احیاگر زبان فارسی و استادان معاصر
بخش نخست                                                                          اصغر اسمعیلی و سمیه دولتیان

فردوسی از بزرگ ترین شاعران  ایران و احیا کننده زبان فارسی و ملیت  ایرانی است.  این شاعر سترگ، گرچه در دوره خود کمتر شناخته شد و در ازای رنج سی ساله ای که برای برافراشتن کاخ عظیم شاهنامه برد، بهره مادی نبرد، در طی اعصار مختلف، همواره مورد توجه سخن سرایان و شاعران بوده و آنان به شیوه های مختلف، گاه به تصریح و گاه به تلمیح و اشاره، به او و شاهنامه اش پرداخته اند و  این مهم در مطاوی آثار مختلف دیده می شود.

در  این نوشته سعی شده تا نظر چند تن از معاصران، که به طبع آزمایی و سرودن شعر درباره فردوسی پرداخته اند، بررسی و تحلیل شود.  این بزرگان با یاد کردن نام نیک فردوسی، نام خود را نیز جاوید کرده اند.
بهار: او در یکی از چکامه های معروف خود،‌ با  اشاره به شاهنامه دقیقی و شاهنامه فردوسی، تفاوت  این دو شاهنامه را در «خوی» آن دو شاعر می داند و «جلال و رفعت گفتارهای شاهانه» را در شاهنامه، نشانه همت فردوسی و «عتاب های غیورانه» را دلیل مردی شاعر و «گفت و گوهای حکیمانه» را گواه خرد شاعر می داند و از «بازیگری» شاعر در صحنه های مختلف «رزم»، «بزم» و «تدبیر» سخن می گوید و فردوسی را در توصیف مواضع مختلف چون «عتاب»، «خطاب»، «رقّت» «خشیّت»، «رای زدن» و «بزم سازی» توانا و استاد می شمارد.
ملک الشعرا همچنین در مثنوی لطیف دیگری، جایگاه فردوسی را در دل های مردم می داند و در شعر دیگری که در کنگره فردوسی در 1313 خوانده، با  اشاره به پیشینه شاهنامه تصریح می کند که فردوسی با اراده و سرمایه مادی خویش به نظم شاهنامه همت گماشته و درویشی و پیری، عزم او را در  این راه سست نکرده است. او همچنین تأثیر شاهنامه را به حدی می داند که توجه تیموریان را نیز برانگیخته است و بر جاودانه شدن نام فردوسی و شاهنامه تأکید می کند.
بهار، در شعر دیگری اذعان می کند که بهترین شعرها از مدیح و وصف و عشق در شاهنامه وجود دارد و امتیاز بلاغی  این اثر، به هم پیوستگی داستان ها و هم بری لفظ و معنی (مساوات) است.
رعدی آذرخشی: غلامعلی رعدی آذرخشی، افسانه  ای را که در مقدمه شاهنامه بایسنقری درباره تولد فردوسی و رفتن او به بالای کاخی و فراخواندن مردم از آنجا به سوی خود آمده، به نظم کشیده است. وقتی پدر فردوسی  این خواب را می بیند و تعبیر آن را از خواب گزار می پرسد، معبر آواز برآوردن فردوسی از بالای آن بام را به  این تعبیر می کند که روزی آوازه او جهان را فراخواهد گرفت.
شهریار: محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار، در ترکیب بندی غرّا، تولد فردوسی را چون درخشش کوکبی آتشین در آسمان ادب می داند که با سرودن شاهنامه، «روح ملیت» را در تن  ایرانیان به جوش آورد. او از استاد توس با عناوینی چون «سحر آفرین بزرگ استاد» و «استاد معنی آفرین» یاد می کند که با تحمل آن رنج سی ساله، عجم زنده کرد.
فروزانفر: استاد فروزانفر نیز در قطعه «مقام فردوسی»،  این حماسه سرای بزرگ را ستوده و پایگاه وی را بر فراز عرش می داند. به نظر او، فردوسی به علت  اینکه آبروی هنر را با مدح بی هنران نبرده، مقامی والا دارد.
ناتل خانلری: خانلری با یادآوری رنج سی ساله فردوسی، ذکر می کند که شاعر با پایان بردن اثر، نه تنها سودی نکرد، بلکه «زیان» هم دید، اما از گفته خود پشیمان می شود و می گوید: او زیان نکرد و هزاران گنج درّ و عقدگهر در شاهنامه او هست و چه نیکو که زیان  این گونه باشد.
ناصح: محمدعلی ناصح در قطعه  ای که به مناسبت تجدید بنای آرامگاه فردوسی سروده، فردوسی را «مهین سخنور گیتی» و شعر او را چون آب روان زلال و چون کوه، استوار دانسته است.
جلال الدین همایی: استاد همایی با ذکر عظمت فردوسی و شاهنامه به  این مسئله می پردازد که سامانیان کاخ شعر فارسی را پی افکندند و شاعران منتسب به آنان، صله و پاداش خود را از آل سامان گرفتند ولی  این کاخ، سست و بی اندام بود و فردوسی بنای تازه  ای پی افکند و مال و عمر خود را وقف  این کار کرد و به ظاهر سودی نبرد، اما زمانه نام او را جاوید نگاه خواهد داشت.
حکیم ابوالقاسم حسن با اسحاق بن شرفشاه فردوسی، از بزرگ ترین شاعران بزرگ قرن چهارم و پنجم و احیا کننده زبان فارسی و ملیّت  ایرانی است.
او از طبقه دهقانان طوس بود و در باژ (یا پاژ) از توابع طابران طوس متولد شد. فردوسی در حدود 370 ق. نظم شاهنامه را آغاز کرد و سی (یا به قولی سی و پنج سال) در  این راه رنج برد تا  این گنج عظیم را به  ایرانیان تقدیم کند. پیش از وی نیز دقیقی طوسی به  این کار پرداخته بود که اثر وی ناتمام ماند و شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق نیز در دست بود. فردوسی در حدود 394 یا 395 به واسطه نصر بن ناصر الدین سبکتکین یا ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی، شاهنامه را به نظر محمود غزنوی رساند، اما کاخ عظیم شاهنامه به علل مختلف، از جمله اختلاف مذهبی فردوسی با محمود، مدح العباس اسفراینی، اختلاف محمود و فردوسی بر سر مسائل نژادی و ملی و خسّت ذاتی محمود، مورد توجه واقع نشد. پس از آن شاعر از طوس متواری شد و به نزد سپهبد شهریار از آل باوند طبرستان رفت و قصد داشت تا شاهنامه را به نام وی کند، اما حاکم طبرستان او را از  این مسئله بازداشت و اشاره کرد که حتماً محمود غزنوی دوباره تو را خواهد طلبید و رنج تو را ضایع نخواهد کرد. فردوسی سپس به خراسان بازگشت و در طوس ماند تا  اینکه به شفاعت احمد حسن میمندی، نظر محمود درباره او مساعد شد، اما وقتی هدایا و صله سلطان غزنوی را از دروازه رودبار طابران می آوردند، جنازه فردوسی را از دروازه رزان بیرون می بردند (صفا، 1372، ج 1: 458-521).
گرچه قدر فردوسی در زمان خود ناشناخته ماند و خود نتوانست بهره  ای مادی از رنجی که برای شاهنامه تحمل کرده بود، ببرد؛ ولی فردوسی و شاهنامه اش در اعصار مختلف، همواره مورد توجه بوده و شاعران پس از وی، به نحوی به  این اثر عظیم و قدر فردوسی پرداخته اند. استاد محمدامین ریاحی در سرچشمه های فردوسی شناسی به اشارات مختلفی که در آثار متعدد به فردوسی و اثر او شده، پرداخته اند.
در  این مقاله، برای نشان دادن ارج و اهمیت شاعر و اثرش در نظر معاصران، به طبع آزمایی های برخی استادان معاصر (بهار، رعدی آدرخشی، شهریار، فروزانفر، ناتل خانلری، ناصح و همایی) می پردازیم و نظر آنان را که در شعرشان منعکس شده می آوریم؛ البته ذکر  این نکته ضروری است که افراد بسیاری از معاصران، اشعاری درباره فردوسی سروده اند که  این مقاله فقط برخی از آن ها را دربر می گیرد.
ملک الشعراء بهار
بهار، با سرودن چندین چکامه استوار، علاقه خود را به حکیم توس نشان داده و در آن ها با احترام و بزرگی از فردوسی یاد کرده و شاهنامه را ستوده است.
او با  اشاره به شاهنامه دقیقی و شاهنامه فردوسی، تفاوت شاهنامه ها را به خوی شاعران منتسب می کند و «عتاب های غیورانه» و «شجاعت ها» را نشانه «همت و مردی و فخر» فردوسی و «محاورات حکیمانه» را گواه رأی حکمت آمیز وی می داند:
نشان خوی دقیقی و خوی فردوسی است
تفاوتی که به شهنامه ها ببینی راست
بلی تفاوت شهنامه ها به معنی و لفظ
درست و راست به هنجار خوی آن دو گواست
جلال و رفعت گفتارهای شاهانه
نشان همت فردوسی است، بی کم و کاست
عتاب های غیورانه و شجاعت ها
دلیل مردی گوینده است و فخر او راست
محاورات حکیمانه و درایت هایش
گواه شاعر در عقل و رای حکمت راست (سپانلو، 1374: 84 و 85).
او در بخش دیگری از  این شعر، از توصیفات فردوسی یاد می کند و وی را «نمایشگری» می داند که در صحنه بازی «دو گونه» نمایش می دهد و گاه «امیر کشورگیر» و گاه «وزیر روشن رای» و گاه «شاعری شیدا» ست:
یکی به صحنه شهنامه بین که فردوسی
به صد لباس مخالف، به بازی آمده راست
امیر کشور گیر است و گرد لشکرکش
وزیر روشن رای است و شاعری شیداست
بهار منشأ مکالمات شاهان و محاورات رجال را قریحه فردوسی می داند:
مکالمات ملوک و محاورات رجال
همه قریحه فردوسی سخن آراست (همان جا).
او فردوسی را در همه صحنه های رزمی و بزمی حاضر می بیند:
به تخت ملک فریدون، به پیش صف رستم
به احتشام سکندر، به مکرمت داراست (همان: 86).
    و مواضع مختلف توصیف فردوسی را  این گونه برمی شمارد:
عتاب هاش چو سیل دمان، نهنگ اوبار
خطاب هاش چو باد بزان، جهان پیماست
به گاه رقت چون کودک نکرده گناه
به وقت خشیت چون نره دیو خورده قفاست
به وقت رای زدن، به ز صد هزار وزیر
که هر وزیری دارای صد هزار دهاست
به بزم سازی مانند باده نوش ندیم
به پارسایی، چون مرد مستجاب دعاست
(همان جا).
بهار در پایان  این شعر، خطاب به فردوسی می گوید که من فقط ثنای تو را می گویم و البته در  این ثناگویی یک از هزار حق تو را نمی توانم ادا کنم:
بزگوارا! فردوسیا! به جای تو من
یک از هزار نیارست گفت از آنچه رواست
تو را ثنا کنم و بس کزین دغل مردم
همی ندانم یک تن که مستحق ثناست
(همان جا).
و علت پرداختن به ثنای فردوسی را  این نکته می داند که شاهنامه، تا زمانی که زنده  ایم، احیاگر ماست:
ثنا کنیم تو را تا که زنده  ایم به دهر
که شاهنامه ات  ای شهره مرد محیی ماست
(همان: 87).
ادامه دارد...