برای آن که انصاف رعایت شده باشد، ضمن اشاره به تعدد مراکز تصمیم گیری در بریتانیا، باید بگوییم که نخست وزیر وقت انگلستان یعنی چمبرلین، تعهدات انگلستان نسبت به خزعل را جدی تلقی کرده و مایل به حمایت سیاسی، و حتی دخالت نظامی در سطح محدود بود. چمبرلین برای فشار به دولت ایران سه گام را در نظر گرفت:
گام اول برملا شدن تضمین های بریتانیا به خزعل بود، که با ابلاغ این تضمین ها به دولت ایران، سعی در سراسیمگی مقامات ایرانی را داشتند، عملی که نتیجه ی معکوس به بار آورد!
گام دوم گوشزد کردن بدهی ایران به بریتانیا به مبلغ 000/500/4 لیره استرلینگ، و درخواست بازپرداخت فوری این بدهی بود، و در صورت عدم بازپرداخت این بدهی، گام سوم عبارت بود از اشغال بی سر و صدای گمرکات محمره و خلیج فارس، و فرستادن مهمات برای خزعل از راه عراق.{اقتباس از پاورقی صص373-372. بر اساس گزارش های شرکت نفت ایران و انگلیس در سال 1924 میلادی - 1302 شمسی}.
سوال این است که پس به چه دلیل این گام ها بوسیله ی بریتانیا برداشته نشد؟ برای پاسخ به این سوال، در ابتدا به این رویه ی سیاسی بریتانیا توجه کنید:
"ما برای برقراری نظم و آرامش هرگز از دوستان محلی خود علیه دولت مرکزی استفاده نکرده ایم و این که ما بدون حصول اطمینان از نظم تازه، ساختار کنونی را که به رغم کاستی هایی، آزمایش خود را در طول زمان و سیر تحولات پس داده است کنار بگذاریم، اقدامی احمقانه خواهد بود"{ص304}. اما این جمله مشروط است، برای درک دلیلی که به دنبالش می گردیم، باید مابقی جمله را که در سطور پایین تر آورده شده، به آن جمله ها الصاق کرد:
"مشروط بر آن که حکومت مرکزی پایدار و مقتدر باشد".
من بر این باورم که بهترین درس میهن دوستی (از نوع معقول، و نه از انواع افراطی آن) به کودکان این سرزمین، ارائه و تفهیم همین گونه اسناد به آن ها است. تقریبا همه می دانند که "سالار ملی" چه کسی است، اما چند درصد پاسخ این سوال را که این مرد چگونه و در کجا در گذشته است، می دانند؟ به عقیده ی من آن حادثه ای که باید به عنوان مبنای تاریخ ما به حساب آید، انقلاب مشروطه است که پس از قرن ها سکوت و سکون و رکود، صورت بندی اجتماعی - اقتصادی و... ما تغییر یافت. چقدر از مشروطه می دانیم؟ درباره ی یکی از بزرگ ترین علل انقلاب مشروطه، یعنی درباره ی جنگ های ایران و روس و شکست های پیاپی چند تحقیق مهم و مستند داریم؟ مگر چقدر از آن وقایع گذشته است؟ چرا فرزندان ما در مدارس، تاریخ را جدی نمی گیرند و تنها به تاریخ های مملو از اساطیر و افسانه ها دل بسته اند؟
فرزندان ما باید بدانند که این سرزمین با چه خون دل ها و چه مشقاتی به دست ما رسیده است. چگونه است که متمدن ترین مردمان در اروپا، برای یک بازی فوتبال ملی گلوی خود را پاره می کنند و رگ های گردن هایشان برجسته می شود، اما اگر یک فرد شرقی از میهن دوستی دم زد، او را عقب مانده می خوانند؟!! ناسیونالیسم آنها کارآ است، و ناسیونالیسم ما کور؟!! سندی از اظهارات "کاکس"، مهم ترین نماینده ی سیاسی نیروهای اعزامی بریتانیا به خاورمیانه در سال 1915 در دست هست. تدریس و تفهیم اسنادی مانند این، از مهم ترین وظایفی است که باید انجام بپذیرد:
"به محض این که جنگ با ایران اجتناب ناپذیر شود، به عقیده من باید در مورد محمره اقدام های سیاسی زیر انجام گیرد تا شیخ (خزعل) اطمینان حاصل کند و بتواند وفاداری عشایرش را جلب نماید. ابتدا باید به طور محرمانه به او تضمین بدهیم و همان تضمینی را که قبلاً هم به او و وارثان و جانشینانش داده ایم مورد تاکید قرار دهیم اما آن شرطی را که در مورد وفاداریش به حکومت ایران گنجانده بودیم حذف کنیم و به او اطلاع دهیم که در آینده به شرط آن که جنگ به نفع ما پایان یابد، خود مختاری او در خوزستان تضمین خواهد شد؛ درست مانند خودمختاری شیخ کویت؛ ما او را تا آن جا که بتوانیم از تبعیت حکومت ایران خارج خواهیم کرد و او را در برابر تجاوز دولت ایران مورد حمایت قرار می دهیم. در عوض او باید به ما قول بدهد که روابط خارجی اش را در کنترل ما نگاه دارد. اقدام دیگر ما باید این باشد که ضمن مشورت با خزعل طی اعلامیه ای از عشایر تحت امر او بخواهیم به او و به ما وفادار باشند؛ ما به همین منظور به آنان رشوه خواهیم داد. مجوز این اقدام را داریم. بلافاصله بعد از اعلان جنگ اگر شیخ قول دهد طبق دستورهای ما عمل کند، به او اجازه خواهیم داد پرچم ایران را پایین بیاورد و به عنوان اعلام استقلال، یک پرچم قرمز عربی را به اهتزاز در آورد..."{ص260}
باز هم تاکید می کنم که چنین اسنادی را بارها می توان در این کتاب دید، اسنادی که نشان می دهند بریتانیا در هنگام ضعف دولت مرکزی در ایران، طرف معامله ی خود را نه دولت ایران، که حاکمان سرسپرده ای قرار می داد که منافع بریتانیا را هر چه بیشتر حفظ می کردند:
"به پیشنهاد کاکس بخشی از در آمد خالص گمرک به خزعل اختصاص می یافت، به شرط آن که در خلال جنگ در کنترل کامل بریتانیا باشد و بعد از جنگ هم مقام های انگلیسی به اداره آن بپردازند. کاکس با اشاره به این موضوع که خزعل هنگام شورش عشایر هزینه زیادی کرده و به همین دلیل به پول بیشتری نیاز دارد، از این رو ضرورت دارد وامی به مبلغ 10هزار لیره استرلینگ در اختیار او قرار گیرد تا نیازهای خود را بر آورد، یادآور شد هر قدر زودتر اعتماد شیخ را جلب کنیم بهتر است."{صص 260 -261}
و یا این طرح، که باید به جدا ساختن خوزستان از ایران می انجامید، طرحی مبنی بر اعلام حاکمیت جدید به وسیله ی خزعل، و تایید آن به وسیله ی بریتانیا:
"مزایای این طرح آن است که ما موضع شیخ را تحت کنترل خود در می آوریم و او را از وضعیت معلق کنونی نجات می دهیم. با این کار هم در میان دوستان استثنا قائل نشده ایم، هم ضمن تامین منافع آینده مان، خوزستان جزو غنایمی نخواهد بود که بعدا ناچار شویم آن را با شرکای جنگی مان تقسیم کنیم. اگر با پیشنهاد من موافقت شود مهم این است که استقلال خوزستان توسط شیخ تا چه حد باید از حالت محرمانه بیرون آید و ما چگونه آن را به رسمیت بشناسیم. به نظر من باید این موضوع را برای شیخ روشن کنیم که ما از عمل او حمایت می کنیم و خارج از این عمل هرگام و هر اقدامی که توجه همگانی را به موضوع جلب کند، صلاح نیست. اما درباره رابطه ما با شیخ باید بگویم اگر شیخ موافق باشد بهتر است کار او را شروع کند و در نامه ای قصد خود را مبنی بر استقلال از ایران اعلام نماید و یادآور شود که آماده است تعهدات کنونی نسبت به ما را بپذیرد و کنترل سیاست خارجی اش را به ما واگذارد و اداره پست، تلگراف و گمرک هم در دست ما باشد و از ما درخواست شناسایی کند. ما در پاسخ او بر تضمین های پیشین تاکید خواهیم کرد و شناسایی مشروط مان را اعلام می داریم، شناسایی نهایی را مشروط به انعقاد یک قرارداد مفصل خواهیم ساخت که منافع هر یک از طرفین را تضمین کند".{صص 261-262}
آنها که امروز در عداد کشورهای پیشرفته هستند، تاریخ خود را جدی گرفته اند، ما نیز تاریخ مان را جدی بگیریم.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی