صفحه 5--17 فروردین 91
درآمدی بر استوره های بنیادی شاهنامه
ابوالقاسم اسماعیل پور بخش نخست
ابوالقاسم اسماعیل پور بخش نخست
استوره و بنیان اساتیری در شاهنامه فردوسی از اهمیت شایانی برخوردار است. با آنکه استوره یکی از مهم ترین مباحث شاهنامه شناسی را تشکیل می دهد، ولی تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است. شناخت مباحث اساتیری شاهنامه، نیازمند توجه به دو دوره ایران باستان و میانه است. مهم ترین مبحث شاهنامه تجلی اساتیر و فرهنگ ایرانی در آن است که باید از دیدگاه دانش استوره شناسی، که شاخه ای از علم انسان شناسی فرهنگی است، مورد ژرف کاوی قرار گیرد. یکی از مهم ترین مباحثی که در شاهنامه به چشم می خورد، تجلی استوره در شعر است که در شاهنامه به زیباترین حالتی توصیف شده است. البته تجلی استوره را امروز در آثار داستانی، هنری و حتی در نقاشی ها، نمایشنامه ها و فیلم ها نیز می توان یافت.
اگر به شناخت استوره ها در شاهنامه توجه کنیم، باید استوره های کهن را به عنوان یک ایرانی اصیل بشناسیم. انسان نیز با خواندن شاهنامه کاملاً به رفتارها و دیدگاه های ایرانیان درباره فرهنگ و هنر ایران پی می برد و آن ها را لمس می کند. این هویت های قومی و کهن حتی تا پس از اسلام ادامه می یابد و به این جهت، ما می توانیم شاهنامه را پلی بنامیم که ایران باستان را به ایران دوره اسلامی پیوند می زند.
سه دوره اساتیری، حماسی و تاریخی
بخش اساتیری همان پل پیوند ایران باستان و ایران متأخر است. هر چند این شاهکار ادبی در دوره اسلامی آفریده شده، ولی ریشه در گذشته دور دارد. فردوسی به زیبایی از مضامین اساتیری داستان هایش بهره برده است تا این پیوند را برقرار کند و تداعی گر فرهنگ باستانی در جامعه باشد. بنابراین، توجه به مضامین اساتیری در جامعه یک اصل است و برای درک ریشه های هویتی و بومی بسیار اهمیت دارد.
شاهنامه استوره نیست بلکه حماسه است، اما بسیاری از بخش های آن بر پایه استوره استوار است. اکنون ببینیم فرق میان استوره و حماسه در چیست؟ استوره کهن تر از حماسه است و بیانگر دریافت هایی از حیات و بیان نمادین ایزدان و موجودات فراطبیعی است. در حالی که حماسه این گونه نیست. حماسه تبلور اتحاد و انسجام ملی در عصری ویژه است که در خدای نامه نمود بیشتری می یابد. البته همین خدای نامه است که بعدها با توجه به روایات شفاهی و متون پهلوی تغییر می یابد و شاهنامه نام می گیرد.
شاهنامه اثری است حماسی که مضامین استوره ای را مورد توجه قرار می دهد و کوشش فردوسی بر این بوده که با حفظ نام پهلوانان و شهریاران باستانی، آنها را با زبان حماسه به تصویر بکشد. فردوسی در روزگاری می زیست که روزگار استوره نبود، اما او از روی علایق ملی، مضامین استوره ای را که در خطر فراموشی قرار داشت و هویت ایرانی را که در خطر نابودی قرار گرفته بود، به حماسه تبدیل و وارد شاهنامه کرد.
موضوع کلی در اساتیر شاهنامه، تقابل نور و تاریکی یا خیر و شر است که در بیشتر داستان ها دیده می شود. این تقابل در بیشتر داستان های اساتیری شاهنامه به چشم می خورد. حتی این دوگانگی و تضاد را در روزگاران آن زمان نیز می توان آشکارا دید. در شاهنامه ستیز خیر و شر را بارها می توان یافت که به نوعی مضمون اصلی شاهنامه را تشکیل می دهد، اما آنچه بنیان اصلی استوره ها را می سازد، ادوار اساتیری است. دوره نخست پیشدادیان است و شخصیت های اساتیری در آن فراوان است. یکی از این نمونه ها کیومرث است که در شاهنامه نخستین پادشاه می باشد، حال آنکه در اوستا، نخستین انسان است. فردوسی از روی هوشمندی او را به یک شخصیت حماسی تبدیل می کند و او را پادشاه می نامد. البته در شاهنامه می بینیم که او یک انسان عادی است که در غار سکونت دارد. بعدها هوشنگ پدیدار می شود که تمدن یافته است و خانه سازی را یاد می گیرد و می آموزد. می بینیم که کیومرث یک انسان بدوی است و از لحاظ استوره ای و شخصیتی نه تنها پادشاه نیست بلکه یک انسان معمولی و حتی بدوی است، اما در اوستا، «کیومرتن» نماد انسان نخستین است که از او نخستین زن و مرد پدید
می آیند.
شاهنامه مضامین اساتیری را با حفظ فرهنگ اصیل ایرانی جاودان می کند و به تاریخ نگاری اساتیری می پردازد. استوره را نمی توان تاریخ نامید. گرچه برخی دانشمندان تلاش کرده اند که از استوره ها، تاریخ را استخراج کنند، ولی تاکنون موفق نبوده اند. اکنون اگر استوره تاریخ نیست، پس چرا شاهنامه را باید بخوانیم؟ فایده شناخت استوره ها و شخصیت هایی چون فریدون و کیومرث در چیست؟ شناخت شخصیت های کهن شاهنامه به منزله شناخت تمدن باستانی است که دارای شجره نامه بوده و دوره های متفاوت و متعددی داشته است. اگر می بینیم که پس از تهمورث در شاهنامه خط و نگارشی وجود ندارد، در می یابیم که هنوز به دوره تاریخی نرسیده ایم و این مربوط به دوره پیش از تاریخ و زمان پیش از هخامنشیان و مادهاست و اگر چه فرهنگ و تمدن ایرانی به نوشتار درنیامده، ولی در حافظه ملت ایران باقی مانده است و بعدها از طریق روایات شفاهی، از فردی به فرد دیگر منتقل شده و به نوشتار درآمده است. شاهنامه گنجینه مهم بشری است که حافظه ملت ایران را در میان ملت های جهان ثبت و جاودان کرده است. هم هزاره های متمادی پیش از دوره مادها و دوره پیش از تاریخ در ایران و هم زمان های خیلی جلوتر در شاهنامه ثبت شده است. از این رو، می توان شاهنامه را از قدیمی ترین و زیباترین آثار در این زمینه دانست.
استوره تاریخ نیست، اما بیانگر برخی زوایای پنهان تاریخی است. نمونه آن را در زمان هوشنگ می یابیم که نشان می دهد از آن زمان مردم به تمدن و ساخت خانه دست یافتند و هوشنگ بود که به آنان خانه سازی را آموخت. واژه هوشنگ دارای دو بخش است؛ «هو» که به معنی نیک است و «شنگ» به معنای آشیانه. برابر اوستایی آن "Haosyanha" است، یعنی کسی که خانه های نیک دارد و آشیانه نیک می سازد. نمونه دیگرش نیز اینجاست که می بینیم تهمورث خط را اختراع می کند. پس، بن مایه های اساتیری طرز شکل گیری تمدن ایرانی را به ما نشان می دهند و فقط داستان نیستند. ورای داستان های شاهنامه حقایقی نهفته است. کار استوره این است که حقیقت را از میان توهمات و رؤیاهای جمعی بیرون بکشد. از این رو، ملتی که استوره ندارد بی هویت است. کهن ترین ملت ها زیباترین استوره ها را دارند. ملت های قدیم یونان، بین النهرین، مصر، چین و هند، استوره هایی غنی و پربار دارند. شناخت اساتیر شاهنامه نیز از این رو حائز اهمیت است که ما را با هویت و ریشه های باستانی مان پیوند می دهد.
بخش دوم شاهنامه مربوط به کیانیان و دوره حماسی است؛ هر چند با مضامین استوره ای نیز آمیخته است، این با آخرین شهریار مهم کیانی (کیخسرو) نمود بیشتری می یابد و پس از آن، بخش سوم، یعنی بخش تاریخی شاهنامه آغاز می شود. بخش تاریخی (روزگار اشکانیان و ساسانیان) بسیار ملموس است و فردوسی آن را به تصویر کشیده است؛ گر چه گاهی با یافته های تاریخ نگاران و باستان شناسان مطابقت ندارد.
در استوره های زرتشتی نیز سه دوره سه هزار ساله داریم که جمعاً نه هزار سال تاریخ جهان را به تصویر می کشد. اگر کمی دقت کنیم، در می یابیم که این سه دوره تقریباً با سه دوره شاهنامه برابری می کند. از کیومرث تا جمشید تقریباً حدود هزار سال طول می کشد. از این رو، می بینیم که استوره تاریخ را نشان نمی دهد و این وظیفه تاریخ است که مثلاً بگوید داریوش در چه زمانی کتبیه بیستون را نوشته است. استوره زمان و مکان دقیق ندارد بلکه بیشتر نازمان و نامکان است.
گفتیم که از کیومرث تا جمشید به طور تقریبی هزار سال طول کشید. دوره تاخت و تاز ضحاک نیز هزار سال بود. از فریدون تا کیخسرو هم تقریباً هزار سال طول می کشد. این برابر با سه هزار سال یا سه دوره کیهانی در شاهنامه است که این امری اتفاقی نیست. به راستی، اگر بخواهیم یک قیاس سطحی انجام دهیم، هزاره نخست که از کیومرث تا جمشید است با سه هزاره نخست اساتیر کهن ایران برابری می کند.
همان طور که می دانیم دوره سه هزار ساله نخست مربوط به بیش از آفرینش انسان است و به آفرینش انسان می انجامد و دوره آفرینش نام دارد. در بخش نخست شاهنامه هم می بینیم که اصل قضیه در مورد انسان نخستین و آغاز آفرینش انسان است و در آن، شکل گیری یک ملت را مشاهده می کنیم. آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا ضحاک هزار سال حکومت کرده و دیگری مثلاً سی سال پادشاه بوده است؟ ضحاک هزار سال حکومت کرد، زیرا دقیقاً مطابق با دوره سه هزار ساله
دوم زرتشتی است که در آن اهریمن حمله می کند و به قدرت می رسد و دوره آمیختگی نور و ظلمت یا خیر و شر است.
هر کدام از این دوره های طلایی برای خود استوره هایی دارد، مانند آناهیتا که ایزد آب است و ایزدان دیگر مانند تیشتر، بهرام، میترا و... فردوسی نیز با نبوغ خود شخصیت های اساتیری را به صورت شخصیت های حماسی در اثر جاودانش ماندگار کرده است. مثلاً به جای کیومرتن، کیومرث، و به جای اهریمن یا اژی دهاک، ضحاک را آورده است که با خونریزی، شقاوت و بی رحمی خود اهریمن را تداعی می کند. دوره سه هزار ساله دوم را دوره آمیختگی نامیده اند؛ زیرا در این دوره اهریمن به همه جا حتی به آب های زمین نیز نفوذ کرده و آنها را آلوده می کند. فردوسی این موضوع را به نوعی دیگر در داستان ضحاک بیان کرده است. در شاهنامه آمده که ضحاک به صورت یک اژدها به یاری اهریمن می شتابد و او را به مبارزه با نیکی ها دعوت می کند، در صورتی که در داستان های زرتشتی چیزی به نام ضحاک نداریم، بلکه اژی دهاک داریم که همان اژدهاست.
نکته جالب در اساتیر زرتشتی این است که از کیومرث، نخستین مرد و زن پدید می آیند و اگر بخواهیم پیشدادیان را تعریف کنیم، آنها از فرزندان همین زن و مرد با مشی و مشیانه اند. از این دو تن هفت جفت پدید می آیند و هر کدام از این جفت ها در یک نقطه از جهان جای می گیرند و رشد و نمو می کنند و به این گونه، هفت اقلیم جهان پدید می آید. بنا به شاهنامه، آنها نخستین پادشاهان اند. در آن زمان، به باور نیاکان ما، ایران در مرکز جهان قرار داشت. این نکته را در مورد فرزندان فریدون آشکارا می بینیم. ایرج در قلب ایران جای می گیرد و دو برادرش یکی به روم می رود و دیگری راه شرق و چین را در پیش می گیرد.
منبع: راسخون
سه دوره اساتیری، حماسی و تاریخی
بخش اساتیری همان پل پیوند ایران باستان و ایران متأخر است. هر چند این شاهکار ادبی در دوره اسلامی آفریده شده، ولی ریشه در گذشته دور دارد. فردوسی به زیبایی از مضامین اساتیری داستان هایش بهره برده است تا این پیوند را برقرار کند و تداعی گر فرهنگ باستانی در جامعه باشد. بنابراین، توجه به مضامین اساتیری در جامعه یک اصل است و برای درک ریشه های هویتی و بومی بسیار اهمیت دارد.
شاهنامه استوره نیست بلکه حماسه است، اما بسیاری از بخش های آن بر پایه استوره استوار است. اکنون ببینیم فرق میان استوره و حماسه در چیست؟ استوره کهن تر از حماسه است و بیانگر دریافت هایی از حیات و بیان نمادین ایزدان و موجودات فراطبیعی است. در حالی که حماسه این گونه نیست. حماسه تبلور اتحاد و انسجام ملی در عصری ویژه است که در خدای نامه نمود بیشتری می یابد. البته همین خدای نامه است که بعدها با توجه به روایات شفاهی و متون پهلوی تغییر می یابد و شاهنامه نام می گیرد.
شاهنامه اثری است حماسی که مضامین استوره ای را مورد توجه قرار می دهد و کوشش فردوسی بر این بوده که با حفظ نام پهلوانان و شهریاران باستانی، آنها را با زبان حماسه به تصویر بکشد. فردوسی در روزگاری می زیست که روزگار استوره نبود، اما او از روی علایق ملی، مضامین استوره ای را که در خطر فراموشی قرار داشت و هویت ایرانی را که در خطر نابودی قرار گرفته بود، به حماسه تبدیل و وارد شاهنامه کرد.
موضوع کلی در اساتیر شاهنامه، تقابل نور و تاریکی یا خیر و شر است که در بیشتر داستان ها دیده می شود. این تقابل در بیشتر داستان های اساتیری شاهنامه به چشم می خورد. حتی این دوگانگی و تضاد را در روزگاران آن زمان نیز می توان آشکارا دید. در شاهنامه ستیز خیر و شر را بارها می توان یافت که به نوعی مضمون اصلی شاهنامه را تشکیل می دهد، اما آنچه بنیان اصلی استوره ها را می سازد، ادوار اساتیری است. دوره نخست پیشدادیان است و شخصیت های اساتیری در آن فراوان است. یکی از این نمونه ها کیومرث است که در شاهنامه نخستین پادشاه می باشد، حال آنکه در اوستا، نخستین انسان است. فردوسی از روی هوشمندی او را به یک شخصیت حماسی تبدیل می کند و او را پادشاه می نامد. البته در شاهنامه می بینیم که او یک انسان عادی است که در غار سکونت دارد. بعدها هوشنگ پدیدار می شود که تمدن یافته است و خانه سازی را یاد می گیرد و می آموزد. می بینیم که کیومرث یک انسان بدوی است و از لحاظ استوره ای و شخصیتی نه تنها پادشاه نیست بلکه یک انسان معمولی و حتی بدوی است، اما در اوستا، «کیومرتن» نماد انسان نخستین است که از او نخستین زن و مرد پدید
می آیند.
شاهنامه مضامین اساتیری را با حفظ فرهنگ اصیل ایرانی جاودان می کند و به تاریخ نگاری اساتیری می پردازد. استوره را نمی توان تاریخ نامید. گرچه برخی دانشمندان تلاش کرده اند که از استوره ها، تاریخ را استخراج کنند، ولی تاکنون موفق نبوده اند. اکنون اگر استوره تاریخ نیست، پس چرا شاهنامه را باید بخوانیم؟ فایده شناخت استوره ها و شخصیت هایی چون فریدون و کیومرث در چیست؟ شناخت شخصیت های کهن شاهنامه به منزله شناخت تمدن باستانی است که دارای شجره نامه بوده و دوره های متفاوت و متعددی داشته است. اگر می بینیم که پس از تهمورث در شاهنامه خط و نگارشی وجود ندارد، در می یابیم که هنوز به دوره تاریخی نرسیده ایم و این مربوط به دوره پیش از تاریخ و زمان پیش از هخامنشیان و مادهاست و اگر چه فرهنگ و تمدن ایرانی به نوشتار درنیامده، ولی در حافظه ملت ایران باقی مانده است و بعدها از طریق روایات شفاهی، از فردی به فرد دیگر منتقل شده و به نوشتار درآمده است. شاهنامه گنجینه مهم بشری است که حافظه ملت ایران را در میان ملت های جهان ثبت و جاودان کرده است. هم هزاره های متمادی پیش از دوره مادها و دوره پیش از تاریخ در ایران و هم زمان های خیلی جلوتر در شاهنامه ثبت شده است. از این رو، می توان شاهنامه را از قدیمی ترین و زیباترین آثار در این زمینه دانست.
استوره تاریخ نیست، اما بیانگر برخی زوایای پنهان تاریخی است. نمونه آن را در زمان هوشنگ می یابیم که نشان می دهد از آن زمان مردم به تمدن و ساخت خانه دست یافتند و هوشنگ بود که به آنان خانه سازی را آموخت. واژه هوشنگ دارای دو بخش است؛ «هو» که به معنی نیک است و «شنگ» به معنای آشیانه. برابر اوستایی آن "Haosyanha" است، یعنی کسی که خانه های نیک دارد و آشیانه نیک می سازد. نمونه دیگرش نیز اینجاست که می بینیم تهمورث خط را اختراع می کند. پس، بن مایه های اساتیری طرز شکل گیری تمدن ایرانی را به ما نشان می دهند و فقط داستان نیستند. ورای داستان های شاهنامه حقایقی نهفته است. کار استوره این است که حقیقت را از میان توهمات و رؤیاهای جمعی بیرون بکشد. از این رو، ملتی که استوره ندارد بی هویت است. کهن ترین ملت ها زیباترین استوره ها را دارند. ملت های قدیم یونان، بین النهرین، مصر، چین و هند، استوره هایی غنی و پربار دارند. شناخت اساتیر شاهنامه نیز از این رو حائز اهمیت است که ما را با هویت و ریشه های باستانی مان پیوند می دهد.
بخش دوم شاهنامه مربوط به کیانیان و دوره حماسی است؛ هر چند با مضامین استوره ای نیز آمیخته است، این با آخرین شهریار مهم کیانی (کیخسرو) نمود بیشتری می یابد و پس از آن، بخش سوم، یعنی بخش تاریخی شاهنامه آغاز می شود. بخش تاریخی (روزگار اشکانیان و ساسانیان) بسیار ملموس است و فردوسی آن را به تصویر کشیده است؛ گر چه گاهی با یافته های تاریخ نگاران و باستان شناسان مطابقت ندارد.
در استوره های زرتشتی نیز سه دوره سه هزار ساله داریم که جمعاً نه هزار سال تاریخ جهان را به تصویر می کشد. اگر کمی دقت کنیم، در می یابیم که این سه دوره تقریباً با سه دوره شاهنامه برابری می کند. از کیومرث تا جمشید تقریباً حدود هزار سال طول می کشد. از این رو، می بینیم که استوره تاریخ را نشان نمی دهد و این وظیفه تاریخ است که مثلاً بگوید داریوش در چه زمانی کتبیه بیستون را نوشته است. استوره زمان و مکان دقیق ندارد بلکه بیشتر نازمان و نامکان است.
گفتیم که از کیومرث تا جمشید به طور تقریبی هزار سال طول کشید. دوره تاخت و تاز ضحاک نیز هزار سال بود. از فریدون تا کیخسرو هم تقریباً هزار سال طول می کشد. این برابر با سه هزار سال یا سه دوره کیهانی در شاهنامه است که این امری اتفاقی نیست. به راستی، اگر بخواهیم یک قیاس سطحی انجام دهیم، هزاره نخست که از کیومرث تا جمشید است با سه هزاره نخست اساتیر کهن ایران برابری می کند.
همان طور که می دانیم دوره سه هزار ساله نخست مربوط به بیش از آفرینش انسان است و به آفرینش انسان می انجامد و دوره آفرینش نام دارد. در بخش نخست شاهنامه هم می بینیم که اصل قضیه در مورد انسان نخستین و آغاز آفرینش انسان است و در آن، شکل گیری یک ملت را مشاهده می کنیم. آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا ضحاک هزار سال حکومت کرده و دیگری مثلاً سی سال پادشاه بوده است؟ ضحاک هزار سال حکومت کرد، زیرا دقیقاً مطابق با دوره سه هزار ساله
دوم زرتشتی است که در آن اهریمن حمله می کند و به قدرت می رسد و دوره آمیختگی نور و ظلمت یا خیر و شر است.
هر کدام از این دوره های طلایی برای خود استوره هایی دارد، مانند آناهیتا که ایزد آب است و ایزدان دیگر مانند تیشتر، بهرام، میترا و... فردوسی نیز با نبوغ خود شخصیت های اساتیری را به صورت شخصیت های حماسی در اثر جاودانش ماندگار کرده است. مثلاً به جای کیومرتن، کیومرث، و به جای اهریمن یا اژی دهاک، ضحاک را آورده است که با خونریزی، شقاوت و بی رحمی خود اهریمن را تداعی می کند. دوره سه هزار ساله دوم را دوره آمیختگی نامیده اند؛ زیرا در این دوره اهریمن به همه جا حتی به آب های زمین نیز نفوذ کرده و آنها را آلوده می کند. فردوسی این موضوع را به نوعی دیگر در داستان ضحاک بیان کرده است. در شاهنامه آمده که ضحاک به صورت یک اژدها به یاری اهریمن می شتابد و او را به مبارزه با نیکی ها دعوت می کند، در صورتی که در داستان های زرتشتی چیزی به نام ضحاک نداریم، بلکه اژی دهاک داریم که همان اژدهاست.
نکته جالب در اساتیر زرتشتی این است که از کیومرث، نخستین مرد و زن پدید می آیند و اگر بخواهیم پیشدادیان را تعریف کنیم، آنها از فرزندان همین زن و مرد با مشی و مشیانه اند. از این دو تن هفت جفت پدید می آیند و هر کدام از این جفت ها در یک نقطه از جهان جای می گیرند و رشد و نمو می کنند و به این گونه، هفت اقلیم جهان پدید می آید. بنا به شاهنامه، آنها نخستین پادشاهان اند. در آن زمان، به باور نیاکان ما، ایران در مرکز جهان قرار داشت. این نکته را در مورد فرزندان فریدون آشکارا می بینیم. ایرج در قلب ایران جای می گیرد و دو برادرش یکی به روم می رود و دیگری راه شرق و چین را در پیش می گیرد.
منبع: راسخون
+ نوشته شده در 2013/4/6 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی