صفحه 8--18 فروردین 91
«استرداد»؛روایتگر تاریخ تحریف شده
محمدعلی الفت پور: استرداد، بازگشت نگاه هویت محور به سینمای ایران
فیلم استرداد از معدود فیلم های تاریخی است که خودِ درام و واقعیت اصلی داستان آنقدر کشش دارد که اگر هیچ درام فرعی و داستان حاشیه ای هم به آن اضافه نمی شد از جذابیت بالایی برخوردار بود.
علی غفوری با کارگردانی فیلمهای چراغ قرمز و شاهرگ از سینماگران نام آشنای سینماست که با این اثر جهش فکری و هنری خود را به نمایش گذاشت.
حمید فرخ نژاد یکی از بهترین بازیهای خود را در نقش افسر ارتش به نمایش گذاشت. بازی سایر هنرپیشه ها هم نمره قبولی می گیرد.
پرداختن به چنین برهه ای از تاریخ با یک درام بسیار جذاب و معمایی، ایده بسیار جالبی بود که در استرداد محقق شد. البته از نقش مشاورت علی اکبر ولایتی و خسرو معتضد نیز نباید در چنین پروژه هایی چشم پوشید.
علیرغم آنچه در ابتدا از شخصیتهای داستان به نمایش گذاشته شد این انتظار می رفت که شخصیتها از تیپ خارج شوند و به سمت شخصیت بروند، ولی این اتفاق شاید فقط در بازی فرخ نژاد و تا حدودی در شخصیت روزنامه نگار محقق شد.
ریتم فیلم بسیار جذاب و گیرا و پُرکشش بود و روایت خطی خوبی را به نمایش گذاشته بود. از نظر فنی و چیدمان معماهای داستان در کنار هم و گره گشایی ده دقیقه پایانی دچار فراز و فرود خیره کننده ایست و مخاطب را به تسلیم در برابر داستان وادار می کند، که این بخش از روایت بر خلاف جنبه بسیار هنری و داستانی می تواند مخاطب معمول سینما را دچار سردرگمی بیش از حد کند.
فیلم در نمایش ذات و ماهیت خاندان سلطنتی بسیار موفق ظاهر شده و به دور از تعصب و پیش داوری روایتی را بیان کرده که در نهایت خود مخاطب پیرامون این مسئله قضاوت می کند. نماینده تام الاختیار دربار تجلی واقعی دربار پهلوی بود.
استرداد نمایش مبارزه یک مرد با سه عنصر به تباهی کشاننده انسان یعنی زن، پول و قدرت بود که به خوبی از جدال با این عناصر بیرون آمد.
معماهای پیچیده و تو در توی که در آخر داستان یکی پس از دیگری حل می شوند از شاهکارهای فیلمنامه است که به نظر می رسد واقعیت تاریخی باشد تا تخیل نویسنده.
افسر ارتش که فکر می کند طلاها در خطر است آنها را در دریا رها می کند تا بعدا با افرادی مطمئن برای برداشتن آنها اقدام کند ولی با برنامه ریزی قبلی طلاها از طریق دیگری وارد ایران شده است.
پرداختن به لایه های تاریخی داستان
این داستان از این جهت جدی می نماید که رابطه خاندان پهلوی به خصوص اشرف را برای رسیدن به قدرت و پول با بلوک شرق و غرب به تصویر می کشد. سرویس های جاسوسی مجزای از فرآیندهای سیاسی برای رسیدن به منافع اقتصادی به کمک خاندان پهلوی می آید و داستان تاراج و غارت ثروت ملت در تمام طول دوره پهلوی جریانی عادی و حقی برای سلطنت محسوب می شده است.
کامران پارسی نژاد: استرداد، روایت تاریخ یا تحریف تاریخ؟
در فیلم تاریخی «استرداد» که علی غفاری آن را کارگردانی کرده بازیگرانی چون حمید فرخ نژاد، فرهاد قائمیان، علی رامنورایی، صالح میرزاآقایی، سیما تیرانداز، سیامک چراغی پور، الیسا کاچر، الکساندر ناوانف و بهنام تشکر به ایفای نقش پرداخته اند.
«استرداد» سومین ساخته علی غفاری پس از فیلم های «شاهرگ» و «چراغ قرمز» است. فیلم مذکور علیرغم مواجه شدن با مشکلات مالی بزرگ بالاخره به سی و یکمین جشنواره فیلم فجر رسید. در ابتدای فیلم وقایع مرتبط با جنگ جهانی دوم و حضور سران کشورهای متّفــق درکنفرانس تهران مطرح می شود. سپس فیلم به وقایع پس از جنگ جهانی دوم یعنی حوادث سال ۱۳۳۴ زمان نخست وزیری زاهدی می پردازد، در فیلم چنین مطرح می شود که انگلیس و آمریکا و شوروی به علت استفاده از راه آهن کشور ما باید به ایران خسارت پرداخت می کردند. یکی از افسران عالی رتبه کشور به نام فرامرز تکین مامور می شود با چند تن از شخصیت های سیاسی عازم شوروی شود تا ده تن طلا را از طریق کشتی به ایران استرداد کند. اما در این سفر همسفران سیاسی او درصدد ربودن کشتی می شوند و تکین با مشکلات و موانع بیشماری مواجه می شود. تکین که متوجه توطئه های بسیار می شود به خیال خود محموله طلا را در مکان خاصی در دریای خزر می ریزد و به جای آن زغال سنگ به ایران می آورد. عاقبت محموله طلا در ایران ربوده می شود و تکین محکوم به اعدام می شود. ربایندگان محموله در می یابند که در صندوق ها به جای طلا زغال سنگ است. آنها برآن می شوند تا تکین را هنگام اعدام شدن نجات دهند تا شاید جای مخفی شدن طلاها را پیدا کنند. در نهایت تکین فراری می شود و در پایان فیلم معلوم می شود محموله طلا ها از ابتدا در اختیار تکین قرار نگرفته و با کاروانی دیگر وارد ایران و از آنجا به بانک های سوئیس منتقل شده است.
باید به این مسئله اذعان داشت که هیچ نقصی به کار ساخت فیلم، فیلنامه ،کارگردانی و حتی نقش آفرینی بازیگران وارد نیست.چیزی که در اینجا مطرح است روایت مستند گونه بخشی از تاریخ ایران است. در ابتدای فیلم تاکید می شود که حوادث داستانی بر اساس حقایق تاریخی شکل گرفته و جز تغییر نام چند نفر تمام رویدادهای روایت شده بر اساس سند و مدرک است. اما با شکل گرفتن حوادث داستانی خاصه با پایان بندی که ظاهرا مورد تائید مسئولین قرار نگرفته و تغییر کرده است این گمان به ذهن مخاطب خطور می کند که فیلم مذکور بر اساس مستندات تاریخی ساخته نشده است. تغییر پایان بندی داستان فیلم یعنی طرح این مسئله که طلاها به بانک های سوئیس منتقل شده بر شک و گمان مخاطب می افزاید. چگونه است که سرنوشت حوادث تاریخی به ناگاه تغییر می کند و باز دست اندکاران ساخت فیلم مدعی می شوند که از تاریخ حقیقی فاصله نگرفته اند؟
ماجرای «استرداد»، صحت دارد
این در حالی است که به گزارش ایسنا از نشست پرسش و پاسخ فیلم استرداد از زبان کارگردان اعلام می کند که ماجرای انتقال طلاها به ایران صحت داشته و بر اساس مدارک موجود در مجلس شورای اسلامی این فیلم ساخته شده است:
نشست پرسش و پاسخ فیلم «استرداد» در مرکز همایش های برج میلاد برگزار شد، در این نشست علی غفاری کارگردان، محسن آقا علی اکبری تهیه کننده، ایرج رامین فر طراح صحنه و لباس، ستار اورکی آهنگساز، حمید فرخ نژاد بازیگر، محسن بابایی چهره پرداز حضور داشتند...
در ادامه علی غفاری در پاسخ به این سوال که چقدر فیلم با واقعیت منطبق است، گفت: «موضوع اصلی این فیلم کنفرانس تهران است و اسناد آن نیز موجود است. اگرمی خواستیم این فیلم را به صورت سه گانه بسازیم می توانستیم به پرداخت خسارت انگلیس و آمریکا نیز بپردازیم، لذا اصل موضوع فیلم حقیقت دارد و بازگشت طلاها به ایران و رفتن آنها از مرز جلفا به بانکهای سوییس نیز واقعیت است و اکنون بعد از ۵۰ سال افراد مختلف با گرایشهای سیاسی متفاوت در این باره نظرهای مختلفی می دهند ولی ما ازطریق اسناد موجود در مجلس شورای اسلامی به این نتیجه رسیدیم که این طلاها هرگز به خزانه ی کشور نرسیدند».
براساس مستندات روایت شده در این فیلم شوروی غرامت جنگ را به ایران پرداخت کرده است اما محموله قبل از ورود به ایران ربوده شده و به حساب شخصی شاه در بانک های سویس واریز شده است. در صورتی که طبق روایات و اسناد تاریخی، دولت شوروی هیچ اقدامی برای استرداد غرامت جنگ نکرده است. در اینجا این سئوال مطرح می شود که چگونه است خبر مهم و سرنوشت سازی که این فیلم حامل آن است تاکنون به گوش متخصصین و تحلیلگران عرصه تاریخ نرسیده است؟ چگونه است که این اسناد مهم تاکنون در اختیار عموم قرار نگرفته و تنها مورخین و عموم مردم باید از طریق این فیلم خاص از حوادث پشت پرده مطلع شوند؟
اغلب منابع تاریخ ایران در این نکته متفق القول هستند که علی رغم این که در آغاز جنگ جهانی اول احمد شاه هنگام افتتاح مجلس اعلام بی طرفی کرد نیروهای شوروی و انگلیس ایران را اشغال کردند و این سرزمین را صحنه تاخت و تاز نیروهای خود قرار دادند تا جایی که به دلیل حضور سربازان خارجی اغلب ایالات ایران دچار قحطی و گرسنگی شد.اما پس از جنگ هیچ اقدامی از سوی دولت های مذکور برای جبران خسارات صورت نگرفت. قابل ذکر است که از حضور ایران در کنفرانس ورسای نیز جلوگیری شد. دولت وقت دعاوی خود را در سندی تدوین کرد و هیأتی مسئول ارایه سند به کنفرانس شد که از حضور هیأت مذکور ممانعت به عمل آمد.
در جنگ جهانی دوم نیز متفقین بدون توافق با دولت ایران قوای خود را وارد ایران کردند و از راه های شوسه و راه آهن ایران برای حمل و نقل نیروهای خود استفاده کردند. اما پس از پایان جنگ هیچگونه خسارتی به ایران پرداخت نشد.
با بررسی مذاکرات مجلس شورای اسلامی نیز مشخص می شود که مسئله دریافت غرامت از دول اشغالگر تا مدت ها مطرح بوده و همواره سیاستمداران کشور نسبت به عدم پرداخت غرامت اعتراض های خود را اعلام داشته اند. جدای از این در تمامی کتب معتبری چون ایران بین دو انقلاب، ایران در اشغال متفقین، چکیده تاریخ ایران(حسن نراقی) بر این مسئله تاکید شده که دولت های اشغالگر هیچ غرامتی به ایران پرداخت نکرده اند. این در حالی است که در طی فیلم به کرات نشان داده می شود که خبر ورود طلاها به ایران تیتر رسانه های وقت بوده است. در صورتی که در هیچ یک از رسانه ها هیچ مطلبی مبنی بر تصمیم دولت شوروی برای پرداخت غرامت به ایران درج نشده است.
محمدرضا وحیدزاده: خرج یک واگن طلا برای نمایش یک واگن طلا
زمانی که به برخی شایعات مطرح شده در خصوص هزینه تولید این فیلم توجه میکنیم، همه چیز دستخوش تغییر میشود. وقتی برخی از خبرها حکایت از بودجه نه میلیاردی فیلم دارند و طبق اخبار دیگر بیشتر و بالاتر از این مبلغ آنگاه به نظر میرسد که میبایست همه چیز را از اول مرور کرد. چنین بودجهای برای یک فیلم سینمایی در ایران بودجه کمی نیست که بشود با بیتفاوتی از کنارش گذشت. حال اگر بخواهیم با سختگیری بیشتری به جزئیات فیلم «استرداد» توجه کنیم، گوشههایی از کار را خواهیم دید که از قاب بیرون زده.
فیلم «استرداد» به کارگردانی علی غفاری از جمله آثار فاخر سینمای ایران است که در کنار آثار دیگری چون «ملک سلیمان» و «راه آبی ابریشم» بهعنوان پروژههای بزرگ سینمایی سالهای اخیر در دستور کار مجموعههایی مثل فارابی قرار گرفته. این فیلم بهعنوان یک پروژه ملی، به موضوعی ملی میپردازد و روایتگر بخشی از تاریخ معاصر ایران است. طبق اخبار منتشر شده در رسانهها، فرایند تولید آن بهرغم سختیهای ویژه کارهای فاخر با کمترین حاشیه و مشکلی همراه بوده و ماجرای حضورش در جشنواره سیویکم چندان خبرساز نبوده.
کیفیت فیلمبرداری، سطح بازیها، جلوههای ویژه، درام اثر و... در این فیلم همگی به شکل قابل قبولی است و بهنظر میرسد بیننده با یک اثر استاندارد مواجه است. وجود نماهایی از پرواز یک هواپیمای جنگی قدیمی، حرکت یک کشتی روسی در دریای خزر و توقف یک قطار هفتاد ساله روی پل ورسک، صحنههای باشکوهی را برای بیننده خلق کرده. تصویری هم که از ایران دهه بیست در فیلم ارائه میشود، تصویری پذیرفتنی است. همچنین قصه پرکشش فیلم و گرههای معمایی فیلمنامه بهخوبی توانستهاند جذابیتهای لازم را به اثر ببخشند.
یکی از مهمترین بخشهای هر درام شخصیتپردازی آن درام است. در «استرداد» بهنظر میرسد بهغیر از شخصیت سرهنگ و مترجم روس او سایر افراد حاضر در قصه در حد تیپ باقی ماندهاند و همگی چهرهای تخت و کلیشهای دارند. مامور بانک مرکزی بهشکلی سطحی نماینده انسانهای طماع و ضعیف است، مامور وزارت خارجه نماینده انسانهای زیرک اما همیشه ناموفق و مامور دربار نماینده افراد خشن و فاسد حکومت پهلوی است. افسر روس، سفیر ایران و فرمانده ارتش هیچکدام بیشتر از یک تیپ ساده نیستند. در این میان بهنظر میرسد تنها در خصوص سرهنگ ایرانی (با بازی حمید فرخنژاد) و مترجم روس (با بازی الیسا کاچر) اندکی به شخصیتپردازی توجه شده که البته در آنجا نیز برخی ضعفهای فنی قابل مشاهده است.
بهعنوان مثال از پیشینه شخصیتی فرخنژاد هیچ اطلاعاتی به بیننده ارائه نمیشود و مخاطب دلیل مقاومت سرسختانه او را نمیداند. آیا این سرهنگ گرایشات مارکسیستی دارد یا فردی مذهبی است؟ حس وطنپرستی، او را به مقاومت واداشته یا مسئلهای شخصی؟ حتی طمع دستیابی به طلاها نیز زمینه مناسبی برای کنشهای او نیست. زیرا بنابر روایت فیلم مشخص میشود که اصلا طلایی در کار نبوده. بیننده به هیچروی متوجه دلیل قهرمانبازیهای نقش اول فیلم (سرهنگ) نمیشود و تنها بازی حمید فرخنژاد است که اندکی از این ضعف را پوشش میدهد. همچنین شخصیت مترجم نیز دچار دارای اشکالات عمدهای است و زمینههای انگیزشی لازم برای ورودش به ماجرا بازاندیشیده نشده. آیا صرف وساطت او برای ارتباط «اشرف» و «موسولینی» کافی است تا یک زن جوان برای منافع یک فرد خارجی دست به چنین اقدامات متهورانهای بزند؟
نکته دیگر در خصوص فیلم این است که قصه آن از ساختار درستی برخوردار نیست. معمولا برای غافلگیری بیننده در داستانهای معمایی از دو روش استفاده میشود. یا فیلمساز به فریب بیننده میپردازد، که کار بسیار سختی است و لذت هنری بسیار و خاطرهای فراموشنشدنی برای مخاطب بههمراه خواهد داشت؛ مانند بسیاری از آثار هیچکاک، یا برخی از اطلاعات را از بیننده پنهان میکند که کار آسانتری است و بهرغم غافلگیری مخاطب، ارزش هنری چندانی ندارد. زیرا پنهان کردن اطلاعات کار آسانی است. معمای فیلم «استرداد» بیشتر از نوع دوم است و گرههای داستان با آشکار شدن اطلاعات مخفی فیلم باز میشوند. این شاید در لحظه برای مخاطب غافلگیرکننده باشد اما این فیلم را بهعنوان یک اثر تاثیرگذار در ذهن او ماندگار نخواهد کرد.
فیلم «استرداد» به هر حال یک اثر فاخر ملی است که میتوانست مخاطبان خود را با بخشی از تاریخ معاصر کشور آشنا سازد؛ البته اگر کمی در روایت داستان تحقیق بیشتری میکرد.
موضوع غرامت ایران از روسیه و تحویل ندادن طلاها از جانب روسها به ایران موضوعی است که سالیان سال است در کشمکشهای سیاسی مطرح میشود و برای چانهزنیهای ما یک امتیاز محسوب میشود اما به لطف دوستان، این امتیاز از دست رفت و همه چیز به گردن خاندان پهلوی افتاد. سینمای ایران به ساخت آثار فاخر و تاریخی نیاز دارد اما بهنظر میرسد برای جذب مخاطبان داخلی ـ و حتی خارجی ـ در کنار صرف هزینههای تولید باید به اقدامات مناسب دیگر نیز اندیشید. البته مهمتر از همه باید حواسمان به گل بهخودیزدنها هم باشد.
علی غفوری با کارگردانی فیلمهای چراغ قرمز و شاهرگ از سینماگران نام آشنای سینماست که با این اثر جهش فکری و هنری خود را به نمایش گذاشت.
حمید فرخ نژاد یکی از بهترین بازیهای خود را در نقش افسر ارتش به نمایش گذاشت. بازی سایر هنرپیشه ها هم نمره قبولی می گیرد.
پرداختن به چنین برهه ای از تاریخ با یک درام بسیار جذاب و معمایی، ایده بسیار جالبی بود که در استرداد محقق شد. البته از نقش مشاورت علی اکبر ولایتی و خسرو معتضد نیز نباید در چنین پروژه هایی چشم پوشید.
علیرغم آنچه در ابتدا از شخصیتهای داستان به نمایش گذاشته شد این انتظار می رفت که شخصیتها از تیپ خارج شوند و به سمت شخصیت بروند، ولی این اتفاق شاید فقط در بازی فرخ نژاد و تا حدودی در شخصیت روزنامه نگار محقق شد.
ریتم فیلم بسیار جذاب و گیرا و پُرکشش بود و روایت خطی خوبی را به نمایش گذاشته بود. از نظر فنی و چیدمان معماهای داستان در کنار هم و گره گشایی ده دقیقه پایانی دچار فراز و فرود خیره کننده ایست و مخاطب را به تسلیم در برابر داستان وادار می کند، که این بخش از روایت بر خلاف جنبه بسیار هنری و داستانی می تواند مخاطب معمول سینما را دچار سردرگمی بیش از حد کند.
فیلم در نمایش ذات و ماهیت خاندان سلطنتی بسیار موفق ظاهر شده و به دور از تعصب و پیش داوری روایتی را بیان کرده که در نهایت خود مخاطب پیرامون این مسئله قضاوت می کند. نماینده تام الاختیار دربار تجلی واقعی دربار پهلوی بود.
استرداد نمایش مبارزه یک مرد با سه عنصر به تباهی کشاننده انسان یعنی زن، پول و قدرت بود که به خوبی از جدال با این عناصر بیرون آمد.
معماهای پیچیده و تو در توی که در آخر داستان یکی پس از دیگری حل می شوند از شاهکارهای فیلمنامه است که به نظر می رسد واقعیت تاریخی باشد تا تخیل نویسنده.
افسر ارتش که فکر می کند طلاها در خطر است آنها را در دریا رها می کند تا بعدا با افرادی مطمئن برای برداشتن آنها اقدام کند ولی با برنامه ریزی قبلی طلاها از طریق دیگری وارد ایران شده است.
پرداختن به لایه های تاریخی داستان
این داستان از این جهت جدی می نماید که رابطه خاندان پهلوی به خصوص اشرف را برای رسیدن به قدرت و پول با بلوک شرق و غرب به تصویر می کشد. سرویس های جاسوسی مجزای از فرآیندهای سیاسی برای رسیدن به منافع اقتصادی به کمک خاندان پهلوی می آید و داستان تاراج و غارت ثروت ملت در تمام طول دوره پهلوی جریانی عادی و حقی برای سلطنت محسوب می شده است.
کامران پارسی نژاد: استرداد، روایت تاریخ یا تحریف تاریخ؟
در فیلم تاریخی «استرداد» که علی غفاری آن را کارگردانی کرده بازیگرانی چون حمید فرخ نژاد، فرهاد قائمیان، علی رامنورایی، صالح میرزاآقایی، سیما تیرانداز، سیامک چراغی پور، الیسا کاچر، الکساندر ناوانف و بهنام تشکر به ایفای نقش پرداخته اند.
«استرداد» سومین ساخته علی غفاری پس از فیلم های «شاهرگ» و «چراغ قرمز» است. فیلم مذکور علیرغم مواجه شدن با مشکلات مالی بزرگ بالاخره به سی و یکمین جشنواره فیلم فجر رسید. در ابتدای فیلم وقایع مرتبط با جنگ جهانی دوم و حضور سران کشورهای متّفــق درکنفرانس تهران مطرح می شود. سپس فیلم به وقایع پس از جنگ جهانی دوم یعنی حوادث سال ۱۳۳۴ زمان نخست وزیری زاهدی می پردازد، در فیلم چنین مطرح می شود که انگلیس و آمریکا و شوروی به علت استفاده از راه آهن کشور ما باید به ایران خسارت پرداخت می کردند. یکی از افسران عالی رتبه کشور به نام فرامرز تکین مامور می شود با چند تن از شخصیت های سیاسی عازم شوروی شود تا ده تن طلا را از طریق کشتی به ایران استرداد کند. اما در این سفر همسفران سیاسی او درصدد ربودن کشتی می شوند و تکین با مشکلات و موانع بیشماری مواجه می شود. تکین که متوجه توطئه های بسیار می شود به خیال خود محموله طلا را در مکان خاصی در دریای خزر می ریزد و به جای آن زغال سنگ به ایران می آورد. عاقبت محموله طلا در ایران ربوده می شود و تکین محکوم به اعدام می شود. ربایندگان محموله در می یابند که در صندوق ها به جای طلا زغال سنگ است. آنها برآن می شوند تا تکین را هنگام اعدام شدن نجات دهند تا شاید جای مخفی شدن طلاها را پیدا کنند. در نهایت تکین فراری می شود و در پایان فیلم معلوم می شود محموله طلا ها از ابتدا در اختیار تکین قرار نگرفته و با کاروانی دیگر وارد ایران و از آنجا به بانک های سوئیس منتقل شده است.
باید به این مسئله اذعان داشت که هیچ نقصی به کار ساخت فیلم، فیلنامه ،کارگردانی و حتی نقش آفرینی بازیگران وارد نیست.چیزی که در اینجا مطرح است روایت مستند گونه بخشی از تاریخ ایران است. در ابتدای فیلم تاکید می شود که حوادث داستانی بر اساس حقایق تاریخی شکل گرفته و جز تغییر نام چند نفر تمام رویدادهای روایت شده بر اساس سند و مدرک است. اما با شکل گرفتن حوادث داستانی خاصه با پایان بندی که ظاهرا مورد تائید مسئولین قرار نگرفته و تغییر کرده است این گمان به ذهن مخاطب خطور می کند که فیلم مذکور بر اساس مستندات تاریخی ساخته نشده است. تغییر پایان بندی داستان فیلم یعنی طرح این مسئله که طلاها به بانک های سوئیس منتقل شده بر شک و گمان مخاطب می افزاید. چگونه است که سرنوشت حوادث تاریخی به ناگاه تغییر می کند و باز دست اندکاران ساخت فیلم مدعی می شوند که از تاریخ حقیقی فاصله نگرفته اند؟
ماجرای «استرداد»، صحت دارد
این در حالی است که به گزارش ایسنا از نشست پرسش و پاسخ فیلم استرداد از زبان کارگردان اعلام می کند که ماجرای انتقال طلاها به ایران صحت داشته و بر اساس مدارک موجود در مجلس شورای اسلامی این فیلم ساخته شده است:
نشست پرسش و پاسخ فیلم «استرداد» در مرکز همایش های برج میلاد برگزار شد، در این نشست علی غفاری کارگردان، محسن آقا علی اکبری تهیه کننده، ایرج رامین فر طراح صحنه و لباس، ستار اورکی آهنگساز، حمید فرخ نژاد بازیگر، محسن بابایی چهره پرداز حضور داشتند...
در ادامه علی غفاری در پاسخ به این سوال که چقدر فیلم با واقعیت منطبق است، گفت: «موضوع اصلی این فیلم کنفرانس تهران است و اسناد آن نیز موجود است. اگرمی خواستیم این فیلم را به صورت سه گانه بسازیم می توانستیم به پرداخت خسارت انگلیس و آمریکا نیز بپردازیم، لذا اصل موضوع فیلم حقیقت دارد و بازگشت طلاها به ایران و رفتن آنها از مرز جلفا به بانکهای سوییس نیز واقعیت است و اکنون بعد از ۵۰ سال افراد مختلف با گرایشهای سیاسی متفاوت در این باره نظرهای مختلفی می دهند ولی ما ازطریق اسناد موجود در مجلس شورای اسلامی به این نتیجه رسیدیم که این طلاها هرگز به خزانه ی کشور نرسیدند».
براساس مستندات روایت شده در این فیلم شوروی غرامت جنگ را به ایران پرداخت کرده است اما محموله قبل از ورود به ایران ربوده شده و به حساب شخصی شاه در بانک های سویس واریز شده است. در صورتی که طبق روایات و اسناد تاریخی، دولت شوروی هیچ اقدامی برای استرداد غرامت جنگ نکرده است. در اینجا این سئوال مطرح می شود که چگونه است خبر مهم و سرنوشت سازی که این فیلم حامل آن است تاکنون به گوش متخصصین و تحلیلگران عرصه تاریخ نرسیده است؟ چگونه است که این اسناد مهم تاکنون در اختیار عموم قرار نگرفته و تنها مورخین و عموم مردم باید از طریق این فیلم خاص از حوادث پشت پرده مطلع شوند؟
اغلب منابع تاریخ ایران در این نکته متفق القول هستند که علی رغم این که در آغاز جنگ جهانی اول احمد شاه هنگام افتتاح مجلس اعلام بی طرفی کرد نیروهای شوروی و انگلیس ایران را اشغال کردند و این سرزمین را صحنه تاخت و تاز نیروهای خود قرار دادند تا جایی که به دلیل حضور سربازان خارجی اغلب ایالات ایران دچار قحطی و گرسنگی شد.اما پس از جنگ هیچ اقدامی از سوی دولت های مذکور برای جبران خسارات صورت نگرفت. قابل ذکر است که از حضور ایران در کنفرانس ورسای نیز جلوگیری شد. دولت وقت دعاوی خود را در سندی تدوین کرد و هیأتی مسئول ارایه سند به کنفرانس شد که از حضور هیأت مذکور ممانعت به عمل آمد.
در جنگ جهانی دوم نیز متفقین بدون توافق با دولت ایران قوای خود را وارد ایران کردند و از راه های شوسه و راه آهن ایران برای حمل و نقل نیروهای خود استفاده کردند. اما پس از پایان جنگ هیچگونه خسارتی به ایران پرداخت نشد.
با بررسی مذاکرات مجلس شورای اسلامی نیز مشخص می شود که مسئله دریافت غرامت از دول اشغالگر تا مدت ها مطرح بوده و همواره سیاستمداران کشور نسبت به عدم پرداخت غرامت اعتراض های خود را اعلام داشته اند. جدای از این در تمامی کتب معتبری چون ایران بین دو انقلاب، ایران در اشغال متفقین، چکیده تاریخ ایران(حسن نراقی) بر این مسئله تاکید شده که دولت های اشغالگر هیچ غرامتی به ایران پرداخت نکرده اند. این در حالی است که در طی فیلم به کرات نشان داده می شود که خبر ورود طلاها به ایران تیتر رسانه های وقت بوده است. در صورتی که در هیچ یک از رسانه ها هیچ مطلبی مبنی بر تصمیم دولت شوروی برای پرداخت غرامت به ایران درج نشده است.
محمدرضا وحیدزاده: خرج یک واگن طلا برای نمایش یک واگن طلا
زمانی که به برخی شایعات مطرح شده در خصوص هزینه تولید این فیلم توجه میکنیم، همه چیز دستخوش تغییر میشود. وقتی برخی از خبرها حکایت از بودجه نه میلیاردی فیلم دارند و طبق اخبار دیگر بیشتر و بالاتر از این مبلغ آنگاه به نظر میرسد که میبایست همه چیز را از اول مرور کرد. چنین بودجهای برای یک فیلم سینمایی در ایران بودجه کمی نیست که بشود با بیتفاوتی از کنارش گذشت. حال اگر بخواهیم با سختگیری بیشتری به جزئیات فیلم «استرداد» توجه کنیم، گوشههایی از کار را خواهیم دید که از قاب بیرون زده.
فیلم «استرداد» به کارگردانی علی غفاری از جمله آثار فاخر سینمای ایران است که در کنار آثار دیگری چون «ملک سلیمان» و «راه آبی ابریشم» بهعنوان پروژههای بزرگ سینمایی سالهای اخیر در دستور کار مجموعههایی مثل فارابی قرار گرفته. این فیلم بهعنوان یک پروژه ملی، به موضوعی ملی میپردازد و روایتگر بخشی از تاریخ معاصر ایران است. طبق اخبار منتشر شده در رسانهها، فرایند تولید آن بهرغم سختیهای ویژه کارهای فاخر با کمترین حاشیه و مشکلی همراه بوده و ماجرای حضورش در جشنواره سیویکم چندان خبرساز نبوده.
کیفیت فیلمبرداری، سطح بازیها، جلوههای ویژه، درام اثر و... در این فیلم همگی به شکل قابل قبولی است و بهنظر میرسد بیننده با یک اثر استاندارد مواجه است. وجود نماهایی از پرواز یک هواپیمای جنگی قدیمی، حرکت یک کشتی روسی در دریای خزر و توقف یک قطار هفتاد ساله روی پل ورسک، صحنههای باشکوهی را برای بیننده خلق کرده. تصویری هم که از ایران دهه بیست در فیلم ارائه میشود، تصویری پذیرفتنی است. همچنین قصه پرکشش فیلم و گرههای معمایی فیلمنامه بهخوبی توانستهاند جذابیتهای لازم را به اثر ببخشند.
یکی از مهمترین بخشهای هر درام شخصیتپردازی آن درام است. در «استرداد» بهنظر میرسد بهغیر از شخصیت سرهنگ و مترجم روس او سایر افراد حاضر در قصه در حد تیپ باقی ماندهاند و همگی چهرهای تخت و کلیشهای دارند. مامور بانک مرکزی بهشکلی سطحی نماینده انسانهای طماع و ضعیف است، مامور وزارت خارجه نماینده انسانهای زیرک اما همیشه ناموفق و مامور دربار نماینده افراد خشن و فاسد حکومت پهلوی است. افسر روس، سفیر ایران و فرمانده ارتش هیچکدام بیشتر از یک تیپ ساده نیستند. در این میان بهنظر میرسد تنها در خصوص سرهنگ ایرانی (با بازی حمید فرخنژاد) و مترجم روس (با بازی الیسا کاچر) اندکی به شخصیتپردازی توجه شده که البته در آنجا نیز برخی ضعفهای فنی قابل مشاهده است.
بهعنوان مثال از پیشینه شخصیتی فرخنژاد هیچ اطلاعاتی به بیننده ارائه نمیشود و مخاطب دلیل مقاومت سرسختانه او را نمیداند. آیا این سرهنگ گرایشات مارکسیستی دارد یا فردی مذهبی است؟ حس وطنپرستی، او را به مقاومت واداشته یا مسئلهای شخصی؟ حتی طمع دستیابی به طلاها نیز زمینه مناسبی برای کنشهای او نیست. زیرا بنابر روایت فیلم مشخص میشود که اصلا طلایی در کار نبوده. بیننده به هیچروی متوجه دلیل قهرمانبازیهای نقش اول فیلم (سرهنگ) نمیشود و تنها بازی حمید فرخنژاد است که اندکی از این ضعف را پوشش میدهد. همچنین شخصیت مترجم نیز دچار دارای اشکالات عمدهای است و زمینههای انگیزشی لازم برای ورودش به ماجرا بازاندیشیده نشده. آیا صرف وساطت او برای ارتباط «اشرف» و «موسولینی» کافی است تا یک زن جوان برای منافع یک فرد خارجی دست به چنین اقدامات متهورانهای بزند؟
نکته دیگر در خصوص فیلم این است که قصه آن از ساختار درستی برخوردار نیست. معمولا برای غافلگیری بیننده در داستانهای معمایی از دو روش استفاده میشود. یا فیلمساز به فریب بیننده میپردازد، که کار بسیار سختی است و لذت هنری بسیار و خاطرهای فراموشنشدنی برای مخاطب بههمراه خواهد داشت؛ مانند بسیاری از آثار هیچکاک، یا برخی از اطلاعات را از بیننده پنهان میکند که کار آسانتری است و بهرغم غافلگیری مخاطب، ارزش هنری چندانی ندارد. زیرا پنهان کردن اطلاعات کار آسانی است. معمای فیلم «استرداد» بیشتر از نوع دوم است و گرههای داستان با آشکار شدن اطلاعات مخفی فیلم باز میشوند. این شاید در لحظه برای مخاطب غافلگیرکننده باشد اما این فیلم را بهعنوان یک اثر تاثیرگذار در ذهن او ماندگار نخواهد کرد.
فیلم «استرداد» به هر حال یک اثر فاخر ملی است که میتوانست مخاطبان خود را با بخشی از تاریخ معاصر کشور آشنا سازد؛ البته اگر کمی در روایت داستان تحقیق بیشتری میکرد.
موضوع غرامت ایران از روسیه و تحویل ندادن طلاها از جانب روسها به ایران موضوعی است که سالیان سال است در کشمکشهای سیاسی مطرح میشود و برای چانهزنیهای ما یک امتیاز محسوب میشود اما به لطف دوستان، این امتیاز از دست رفت و همه چیز به گردن خاندان پهلوی افتاد. سینمای ایران به ساخت آثار فاخر و تاریخی نیاز دارد اما بهنظر میرسد برای جذب مخاطبان داخلی ـ و حتی خارجی ـ در کنار صرف هزینههای تولید باید به اقدامات مناسب دیگر نیز اندیشید. البته مهمتر از همه باید حواسمان به گل بهخودیزدنها هم باشد.
+ نوشته شده در 2013/4/7 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی