اختصاص 450 هکتار از اراضی کشاورزی شهرستان شیراز به کاشت سیب زمینی

با نظارت مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان شیراز در سال زراعی جاری میزان 450 هکتار از اراضی شهرستان شیراز به کاشت محصول

سیب زمینی اختصاص یافته است.
به گزارش روابط عمومی جهاد کشاورزی شهرستان شیراز، مسئول واحد زراعت مدیریت جهاد کشاورزی شیراز ابراز داشت: مراحل کاشت این محصول با نظارت کارشناسان واحد زراعت صورت گرفته است که زمان برداشت آن در شهرستان از خردادماه شروع می­شود و تا اوایل تابستان ادامه خواهد داشت.
جلالیان گفت: همه ساله کشاورزان منطقه داریون از توابع شهرستان شیراز قسمتی از اراضی زراعی خود را به کاشت این محصول اختصاص می­دهند که در سال زراعی جاری نیز این مهم اتفاق افتاده است.
وی در ادامه گفت: با توجه به وضعیت مطلوب آب و هوایی سال زراعی جاری و وضعیت رویش مزارع سیب زمینی پیش­بینی می­گردد، انشاءالله به طور متوسط به ازای هر هکتار حدود 40 تن سیب زمینی برداشت گردد.
وی در پایان عنوان کرد: سیب­زمینی تولید شهرستان شیراز از کیفیت خوبی برخوردار است که این محصول توسط کشاورزان پرتلاش دهستان داریون تولید می­گردد.
مشمولان غایب دستگیر می شوند
معاون وظیفه عمومی فرماندهی انتظامی فارس گفت: مشمولان غایب دارای بیش از یک سال تأخیر دستگیر میشوند.
سرهنگ امان   الله مجاب گفت: برابر ماده 58 اصلاحی قانون وظیفه عمومی و ماده 59 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح افرادی که دارای تأخیری بیش از یک سال در معرفی خود برای اعزام به خدمت هستند، علاوه بر اعمال اضافه خدمت شش ماهه از سوی وظیفه عمومی به تحمل سه ماه تا یک سال حبس و یا سه ماه تا یک سال اضافه خدمت از سوی مراجع قضایی محکوم خواهند شد.
وی ادامه داد: با احتساب خدمت منظور شده از سوی وظیفه عمومی مشمولان غایب (21 ماه دوره قانونی + 6 ماه اضافه خدمت وظیفه عمومی + تا 12ماه اضافه خدمت از سوی مراجع قضایی) تا 39 ماه افزایش مدت دوره ضرورت را خواهند داشت.
سرهنگ مجاب خاطرنشان کرد: اتباع ذکور ایرانی غیر محصلی که حداکثر ظرف مدت شش ماه از نخستین روز ماهی که در آن ماه به سن 18 سال تمام می   رسند برای تعیین تکلیف خود را به پلیس + 10 معرفی نکرده باشند، اتباع ذکور ایرانی محصلی که پس از اتمام تحصیلات و یا انصراف از تحصیل و یا اخراج حداکثر ظرف مدت یکسال به منظور تعیین تکلیف خود را به پلیس+10 معرفی نکرده باشند و اتباع ذکور ایرانی محصلی که پس از اتمام تحصیلات و یا انصراف از تحصیل و یا اخراج حداکثر ظرف مدت یکسال برای تعیین تکلیف خود را به پلیس+10معرفی نکرده باشند جزو مشمولان غایب محسوب می  شوند.
وی ادامه داد: مشمولانی که مدت غیبت اولیه آنان تا سه ماه باشد سه ماه اضافه خدمت و چنانچه مدت غیبت اولیه آنان بیشتر از سه ماه باشد به شش ماه اضافه خدمت تنبیه می  شوند.
معاون وظیفه عمومی فارس گفت: مشمولانی که مدت غیبت اولیه آنان از یکسال تجاوز کند علاوه بر اعمال اضافه خدمت فراری محسوب می­شوند و به مراجع قضایی معرفی می  گردند.
 سرهنگ مجاب در پایان به مشمولان غایب هشدار داد هر چه سریعتر برای اعزام به خدمت خود اقدامات لازم را انجام دهند.
                عباس کشتکاران
ز من پرس...
مقاله­هایی به پیری
مستی زهد و ریا

ادامه از صفحه 12 
باز گفتند، به وصیت او بود، که نوۀ زیبا و کم­سالش، با کلاهی که قسمتی از موی او را پوشانده بود، آیاتی از انجیل را برخواند و هم به وصیت او، که وصیت کرده بود، نخست وزیر وقت انگلیس، از هر حزب که باشد، باز برای آرامش روح او، آیاتی در بخشایش ازکتاب مقدس برخواند، که بدینگونه نیز شد و آقای هیث، آیاتی را به آرامی و آهستگی برخواند، که گوئیا در این خواندن سخن خواجه شیراز ما را پیش چشم داشت: «من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف/ تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد».
امّا آنچه ما ازاین بانو می­دانیم، او را زن آهنین می­گفتند و اگر باید او را به سخن حضرت خواجه وصف کرد، برای او به وصفی بهتر از این نمی­توان رسید «کدام آهندلش آموخت این آیین عیاری/ کز اوّل چون برون آمد ره شب زنده­داران زد».
ما پیران به یاد داریم، او، به هنگامی که خیال نخست وزیری انگلیس را در سر می­پخت، به ایران سفر کرد، شاه نگونبخت، محمدرضا شاه، را به نگاهی فریفت، از او برای دولت خویش، وام، «بگیر و باز مده» درخواست کرد، و چون به دولت رسید، آنچه را می­خواست به دست آورد و چون از شاه ایران بخت برگشت، او را به سرزمین خویش، که هم در آنجا مالک کاخ بود و هم به بانک­های آن صاحب حساب میلیون­ها پوند، نپذیرفت که من نمی­دانم، شاه نگونبخت، این سخن، باز از خواجه ایران و شیراز را، خطاب به او بر زبان آورده بود یا نه؟ چه بودی ار دلِ آن ماه مهربان بودی؟/ که حال ما نه چنین بودی اَر چنان بودی».
این خانم آهنین دل، با مشت آهنین، اعتصاب کارگران سیاه چهره شده از معدن­های  ذغال سنگ را، که گاز سمی معادن کهن، به اعماق فرو رفته، نفسشان را بریده، و آنچه که از دست می­دادند، تندرستی و زندگانی­شان، شکم خود و اهل و عیالشان را سیر نمی­کرد، در هم شکست و در همان حال سپاه انگلیس را به جنگ آرژانتین فرستاد، و در جزیره فارکلند خون جوانان، هر دو سیاه را، که هم­ سن، نوه او که دعای آمرزش بر پیکره مادربزرگ می­خواند، بر زمین ریخت و به همان آهن­دلی، بر اعتصاب غذای مبارزان ایرلندی، که آزادی کشور و زنده کردن آیین  شان را می­خواستند، پوزخند زند، تا یکی یکی جان دادند، و ره قبرستان گرفتند و این بانو آهی نکشید.
راستی چرا، این همه که در نامه سیاه او آمده و نوشته شده، به نگاه دولتمردان انگلیس نیامد، و چرا، این همه هزینه، یکجا برای سوگ مرگ او، که خود سبب مرگ بسیاری گردیده بود، و در چند جای دگر به چند برابر برای جشن عروسی، پردامنه نوه ملکه انگلیس و زادروز تولد خود او، از همان دفتر دیوان، که مزد کار کارگران معدن سیاه و پر سَمِ ذغال سنگ، از آن زده و دزدیده شده بود تأمین شده بود تأمین شد و باز هم می­شود.
من، سی و چند سال پیش، که بخت یارم بود و جوانی پای سفرم را لنگ نکرده بود با شادروان استاد حسن گریست، که استاد زبان انگلیسی دانشکده ادبیات شیراز بود و هم ما را در انتشار مجله واژه یار و همکار، به انگلیس سفر کردم.
در اسکاتلند، ندانسته لیرۀ عکس ملکه انگلیس، که آن روز هنوزش دست بی­مهری دراز بود و از جوانی و زیبایی و دلربایی بی­بهره نبود، به فروشنده دامن اسکاتلندی پوشیده برای خریدی که کرده بودم، عرضه کردم، او با خشم از من و نفرت از لیره با عکس ملکه انگلیس نشان گرفته، لیره را به سوی من پرت کرد و جنس خریداری شده را از دستم گرفت، او لیره انگلیسی را که به عکس ملکه ماری آن زمان مزین بود جلو چشم ما آورد و راه بانک را هم به ما نمود، که اگر در ادنبورا خریدی  کنید، لیره اسکاتلند باید وسیله مبادله باشد، نه لیره انگلیس.
هنوز نفرت لرد کاسیکار اسکاتلندی از کار ملکه الیزابت اوّل، که به فرمان او سر ملکه ماری آن را با تبر از تن جدا کردند، بر چهرۀ او دیده می­شد و گمان ندارم، که امروز هم از آن نفرت ذره­ای کاسته شده باشد، که لیرۀ انگلیسی امروز نیز، نه آن ملکه زیبا که چهرۀ فرتوت، ملکه الیزابت پیر را بر خود جای داده، که گویی همان ملکه الیزابت اوّل، سر زن است، که بود.
امروز، در این جزیره که مردمش به قرن­های گذشته، به همین گونه دست درازشان، به سوی بی­چیزان به یغما دراز بود و به سال 1381 میلادی، مقارن قرن هشتم و نهم هجری که باوجود حمله مغول، ایران در اوج شکوفایی تمدن و فرهنگ خویش بود، با نام و آثار آورانی چون سعدی و حافظ شیراز، «هنوز از رعایا به زور، حق بردگی گرفته می­­شد، و حتی در سال 1537 مجلس اعیان لایحۀ آزادی کامل سرف­ها را رد کرد، حصارکشی به دور زمین­های عمومی سرعت گرفت، هزاران تن از رعایای بی­زمین آواره شهرها شدند و به صورت کارگران بی­چیز و مستمندی در آمدند، «تامس مور» می­گفت گوسفندان جای کشاورزان را گرفتند» (جلد پنجم تاریخ تمدن ویل دورانت - اصلاح دین - صفحه 133) که در سال­های آخر قرن بیستم، خانم تاچر همانگونه می­اندیشید و کرد، که اعضای مجلس اعیان سال 1537 کردند، و این کارگران مستمند بی­چیز، از همان راندگان از زمین­هایشان بودند، که امروز به عمق معادن ذغال سنگ، جایشان داده بودند و خانم تاچر، آنان را نه انسان که به بردگی می­شناخت.
ویل دورانت، در کتاب کم حجم ولی پربهای «دفاع از هند» چهرۀ این مردم را، که به دزدان دریایی نیز نام­آور شدند، در هندوستان به خوبی نشان می­دهد، او در آن کتاب می­آورد «من به منظور مشاهده و آشنایی نزدیک به هند رفتم، که برای نوشتن «تاریخ تمدن» مشغول مطالعه و بررسی تاریخ فرهنگ آن بودم. تصور نمی­کردم جذب هندوها شوم یا شیفته و علاقه­مند سیاست هندوستان گردم، اما در هند چیزهایی دیدم که مرا بر آن داشت، که کار نوشتن را عبث و بیهوده بیابم. مردمی را دیدم یک پنجم جمعیت بشری، که بیش از هر نقطه دیگر روی زمین گرفتار ظلم و ستم و فقر شدیدند، به وحشت افتادم، فکر نمی­کردم ممکن باشد، دولتی به خود اجازه دهد اتباعش در چنین بدبختی و فلاکتی غرق شوند.
می­خواستم هم در مورد گاندی امروز و هم بودای گذشته­های دور مطالبی بخوانم و هر چه می­خواندم خشم و حیرت بیشتری سراسر وجودم را فرا می­گرفت، که چگونه انگلستان در طی یکصد و پنجاه سال آشکارا، آگاهانه و تعمداً سرزمین هند را مورد تجاوز و کشتار قرار داده است. به تدریج احساس کردم با بزرگترین جنایت در تمامی طول تاریخ روبه­رو هستم... (این کتاب دفاع از هند را خانم مهوش غلامی به فارسی ترجمه و انتشارات ایران آن را منتشر ساخته و خواندن آن برای هر ایرانی وطن­دوست واجب است، بیایید و بخوانید).
در پی دیدار ویل دورانت در سال 1930 از هند، آمریکایی دیگری «ویلیام شایرر» نویسنده کتاب پر ارج «رایش سوم» به هند و افغانستان سفر کرد. ویلیام شایرر در کتاب «خاطره گاندی» می­آورد «در دایره المعارف بریتانیکا اطلاعات جالبی راجع به تاریخ هند در سال­های 1726 وجود دارد که از دیدگاه نویسندگان انگلیسی نگارش یافته است. از جمله در یک مورد نوشته شده لازم بود شورشیان مسلح را با روش معمولی مجازات شرقی (سبک) از طریق منفجر کردن وجودشان در دهانه توپ منکوب کرد. در واقع منظره­ای که خود در کابل شاهد آن بودم. در این حادثه جلادان افغان درصدد مجازات یکی یاغی از طریق قرار دادن وی در دهانه توپ بودند. این رفتار خشن شرقی نیست و بنا به گفته خودشان این حق را از انگلیسی­ها در جنگ افغانستان آموخته بودند».
به همان گونه که ابراهیم قوام سرسپرده و فرمانبر انگلیسیان، با همین روش نایب میرزا و اسدخان دو آزادیخواه شیرازی را جلوی دهانه توپ گذارد، که شب پیش توپ را سواران قونسولگری انگلیس، به محل حادثه برده بودند، این جنایت را عبدالرسول نیّر شاهد بوده و در کتاب تحفه نیّر خود آورده است.
در کتاب «دفاع از هند» ویل دورانت آمده که «انگلستان فقط در قرن نوزدهم یکصد و یازده جنگ در هند به راه انداخت. که در این جنگ­ها اکثراً از سربازان هندی استفاده می­شد، میلیون­ها هندو جان خود را از دست دادند، هزینه این جنگ­ها که برای تصرف هند واقع شد، تا آخرین پنی از طریق مالیات از هندی­ها تأمین شد. انگلیسی­ها به خاطر تصرف هند بدون خرج کردن یک سنت به خود تبریک گفتند».
این همان خوابی بود که این مردم مزور در ایران نیز در پیش گرفته بودند، که توپ آوران حبیب­الله قوام، هندی بودند و چون همین قوام همراه باسپاه SPR که افرادش از ایرانیان بودند و هم سربازان هندی، در جنگ با صولت­الدوله ایلخان قشقایی، به مرض آنفلوانزا دچار گشتند، و بیشتر جان دادند، با افکندن درختان، هیزم آتش زدن جسد آنان را گرد آوردند و این همه با پول و مالیات از مردم فارس گرفته بود، که انگلیس آن را دیگر، چون هند، از آن خود می­دانست نه ایران.
من جمله­ای از ویلیام شایرر در آغاز کتاب پرحجم و ارج «رایش سوم» که این کتاب
به لطف سیاوش قشقایی رفیق عزیز و دیرینم، به جوانی به من هدیه فرمود دارم که او امروز با من نیست و اما همیشه با من است، از مورخ و فیلسوف اسپانیایی آورده می­آورم و به همۀ ایرانیان در هر مرتبه و رتبت هستند و پدرانشان به   هر راه، یا بیراهه که رفته­اند می­آورم، که بیش از خود و خاندان به ایران بیندیشند. «آنان که گذشته را به خاطر نمی­آورند محکومند که باز هم در آن به سر برند».
این انگلیسیان، هم به هنگام فتحعلی­ شاه، خواب جدا کردن فارس را در ایران به سر داشتند، که به نوشته رضاقلی میرزا فرزند حسینعلی میرزا فرمانفرما، که او داعیه پادشاهی ایران را داشت، این مزدوران او را به پادشاهی ایران، و یا جدا کردن فارس از ایران و پادشاهی فارس را بدو دادن فریب داده و سرانجام، نیز سپاه محمدشاه قاجار، به فرماندهی افسر انگلیسی، مقاومت شازده فریب خورده را در هم شکست و او را به اسارت و ذلت به تهران بردند و پسران او نیز خود را به همان عهد مودت بسته به انگلیس رساندند.
اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات ناصرالدین شاه در خاطرات روزانه خود، به روز پنجشنبه ذی­القعده سال 1306 هـ.ق که با ظل­السلطان فرزند خونریز و ستم­پیشه ناصرالدین شاه دیداری داشته می­نویسد: «... حرف غریبی زد که بیشتر اسباب تعجب من شد نمی­بایستی چنین حرفی را از پادشاه زاده ایران بشنویم، می­گفت عنقریب مملکت ایران به سه قسمت تقسیم خواهد شد و من به حمایت انگلیسی­ها که خیلی دوست هستیم یک قسمت عمده خواهند داد...» سرنوشت این ستمگر خائن، به غرق پسر دلبندش به دریا و دیوانگی خودش کشیده شد.
این سخن با قرارداد سال 1907 که میان انگلیس و روس بر سر ایران بسته شده می­رفت صورت حقیقت به خود بگیرد، که با پایمردی و دانایی نمایندگان زیلونشین مجلس اوّل، که بیداری، دو تن از نمایندگان شیراز، میرزا ابوالحسن حسینی نماینده اعیان فارس و شیخ یوسف حدائق نماینده طلاب فارس و مقاله­های هشدار دهنده در روزنامه صور اسرافیل، به همت و قلم میرزا جهانگیرخان شیرازی و علی­اکبر دهخدای قزوینی (علامه دهخدای بعدی) با وجود حمایت خیانت پیشگانی چون میرزا حسن وثوق­الدوله، یکی از نمایندگان تهران، از سوی مجلس ایران مردود شناخته شد که توپ لیاخوف روسی، به فرمان تزار روسی و موافقت انگلیس، و به ظاهر به فرمان محمدعلی شاه دیوانه قاجار، بنای مجلس را بر سر مجلسیان خراب کرد و میرزا جهانگیرخان شیرازی نیز، به فرمان آن دیوانه با ملک المتکلمین خطیب پراندیشه مشروطیت خفه و شکم دریده گشتند.
نغمۀ شوم پس از قرارداد 1907، قرارداد 1919 بود، که وثوق­الدوله با دستیاری نصرت­الدوله فیروز، فرزند عبدالحسین میرزا فرمانفرما و صارم­الدوله فرزند ظل­السلطان با دریافت رشوه و امان نامه از انگلیس می­خواستند ایران را یکسره، تحت­الحمایه انگلیس کنند، که همّت مردم سرانجام این شوم­کرداری را به خودشان برگرداند.
در اشغال فارس عبدالحسین میرزا فرمانفرما، به سرسپردگی انگلیس، با آزادیخواهان فارسی در نبرد بود و هم با خدعه، گروهی را به فریب به خدمت انگلیسیان کشاند، او را نیز به پادشاهی پارس جدا شده از ایران فریفتند ولی سرانجام او نیز به  دست رضاشاه،که روزگاری در خدمت او بود و سرافراز به خدمتگزاری او، پس از کشتن نصرت­الدوله میرزا، فرزند ارشد و دلبندش، دق­مرگ شد و سخن حافظ ما درباره او و چون اویی این «بس تجربه کردیم در این دیر مکافات/ با دردکشان هر که در افتاد بر افتاد».
من پیر، از اشغال ایران، به شهریور 1320، از دو سو، شمال با سربازان روس و جنوب با سربازان انگلیس، که همراه آن قحطی، اغتشاش و برادرکشی، و همه به تحریک انگلیسیان که کنسولشان در شیراز خود را فرمانروای فارس می­دانست، و بیماری حصبه، زخم خورده­ام، که مرگ پدر نیز به همان حصبه سوغات انگلیس، روی داد که با خاک و خاشاک آمیخته گشته بود یا از آرد کراچو که سپید و خوش منظر و امّا چون کش به زیر دندان می­لغزید گلوگیر بود، در حالی که گندم فارس را اشغالگران به قیمت گران، از گندم به انبارداران می­خریدند و به جبهه می­فرستادند.
در جنگ جهانی اوّل در خاطرات مرحوم نیّر خواندم و از عمو نیز بارها شنیدم، که زن و مرد شیرازی پی قاطرهای SPR را می­گرفتند، تا دانه جوی از تودۀ پهنی به دست آرند و در خانه بشویند و آسک کنند، آری به دست آرند و نانی بپزند و جان از گرسنگی به در برند.
این همه را گفتیم باز بر سر داستان خانم آهنین، تاچر برویم، و چرایی تشریفات پر سر و صدای دفن او و هم عروسی نوه ملکه و جشن خود ملکه. امروز که مسابقه­های فوتبال رنگ جهانی و ملی گرفته است می­دانیم، از انگلیس، سه تیم، به نام انگلیس، اسکاتلند و ولز در مسابقات شرکت می­کنند و در پی جدایی از بریتانیا که دیگر کبیر نیست و به صغیری گرفتار آمده است، این همه جشن و این همه هزینه همان چراغ آخر است، اینان می­خواهند، تفرقه را به اتحاد کشانند، هر چند کارشان در همه تاریخ تفرقه­افکنی بوده است.
علی­اکبر عبدالرشیدی، نویسنده عضو پا بر جای روزنامه رسمی اطلاعات، که با ترجمه کتاب­های ارزنده­ای خدمت بسیار به تاریخ ایران کرده است در سال 1386 زمانی که سخن از گفت­وگوی ایران و آمریکا به گوش می­رسید، در روزنامه اطلاعات سه­شنبه 2 مرداد 1386 یادداشت «دور دوّم مذاکرات ایران و آمریکا» بدینگونه نوشت: «شبکه رادیو تلوزیونی بی­بی­سی در لندن اعلام کرده است که در مذاکرات ایران و آمریکا مسایل مهم مورد علاقه دو طرف و مسایل مربوط به عراق مورد مذاکره خواهد گرفت. ناظران مسایل، این اشاره بی­بی­سی را متوجه مسایل هسته­ای و موضوعات موجود در دستور کار شورای امنیت سازمان ملل متحد و آژانس بین­المللی هسته­ای در مورد ایران و آمریکاست. بی­بی­سی در ادامه گزارش خود از این تعجب کرده است که مذاکرات رو در روی آمریکا در حالی انجام می­شود که هنوز آمریکا ایران را محور تروریسم و دشمن اسراییل می­داند سخن بی­بی بی روایت کننده نارضایتی انگلیس از تماس مستقیم ایران و آمریکاست.
انگلیس دیرگاهی است که خود را محور مسایل خاورمیانه می­داند و کراراً علاقه و ضرورت حضور خود را در میانه هر تلاشی برای حل و فصل بحران­های مربوط به خاورمیانه گوشزد کرده است. امّا این یکی از معدودترین رویدادهای بین­المللی است که یک مسأله خاورمیانه بدون حضور مستقیم انگلیس مورد بررسی قرار گرفته است. روس­ها هم از انجام این مذاکرات چندان خشنود نیستند».
در این میان، نودولتان، دولت جزیره­های خلیج فارس نیز، به همان راهند که انگلیس است. در وقایع اتفاقیه، که گزارشگر کنسول انگلیس در شیراز هر روزه گزارش رویدادها را برای کنسول می­نوشته، از آمدن لرد کرزن، نایب­السلطنه هندوستان با کشتی سلطنتی به خلیج فارس گزارش شده است، که امیران عرب جزایر دست به سینه و سر خم کرده به عرش کشتی کرزن می­رفتند و مورد عنایت او قرار می­گرفتند، چون کشتی به بندر بوشهر آمد، نایب­السلطنه مغرور در انتظار آن بوده که علاءالدوله، فرمانروای فارس که برای  استقبال او مأمور بود. چون امیران عرب، به کشتی درآید و عرض ادب کند، و علاءالدوله، بدو پیغام داد که شما میهمان دولت ایران هستید، باید از کشتی به خاک ایران قدم گذارید، تا لایق شأن و مرتبه شما رفتار شود، نایب­السلطنه مغرور که می­خواست نماینده شاه ایران همان کند، بر سرسپردگی که امیران سرافکنده عرب کرده بودند، کشتی را به سوی هندوستان برگرداند و چون تهران­نشینان، ضعیف رأی، دربار مظفرالدین شاه، به علاءالدوله تکلیف کردند، که خود را به نایب­السلطنه برساند و عذر تقصیر بخواهد، مرد ایران­دوست گفت چنین نمی­کنم و خود را مفتضح نمی­سازم، یکسر به تهران بازمی­گردم.
امروز این امیران عرب فرزندان همان امیران سرافکنده نگون بخت گذشته­اند، و ما دچار آز و توطئه­های روز به روز آنان و بی­گمان بر اثر فرمان همان فرزندان لرد کرزن­ها.
باید همه ما در آنچه می­گذرد هشیار باشیم و سخن حافظ قرآن و خواجه فرهنگ و رای ایرانیان را بر زبان رانیم و درخت دوستی برنشانیم و بر آنان که باید بیش از همه هشیار باشند فال فرخنده حافظ را برخوانیم و به یادشان بیاوریم:
برخاست بوی گل، زِ در آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
شب هنگام آخرین شب
فروردین ماه 1392