درآمدی بر استوره های بنیادی شاهنامه
ابوالقاسم اسماعیل پور                                                                  بخش ششم و پایانی



نتایجی که از این سوگنامه ها می گیریم، همان نتایجی است که از تراژدی های یونانی گرفته می شود. هر چند مقصود  این نیست که سوگنامه های  ایرانی تحت تأثیر مستقیم تراژدی های یونانی و برگرفته از آنها بوده اند.

استوره سیاووش
داستان سیاووش یکی از سوگنامه های اصلی شاهنامه است. کیخسرو، فرزند سیاووش هم آخرین چهره اساتیری شاهنامه است. سیاووش یک نام اوستایی «سیاوارشن» به معنی «قهرمان سیاه» است. او دو چهره برجسته دارد؛ یکی چهره اساتیری و دیگری چهره حماسی.  این دو چهره او زمینه هایی گونه گون ولی ریشه هایی یکسان دارند. سیاووش استوره ای در شمار یزدان است و قداست دارد. او را نماد پاکی و رستگاری و خدای مرگ و نماد شهادت می دانند. البته او را خدای گیاهی نیز به شمار می آورند، زیرا پس از شهادت، از خون او گیاه می روید. مهرداد بهار، سیاووش را بازمانده یک آیین باستانی و نژاده در بین النهرین می داند و آورده که در آنجا  ایزدی پرستیده می شده به نام «دوموزی یا تموز» که او را بسیار همانند سیاووش می دانند؛ زیرا بر  این باور بوده اند که تموز در زمستان شهید می شود و دوباره در آغاز بهار زنده می شود و با زنده شدنش گیاهان و نباتات می رویند.
سوگ سیاووش در  ایران باستان گرامی  داشته می شده است و حتی در بخارا، فارس و جاهای دیگر برای او سوگواری می کرده اند و او را نماد شهادت می دانسته اند. مرگ او یکی از  اندوهبارترین مرگ هایی است که در حماسه های ملی جهان ثبت شده است. این مرگ که بسیار ناجوانمردانه صورت گرفت، از نظر اساتیری در دوره آمیختگی رخ می دهد که البته با رستگاری و رهایی  ایرانیان در روزگار کیخسرو به پایان می رسد.
سیاووش در حماسه پهلوان است. او  ایزد نیست بلکه انسان است و پیشتر نیز آوردیم که خدایان اساتیری در حماسه به قهرمانان زمینی تبدیل می شوند. سیاووش حماسه، قربانی نیرنگ های دربار کاووس می شود. البته سودابه است که باعث و بانی همه  این نیرنگ هاست. او  ایرانی نیست، بلکه اهل  هاماوران است و زمانی در جنوب غربی  ایران می زیست و اصلیتی عرب دارد. در آن زمان،  هاماورانی ها دشمنان  ایران بودند و اصولاً  این وصلت ها در جریان صلح نامه ها و برای آشتی دو ملت انجام می شده و  اینجاست که در می یابیم او به هیچ وجه  ایران دوست نبوده و به گونه ای در پی جبران ستم های دیرینه  ایرانیان به آنها بوده است.
داستان از  این قرار است که سودابه عاشق سیاووش می شود و همین عشق است که باعث طرد و نهایتاً نابودی سیاووش می شود. در ادامه می بینیم که سیاووش از سودابه دوری می کند و سودابه به منظور تلافی کردن به دسیسه چینی می پردازد، نزد کاووس می رود و اذعان می کند که سیاووش قصد تعرض به وی را داشته است. کاووس با آنکه می داند پسرش سیاووش گناهکار نیست، ولی برای اثبات  این قضیه، آزمایش عبور از آتش را به اجرا می گذارد.
در  ایران باستان برای اثبات گناهکاری یا بی گناهی متهم دو روش را به کار می بردند: نخست  اینکه آتشی بزرگ همانند آتش آتشکده ها برپا می کردند و فرد را از آن عبور می دادند. اگر شخص سالم بیرون می آمد بی گناه بود، وگرنه حتماً کشته می شد. دیگر  اینکه آب گوگرددار را که «سوگند» نام داشت به فرد می خوراندند. واژه سوگند خوردن هم از آنجا نشأت می گیرد و معنای آن «آب گوگرددار خوردن» است. سیاووش از  این آزمون دشوار سالم بیرون می آید و همانند ابراهیم به سلامت از آتش عبور می کند. از سویی، او همانند یوسف است، اما یوسف پس از ماجرای تهمت رو به اعتلا و پیشرفت می رود، ولی سیاووش افول می کند و تباه می شود. در ادامه داستان هم می بینیم که او سودابه را می بخشد و از کشتن سودابه صرف نظر می کند. سپس جنگی میان  ایران و تورانیان در می گیرد و افراسیاب به  ایران می تازد. سیاووش هم با اجازه گرفتن از کیکاووس داوطلبانه به جنگ می رود تا خود را از  این مخمصه و تهمتی که به او زده اند، برهاند. او هم احساس می کند که ادامه حیاتش در  ایران جایز نیست. کاووس هم برای خلاص شدن از دست سیاووش از  این پیشنهاد استقبال می کند و سپاهی را به یاری سیاووش می فرستد.
پس از هفت سال جنگ و درگیری، سرانجام سیاووش و افراسیاب صلح می کنند و پیمان نامه ای میان خود به اجرا می گذارند. کاووس که از  این صلح نامه آگاه می شود، به سیاووش پیغام می فرستد و از او می خواهد که گروگان ها و اسیرانی را که از تورانیان گرفته است بکشد و پیمان را زیرپا بگذارد، ولی سیاووش هرگز این کار را نمی کند؛ او نماد نیکی و وفاداری به پیمان است و بنا به دستورات اوستا عمل می کند که می گوید: «مبادا که پیمان بشکنی حتی اگر پیمانی باشد که با دشمن بسته باشی.» سیاووش آنگاه با ناسازگاری شدید کاووس روبه رو می شود و در می یابد که دیگر امیدی به بازگشت به  ایران نیست و چنانچه برگردد حتماً توسط کاووس دستگیر می شود؛ زیرا کاووس می پندارد که سیاووش با افراسیاب همدست است. از این رو، سیاووش به عنوان یک  ایرانی نژاده به زندگی در سرزمین دشمن ناگزیر می شود. افراسیاب وزیری دارد به نام پیران ویسه که فرد خردمندی است و افراسیاب را مجاب می کند تا سیاووش در توران زمین زندگی کند. حتی دختر افراسیاب، فرنگیس را به همسری او در می آورند. سیاووش نیز به ناچار سال ها زندگی در سرزمین بیگانه را می پذیرد و در آن سرزمین دو شهر با دو کاخ بزرگ بنا می کند: یکی کنگ دژ و دیگری سیاووش گرد.  این دو کاخ عظیم و قدرت بی همتای سیاووش، رشک دشمن را بر می انگیزد و دشمنان بر ضد او توطئه می کنند، زیرا احساس می کنند سیاووش قصد دارد در آنجا قدرت را به دست گیرد و فرمانروایی کند. در رأس  این دسیسه ها، گرسیوز، برادر افراسیاب است، که با او صحبت می کند و نظر او را نسبت به سیاووش بر می گرداند. به راستی سیاووش، هم در  ایران و هم در سرزمین دشمن دچار دسیسه و نیرنگ می شود. کم کم  این تهمت ها و توطئه ها چندان بالا می گیرد که افراسیاب به سیاووش به چشم دشمن می نگرد و به دستور او سیاووش را در سیاووش گرد گردن می زنند و به شهادت می رسانند.
مرگ سیاووش جنبه اساتیری نیز دارد، زیرا از خون او گیاهی به نام پرسیاووشان می روید. در سوگ سیاووش، ما آیین های بسیاری در  ایران باستان داشته ایم. نمونه آن در کتاب «سووشون» سیمین دانشور وصف شده است. حتی در منطقه کهگیلویه و بویراحمد تا همین سی سال پیش آیین سوسیاووشون را گرامی می داشته اند که همان سوگ سیاووش است.
ما در آیین های  ایرانی رسم جالب توجهی داریم و آن حاجی فیروز است. به گفته مهرداد بهار، پیراهن سرخی که حاجی فیروز بر تن دارد، نماد خون سیاووش است و چهره سیاه وی نشان از جهان مردگان و برگرفته از نام وی، سیاوارشن، قهرمان سیاه است. به راستی، او از دنیای مردگان به دنیای زندگان می آید و شادی و نوروز را به مردم نوید می دهد. داستان مرگ او برگرفته از باور قدیمی  زروانی گری نیز هست که به هر حال مرگ باید رقم بخورد و تنها تضاد بین خیر و شر نیست، بلکه  این تقدیرگرایی است که شادی پایان جهان و هزاره رستگاری را رقم می زند و نور بر ظلمت پیروز می شود.
در پایان داستان سیاووش، کیخسرو کین پدر را از تورانیان می ستاند و باعث رهایی و رستگاری  ایرانیان می شود و همین کین ستانی هم از آیین های باستانی و نژاده  ایرانیان بوده است. شهادت سیاووش را با تصلیب عیسی مسیح هم سنجیده اند؛ چون روایت کرده اند روزی که او کشته می شود، آسمان تیره شده و توفانی سهمناک سراسر جهان را فرا می گیرد که درست همانند رخدادهای پس از تصلیب مسیح است.
 استوره کیخسرو
کیخسرو از شهریاران کیانی است. کیانیان سلسله ای دیناور  بودند که «کوی» یا «کی» نام داشتند. «کی» به معنای فرزانه و دانا و خسرو هم به معنی خوشنام است. در ادبیات هندی او را از یاران  ایندرا می دانند که خدای بزرگ جنگ است و شخصیت جنگاور و انتقامجوی او در اساتیر نیز به چشم می خورد. او واپسین چهره دوره اساتیری شاهنامه است و در دوره رستگاری جهان می زید. زمانی که سیاووش می میرد، پیران ویسه به گونه ای زن و فرزند سیاووش را نجات می دهد و آنان را پنهانی به  ایران می رساند. کیکاووس کناره گیری می کند و سلطنت را به کیخسرو، پسر سیاووش وامی گذارد؛ زیرا که خود را در مرگ سیاووش مقصر می داند. اما برخی از پهلوانان ناسازگار می شوند و شرطی را برای پادشاهی کیخسرو می گذارند که همانا فتح بهمن دژ است. در میان پهلوانان، تنها کیخسروست که موفق به فتح بهمن دژ می شود. او بهمن دژ را فتح کرده و در آنجا آتشکده ای بنا می کند.  این نمایانگر دیدگاه دینی کیخسرو نیز است که دژ بت پرستان را تسخیر می کند و دین بهی را گسترش می دهد. او افزون بر پهلوانی، شخصیتی دینی و آرمانی دارد. به هر حال، کیخسرو به سلطنت می رسد و چهل سال به جنگ با تورانیان می پردازد. او به راستی ناجی  ایران و مغلوب کننده نهایی افراسیاب است. افراسیاب شکست می خورد و آواره و فراری می شود و سراسر توران زمین به دست  ایرانیان می افتد. یکی از پهلوانان، افراسیاب را که پنهان شده بود اسیر می کند و به  ایران می آورد. در  ایران، کیخسرو او را گردن می زند و کین سیاووش را از او می ستاند.
در شاهنامه و ادبیات حماسی  ایران، دو نوع پادشاهی به چشم می خورد. یکی شهریاری آرمانی است مانند حکومتی که کیخسرو داشت و دیگری حکومتی مانند حکومت گشتاسب که نمونه حکومت جبر، ظلم و ستم است. در ابیات پایانی هر داستان به خوبی درمی یابیم که فردوسی مدافع حکومت آرمانی بوده است.
آنچه در مبارزات کیخسرو اهمیت دارد، تنها زور بازو و دلاوری وی نیست، بلکه عزم ملی و اتحاد  ایرانیان نیز در آن اهمیت دارد. در داستان کیخسرو می بینیم که همه اقشار ملت متحدند و عزم ملی و دینی در آنان به چشم می خورد و در می یابیم که در یک برش زمانی ویژه،  ایرانیان همدل و یکپارچه می شوند و پس از چهل سال مبارزه می توانند استقلال  ایران را رقم بزنند. نکته جالبی که در شخصیت کیخسرو وجود دارد و در شخصیت های دیگر شاهنامه دیده نمی شود،  این است که او کارکردی نامتعارف و فرا زمینی دارد و مانند شخصیت های زمینی عمل نمی کند.
یکی از وجوه شخصیتی او  این است که پس از شصت سال حکومت، از سلطنت کناره گیری می کند. شخصیتی که پس از سال ها توانست سالار  ایران و جهان شود به یکباره به سلطنت پشت می کند و  این در حالی است که او در اوج قدرت است.
کیخسرو پس از یک هفته نیایش، تمام فرماندهان و پهلوانان را فرا می خواند و در نزد آنان با حکومت و فرمانروایی بدرود می گوید. او شب هنگام به سوی چشمه ای می رود و دیگر از او اثری یافت نمی شود؛ و کیخسرو جاودانه می شود. این نشان دهنده آن است که کیخسرو اساتیری دوباره به گونه ایزدان درآمده است و به آسمان می رود.
منبع: راسخون