صفحه 4--5 اردیبهشت 92
اختصاص 450 هکتار از اراضی کشاورزی شهرستان شیراز به کاشت سیب زمینی
با نظارت مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان شیراز در سال زراعی جاری میزان 450 هکتار از اراضی شهرستان شیراز به کاشت محصول
سیب زمینی اختصاص یافته است.
به گزارش روابط عمومی جهاد کشاورزی شهرستان شیراز، مسئول واحد زراعت مدیریت جهاد کشاورزی شیراز ابراز داشت: مراحل کاشت این محصول با نظارت کارشناسان واحد زراعت صورت گرفته است که زمان برداشت آن در شهرستان از خردادماه شروع میشود و تا اوایل تابستان ادامه خواهد داشت.
جلالیان گفت: همه ساله کشاورزان منطقه داریون از توابع شهرستان شیراز قسمتی از اراضی زراعی خود را به کاشت این محصول اختصاص میدهند که در سال زراعی جاری نیز این مهم اتفاق افتاده است.
وی در ادامه گفت: با توجه به وضعیت مطلوب آب و هوایی سال زراعی جاری و وضعیت رویش مزارع سیب زمینی پیشبینی میگردد، انشاءالله به طور متوسط به ازای هر هکتار حدود 40 تن سیب زمینی برداشت گردد.
وی در پایان عنوان کرد: سیبزمینی تولید شهرستان شیراز از کیفیت خوبی برخوردار است که این محصول توسط کشاورزان پرتلاش دهستان داریون تولید میگردد.
مشمولان غایب دستگیر می شوند
معاون وظیفه عمومی فرماندهی انتظامی فارس گفت: مشمولان غایب دارای بیش از یک سال تأخیر دستگیر میشوند.
سرهنگ امان الله مجاب گفت: برابر ماده 58 اصلاحی قانون وظیفه عمومی و ماده 59 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح افرادی که دارای تأخیری بیش از یک سال در معرفی خود برای اعزام به خدمت هستند، علاوه بر اعمال اضافه خدمت شش ماهه از سوی وظیفه عمومی به تحمل سه ماه تا یک سال حبس و یا سه ماه تا یک سال اضافه خدمت از سوی مراجع قضایی محکوم خواهند شد.
وی ادامه داد: با احتساب خدمت منظور شده از سوی وظیفه عمومی مشمولان غایب (21 ماه دوره قانونی + 6 ماه اضافه خدمت وظیفه عمومی + تا 12ماه اضافه خدمت از سوی مراجع قضایی) تا 39 ماه افزایش مدت دوره ضرورت را خواهند داشت.
سرهنگ مجاب خاطرنشان کرد: اتباع ذکور ایرانی غیر محصلی که حداکثر ظرف مدت شش ماه از نخستین روز ماهی که در آن ماه به سن 18 سال تمام می رسند برای تعیین تکلیف خود را به پلیس + 10 معرفی نکرده باشند، اتباع ذکور ایرانی محصلی که پس از اتمام تحصیلات و یا انصراف از تحصیل و یا اخراج حداکثر ظرف مدت یکسال به منظور تعیین تکلیف خود را به پلیس+10 معرفی نکرده باشند و اتباع ذکور ایرانی محصلی که پس از اتمام تحصیلات و یا انصراف از تحصیل و یا اخراج حداکثر ظرف مدت یکسال برای تعیین تکلیف خود را به پلیس+10معرفی نکرده باشند جزو مشمولان غایب محسوب می شوند.
وی ادامه داد: مشمولانی که مدت غیبت اولیه آنان تا سه ماه باشد سه ماه اضافه خدمت و چنانچه مدت غیبت اولیه آنان بیشتر از سه ماه باشد به شش ماه اضافه خدمت تنبیه می شوند.
معاون وظیفه عمومی فارس گفت: مشمولانی که مدت غیبت اولیه آنان از یکسال تجاوز کند علاوه بر اعمال اضافه خدمت فراری محسوب میشوند و به مراجع قضایی معرفی می گردند.
سرهنگ مجاب در پایان به مشمولان غایب هشدار داد هر چه سریعتر برای اعزام به خدمت خود اقدامات لازم را انجام دهند.
عباس کشتکاران
ز من پرس...
مقالههایی به پیری
مستی زهد و ریا
ادامه از صفحه 12
باز گفتند، به وصیت او بود، که نوۀ زیبا و کمسالش، با کلاهی که قسمتی از موی او را پوشانده بود، آیاتی از انجیل را برخواند و هم به وصیت او، که وصیت کرده بود، نخست وزیر وقت انگلیس، از هر حزب که باشد، باز برای آرامش روح او، آیاتی در بخشایش ازکتاب مقدس برخواند، که بدینگونه نیز شد و آقای هیث، آیاتی را به آرامی و آهستگی برخواند، که گوئیا در این خواندن سخن خواجه شیراز ما را پیش چشم داشت: «من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف/ تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد».
امّا آنچه ما ازاین بانو میدانیم، او را زن آهنین میگفتند و اگر باید او را به سخن حضرت خواجه وصف کرد، برای او به وصفی بهتر از این نمیتوان رسید «کدام آهندلش آموخت این آیین عیاری/ کز اوّل چون برون آمد ره شب زندهداران زد».
ما پیران به یاد داریم، او، به هنگامی که خیال نخست وزیری انگلیس را در سر میپخت، به ایران سفر کرد، شاه نگونبخت، محمدرضا شاه، را به نگاهی فریفت، از او برای دولت خویش، وام، «بگیر و باز مده» درخواست کرد، و چون به دولت رسید، آنچه را میخواست به دست آورد و چون از شاه ایران بخت برگشت، او را به سرزمین خویش، که هم در آنجا مالک کاخ بود و هم به بانکهای آن صاحب حساب میلیونها پوند، نپذیرفت که من نمیدانم، شاه نگونبخت، این سخن، باز از خواجه ایران و شیراز را، خطاب به او بر زبان آورده بود یا نه؟ چه بودی ار دلِ آن ماه مهربان بودی؟/ که حال ما نه چنین بودی اَر چنان بودی».
این خانم آهنین دل، با مشت آهنین، اعتصاب کارگران سیاه چهره شده از معدنهای ذغال سنگ را، که گاز سمی معادن کهن، به اعماق فرو رفته، نفسشان را بریده، و آنچه که از دست میدادند، تندرستی و زندگانیشان، شکم خود و اهل و عیالشان را سیر نمیکرد، در هم شکست و در همان حال سپاه انگلیس را به جنگ آرژانتین فرستاد، و در جزیره فارکلند خون جوانان، هر دو سیاه را، که هم سن، نوه او که دعای آمرزش بر پیکره مادربزرگ میخواند، بر زمین ریخت و به همان آهندلی، بر اعتصاب غذای مبارزان ایرلندی، که آزادی کشور و زنده کردن آیین شان را میخواستند، پوزخند زند، تا یکی یکی جان دادند، و ره قبرستان گرفتند و این بانو آهی نکشید.
راستی چرا، این همه که در نامه سیاه او آمده و نوشته شده، به نگاه دولتمردان انگلیس نیامد، و چرا، این همه هزینه، یکجا برای سوگ مرگ او، که خود سبب مرگ بسیاری گردیده بود، و در چند جای دگر به چند برابر برای جشن عروسی، پردامنه نوه ملکه انگلیس و زادروز تولد خود او، از همان دفتر دیوان، که مزد کار کارگران معدن سیاه و پر سَمِ ذغال سنگ، از آن زده و دزدیده شده بود تأمین شده بود تأمین شد و باز هم میشود.
من، سی و چند سال پیش، که بخت یارم بود و جوانی پای سفرم را لنگ نکرده بود با شادروان استاد حسن گریست، که استاد زبان انگلیسی دانشکده ادبیات شیراز بود و هم ما را در انتشار مجله واژه یار و همکار، به انگلیس سفر کردم.
در اسکاتلند، ندانسته لیرۀ عکس ملکه انگلیس، که آن روز هنوزش دست بیمهری دراز بود و از جوانی و زیبایی و دلربایی بیبهره نبود، به فروشنده دامن اسکاتلندی پوشیده برای خریدی که کرده بودم، عرضه کردم، او با خشم از من و نفرت از لیره با عکس ملکه انگلیس نشان گرفته، لیره را به سوی من پرت کرد و جنس خریداری شده را از دستم گرفت، او لیره انگلیسی را که به عکس ملکه ماری آن زمان مزین بود جلو چشم ما آورد و راه بانک را هم به ما نمود، که اگر در ادنبورا خریدی کنید، لیره اسکاتلند باید وسیله مبادله باشد، نه لیره انگلیس.
هنوز نفرت لرد کاسیکار اسکاتلندی از کار ملکه الیزابت اوّل، که به فرمان او سر ملکه ماری آن را با تبر از تن جدا کردند، بر چهرۀ او دیده میشد و گمان ندارم، که امروز هم از آن نفرت ذرهای کاسته شده باشد، که لیرۀ انگلیسی امروز نیز، نه آن ملکه زیبا که چهرۀ فرتوت، ملکه الیزابت پیر را بر خود جای داده، که گویی همان ملکه الیزابت اوّل، سر زن است، که بود.
امروز، در این جزیره که مردمش به قرنهای گذشته، به همین گونه دست درازشان، به سوی بیچیزان به یغما دراز بود و به سال 1381 میلادی، مقارن قرن هشتم و نهم هجری که باوجود حمله مغول، ایران در اوج شکوفایی تمدن و فرهنگ خویش بود، با نام و آثار آورانی چون سعدی و حافظ شیراز، «هنوز از رعایا به زور، حق بردگی گرفته میشد، و حتی در سال 1537 مجلس اعیان لایحۀ آزادی کامل سرفها را رد کرد، حصارکشی به دور زمینهای عمومی سرعت گرفت، هزاران تن از رعایای بیزمین آواره شهرها شدند و به صورت کارگران بیچیز و مستمندی در آمدند، «تامس مور» میگفت گوسفندان جای کشاورزان را گرفتند» (جلد پنجم تاریخ تمدن ویل دورانت - اصلاح دین - صفحه 133) که در سالهای آخر قرن بیستم، خانم تاچر همانگونه میاندیشید و کرد، که اعضای مجلس اعیان سال 1537 کردند، و این کارگران مستمند بیچیز، از همان راندگان از زمینهایشان بودند، که امروز به عمق معادن ذغال سنگ، جایشان داده بودند و خانم تاچر، آنان را نه انسان که به بردگی میشناخت.
ویل دورانت، در کتاب کم حجم ولی پربهای «دفاع از هند» چهرۀ این مردم را، که به دزدان دریایی نیز نامآور شدند، در هندوستان به خوبی نشان میدهد، او در آن کتاب میآورد «من به منظور مشاهده و آشنایی نزدیک به هند رفتم، که برای نوشتن «تاریخ تمدن» مشغول مطالعه و بررسی تاریخ فرهنگ آن بودم. تصور نمیکردم جذب هندوها شوم یا شیفته و علاقهمند سیاست هندوستان گردم، اما در هند چیزهایی دیدم که مرا بر آن داشت، که کار نوشتن را عبث و بیهوده بیابم. مردمی را دیدم یک پنجم جمعیت بشری، که بیش از هر نقطه دیگر روی زمین گرفتار ظلم و ستم و فقر شدیدند، به وحشت افتادم، فکر نمیکردم ممکن باشد، دولتی به خود اجازه دهد اتباعش در چنین بدبختی و فلاکتی غرق شوند.
میخواستم هم در مورد گاندی امروز و هم بودای گذشتههای دور مطالبی بخوانم و هر چه میخواندم خشم و حیرت بیشتری سراسر وجودم را فرا میگرفت، که چگونه انگلستان در طی یکصد و پنجاه سال آشکارا، آگاهانه و تعمداً سرزمین هند را مورد تجاوز و کشتار قرار داده است. به تدریج احساس کردم با بزرگترین جنایت در تمامی طول تاریخ روبهرو هستم... (این کتاب دفاع از هند را خانم مهوش غلامی به فارسی ترجمه و انتشارات ایران آن را منتشر ساخته و خواندن آن برای هر ایرانی وطندوست واجب است، بیایید و بخوانید).
در پی دیدار ویل دورانت در سال 1930 از هند، آمریکایی دیگری «ویلیام شایرر» نویسنده کتاب پر ارج «رایش سوم» به هند و افغانستان سفر کرد. ویلیام شایرر در کتاب «خاطره گاندی» میآورد «در دایره المعارف بریتانیکا اطلاعات جالبی راجع به تاریخ هند در سالهای 1726 وجود دارد که از دیدگاه نویسندگان انگلیسی نگارش یافته است. از جمله در یک مورد نوشته شده لازم بود شورشیان مسلح را با روش معمولی مجازات شرقی (سبک) از طریق منفجر کردن وجودشان در دهانه توپ منکوب کرد. در واقع منظرهای که خود در کابل شاهد آن بودم. در این حادثه جلادان افغان درصدد مجازات یکی یاغی از طریق قرار دادن وی در دهانه توپ بودند. این رفتار خشن شرقی نیست و بنا به گفته خودشان این حق را از انگلیسیها در جنگ افغانستان آموخته بودند».
به همان گونه که ابراهیم قوام سرسپرده و فرمانبر انگلیسیان، با همین روش نایب میرزا و اسدخان دو آزادیخواه شیرازی را جلوی دهانه توپ گذارد، که شب پیش توپ را سواران قونسولگری انگلیس، به محل حادثه برده بودند، این جنایت را عبدالرسول نیّر شاهد بوده و در کتاب تحفه نیّر خود آورده است.
در کتاب «دفاع از هند» ویل دورانت آمده که «انگلستان فقط در قرن نوزدهم یکصد و یازده جنگ در هند به راه انداخت. که در این جنگها اکثراً از سربازان هندی استفاده میشد، میلیونها هندو جان خود را از دست دادند، هزینه این جنگها که برای تصرف هند واقع شد، تا آخرین پنی از طریق مالیات از هندیها تأمین شد. انگلیسیها به خاطر تصرف هند بدون خرج کردن یک سنت به خود تبریک گفتند».
این همان خوابی بود که این مردم مزور در ایران نیز در پیش گرفته بودند، که توپ آوران حبیبالله قوام، هندی بودند و چون همین قوام همراه باسپاه SPR که افرادش از ایرانیان بودند و هم سربازان هندی، در جنگ با صولتالدوله ایلخان قشقایی، به مرض آنفلوانزا دچار گشتند، و بیشتر جان دادند، با افکندن درختان، هیزم آتش زدن جسد آنان را گرد آوردند و این همه با پول و مالیات از مردم فارس گرفته بود، که انگلیس آن را دیگر، چون هند، از آن خود میدانست نه ایران.
من جملهای از ویلیام شایرر در آغاز کتاب پرحجم و ارج «رایش سوم» که این کتاب
به لطف سیاوش قشقایی رفیق عزیز و دیرینم، به جوانی به من هدیه فرمود دارم که او امروز با من نیست و اما همیشه با من است، از مورخ و فیلسوف اسپانیایی آورده میآورم و به همۀ ایرانیان در هر مرتبه و رتبت هستند و پدرانشان به هر راه، یا بیراهه که رفتهاند میآورم، که بیش از خود و خاندان به ایران بیندیشند. «آنان که گذشته را به خاطر نمیآورند محکومند که باز هم در آن به سر برند».
این انگلیسیان، هم به هنگام فتحعلی شاه، خواب جدا کردن فارس را در ایران به سر داشتند، که به نوشته رضاقلی میرزا فرزند حسینعلی میرزا فرمانفرما، که او داعیه پادشاهی ایران را داشت، این مزدوران او را به پادشاهی ایران، و یا جدا کردن فارس از ایران و پادشاهی فارس را بدو دادن فریب داده و سرانجام، نیز سپاه محمدشاه قاجار، به فرماندهی افسر انگلیسی، مقاومت شازده فریب خورده را در هم شکست و او را به اسارت و ذلت به تهران بردند و پسران او نیز خود را به همان عهد مودت بسته به انگلیس رساندند.
اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات ناصرالدین شاه در خاطرات روزانه خود، به روز پنجشنبه ذیالقعده سال 1306 هـ.ق که با ظلالسلطان فرزند خونریز و ستمپیشه ناصرالدین شاه دیداری داشته مینویسد: «... حرف غریبی زد که بیشتر اسباب تعجب من شد نمیبایستی چنین حرفی را از پادشاه زاده ایران بشنویم، میگفت عنقریب مملکت ایران به سه قسمت تقسیم خواهد شد و من به حمایت انگلیسیها که خیلی دوست هستیم یک قسمت عمده خواهند داد...» سرنوشت این ستمگر خائن، به غرق پسر دلبندش به دریا و دیوانگی خودش کشیده شد.
این سخن با قرارداد سال 1907 که میان انگلیس و روس بر سر ایران بسته شده میرفت صورت حقیقت به خود بگیرد، که با پایمردی و دانایی نمایندگان زیلونشین مجلس اوّل، که بیداری، دو تن از نمایندگان شیراز، میرزا ابوالحسن حسینی نماینده اعیان فارس و شیخ یوسف حدائق نماینده طلاب فارس و مقالههای هشدار دهنده در روزنامه صور اسرافیل، به همت و قلم میرزا جهانگیرخان شیرازی و علیاکبر دهخدای قزوینی (علامه دهخدای بعدی) با وجود حمایت خیانت پیشگانی چون میرزا حسن وثوقالدوله، یکی از نمایندگان تهران، از سوی مجلس ایران مردود شناخته شد که توپ لیاخوف روسی، به فرمان تزار روسی و موافقت انگلیس، و به ظاهر به فرمان محمدعلی شاه دیوانه قاجار، بنای مجلس را بر سر مجلسیان خراب کرد و میرزا جهانگیرخان شیرازی نیز، به فرمان آن دیوانه با ملک المتکلمین خطیب پراندیشه مشروطیت خفه و شکم دریده گشتند.
نغمۀ شوم پس از قرارداد 1907، قرارداد 1919 بود، که وثوقالدوله با دستیاری نصرتالدوله فیروز، فرزند عبدالحسین میرزا فرمانفرما و صارمالدوله فرزند ظلالسلطان با دریافت رشوه و امان نامه از انگلیس میخواستند ایران را یکسره، تحتالحمایه انگلیس کنند، که همّت مردم سرانجام این شومکرداری را به خودشان برگرداند.
در اشغال فارس عبدالحسین میرزا فرمانفرما، به سرسپردگی انگلیس، با آزادیخواهان فارسی در نبرد بود و هم با خدعه، گروهی را به فریب به خدمت انگلیسیان کشاند، او را نیز به پادشاهی پارس جدا شده از ایران فریفتند ولی سرانجام او نیز به دست رضاشاه،که روزگاری در خدمت او بود و سرافراز به خدمتگزاری او، پس از کشتن نصرتالدوله میرزا، فرزند ارشد و دلبندش، دقمرگ شد و سخن حافظ ما درباره او و چون اویی این «بس تجربه کردیم در این دیر مکافات/ با دردکشان هر که در افتاد بر افتاد».
من پیر، از اشغال ایران، به شهریور 1320، از دو سو، شمال با سربازان روس و جنوب با سربازان انگلیس، که همراه آن قحطی، اغتشاش و برادرکشی، و همه به تحریک انگلیسیان که کنسولشان در شیراز خود را فرمانروای فارس میدانست، و بیماری حصبه، زخم خوردهام، که مرگ پدر نیز به همان حصبه سوغات انگلیس، روی داد که با خاک و خاشاک آمیخته گشته بود یا از آرد کراچو که سپید و خوش منظر و امّا چون کش به زیر دندان میلغزید گلوگیر بود، در حالی که گندم فارس را اشغالگران به قیمت گران، از گندم به انبارداران میخریدند و به جبهه میفرستادند.
در جنگ جهانی اوّل در خاطرات مرحوم نیّر خواندم و از عمو نیز بارها شنیدم، که زن و مرد شیرازی پی قاطرهای SPR را میگرفتند، تا دانه جوی از تودۀ پهنی به دست آرند و در خانه بشویند و آسک کنند، آری به دست آرند و نانی بپزند و جان از گرسنگی به در برند.
این همه را گفتیم باز بر سر داستان خانم آهنین، تاچر برویم، و چرایی تشریفات پر سر و صدای دفن او و هم عروسی نوه ملکه و جشن خود ملکه. امروز که مسابقههای فوتبال رنگ جهانی و ملی گرفته است میدانیم، از انگلیس، سه تیم، به نام انگلیس، اسکاتلند و ولز در مسابقات شرکت میکنند و در پی جدایی از بریتانیا که دیگر کبیر نیست و به صغیری گرفتار آمده است، این همه جشن و این همه هزینه همان چراغ آخر است، اینان میخواهند، تفرقه را به اتحاد کشانند، هر چند کارشان در همه تاریخ تفرقهافکنی بوده است.
علیاکبر عبدالرشیدی، نویسنده عضو پا بر جای روزنامه رسمی اطلاعات، که با ترجمه کتابهای ارزندهای خدمت بسیار به تاریخ ایران کرده است در سال 1386 زمانی که سخن از گفتوگوی ایران و آمریکا به گوش میرسید، در روزنامه اطلاعات سهشنبه 2 مرداد 1386 یادداشت «دور دوّم مذاکرات ایران و آمریکا» بدینگونه نوشت: «شبکه رادیو تلوزیونی بیبیسی در لندن اعلام کرده است که در مذاکرات ایران و آمریکا مسایل مهم مورد علاقه دو طرف و مسایل مربوط به عراق مورد مذاکره خواهد گرفت. ناظران مسایل، این اشاره بیبیسی را متوجه مسایل هستهای و موضوعات موجود در دستور کار شورای امنیت سازمان ملل متحد و آژانس بینالمللی هستهای در مورد ایران و آمریکاست. بیبیسی در ادامه گزارش خود از این تعجب کرده است که مذاکرات رو در روی آمریکا در حالی انجام میشود که هنوز آمریکا ایران را محور تروریسم و دشمن اسراییل میداند سخن بیبی بی روایت کننده نارضایتی انگلیس از تماس مستقیم ایران و آمریکاست.
انگلیس دیرگاهی است که خود را محور مسایل خاورمیانه میداند و کراراً علاقه و ضرورت حضور خود را در میانه هر تلاشی برای حل و فصل بحرانهای مربوط به خاورمیانه گوشزد کرده است. امّا این یکی از معدودترین رویدادهای بینالمللی است که یک مسأله خاورمیانه بدون حضور مستقیم انگلیس مورد بررسی قرار گرفته است. روسها هم از انجام این مذاکرات چندان خشنود نیستند».
در این میان، نودولتان، دولت جزیرههای خلیج فارس نیز، به همان راهند که انگلیس است. در وقایع اتفاقیه، که گزارشگر کنسول انگلیس در شیراز هر روزه گزارش رویدادها را برای کنسول مینوشته، از آمدن لرد کرزن، نایبالسلطنه هندوستان با کشتی سلطنتی به خلیج فارس گزارش شده است، که امیران عرب جزایر دست به سینه و سر خم کرده به عرش کشتی کرزن میرفتند و مورد عنایت او قرار میگرفتند، چون کشتی به بندر بوشهر آمد، نایبالسلطنه مغرور در انتظار آن بوده که علاءالدوله، فرمانروای فارس که برای استقبال او مأمور بود. چون امیران عرب، به کشتی درآید و عرض ادب کند، و علاءالدوله، بدو پیغام داد که شما میهمان دولت ایران هستید، باید از کشتی به خاک ایران قدم گذارید، تا لایق شأن و مرتبه شما رفتار شود، نایبالسلطنه مغرور که میخواست نماینده شاه ایران همان کند، بر سرسپردگی که امیران سرافکنده عرب کرده بودند، کشتی را به سوی هندوستان برگرداند و چون تهراننشینان، ضعیف رأی، دربار مظفرالدین شاه، به علاءالدوله تکلیف کردند، که خود را به نایبالسلطنه برساند و عذر تقصیر بخواهد، مرد ایراندوست گفت چنین نمیکنم و خود را مفتضح نمیسازم، یکسر به تهران بازمیگردم.
امروز این امیران عرب فرزندان همان امیران سرافکنده نگون بخت گذشتهاند، و ما دچار آز و توطئههای روز به روز آنان و بیگمان بر اثر فرمان همان فرزندان لرد کرزنها.
باید همه ما در آنچه میگذرد هشیار باشیم و سخن حافظ قرآن و خواجه فرهنگ و رای ایرانیان را بر زبان رانیم و درخت دوستی برنشانیم و بر آنان که باید بیش از همه هشیار باشند فال فرخنده حافظ را برخوانیم و به یادشان بیاوریم:
برخاست بوی گل، زِ در آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
شب هنگام آخرین شب
فروردین ماه 1392
به گزارش روابط عمومی جهاد کشاورزی شهرستان شیراز، مسئول واحد زراعت مدیریت جهاد کشاورزی شیراز ابراز داشت: مراحل کاشت این محصول با نظارت کارشناسان واحد زراعت صورت گرفته است که زمان برداشت آن در شهرستان از خردادماه شروع میشود و تا اوایل تابستان ادامه خواهد داشت.
جلالیان گفت: همه ساله کشاورزان منطقه داریون از توابع شهرستان شیراز قسمتی از اراضی زراعی خود را به کاشت این محصول اختصاص میدهند که در سال زراعی جاری نیز این مهم اتفاق افتاده است.
وی در ادامه گفت: با توجه به وضعیت مطلوب آب و هوایی سال زراعی جاری و وضعیت رویش مزارع سیب زمینی پیشبینی میگردد، انشاءالله به طور متوسط به ازای هر هکتار حدود 40 تن سیب زمینی برداشت گردد.
وی در پایان عنوان کرد: سیبزمینی تولید شهرستان شیراز از کیفیت خوبی برخوردار است که این محصول توسط کشاورزان پرتلاش دهستان داریون تولید میگردد.
مشمولان غایب دستگیر می شوند
معاون وظیفه عمومی فرماندهی انتظامی فارس گفت: مشمولان غایب دارای بیش از یک سال تأخیر دستگیر میشوند.
سرهنگ امان الله مجاب گفت: برابر ماده 58 اصلاحی قانون وظیفه عمومی و ماده 59 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح افرادی که دارای تأخیری بیش از یک سال در معرفی خود برای اعزام به خدمت هستند، علاوه بر اعمال اضافه خدمت شش ماهه از سوی وظیفه عمومی به تحمل سه ماه تا یک سال حبس و یا سه ماه تا یک سال اضافه خدمت از سوی مراجع قضایی محکوم خواهند شد.
وی ادامه داد: با احتساب خدمت منظور شده از سوی وظیفه عمومی مشمولان غایب (21 ماه دوره قانونی + 6 ماه اضافه خدمت وظیفه عمومی + تا 12ماه اضافه خدمت از سوی مراجع قضایی) تا 39 ماه افزایش مدت دوره ضرورت را خواهند داشت.
سرهنگ مجاب خاطرنشان کرد: اتباع ذکور ایرانی غیر محصلی که حداکثر ظرف مدت شش ماه از نخستین روز ماهی که در آن ماه به سن 18 سال تمام می رسند برای تعیین تکلیف خود را به پلیس + 10 معرفی نکرده باشند، اتباع ذکور ایرانی محصلی که پس از اتمام تحصیلات و یا انصراف از تحصیل و یا اخراج حداکثر ظرف مدت یکسال به منظور تعیین تکلیف خود را به پلیس+10 معرفی نکرده باشند و اتباع ذکور ایرانی محصلی که پس از اتمام تحصیلات و یا انصراف از تحصیل و یا اخراج حداکثر ظرف مدت یکسال برای تعیین تکلیف خود را به پلیس+10معرفی نکرده باشند جزو مشمولان غایب محسوب می شوند.
وی ادامه داد: مشمولانی که مدت غیبت اولیه آنان تا سه ماه باشد سه ماه اضافه خدمت و چنانچه مدت غیبت اولیه آنان بیشتر از سه ماه باشد به شش ماه اضافه خدمت تنبیه می شوند.
معاون وظیفه عمومی فارس گفت: مشمولانی که مدت غیبت اولیه آنان از یکسال تجاوز کند علاوه بر اعمال اضافه خدمت فراری محسوب میشوند و به مراجع قضایی معرفی می گردند.
سرهنگ مجاب در پایان به مشمولان غایب هشدار داد هر چه سریعتر برای اعزام به خدمت خود اقدامات لازم را انجام دهند.
عباس کشتکاران
ز من پرس...
مقالههایی به پیری
مستی زهد و ریا
ادامه از صفحه 12
باز گفتند، به وصیت او بود، که نوۀ زیبا و کمسالش، با کلاهی که قسمتی از موی او را پوشانده بود، آیاتی از انجیل را برخواند و هم به وصیت او، که وصیت کرده بود، نخست وزیر وقت انگلیس، از هر حزب که باشد، باز برای آرامش روح او، آیاتی در بخشایش ازکتاب مقدس برخواند، که بدینگونه نیز شد و آقای هیث، آیاتی را به آرامی و آهستگی برخواند، که گوئیا در این خواندن سخن خواجه شیراز ما را پیش چشم داشت: «من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف/ تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد».
امّا آنچه ما ازاین بانو میدانیم، او را زن آهنین میگفتند و اگر باید او را به سخن حضرت خواجه وصف کرد، برای او به وصفی بهتر از این نمیتوان رسید «کدام آهندلش آموخت این آیین عیاری/ کز اوّل چون برون آمد ره شب زندهداران زد».
ما پیران به یاد داریم، او، به هنگامی که خیال نخست وزیری انگلیس را در سر میپخت، به ایران سفر کرد، شاه نگونبخت، محمدرضا شاه، را به نگاهی فریفت، از او برای دولت خویش، وام، «بگیر و باز مده» درخواست کرد، و چون به دولت رسید، آنچه را میخواست به دست آورد و چون از شاه ایران بخت برگشت، او را به سرزمین خویش، که هم در آنجا مالک کاخ بود و هم به بانکهای آن صاحب حساب میلیونها پوند، نپذیرفت که من نمیدانم، شاه نگونبخت، این سخن، باز از خواجه ایران و شیراز را، خطاب به او بر زبان آورده بود یا نه؟ چه بودی ار دلِ آن ماه مهربان بودی؟/ که حال ما نه چنین بودی اَر چنان بودی».
این خانم آهنین دل، با مشت آهنین، اعتصاب کارگران سیاه چهره شده از معدنهای ذغال سنگ را، که گاز سمی معادن کهن، به اعماق فرو رفته، نفسشان را بریده، و آنچه که از دست میدادند، تندرستی و زندگانیشان، شکم خود و اهل و عیالشان را سیر نمیکرد، در هم شکست و در همان حال سپاه انگلیس را به جنگ آرژانتین فرستاد، و در جزیره فارکلند خون جوانان، هر دو سیاه را، که هم سن، نوه او که دعای آمرزش بر پیکره مادربزرگ میخواند، بر زمین ریخت و به همان آهندلی، بر اعتصاب غذای مبارزان ایرلندی، که آزادی کشور و زنده کردن آیین شان را میخواستند، پوزخند زند، تا یکی یکی جان دادند، و ره قبرستان گرفتند و این بانو آهی نکشید.
راستی چرا، این همه که در نامه سیاه او آمده و نوشته شده، به نگاه دولتمردان انگلیس نیامد، و چرا، این همه هزینه، یکجا برای سوگ مرگ او، که خود سبب مرگ بسیاری گردیده بود، و در چند جای دگر به چند برابر برای جشن عروسی، پردامنه نوه ملکه انگلیس و زادروز تولد خود او، از همان دفتر دیوان، که مزد کار کارگران معدن سیاه و پر سَمِ ذغال سنگ، از آن زده و دزدیده شده بود تأمین شده بود تأمین شد و باز هم میشود.
من، سی و چند سال پیش، که بخت یارم بود و جوانی پای سفرم را لنگ نکرده بود با شادروان استاد حسن گریست، که استاد زبان انگلیسی دانشکده ادبیات شیراز بود و هم ما را در انتشار مجله واژه یار و همکار، به انگلیس سفر کردم.
در اسکاتلند، ندانسته لیرۀ عکس ملکه انگلیس، که آن روز هنوزش دست بیمهری دراز بود و از جوانی و زیبایی و دلربایی بیبهره نبود، به فروشنده دامن اسکاتلندی پوشیده برای خریدی که کرده بودم، عرضه کردم، او با خشم از من و نفرت از لیره با عکس ملکه انگلیس نشان گرفته، لیره را به سوی من پرت کرد و جنس خریداری شده را از دستم گرفت، او لیره انگلیسی را که به عکس ملکه ماری آن زمان مزین بود جلو چشم ما آورد و راه بانک را هم به ما نمود، که اگر در ادنبورا خریدی کنید، لیره اسکاتلند باید وسیله مبادله باشد، نه لیره انگلیس.
هنوز نفرت لرد کاسیکار اسکاتلندی از کار ملکه الیزابت اوّل، که به فرمان او سر ملکه ماری آن را با تبر از تن جدا کردند، بر چهرۀ او دیده میشد و گمان ندارم، که امروز هم از آن نفرت ذرهای کاسته شده باشد، که لیرۀ انگلیسی امروز نیز، نه آن ملکه زیبا که چهرۀ فرتوت، ملکه الیزابت پیر را بر خود جای داده، که گویی همان ملکه الیزابت اوّل، سر زن است، که بود.
امروز، در این جزیره که مردمش به قرنهای گذشته، به همین گونه دست درازشان، به سوی بیچیزان به یغما دراز بود و به سال 1381 میلادی، مقارن قرن هشتم و نهم هجری که باوجود حمله مغول، ایران در اوج شکوفایی تمدن و فرهنگ خویش بود، با نام و آثار آورانی چون سعدی و حافظ شیراز، «هنوز از رعایا به زور، حق بردگی گرفته میشد، و حتی در سال 1537 مجلس اعیان لایحۀ آزادی کامل سرفها را رد کرد، حصارکشی به دور زمینهای عمومی سرعت گرفت، هزاران تن از رعایای بیزمین آواره شهرها شدند و به صورت کارگران بیچیز و مستمندی در آمدند، «تامس مور» میگفت گوسفندان جای کشاورزان را گرفتند» (جلد پنجم تاریخ تمدن ویل دورانت - اصلاح دین - صفحه 133) که در سالهای آخر قرن بیستم، خانم تاچر همانگونه میاندیشید و کرد، که اعضای مجلس اعیان سال 1537 کردند، و این کارگران مستمند بیچیز، از همان راندگان از زمینهایشان بودند، که امروز به عمق معادن ذغال سنگ، جایشان داده بودند و خانم تاچر، آنان را نه انسان که به بردگی میشناخت.
ویل دورانت، در کتاب کم حجم ولی پربهای «دفاع از هند» چهرۀ این مردم را، که به دزدان دریایی نیز نامآور شدند، در هندوستان به خوبی نشان میدهد، او در آن کتاب میآورد «من به منظور مشاهده و آشنایی نزدیک به هند رفتم، که برای نوشتن «تاریخ تمدن» مشغول مطالعه و بررسی تاریخ فرهنگ آن بودم. تصور نمیکردم جذب هندوها شوم یا شیفته و علاقهمند سیاست هندوستان گردم، اما در هند چیزهایی دیدم که مرا بر آن داشت، که کار نوشتن را عبث و بیهوده بیابم. مردمی را دیدم یک پنجم جمعیت بشری، که بیش از هر نقطه دیگر روی زمین گرفتار ظلم و ستم و فقر شدیدند، به وحشت افتادم، فکر نمیکردم ممکن باشد، دولتی به خود اجازه دهد اتباعش در چنین بدبختی و فلاکتی غرق شوند.
میخواستم هم در مورد گاندی امروز و هم بودای گذشتههای دور مطالبی بخوانم و هر چه میخواندم خشم و حیرت بیشتری سراسر وجودم را فرا میگرفت، که چگونه انگلستان در طی یکصد و پنجاه سال آشکارا، آگاهانه و تعمداً سرزمین هند را مورد تجاوز و کشتار قرار داده است. به تدریج احساس کردم با بزرگترین جنایت در تمامی طول تاریخ روبهرو هستم... (این کتاب دفاع از هند را خانم مهوش غلامی به فارسی ترجمه و انتشارات ایران آن را منتشر ساخته و خواندن آن برای هر ایرانی وطندوست واجب است، بیایید و بخوانید).
در پی دیدار ویل دورانت در سال 1930 از هند، آمریکایی دیگری «ویلیام شایرر» نویسنده کتاب پر ارج «رایش سوم» به هند و افغانستان سفر کرد. ویلیام شایرر در کتاب «خاطره گاندی» میآورد «در دایره المعارف بریتانیکا اطلاعات جالبی راجع به تاریخ هند در سالهای 1726 وجود دارد که از دیدگاه نویسندگان انگلیسی نگارش یافته است. از جمله در یک مورد نوشته شده لازم بود شورشیان مسلح را با روش معمولی مجازات شرقی (سبک) از طریق منفجر کردن وجودشان در دهانه توپ منکوب کرد. در واقع منظرهای که خود در کابل شاهد آن بودم. در این حادثه جلادان افغان درصدد مجازات یکی یاغی از طریق قرار دادن وی در دهانه توپ بودند. این رفتار خشن شرقی نیست و بنا به گفته خودشان این حق را از انگلیسیها در جنگ افغانستان آموخته بودند».
به همان گونه که ابراهیم قوام سرسپرده و فرمانبر انگلیسیان، با همین روش نایب میرزا و اسدخان دو آزادیخواه شیرازی را جلوی دهانه توپ گذارد، که شب پیش توپ را سواران قونسولگری انگلیس، به محل حادثه برده بودند، این جنایت را عبدالرسول نیّر شاهد بوده و در کتاب تحفه نیّر خود آورده است.
در کتاب «دفاع از هند» ویل دورانت آمده که «انگلستان فقط در قرن نوزدهم یکصد و یازده جنگ در هند به راه انداخت. که در این جنگها اکثراً از سربازان هندی استفاده میشد، میلیونها هندو جان خود را از دست دادند، هزینه این جنگها که برای تصرف هند واقع شد، تا آخرین پنی از طریق مالیات از هندیها تأمین شد. انگلیسیها به خاطر تصرف هند بدون خرج کردن یک سنت به خود تبریک گفتند».
این همان خوابی بود که این مردم مزور در ایران نیز در پیش گرفته بودند، که توپ آوران حبیبالله قوام، هندی بودند و چون همین قوام همراه باسپاه SPR که افرادش از ایرانیان بودند و هم سربازان هندی، در جنگ با صولتالدوله ایلخان قشقایی، به مرض آنفلوانزا دچار گشتند، و بیشتر جان دادند، با افکندن درختان، هیزم آتش زدن جسد آنان را گرد آوردند و این همه با پول و مالیات از مردم فارس گرفته بود، که انگلیس آن را دیگر، چون هند، از آن خود میدانست نه ایران.
من جملهای از ویلیام شایرر در آغاز کتاب پرحجم و ارج «رایش سوم» که این کتاب
به لطف سیاوش قشقایی رفیق عزیز و دیرینم، به جوانی به من هدیه فرمود دارم که او امروز با من نیست و اما همیشه با من است، از مورخ و فیلسوف اسپانیایی آورده میآورم و به همۀ ایرانیان در هر مرتبه و رتبت هستند و پدرانشان به هر راه، یا بیراهه که رفتهاند میآورم، که بیش از خود و خاندان به ایران بیندیشند. «آنان که گذشته را به خاطر نمیآورند محکومند که باز هم در آن به سر برند».
این انگلیسیان، هم به هنگام فتحعلی شاه، خواب جدا کردن فارس را در ایران به سر داشتند، که به نوشته رضاقلی میرزا فرزند حسینعلی میرزا فرمانفرما، که او داعیه پادشاهی ایران را داشت، این مزدوران او را به پادشاهی ایران، و یا جدا کردن فارس از ایران و پادشاهی فارس را بدو دادن فریب داده و سرانجام، نیز سپاه محمدشاه قاجار، به فرماندهی افسر انگلیسی، مقاومت شازده فریب خورده را در هم شکست و او را به اسارت و ذلت به تهران بردند و پسران او نیز خود را به همان عهد مودت بسته به انگلیس رساندند.
اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات ناصرالدین شاه در خاطرات روزانه خود، به روز پنجشنبه ذیالقعده سال 1306 هـ.ق که با ظلالسلطان فرزند خونریز و ستمپیشه ناصرالدین شاه دیداری داشته مینویسد: «... حرف غریبی زد که بیشتر اسباب تعجب من شد نمیبایستی چنین حرفی را از پادشاه زاده ایران بشنویم، میگفت عنقریب مملکت ایران به سه قسمت تقسیم خواهد شد و من به حمایت انگلیسیها که خیلی دوست هستیم یک قسمت عمده خواهند داد...» سرنوشت این ستمگر خائن، به غرق پسر دلبندش به دریا و دیوانگی خودش کشیده شد.
این سخن با قرارداد سال 1907 که میان انگلیس و روس بر سر ایران بسته شده میرفت صورت حقیقت به خود بگیرد، که با پایمردی و دانایی نمایندگان زیلونشین مجلس اوّل، که بیداری، دو تن از نمایندگان شیراز، میرزا ابوالحسن حسینی نماینده اعیان فارس و شیخ یوسف حدائق نماینده طلاب فارس و مقالههای هشدار دهنده در روزنامه صور اسرافیل، به همت و قلم میرزا جهانگیرخان شیرازی و علیاکبر دهخدای قزوینی (علامه دهخدای بعدی) با وجود حمایت خیانت پیشگانی چون میرزا حسن وثوقالدوله، یکی از نمایندگان تهران، از سوی مجلس ایران مردود شناخته شد که توپ لیاخوف روسی، به فرمان تزار روسی و موافقت انگلیس، و به ظاهر به فرمان محمدعلی شاه دیوانه قاجار، بنای مجلس را بر سر مجلسیان خراب کرد و میرزا جهانگیرخان شیرازی نیز، به فرمان آن دیوانه با ملک المتکلمین خطیب پراندیشه مشروطیت خفه و شکم دریده گشتند.
نغمۀ شوم پس از قرارداد 1907، قرارداد 1919 بود، که وثوقالدوله با دستیاری نصرتالدوله فیروز، فرزند عبدالحسین میرزا فرمانفرما و صارمالدوله فرزند ظلالسلطان با دریافت رشوه و امان نامه از انگلیس میخواستند ایران را یکسره، تحتالحمایه انگلیس کنند، که همّت مردم سرانجام این شومکرداری را به خودشان برگرداند.
در اشغال فارس عبدالحسین میرزا فرمانفرما، به سرسپردگی انگلیس، با آزادیخواهان فارسی در نبرد بود و هم با خدعه، گروهی را به فریب به خدمت انگلیسیان کشاند، او را نیز به پادشاهی پارس جدا شده از ایران فریفتند ولی سرانجام او نیز به دست رضاشاه،که روزگاری در خدمت او بود و سرافراز به خدمتگزاری او، پس از کشتن نصرتالدوله میرزا، فرزند ارشد و دلبندش، دقمرگ شد و سخن حافظ ما درباره او و چون اویی این «بس تجربه کردیم در این دیر مکافات/ با دردکشان هر که در افتاد بر افتاد».
من پیر، از اشغال ایران، به شهریور 1320، از دو سو، شمال با سربازان روس و جنوب با سربازان انگلیس، که همراه آن قحطی، اغتشاش و برادرکشی، و همه به تحریک انگلیسیان که کنسولشان در شیراز خود را فرمانروای فارس میدانست، و بیماری حصبه، زخم خوردهام، که مرگ پدر نیز به همان حصبه سوغات انگلیس، روی داد که با خاک و خاشاک آمیخته گشته بود یا از آرد کراچو که سپید و خوش منظر و امّا چون کش به زیر دندان میلغزید گلوگیر بود، در حالی که گندم فارس را اشغالگران به قیمت گران، از گندم به انبارداران میخریدند و به جبهه میفرستادند.
در جنگ جهانی اوّل در خاطرات مرحوم نیّر خواندم و از عمو نیز بارها شنیدم، که زن و مرد شیرازی پی قاطرهای SPR را میگرفتند، تا دانه جوی از تودۀ پهنی به دست آرند و در خانه بشویند و آسک کنند، آری به دست آرند و نانی بپزند و جان از گرسنگی به در برند.
این همه را گفتیم باز بر سر داستان خانم آهنین، تاچر برویم، و چرایی تشریفات پر سر و صدای دفن او و هم عروسی نوه ملکه و جشن خود ملکه. امروز که مسابقههای فوتبال رنگ جهانی و ملی گرفته است میدانیم، از انگلیس، سه تیم، به نام انگلیس، اسکاتلند و ولز در مسابقات شرکت میکنند و در پی جدایی از بریتانیا که دیگر کبیر نیست و به صغیری گرفتار آمده است، این همه جشن و این همه هزینه همان چراغ آخر است، اینان میخواهند، تفرقه را به اتحاد کشانند، هر چند کارشان در همه تاریخ تفرقهافکنی بوده است.
علیاکبر عبدالرشیدی، نویسنده عضو پا بر جای روزنامه رسمی اطلاعات، که با ترجمه کتابهای ارزندهای خدمت بسیار به تاریخ ایران کرده است در سال 1386 زمانی که سخن از گفتوگوی ایران و آمریکا به گوش میرسید، در روزنامه اطلاعات سهشنبه 2 مرداد 1386 یادداشت «دور دوّم مذاکرات ایران و آمریکا» بدینگونه نوشت: «شبکه رادیو تلوزیونی بیبیسی در لندن اعلام کرده است که در مذاکرات ایران و آمریکا مسایل مهم مورد علاقه دو طرف و مسایل مربوط به عراق مورد مذاکره خواهد گرفت. ناظران مسایل، این اشاره بیبیسی را متوجه مسایل هستهای و موضوعات موجود در دستور کار شورای امنیت سازمان ملل متحد و آژانس بینالمللی هستهای در مورد ایران و آمریکاست. بیبیسی در ادامه گزارش خود از این تعجب کرده است که مذاکرات رو در روی آمریکا در حالی انجام میشود که هنوز آمریکا ایران را محور تروریسم و دشمن اسراییل میداند سخن بیبی بی روایت کننده نارضایتی انگلیس از تماس مستقیم ایران و آمریکاست.
انگلیس دیرگاهی است که خود را محور مسایل خاورمیانه میداند و کراراً علاقه و ضرورت حضور خود را در میانه هر تلاشی برای حل و فصل بحرانهای مربوط به خاورمیانه گوشزد کرده است. امّا این یکی از معدودترین رویدادهای بینالمللی است که یک مسأله خاورمیانه بدون حضور مستقیم انگلیس مورد بررسی قرار گرفته است. روسها هم از انجام این مذاکرات چندان خشنود نیستند».
در این میان، نودولتان، دولت جزیرههای خلیج فارس نیز، به همان راهند که انگلیس است. در وقایع اتفاقیه، که گزارشگر کنسول انگلیس در شیراز هر روزه گزارش رویدادها را برای کنسول مینوشته، از آمدن لرد کرزن، نایبالسلطنه هندوستان با کشتی سلطنتی به خلیج فارس گزارش شده است، که امیران عرب جزایر دست به سینه و سر خم کرده به عرش کشتی کرزن میرفتند و مورد عنایت او قرار میگرفتند، چون کشتی به بندر بوشهر آمد، نایبالسلطنه مغرور در انتظار آن بوده که علاءالدوله، فرمانروای فارس که برای استقبال او مأمور بود. چون امیران عرب، به کشتی درآید و عرض ادب کند، و علاءالدوله، بدو پیغام داد که شما میهمان دولت ایران هستید، باید از کشتی به خاک ایران قدم گذارید، تا لایق شأن و مرتبه شما رفتار شود، نایبالسلطنه مغرور که میخواست نماینده شاه ایران همان کند، بر سرسپردگی که امیران سرافکنده عرب کرده بودند، کشتی را به سوی هندوستان برگرداند و چون تهراننشینان، ضعیف رأی، دربار مظفرالدین شاه، به علاءالدوله تکلیف کردند، که خود را به نایبالسلطنه برساند و عذر تقصیر بخواهد، مرد ایراندوست گفت چنین نمیکنم و خود را مفتضح نمیسازم، یکسر به تهران بازمیگردم.
امروز این امیران عرب فرزندان همان امیران سرافکنده نگون بخت گذشتهاند، و ما دچار آز و توطئههای روز به روز آنان و بیگمان بر اثر فرمان همان فرزندان لرد کرزنها.
باید همه ما در آنچه میگذرد هشیار باشیم و سخن حافظ قرآن و خواجه فرهنگ و رای ایرانیان را بر زبان رانیم و درخت دوستی برنشانیم و بر آنان که باید بیش از همه هشیار باشند فال فرخنده حافظ را برخوانیم و به یادشان بیاوریم:
برخاست بوی گل، زِ در آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
شب هنگام آخرین شب
فروردین ماه 1392
+ نوشته شده در 2013/4/25 ساعت 5:13 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی