از هومر تا دانته
بخش دوم و پایانی


 سپس به جزیره خدای بادها رسیدند. ایول (خدای بادها) به اولیس مشكی داد كه در آن بادهای سخت بود و سفارش كرد كه در مشك را نگشاید. یاران اولیس به طمع گنج، سر آن را گشودند، توفان مهیب كشتی ها را به جزیره دیگر افكند كه جایگاه غولان آدمی‌خوار بود. غولان كشتی ها را سنگ باران كردند. جز كشتی اولیس بقیه از بین رفتند. اولیس با كشتی خود به جزیره دیگر رفت كه محل زنی جادوگر بود.

زن جادوگر یاران اولیس را افسون کرد و همه به شكل خوك درآمدند. اولیس به كمك داروی گیاهی جادویی كه هرمس به او آموخته بود سحر را باطل كرد و جادوگر را مجبور كرد كه یارانش را به شكل آدمی‌ باز گرداند. سپس از آنجا به جایگاه مردگان رفت تا «تیرزیاس» غیب گو را ملاقات كند. بعد از آن به سرزمین «سیرون»ها رفت كه در آنجا پریانی در سبزه زارهای اطراف كرانه آواز می‌خواندند و رهگذران را به جانب خود می‌كشیدند. اولیس گوش یاران را با موم اندود و آنان را به دكل كشتی بست. سپس از صخره ای كه دو طرف آن تحت سِطره دو دیو بود گذشت. یكی از دیوان آب دریا را فرومی‌برد و با آوایی ترسناك باز پس می‌داد. دیو دیگر دوازده دست و شش گردن داشت كه بر هر گردن سری بزرگ با دهانی فراخ بود و در هر دهان سه ردیف دندان قرار داشت. سپس به جزیره ای رسیدند كه رمه گاوان خورشید در آن می‌چرید. یاران اولیس گاوان را كشتند. خورشید خشمگین شد و توفان را واداشت تا كشتی آنان را غرق كند. اولیس خود را نجات داد و به جزیره یكی از الهگان رسید. الهه ای عاشق اولیس شد و به او گفت كه اگر آنجا بماند به او عمر جاویدان می‌دهد. اولیس موافقت نكرد و الهه او را هفت سال در غار نگه داشت و سرانجام به دستور زئوس آزاد كرد. اولیس سوار بر تخته پاره ای دوباره راه دریا را پیش گرفت، اما بادها تخته او را نابود كردند و او شنا كنان خود را به جزیره ای رساند. پادشاه آنجا اولیس را گرامی‌داشت و به او كشتی داد تا به زادگاه خود ایتاكا(انطاكیه) باز گردد.
بیست سال از سفر اولیس گذشته بود. پدرش پیر شده و از شهر رفته بود و مادرش در فراق فرزند، خود را به دار آویخته بود. پسرش «تلماك» اكنون جوانی برومند شده بود. زن پاكدامنش «پنه لوپ» در فراق شوهر در را بر خود بسته و از همه گسسته بود. امیران شهر كاخ او را متصرف شده و دارایی او را برده بودند و از پنه لوپ می‌خواستند تا از میانه آنان یكی را به شوهری برگزیند. پنه لوپ جر أت مخالفت نداشت، اما از آنان اجازه خواسته بود تا كفنی را كه در حال بافتن بود به اتمام رساند. روز می‌بافت و شب می‌شكافت.
اولیس در جامه گدایان وارد شهر شد. هیچ كس او را نشناخت جز سگش، كه از فرط شادی جان داد. پنه لوپ اعلام كرده بود هر كس كه بتواند كمان اولیس را زه كند و تیر را از سوراخ انگشتر بگذراند، می‌تواند همسر او شود، اما هیچ كس از عهده بر نیامد. اولیس كه در جامه گدایان بود به آسانی كمان را زه كرد و تیر را از انگشتری گذراند. سپس به آستانه در ایستاد و به كمك پسرش دشمنان را كشت و حقیقت حال خود را بر همسرش آشكار ساخت.
 داستان های «ازوپ»
از دومین نویسنده پر توان دیگر یونان؛ «ازوپ» داستان های كوتاهی كه از زبان حیوانات بیان شده به جا مانده است. مردم یونان این نویسنده را همانند لقمان حكیم می دانند. داستان های كوتاه ازوپ، كه مسایل اخلاقی و اجتماعی را مطرح می‌سازد، به صورت ضرب المثل بین مردم رواج داشته است.
ویرژیل
«پویلیوس ویرژیلیوس مارو»، حماسه سرای بزرگ روم، در سال 70 قبل از میلاد در «آند» دیده به جهان گشود. ویرژیل از خانواده متوسطی بود، اما به شایستگی پرورش یافت. او تا 16 سالگی به آموختن پرداخت. در
25 سالگی جامه ویژه شهروندان رومی‌ را، كه نشانه بالندگی و اندیشمندی بود، به تن كرد.
ویرژیل در سال 39 ق.م. «پوكولیكا» را سرود. در همین زمان با «هوراس»، نویسنده نامدار رومی‌،آشنا شد و به دربار «آگوست» راه یافت. ویرژیل در سال 29 ق.م. به فكر سرودن «انه یید» افتاد كه سرودن آن ده سال طول كشید. او در سال 19ق.م. چشم از جهان فرو بست.
«انه یید»
سر گذشت «انه» یا «انه یید» را پس از گیل گمش سومری و ایلیاد و ادیسه یونانی، سومین داستان حماسی جهان دانسته اند.
این داستان دنباله داستان ایلیاد است. ویرژیل، داستان خود را از همان جایی كه هومر با ویرانی و آتش زدن «تروا» به پایان می‌رساند، آغاز كرده است.
در آن هنگام كه تروا در آتش می‌سوخت، انه پدرش «آنشیز» را بر دوش گذاشت و از مرگ نجات داد؛ اما چون در همان زمان بانویش«كریوز»را از دست داد، كوشید با گرد آوردن جنگاوران پراكنده، ناكام و نافرجام، با یونانیان بجنگد. پس بر كشتی نشست؛ اما دستخوش كینه ودشمنی«ژونون» و آزمون های دشوار و رنج های فراوان قرار گرفت. توفانی ناوگان او را در هم شكست و بر كرانه آفریقا در پراكند. در آنجا، «دیدون»؛ شهبانوی كارتاژ از انه به گرمی‌ استقبال كرد (كتاب اول) و دلباخته انه شد. انه نیز داستان سفرهای خود را برای او بازگو می كرد(كتاب دوم و سوم). سپس انه به فرمان«ژوپیتر» كارتاژ را ترك گفت. دیدون كه تاب دوری انه را نداشت خود را بر كومه آتش مرگ بكشت(كتاب چهارم). انه به سیسیل رسید و به یاد پدرش بازی هایی را ترتیب داد (كتاب پنجم). سپس به «كوم» رفت. «سیسیل» او را یاری كرد تا بتواند در دوزخ فرو رود. انه در جهان زیر زمین، در سرزمین سایه ها، با روان پدرش دیدار كرد و پدر آینده پر شكوه روم را، تا زمان فرمانروایی آگوست، برای وی پیشگویی كرد.(کتاب ششم)
این شش كتاب اول و گزینش بخشهای گوناگون آن ادیسه را به یاد می‌آورد. شش كتاب دیگر نیز به سروده های دلاوری های جنگجویان هومر تشابه دارد.
«بهشت گمشده»(میلتون)
«جان میلتون» از ادبا و شعرای بزرگ انگلستان است. او در سال 1608 م در لندن متولد شد. تا 24 سالگی به تحصیل پرداخت و زندگی او بیشتر در امور سیاسی سپری شد. میلتون در اثر مطالعه بیش از حد بینایی خود را از دست داد.
معروفترین اثر میلتون«بهشت گمشده» است كه در سال 1667 منتشر شد و امروزه شهرت او بیشتر مدیون این اثر است.
منظومه بهشت گمشده در وصف عصیان شیطان و سقوط او و اغوای حضرت آدم، و هبوط او به زمین سروده شده است.
این كتاب بعد از«كمدی الهی» دانته از شاهكارهای مسلم ادبیات غرب در این زمینه به حساب می‌آید.
در قسمتی از كتاب اول چنین می‌خوانیم:
شیطان با بانگی چنان بلند، كه در سراسر ژرفنای دوزخ طنین افكنده، گفت: «ای شاهزادگان، ای حاكمان، ای سلحشوران، ای گلهای سر سبد آن آسمانی كه پیش از این از آن شما بوده و اكنون از دستتان رفته است، آیا حیرتی چنین، ارواحی جاودانی را فرا تواند گرفت؟ یا شاید پس از خستگی های مصاف، این مكان را برای آسایش از تلاش دلاورانه خویش برگزیده و خفتن در آن را چون در دره های آسمان شیرین پنداشته اید؟ اما زود باشد كه وزیران چالاكش از دروازه های آسمان به وضع ممتاز خود پی برند و لاجرم فرود آیند تا بر سر ما كه چنین نالان و نزار افتاده ایم پای نهند، و به تدوین صاعقه به بندمان افكنند و در ژرفنای این ورطه به زنجیرمان كشند. بیدار شوید و بر پای خیزید وگرنه جاودانه از پا افتاده خواهید ماند.»
 دانته(1265تا1321)و كمدی الهی
«دانته»، نویسنده بزرگ ایتالیایی و بزرگترین اثر ادبی او كمدی الهی است. دانته در این كتاب حكایت می‌كند كه چگونه در جنگل انبوهی سرگردان بوده كه «ویرژیل»، شاعر باستانی روم، بر او ظاهر می‌شود و آن دو به اتفاق به دنیایی دیگر سفر می‌كنند.
كمدی الهی در سه بخش نوشته شده است: جهنم،برزخ و بهشت.
دوزخ از نظر دانته به شكل قیفی تجسم می‌یابد كه از سطح زمین به اعماق آن فرو رفته است. او از محفل جهنمی‌ یاد می كند كه گناهكاران در آنجا نسبت به معاصی خود گرفتار عذاب اند. در یكی از این محفل ها، گناهكاران مشغول شكستن سنگهای عظیم اند، در محفلی دیگر در دریاچه ای آتشی می‌سوزند و در دیگری با سرمای مدهشی مجازات می‌شوند. دانته خیانت را دهشتبارترین گناهان می‌داند.
در اینجا لازم است به تشابه این كتاب با كتاب «ارداویراف نامه» زرتشتیان اشاره كنیم.
دانته در كمدی الهی خود معتقدات قرون وسطی را به تصویر می‌كشد، لیكن دیدگاههای زمانه و زندگی خود را نیز در آن منعكس می‌سازد و آزادی احساس را می‌ستاید. این كتاب علاوه بر این كه یك اثر ادبی است، به عنوان یك دایره المعارف قرون وسطی نیز به حساب می آید.
منبع: سیمرغ