صفحه 8--27 فروردین 91
بررسي تطبيقي اخلاق از ديدگاه كانت و سعدي
محمدرضا خالصي بخش نخست
محمدرضا خالصي بخش نخست
چكيده
سعدي يكي از بزرگترين، تواناترين و تأثيرگذارترين شاعران ايران است كه در تمام فنون سخنوري بر صدر نشسته است.
اساس انديشههاي او را ميتوان در اخلاقيات جُست. آثار او مشحون از افكار اخلاقي است؛ نه تنها گلستان و بوستان كه در جاي جاي آثارش ردپاي اخلاقيّات ديده ميشود.
هدف اين نوشتار آن است كه تا ضمن ارائۀ نظريۀ اخلاق ِ فضيلت ديني به عنوان تقريري ديني از اخلاق فضيلت در انديشه و آثار سعدي كه متأثر از آموزههاي مَدرَسي او در نظاميۀ بغداد و تحت تأثير شگفت انگيز امام محمد غزالي و نظام اخلاقي او شكل گرفته است از يك سو؛ و تطابق و تمايز اين انديشه با افكار ايمانوئل كانت كه از مهمترين انديشمندان ِتحول آفرين در زمينۀ فلسفه و اخلاق در جهان امروز محسوب ميشود از سوي ديگر؛ به بررسي و واكاوي بپردازد.
روش بررسي اين نوشتار، توصيفي ـ تحليلي است. مجموع بررسيهاي انجام شده نشان ميدهد كه آثار سعدي را ميتوان بر اساس اخلاق فضيلت ديني مورد مطالعه قرار داد و از اين منظر، انديشه هاي اخلاقي او را با ديگر مكاتب اخلاقي و از جمله اخلاق وظيفهگراي كانتي ارزيابي كرد.
كليد واژهها
اخلاق، اخلاق فضيلت ديني، سعدي، غزالي، كانت، اخلاق وظيفهگرا
مقدمه
سعدي شاعر است، او نه فيلسوف است و نه متكلم،نه فقيه است و نه مُحدِّث و نه نظريه پرداز و تئوريسين انديشههاي صوفيانه؛ او شاعر است و شعر نيز گونه ها و اَشكال و انواعي دارد و از قضا او در همۀ انواع ادبي نه تنها استاد بلامنازع است كه مبدعي است خَلاق كه در همۀ اريكه هاي سخن بر صدر نشسته است؛ و از ميان انواع ادبي، شعرِ تعليمي كه از مهمترين كاركردهاي ادب پارسي است بسياري از شاعران خردگرا را به خود مشغول كرده و طُرفه آن كه اين قِسم از ادب، گستردهترين و دراز آهنگترين نوع ادب پارسي را نيز شامل مي شود.
(ر.ك. رستگار فسائي، 1372 و 408 / شميسا، 1383: 28/ ضيف، 2003 : 189)
محققان بر اين باورند كه ادب تعليمي پارسي از مشابهان خود در ادبِ تازي و اروپايي وسيعتر و پُر و پيمانتر است (فرشيد ورد، 1373: 74) و گوئي ادبيات ايران، بي آن، بي روح و جان است و خوانندگانِ ادب پارسي نيز با چنين ويژگي ادبي خو گرفتهاند.
ماهيّتِ اين نوع ادبي دعوت به نيكي و حقيقت و زيبائي است كه مزين به دستورالعملهاي اخلاقي و پيشنهادها و راهكارهاي زيست انساني ِ بهتر و البته همراه با لطائف و ظرائف هنري است.
بي هيچ ترديد سعدي بر چكاد اين نوع چكامه جاي دارد، او را ميتوان بزرگترين و مُتنفذترين معلم اخلاق عملي اين سرزمين دانست (صديق، 1338: 13)
هرچند سعدي با هر معيار و مقياس و ميزاني جايگاهي بي همتا در ادب فارسي دارد و اصالت و جَزالت سخن و عُذوبت بيان و غزارت آثار و گسترۀ نفوذ كلامش را با هيچ شاعري جز همشهري فرازمندش حافظ نمي توان سنجيد؛ اما آنچه در آثار او بيش از هر چيز ديگر رُخ مي نمايد و جلوه گري مي كند انديشههاي اخلاقي اوست، نه فقط براي ما فارسي زبانان كه اديبان ديگر سرزمينها نيز شيفتۀ اين ويژگي بارز سعدي هستند.
دِفرمري (Defermery) فرانسوي در مقدمه گلستان مينويسد: گذشته از كلام شيرين و دلنشين سعدي آنچه مرا به ترجمۀ اين اثر ارزشمند واداشت و مُحرّك اساسي كار من گشت، ذكر مسائل اخلاقي ـ تربيتي
در سخنان سعدي بود كه اين ذوق و شوق را در من پديد آورد. كمتر محقق و مؤلفي را ميتوان يافت كه اين گونه ژرف و تأثيرگذار وارد معركۀ اخلاق شده و توفيق را رفيق راه خود كرده باشد. (ذكر جميل سعدي، 1364: 45)
حتي ارنست رنان (Ernest Renan) نيز بر اين باور است كه آنچه مغرب زمين و اروپائيان را شيفتۀ افكار و انديشههاي سعدي كرده، اخلاقيّات ژرف و تأثيرگذار اوست.(همان: 45)
افكار اخلاقي سعدي تنها به اشعار تعليمياش ختم نميشود و در جاي جاي آثارش بروز و ظهور دارد حتي اشعار غنايي او هم خالي از اين لطيفه نيست (ماسه، 1369: 256)
از سوي ديگر آموختههاي مَدرَسي سعدي در نظاميۀ بغداد و نفوذ بسيارِانديشههاي امام ابوحامدِ غزالي بر او كه سعدي، نامش را والاتر و بالاتر از ديگر انديشمندان و متفكران و با لقبِ امام مُرشد آورده غير قابل كتمان است. سعدي هرچند با فاصله اي نزديك به يك قرن ونيم از ابو حامد، به نظاميۀ بغداد، پا نهاد، اما هنوز، نظاميه از نفوذ و تأثير ابوحامد خالي نبود و آثارش همچون گذشته در مجامع علمي، ميان طلاب و دانش پژوهان زبانزد بود و از مراجع بيرقيب آنان محسوب ميشد.
اين دانش پژوه جوان ِ فارسي با آن همه ذوق و استعداد و نبوغ ِ خدادادي چگونه مي توانست مجذوبِ عذوبت بيان و جزالت اسلوب و استحكام فكر و قوّت تحليل و جسارت نقد و طهارت ضمير غزالي نشود. سعدي تا آخر عمر تحت تأثير آثار غزالي، ماند؛ نگارنده در جاي ديگر مفصل بدين مهم پرداخته است. همين مسائل است كه سعدي را از ديگر شاعران تعليمي سراي ما كه كم هم نيستند جدا ميكند و او را چون تافته اي جدا بافته متمايز مي سازد.
بر اساس نزديكي انديشۀ سعدي با غزالي و آموزه هاي ديني و فكري مَدرَسي او كه از خلال آثارش مشهود است به تبيين و تشريح نظام اخلاقي او پرداخت؛ و با كمي تساهل و تسامُح با ديگر مكاتيب اخلاقي به مقايسه نشست و اين مَقال بر اين اساس، سامان يافته و شكل گرفته است.
بر اساس ادلهاي كه از اين پس خواهد آمد، سعدي را ميتوان در جرگۀ اخلاقيون فضيلت مدارِ ديني به حساب آورد كه با پشتوانۀ عميق فكري و آموزههاي ارزشمند دوران تحصيل و تجربه و علاقۀ ذاتي، منظومۀ اخلاقي در آثارش هويدا است.
2 - اخلاق فضيلت و اخلاق فضيلت ديني
2-1 - سودگرائي (utilitarianism) و اخلاق فضيلت (Virtue Ethics)، دو نوع نظريه غايت گرايانهاند (Teleologism) كه همراه با وظيفه گرايي (deontologism) به عنوان نظريات اخلاقِ هنجاري (Normative Theory) مطرح ميشوند.
غايت گرايان برآنند كه اخلاقي بودن فعل بر حسب پيامد و نتايج افعال معين ميگردد، اما در اخلاقِ وظيفه گرا، بي آنكه نتايج به عنوان عاملِ تعيين كننده مد نظر باشند، فعل في نفسه، از نظر اخلاقي صحيح و ارزشمند است.
(C.Fried,1978; W.D.Ross,1930. ر.ك)
در انديشۀ غايت گرايي، نقطۀ مركزي ارزش ِ اخلاقي، يعني خوب يا بد بودن يك فعل، لوازم و به تعبيري نتايجِ حاصل از عمل است، از نظر آنان، ملاك خوب يا بَد بودن افعال، در اموري همچون لذت، سعادت، سلامتي و... كه همان لوازم عمل هستند نهفته است.
ر.ك: (Nuriheud,1932; 23-74/Mill ,1979:50-65)
ظهور و پيدايش اخلاق فضيلت، به يونانِ باستان باز ميگردد و به سقراط. براي او تربيت انسان مهمترين و بارزترين انگيزه، محسوب ميشد و بر اين اساس بحث محوري سقراط نيز اخلاق، خوبيها و بديها و سعادت انساني بود؛ مهمترين مسأله در ذهن سقراط اين بود كه آدمي اگر بخواهد به سعادتمندي دست يابد بايد به آرِتۀ 1«Arete» انساني دست يازد و او چهار آرِتِه را فضايل اصلي انسان ميدانست؛ خردمندي، خويشتنداري، شجاعت و عدالت. او ميانگاشت كه وجود اين چهار خصلت ميتواند بشر را به سرمنزل سعادت برساند.
(Sedley: 1996; 373)
هرچند نخستين تحقيق سازمان يافته دربارۀ فضايل را افلاطون بنا نهاد اما تبيين كلاسيك فضايل، از آن ارسطوست؛ مهمترين نظرياتِ اخلاقي او در اخلاق نيكو ماخوس (Nicomachean Ethics) شكل گرفته است.
در اخلاق ارسطوئي، ما با فضيلت رو به روايم كه مبناي درستي و نادرستي افعال را بيان ميكند و به ارزيابي افعال ميپردازد و ميخواهد تا نخست، فاعلي فضيلتمند بسازد تا از آن روان ِ آراسته، فضايلي صادر گردد كه شايستگي اِتصاف به اخلاقي بودن را داشته باشد.
غايتي كه در اخلاق ِ فضيلت ارسطويي به عنوان ِ خير نهايي يا Eudaimonia اودايمونيا (سعادت) مطرح ميشود و بر اساس دو مؤلفه "فضيلت" و "فعاليت" تعريف ميشود. (Mill,1999:50)
پس، ذاتي بودن ارزش فضايل و مُقدم بودن فضيلت، بر قواعد اخلاقي را ميتوان از مهمترين ويژگيهاي اخلاقِ فضيلت دانست؛ ارسطو فضيلت را به ميانگين دو حد افراط و تفريط تعريف ميكند و از اين دو حد به رذيلت تعبير مينمايد (ارسطو؛ 1378 : 63-65). او در تعريفِ فضيلت، تصريح ميكند كه فضيلت از نوع عواطف نيست بلكه ملكه يا حالت ثابت و راسخي است كه به واسطه آن در ارتباط با احساسات و اعمال به خوبي عمل ميكنيم و اين امر زماني رُخ ميدهد كه از نظر رواني و عقلاني در حد تعادل باشيم.
مشهورترين تمايزِ ميان اخلاق فضيلت و ديگر مكاتبِ اخلاقي اين است كه اين اخلاق بر فضيلت و مَنِش اخلاقي (Moral Character) تأكيد دارد. يعني سودگرايان بر سود بيشتر براي بيشترين افراد و وظيفه گرايان بر اساس معيار مطابقت با قوانين اخلاقي، به انگيزۀ اطاعت از قانون، به ارزيابي فعلِ اخلاقي ميپردازند. به اين معني كه در اخلاق وظيفه گرا، يك عمل صواب (Right) است، اگر و تنها اگر با يك قاعده يا اصل اخلاقي صحيح مطابق باشد و در سودگرايي يك عمل صواب است، اگر و تنها اگر بهترين نتايج را در پي داشته باشد و بهترين نتايج آنها هستند كه با آنها سعادت به حداكثر برسد؛ اما در اخلاق فضيلت، يك فعل صواب است اگر و تنها اگر همان فعلي باشد كه فاعل فضيلتمند در آن شرايط انجام ميدهد (Hursthouse,1998:20-24)
در واقع، وجه تمايز اصلي آنها اين است كه اخلاق فضيلت، ناظر به ارزش اخلاقي است و آن دو نظر ديگر، ناظر به الزام اخلاقي. به همين دليل در اخلاق فضيلت، پرسش اساسي اين است كه چگونه فردي باشيم و در دو نظريه ديگر چه فعلي را بايد انجام دهيم (Driver. 1998:123)
بعدها رواقيون، از اخلاق فضيلتِ ارسطو حمايت كردند (ر.ك. تاريخ فلسفه غرب، 1378: 2-51) و متفكران مسيحي نيز به ويژه آكوئيناس و آگوستين، البته با رويكردي ديني به تفسير اخلاق فضيلت پرداختند؛ آنها حتي تا بدانجا پيش رفتند كه اخلاق فضيلت را بخشي از وحي الهي برشمردند كه ميتوان از آن به نحو عقلاني دفاع كرد. (ر.ك Aquinas,1976:vol.16.16)
فلاسفۀ مسلمان نيز كه مك انيتاير (MacIntyre) آراء آنها را در بابِ ارتباط اخلاق ديني با اخلاق ارسطو، مُقدّم بر آكوئيناس و الهام بخش او ميبيند؛ به دليل آنكه آراء اخلاق ِ فضيلت را معارض با آموزههاي ديني اسلام نديدند به تفسير فلسفي يا بهتر بگويم فلسفي ـ ديني از آن دست زدند (MacIntyre,1981:56)
كندي، فارابي، ابن سينا، ابن مسكويه، خواجه نصير الدين طوسي، جلال الدين دواني و... از اين زمره اند.
البته اين نكته قابل ذكر است كه اخلاق ِ فضيلت، اخلاق روزگار گذشته نيست. اين اخلاق، امروز هم طرفداران جدي و قابل احتسابي دارد كه در گسترش و تبيين آن ميكوشند از آن ميان ميتوان به فوت (Foot) ، آنسكوم (Anscombe) مك اينتاير (MacIntyre)، هُرست هاوس (Hursthouse)، اسلوت (Slote) و... اشاره داشت.
اخلاق ِ فضيلتِ ديني كه مُنبعث از اخلاق فضيلت اما بر اساس معيارهاي ديني است، در انديشۀ مسيحي و اسلامي شكل گرفت و از همان ابتداي فلسفه اسلامي، ميان ِمسلمانان جاي خود را باز كرد. فلاسفه و انديشمندان اسلامي عمدتاً به تعيين و تعريف اقسام فضايل اخلاقي و غيراخلاقي پرداختند، اين توجه بيشتر ناشي از انگيزههاي تربيتي آنها بود كه باورهاي ديني آنان را به همسويي اخلاق و دين و جدايي ناپذيري اين دو از هم پيش ميراند. آنها با اينكه تعريف ارسطويي از فضيلت را ميپذيرفتند اما با توجه به ديدگاهِ غايت گرايانۀ خود و تفسيرغايت ديني اين فضايل را وسيلهاي براي نيل به سعادت اخروي تعريف كردند.
آنان بر اين باور بودند كه فضايل ِ اخلاقي مايۀ نجات و رستگاري انسان و رسانندۀ او به سعادت جاويد است و رذايل اخلاقي مايۀ شقاوت هميشگي وي است؛ پس تزكيۀ نفس از رذايل و آراستن آن به فضايل را از مهمترين واجبات برشمردند و دست يافتن به سعادت حقيقي را بدون آن محال دانستند. (مجتبوي، 1381 :41)
2-2 - از ميان انديشمندان مسلمان كه به اخلاق فضيلت ديني پرداختند امام محمد غزالي را ميشود بيش از ديگران در تبيين و توضيح و تشريح اخلاق ديني، فعال و مؤثر و نقش پرداز دانست؛ او در كتاب مهم خود احياء علوم الدين خصوصاً و در ديگر كتابهايش عموماً به اخلاق ديني توجه نمود و به شكلي گسترش اخلاق ديني ترجيع بند فكري او شد. ميتوان به ضرس قاطع گفت كه ابوحامد بيشترين تأثير را بر سعدي در زمينۀ ارائۀ اخلاق فضيلت ديني گذاشته است و براي شناخت روش فكري شيخ در اخلاق، ناچار به شناخت انديشههاي او حتي به صورتي گذرائيم.
اخلاق در انديشۀ غزالي، ممزوجي از اخلاق ِ فلسفي ـ ديني و صوفيانه است كه اين عناصر نه مستقل از يكديگر بلكه تنيده در هم و مكمل يكديگر در سپهر معرفت اخلاقي او نقش ميآفرينند او معتقد است كه اخلاق، علمي شرعي و ديني است كه به مَدد عقل از تعاليم شرع به دست ميآيد. در جاي ديگر نيز اخلاق را هم علمي شرعي و هم علمي عقلي ميداند و سپس ميگويد عقل و شرع مكمل يكديگرند كه اشارتي است به سازگار بودن تعاليم عقلي و شرعي، مخصوصاً در بابِ اخلاقيّات و امكان گرد آمدن آن دو در يك نظام اخلاقي واحد.
او معتقد است كه شرع، چون از جانب وحي شكل مي گيرد آنچه عنوان ميكند متصل به درياي الوهيّت است و با توشۀ اندك خِرَد نميتوان آن را دريافت در المُنقِذ من الضلال مينويسد: «خردمندان با توشه اندك خِرَد نميتوانند وجه تأثير داروهاي عبادت را كه با حدود و اندازه از طرف پيامبران خدا عليهم السلام معيّن و مقرر شده است را دريابند و به ناچار بايد از آن تقليد كرد چون پيامبران عليهم السلام اين خواص را با نور نبوت دريافتهاند»2. (غزالي، 1967: 116)
و از همين جا مشخص ميشود كه غزالي اساس ِ اخلاقيّات خود را بر دين (وحي) ميگذارد و هر فضيلتي را با تعاليم ِ ديني ميسنجد و بعد در شولايي از دين و شريعت، آن را ارائه ميدهد.
در اين انديشه، مقصدِ تربيت اخلاقي، وصول به قُرب الهي است. غزالي در واقع، اخلاق و دين را دو روح در يك بدن ميداند و اگر دين را از او بگيرند از اخلاق او نيز چيزي بر جاي نخواهد ماند، به طور كلي به نظر غزالي، بنيادِ اخلاق، بر اعتقاد به خداوند، استوار است. او حتي وقتي به تشريح فضايل حكمت، شجاعت، عفت و عدل - كه آنها را فضايل نفساني يا خيرات نفساني ميخواند- ميرسد تمام اين فضايل را با رجوع به شريعت، تجزيه و تحليل ميكند و معتقد است كه همۀ اين فضايل، با آموزههاي مذهبي اسلام، سر و كار داشته و در زندگي پيامبر اسلام(ص) ديده ميشوند. از ديدگاه او حضرت محمد(ص) كاملترين فردي است كه اين چهار فضيلت اصلي را داراست (غزالي، 1964: 132)
به نظر غزالي، فضيلتي از آن فضايل نيست مگر اينكه شرع، مردم را به آنها دعوت كرده و يا رذيلتي كه از آنها نهي كرده است.
او مينويسد: اخلاقِ نيك و بد را شرَع از هم جدا نموده و در آداب النبي عليه السلام آمده و مشهور است. (غزالي، 1964، 135)
آنچه براي غزالي علاوه بر دين و شريعت، ملاك و معيار اخلاقي است، عقل است. او در ميزان العمل ميگويد: همه قواي بدني تابع ِ قوۀ عاملۀ نفس و به تعبيري عقل عملي ميباشند، ديگر قواي بدن بايد مغلوبِ اين قوۀ عملي باشند اگر اين قوه، مقهور گردد و به شكلي فرمانبردار شهوت شود، اخلاق ِ بد شكل ميگيرد و اگر اين قوه، چيره گردد و بر شهوت، استيلا يابد فضيلت و اخلاق نيكو فعال ميشود3(غزالي، 1964 : 27)
یادداشت ها
1 - براي مطالعه پيشتر ر.ك.
Reutledge History of Philosophy; From Aristotle to Augustine London and New Rork, Routledge, 1999. (701, P.323)
2 - لا يدركها العقلاء ببضاعة العقل بل يجيب فيها تقليد الاطباء الذين أخذوها من الانبيا و الذين اطلعوا بخاصة النبوة علي خواص الاشياء فكذلك بان لي، علي الضرورة بأن ادوية العبادات بحدودها و مقاديرها المحدودة المقدورة من جهة الانبياء لايدرك وجه تأثيرها ببضاعة عقل العقلاء بل يجب فيها تقليد الانبياء الذين ادركوا تلك الخواص بنوره النبوة، لاببضاعة العقل.
3 - والفكرة مترددة بين الشهوة و العقل، يخدمها العقل فوقها و الشهوة تحتها، فمتي مالت الفكرة نحوالعقل ارتفعت و شرفت و ولدت المحاسن و اذامالت الي الشهوه تسفلت الي اسفل السافلين و و ولدت القبائح
اساس انديشههاي او را ميتوان در اخلاقيات جُست. آثار او مشحون از افكار اخلاقي است؛ نه تنها گلستان و بوستان كه در جاي جاي آثارش ردپاي اخلاقيّات ديده ميشود.
هدف اين نوشتار آن است كه تا ضمن ارائۀ نظريۀ اخلاق ِ فضيلت ديني به عنوان تقريري ديني از اخلاق فضيلت در انديشه و آثار سعدي كه متأثر از آموزههاي مَدرَسي او در نظاميۀ بغداد و تحت تأثير شگفت انگيز امام محمد غزالي و نظام اخلاقي او شكل گرفته است از يك سو؛ و تطابق و تمايز اين انديشه با افكار ايمانوئل كانت كه از مهمترين انديشمندان ِتحول آفرين در زمينۀ فلسفه و اخلاق در جهان امروز محسوب ميشود از سوي ديگر؛ به بررسي و واكاوي بپردازد.
روش بررسي اين نوشتار، توصيفي ـ تحليلي است. مجموع بررسيهاي انجام شده نشان ميدهد كه آثار سعدي را ميتوان بر اساس اخلاق فضيلت ديني مورد مطالعه قرار داد و از اين منظر، انديشه هاي اخلاقي او را با ديگر مكاتب اخلاقي و از جمله اخلاق وظيفهگراي كانتي ارزيابي كرد.
كليد واژهها
اخلاق، اخلاق فضيلت ديني، سعدي، غزالي، كانت، اخلاق وظيفهگرا
مقدمه
سعدي شاعر است، او نه فيلسوف است و نه متكلم،نه فقيه است و نه مُحدِّث و نه نظريه پرداز و تئوريسين انديشههاي صوفيانه؛ او شاعر است و شعر نيز گونه ها و اَشكال و انواعي دارد و از قضا او در همۀ انواع ادبي نه تنها استاد بلامنازع است كه مبدعي است خَلاق كه در همۀ اريكه هاي سخن بر صدر نشسته است؛ و از ميان انواع ادبي، شعرِ تعليمي كه از مهمترين كاركردهاي ادب پارسي است بسياري از شاعران خردگرا را به خود مشغول كرده و طُرفه آن كه اين قِسم از ادب، گستردهترين و دراز آهنگترين نوع ادب پارسي را نيز شامل مي شود.
(ر.ك. رستگار فسائي، 1372 و 408 / شميسا، 1383: 28/ ضيف، 2003 : 189)
محققان بر اين باورند كه ادب تعليمي پارسي از مشابهان خود در ادبِ تازي و اروپايي وسيعتر و پُر و پيمانتر است (فرشيد ورد، 1373: 74) و گوئي ادبيات ايران، بي آن، بي روح و جان است و خوانندگانِ ادب پارسي نيز با چنين ويژگي ادبي خو گرفتهاند.
ماهيّتِ اين نوع ادبي دعوت به نيكي و حقيقت و زيبائي است كه مزين به دستورالعملهاي اخلاقي و پيشنهادها و راهكارهاي زيست انساني ِ بهتر و البته همراه با لطائف و ظرائف هنري است.
بي هيچ ترديد سعدي بر چكاد اين نوع چكامه جاي دارد، او را ميتوان بزرگترين و مُتنفذترين معلم اخلاق عملي اين سرزمين دانست (صديق، 1338: 13)
هرچند سعدي با هر معيار و مقياس و ميزاني جايگاهي بي همتا در ادب فارسي دارد و اصالت و جَزالت سخن و عُذوبت بيان و غزارت آثار و گسترۀ نفوذ كلامش را با هيچ شاعري جز همشهري فرازمندش حافظ نمي توان سنجيد؛ اما آنچه در آثار او بيش از هر چيز ديگر رُخ مي نمايد و جلوه گري مي كند انديشههاي اخلاقي اوست، نه فقط براي ما فارسي زبانان كه اديبان ديگر سرزمينها نيز شيفتۀ اين ويژگي بارز سعدي هستند.
دِفرمري (Defermery) فرانسوي در مقدمه گلستان مينويسد: گذشته از كلام شيرين و دلنشين سعدي آنچه مرا به ترجمۀ اين اثر ارزشمند واداشت و مُحرّك اساسي كار من گشت، ذكر مسائل اخلاقي ـ تربيتي
در سخنان سعدي بود كه اين ذوق و شوق را در من پديد آورد. كمتر محقق و مؤلفي را ميتوان يافت كه اين گونه ژرف و تأثيرگذار وارد معركۀ اخلاق شده و توفيق را رفيق راه خود كرده باشد. (ذكر جميل سعدي، 1364: 45)
حتي ارنست رنان (Ernest Renan) نيز بر اين باور است كه آنچه مغرب زمين و اروپائيان را شيفتۀ افكار و انديشههاي سعدي كرده، اخلاقيّات ژرف و تأثيرگذار اوست.(همان: 45)
افكار اخلاقي سعدي تنها به اشعار تعليمياش ختم نميشود و در جاي جاي آثارش بروز و ظهور دارد حتي اشعار غنايي او هم خالي از اين لطيفه نيست (ماسه، 1369: 256)
از سوي ديگر آموختههاي مَدرَسي سعدي در نظاميۀ بغداد و نفوذ بسيارِانديشههاي امام ابوحامدِ غزالي بر او كه سعدي، نامش را والاتر و بالاتر از ديگر انديشمندان و متفكران و با لقبِ امام مُرشد آورده غير قابل كتمان است. سعدي هرچند با فاصله اي نزديك به يك قرن ونيم از ابو حامد، به نظاميۀ بغداد، پا نهاد، اما هنوز، نظاميه از نفوذ و تأثير ابوحامد خالي نبود و آثارش همچون گذشته در مجامع علمي، ميان طلاب و دانش پژوهان زبانزد بود و از مراجع بيرقيب آنان محسوب ميشد.
اين دانش پژوه جوان ِ فارسي با آن همه ذوق و استعداد و نبوغ ِ خدادادي چگونه مي توانست مجذوبِ عذوبت بيان و جزالت اسلوب و استحكام فكر و قوّت تحليل و جسارت نقد و طهارت ضمير غزالي نشود. سعدي تا آخر عمر تحت تأثير آثار غزالي، ماند؛ نگارنده در جاي ديگر مفصل بدين مهم پرداخته است. همين مسائل است كه سعدي را از ديگر شاعران تعليمي سراي ما كه كم هم نيستند جدا ميكند و او را چون تافته اي جدا بافته متمايز مي سازد.
بر اساس نزديكي انديشۀ سعدي با غزالي و آموزه هاي ديني و فكري مَدرَسي او كه از خلال آثارش مشهود است به تبيين و تشريح نظام اخلاقي او پرداخت؛ و با كمي تساهل و تسامُح با ديگر مكاتيب اخلاقي به مقايسه نشست و اين مَقال بر اين اساس، سامان يافته و شكل گرفته است.
بر اساس ادلهاي كه از اين پس خواهد آمد، سعدي را ميتوان در جرگۀ اخلاقيون فضيلت مدارِ ديني به حساب آورد كه با پشتوانۀ عميق فكري و آموزههاي ارزشمند دوران تحصيل و تجربه و علاقۀ ذاتي، منظومۀ اخلاقي در آثارش هويدا است.
2 - اخلاق فضيلت و اخلاق فضيلت ديني
2-1 - سودگرائي (utilitarianism) و اخلاق فضيلت (Virtue Ethics)، دو نوع نظريه غايت گرايانهاند (Teleologism) كه همراه با وظيفه گرايي (deontologism) به عنوان نظريات اخلاقِ هنجاري (Normative Theory) مطرح ميشوند.
غايت گرايان برآنند كه اخلاقي بودن فعل بر حسب پيامد و نتايج افعال معين ميگردد، اما در اخلاقِ وظيفه گرا، بي آنكه نتايج به عنوان عاملِ تعيين كننده مد نظر باشند، فعل في نفسه، از نظر اخلاقي صحيح و ارزشمند است.
(C.Fried,1978; W.D.Ross,1930. ر.ك)
در انديشۀ غايت گرايي، نقطۀ مركزي ارزش ِ اخلاقي، يعني خوب يا بد بودن يك فعل، لوازم و به تعبيري نتايجِ حاصل از عمل است، از نظر آنان، ملاك خوب يا بَد بودن افعال، در اموري همچون لذت، سعادت، سلامتي و... كه همان لوازم عمل هستند نهفته است.
ر.ك: (Nuriheud,1932; 23-74/Mill ,1979:50-65)
ظهور و پيدايش اخلاق فضيلت، به يونانِ باستان باز ميگردد و به سقراط. براي او تربيت انسان مهمترين و بارزترين انگيزه، محسوب ميشد و بر اين اساس بحث محوري سقراط نيز اخلاق، خوبيها و بديها و سعادت انساني بود؛ مهمترين مسأله در ذهن سقراط اين بود كه آدمي اگر بخواهد به سعادتمندي دست يابد بايد به آرِتۀ 1«Arete» انساني دست يازد و او چهار آرِتِه را فضايل اصلي انسان ميدانست؛ خردمندي، خويشتنداري، شجاعت و عدالت. او ميانگاشت كه وجود اين چهار خصلت ميتواند بشر را به سرمنزل سعادت برساند.
(Sedley: 1996; 373)
هرچند نخستين تحقيق سازمان يافته دربارۀ فضايل را افلاطون بنا نهاد اما تبيين كلاسيك فضايل، از آن ارسطوست؛ مهمترين نظرياتِ اخلاقي او در اخلاق نيكو ماخوس (Nicomachean Ethics) شكل گرفته است.
در اخلاق ارسطوئي، ما با فضيلت رو به روايم كه مبناي درستي و نادرستي افعال را بيان ميكند و به ارزيابي افعال ميپردازد و ميخواهد تا نخست، فاعلي فضيلتمند بسازد تا از آن روان ِ آراسته، فضايلي صادر گردد كه شايستگي اِتصاف به اخلاقي بودن را داشته باشد.
غايتي كه در اخلاق ِ فضيلت ارسطويي به عنوان ِ خير نهايي يا Eudaimonia اودايمونيا (سعادت) مطرح ميشود و بر اساس دو مؤلفه "فضيلت" و "فعاليت" تعريف ميشود. (Mill,1999:50)
پس، ذاتي بودن ارزش فضايل و مُقدم بودن فضيلت، بر قواعد اخلاقي را ميتوان از مهمترين ويژگيهاي اخلاقِ فضيلت دانست؛ ارسطو فضيلت را به ميانگين دو حد افراط و تفريط تعريف ميكند و از اين دو حد به رذيلت تعبير مينمايد (ارسطو؛ 1378 : 63-65). او در تعريفِ فضيلت، تصريح ميكند كه فضيلت از نوع عواطف نيست بلكه ملكه يا حالت ثابت و راسخي است كه به واسطه آن در ارتباط با احساسات و اعمال به خوبي عمل ميكنيم و اين امر زماني رُخ ميدهد كه از نظر رواني و عقلاني در حد تعادل باشيم.
مشهورترين تمايزِ ميان اخلاق فضيلت و ديگر مكاتبِ اخلاقي اين است كه اين اخلاق بر فضيلت و مَنِش اخلاقي (Moral Character) تأكيد دارد. يعني سودگرايان بر سود بيشتر براي بيشترين افراد و وظيفه گرايان بر اساس معيار مطابقت با قوانين اخلاقي، به انگيزۀ اطاعت از قانون، به ارزيابي فعلِ اخلاقي ميپردازند. به اين معني كه در اخلاق وظيفه گرا، يك عمل صواب (Right) است، اگر و تنها اگر با يك قاعده يا اصل اخلاقي صحيح مطابق باشد و در سودگرايي يك عمل صواب است، اگر و تنها اگر بهترين نتايج را در پي داشته باشد و بهترين نتايج آنها هستند كه با آنها سعادت به حداكثر برسد؛ اما در اخلاق فضيلت، يك فعل صواب است اگر و تنها اگر همان فعلي باشد كه فاعل فضيلتمند در آن شرايط انجام ميدهد (Hursthouse,1998:20-24)
در واقع، وجه تمايز اصلي آنها اين است كه اخلاق فضيلت، ناظر به ارزش اخلاقي است و آن دو نظر ديگر، ناظر به الزام اخلاقي. به همين دليل در اخلاق فضيلت، پرسش اساسي اين است كه چگونه فردي باشيم و در دو نظريه ديگر چه فعلي را بايد انجام دهيم (Driver. 1998:123)
بعدها رواقيون، از اخلاق فضيلتِ ارسطو حمايت كردند (ر.ك. تاريخ فلسفه غرب، 1378: 2-51) و متفكران مسيحي نيز به ويژه آكوئيناس و آگوستين، البته با رويكردي ديني به تفسير اخلاق فضيلت پرداختند؛ آنها حتي تا بدانجا پيش رفتند كه اخلاق فضيلت را بخشي از وحي الهي برشمردند كه ميتوان از آن به نحو عقلاني دفاع كرد. (ر.ك Aquinas,1976:vol.16.16)
فلاسفۀ مسلمان نيز كه مك انيتاير (MacIntyre) آراء آنها را در بابِ ارتباط اخلاق ديني با اخلاق ارسطو، مُقدّم بر آكوئيناس و الهام بخش او ميبيند؛ به دليل آنكه آراء اخلاق ِ فضيلت را معارض با آموزههاي ديني اسلام نديدند به تفسير فلسفي يا بهتر بگويم فلسفي ـ ديني از آن دست زدند (MacIntyre,1981:56)
كندي، فارابي، ابن سينا، ابن مسكويه، خواجه نصير الدين طوسي، جلال الدين دواني و... از اين زمره اند.
البته اين نكته قابل ذكر است كه اخلاق ِ فضيلت، اخلاق روزگار گذشته نيست. اين اخلاق، امروز هم طرفداران جدي و قابل احتسابي دارد كه در گسترش و تبيين آن ميكوشند از آن ميان ميتوان به فوت (Foot) ، آنسكوم (Anscombe) مك اينتاير (MacIntyre)، هُرست هاوس (Hursthouse)، اسلوت (Slote) و... اشاره داشت.
اخلاق ِ فضيلتِ ديني كه مُنبعث از اخلاق فضيلت اما بر اساس معيارهاي ديني است، در انديشۀ مسيحي و اسلامي شكل گرفت و از همان ابتداي فلسفه اسلامي، ميان ِمسلمانان جاي خود را باز كرد. فلاسفه و انديشمندان اسلامي عمدتاً به تعيين و تعريف اقسام فضايل اخلاقي و غيراخلاقي پرداختند، اين توجه بيشتر ناشي از انگيزههاي تربيتي آنها بود كه باورهاي ديني آنان را به همسويي اخلاق و دين و جدايي ناپذيري اين دو از هم پيش ميراند. آنها با اينكه تعريف ارسطويي از فضيلت را ميپذيرفتند اما با توجه به ديدگاهِ غايت گرايانۀ خود و تفسيرغايت ديني اين فضايل را وسيلهاي براي نيل به سعادت اخروي تعريف كردند.
آنان بر اين باور بودند كه فضايل ِ اخلاقي مايۀ نجات و رستگاري انسان و رسانندۀ او به سعادت جاويد است و رذايل اخلاقي مايۀ شقاوت هميشگي وي است؛ پس تزكيۀ نفس از رذايل و آراستن آن به فضايل را از مهمترين واجبات برشمردند و دست يافتن به سعادت حقيقي را بدون آن محال دانستند. (مجتبوي، 1381 :41)
2-2 - از ميان انديشمندان مسلمان كه به اخلاق فضيلت ديني پرداختند امام محمد غزالي را ميشود بيش از ديگران در تبيين و توضيح و تشريح اخلاق ديني، فعال و مؤثر و نقش پرداز دانست؛ او در كتاب مهم خود احياء علوم الدين خصوصاً و در ديگر كتابهايش عموماً به اخلاق ديني توجه نمود و به شكلي گسترش اخلاق ديني ترجيع بند فكري او شد. ميتوان به ضرس قاطع گفت كه ابوحامد بيشترين تأثير را بر سعدي در زمينۀ ارائۀ اخلاق فضيلت ديني گذاشته است و براي شناخت روش فكري شيخ در اخلاق، ناچار به شناخت انديشههاي او حتي به صورتي گذرائيم.
اخلاق در انديشۀ غزالي، ممزوجي از اخلاق ِ فلسفي ـ ديني و صوفيانه است كه اين عناصر نه مستقل از يكديگر بلكه تنيده در هم و مكمل يكديگر در سپهر معرفت اخلاقي او نقش ميآفرينند او معتقد است كه اخلاق، علمي شرعي و ديني است كه به مَدد عقل از تعاليم شرع به دست ميآيد. در جاي ديگر نيز اخلاق را هم علمي شرعي و هم علمي عقلي ميداند و سپس ميگويد عقل و شرع مكمل يكديگرند كه اشارتي است به سازگار بودن تعاليم عقلي و شرعي، مخصوصاً در بابِ اخلاقيّات و امكان گرد آمدن آن دو در يك نظام اخلاقي واحد.
او معتقد است كه شرع، چون از جانب وحي شكل مي گيرد آنچه عنوان ميكند متصل به درياي الوهيّت است و با توشۀ اندك خِرَد نميتوان آن را دريافت در المُنقِذ من الضلال مينويسد: «خردمندان با توشه اندك خِرَد نميتوانند وجه تأثير داروهاي عبادت را كه با حدود و اندازه از طرف پيامبران خدا عليهم السلام معيّن و مقرر شده است را دريابند و به ناچار بايد از آن تقليد كرد چون پيامبران عليهم السلام اين خواص را با نور نبوت دريافتهاند»2. (غزالي، 1967: 116)
و از همين جا مشخص ميشود كه غزالي اساس ِ اخلاقيّات خود را بر دين (وحي) ميگذارد و هر فضيلتي را با تعاليم ِ ديني ميسنجد و بعد در شولايي از دين و شريعت، آن را ارائه ميدهد.
در اين انديشه، مقصدِ تربيت اخلاقي، وصول به قُرب الهي است. غزالي در واقع، اخلاق و دين را دو روح در يك بدن ميداند و اگر دين را از او بگيرند از اخلاق او نيز چيزي بر جاي نخواهد ماند، به طور كلي به نظر غزالي، بنيادِ اخلاق، بر اعتقاد به خداوند، استوار است. او حتي وقتي به تشريح فضايل حكمت، شجاعت، عفت و عدل - كه آنها را فضايل نفساني يا خيرات نفساني ميخواند- ميرسد تمام اين فضايل را با رجوع به شريعت، تجزيه و تحليل ميكند و معتقد است كه همۀ اين فضايل، با آموزههاي مذهبي اسلام، سر و كار داشته و در زندگي پيامبر اسلام(ص) ديده ميشوند. از ديدگاه او حضرت محمد(ص) كاملترين فردي است كه اين چهار فضيلت اصلي را داراست (غزالي، 1964: 132)
به نظر غزالي، فضيلتي از آن فضايل نيست مگر اينكه شرع، مردم را به آنها دعوت كرده و يا رذيلتي كه از آنها نهي كرده است.
او مينويسد: اخلاقِ نيك و بد را شرَع از هم جدا نموده و در آداب النبي عليه السلام آمده و مشهور است. (غزالي، 1964، 135)
آنچه براي غزالي علاوه بر دين و شريعت، ملاك و معيار اخلاقي است، عقل است. او در ميزان العمل ميگويد: همه قواي بدني تابع ِ قوۀ عاملۀ نفس و به تعبيري عقل عملي ميباشند، ديگر قواي بدن بايد مغلوبِ اين قوۀ عملي باشند اگر اين قوه، مقهور گردد و به شكلي فرمانبردار شهوت شود، اخلاق ِ بد شكل ميگيرد و اگر اين قوه، چيره گردد و بر شهوت، استيلا يابد فضيلت و اخلاق نيكو فعال ميشود3(غزالي، 1964 : 27)
یادداشت ها
1 - براي مطالعه پيشتر ر.ك.
Reutledge History of Philosophy; From Aristotle to Augustine London and New Rork, Routledge, 1999. (701, P.323)
2 - لا يدركها العقلاء ببضاعة العقل بل يجيب فيها تقليد الاطباء الذين أخذوها من الانبيا و الذين اطلعوا بخاصة النبوة علي خواص الاشياء فكذلك بان لي، علي الضرورة بأن ادوية العبادات بحدودها و مقاديرها المحدودة المقدورة من جهة الانبياء لايدرك وجه تأثيرها ببضاعة عقل العقلاء بل يجب فيها تقليد الانبياء الذين ادركوا تلك الخواص بنوره النبوة، لاببضاعة العقل.
3 - والفكرة مترددة بين الشهوة و العقل، يخدمها العقل فوقها و الشهوة تحتها، فمتي مالت الفكرة نحوالعقل ارتفعت و شرفت و ولدت المحاسن و اذامالت الي الشهوه تسفلت الي اسفل السافلين و و ولدت القبائح
+ نوشته شده در 2013/4/16 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی