صدا و سیمای مرکز فارس همچنان در مسیر استقلال

برای ارزیابی عملکرد رسانه­ها باید به تعریفی که در قانون از آنها به عمل آمده رجوع کرد، اگر چه در یک نگاه کلی وظیفه رسانه اطلاع­رسانی و تنویر افکار عمومی است اما گستره و ژرفای موضوعاتی که هر کدام از رسانه­ها به آن ورود می­کنند به جایگاه آن رسانه از لحاظ نوع و فراوانی مخاطب از یک سو و امکانات و تنوع کارکردهای آن بستگی پیدا می­کند.
صدا و سیما به عنوان پرمخاطب­ترین رسانه فعال در کشور ویژگی­های خاص خود را دارد و زمانی که از رسانه­های استانی و محلی سخن می­گوییم باید در نظر داشته باشیم که دورنمای ترسیم شده و افق­های پیش روی رسانه­های استانی با توجه به بافت جمعیّتی، تنوع قومی، لهجه­های رایج، سنت­ها و آداب و رسوم غالب، شاخصه­های جغرافیایی، موقعیت صنعتی و کشاورزی و همچنین ظرفیت­های فرهنگی، سمت و سوی خاصی پیدا می­کند که آن را از سایر مراکز خصوصاً شبکه­های ملی متمایز می­سازد.
ناگفته پیداست تحقق چشمداشت­های آرمانگرایانه از رسانه­ای که مخاطبان آن دوران گذار فرهنگی را سپری می­کنند دفعتاً و در یک پروسه زمانی کوتاه امکان­پذیر نیست. چرا که پرشماری مخاطب­ها به معنای هم­سطحی آنها از لحاظ برخورداری­های علمی و ظرفیت­های فرهنگی نیست. به همین دلیل همواره شاهد سمت­گیری برنامه­ها در راستای پاسخگویی به ذائقه­های غالب هستیم با این فرض که یکی از وظایف رسانه­هایی نظیر صدا و سیما که از لحاظ مالی مستقل می باشد، ظرفیت­سازی و بالا بردن میانگین ذائقه مخاطبان است.
نباید از نظر دور داشت که در جوامع در حال گذار، چالش­ها و اختلاف نظرها پیرامون موضوعات گوناگون به اندازه­ای است که اگر مراکز استانی بخواهند برنامه­های متنوع خود را به کشکولی که در برگیرنده دیدگاه­های گوناگون و تأمین­کننده انتظارات همگان باشد تبدیل کنند نه تنها نمی­توانند خود را با افق ترسیم شده برای رسانه­ هماهنگ سازند بلکه به عاملی برای دامن زدن به چالش­های موجود در جامعه تبدیل می­شوند.
فارس، استانی چهارفصل است چه از جهت تنوع جغرافیایی و اقلیمی و چه از جهت کشاورزی و صنعتی و چه از لحاظ تنوع قومی و نژادی و همچنین رویکردهای درونی و فرهنگی که مجموعاً دست به دست هم می­دهند و به پیچیدگی­های موجود در اداره­ی رسانه­ای فراگیر که می­خواهد در جذب مخاطب و ایجاد رضایت خاطر در آنها توفیقی رو به رشد داشته باشد می­افزایند.
این در حالی است که مراکز استانی با شبکه­های ملی که از لحاظ توان مالی و امتیازات حاشیه­ای دیگر که برای هنرمندان شهرت و موقعیت اجتماعی به ارمغان می­آورد جذابیت بیشتری دارند، قابل مقایسه نیستند و به همین دلیل همواره با ریزش نیروهای کارآمد که اغلب به مرکز کوچ می­کنند مواجه هستند.
از طرفی فراهم آمدن امکان تماشای برنامه­های استانی از طریق شبکه­های ماهواره­ای در سراسر جهان به انتظارات متنوع از مراکز استانی دامن می­زند و معمولاً کسانی که به سراغ شبکه­های استانی می­روند انتظار دارند که رنگ و بوی فارس را در تمامی برنامه­های آن احساس کنند. از لهجه­ها و سنت­های بومی گرفته تا سهم متناسب شهرستان­ها از این شبکه؛ هر چند به نظر می­رسد که به دنبال بیست و چهار ساعته شدن صدا و سیمای فارس زمینه مناسبی برای پاسخگویی به ذائقه­های گوناگون فراهم شده باشد امّا باید در نظر داشت که توازی کم و کیف برنامه­های یک رسانه­ی استانی با هزینه­های فراوانی همراه است که بعید به نظر می­رسد در شرایط حصر اقتصادی و محدودیت­هایی که در بحث بودجه از بالا اعمال می­شود محقق گردد لذا طبیعی است که متولیان برنامه­ها به صورت اجتناب­ناپذیری از تولیدات مرکز نیز برای پر کردن ظرفیت زمانی 24 ساعته خود استفاده کنند.
شایان توجه است که تنوع سلیقه­ها که سرچشمه ایجاد توقعات گوناگون از صدا و سیمای فارس به حساب می­آید صرفاً به نشاط­انگیزی، ذوق هنری و پخش فیلم و سریال و برنامه­های مستند محدود نمی­شود بلکه سلایق متنوع سیاسی نیز بی­میل نیستند که در کورس رقابت حضور در برنامه­های صدا و سیمای فارس گوی سبقت از یکدیگر بربایند و تا آنجا که می­توانند سهم بیشتری برای تأثیرگذاری بر مخاطب­های پرشمار این رسانه فراگیر داشته باشند که لزوم استقلال صدا و سیما و مالکیت مردمی آن با چنین خواسته­ای در تناقض است و بهتر است که صاحبان گرایش­های سیاسی گوناگون به جای تلاش برای بهره­گیری از رسانه­ای که با مالیات مردمی و ثروت ملی اداره می­شود، به دنبال ایجاد وجاهت روزافزون اجتماعی از طریق خدمات اجرایی و اقدامات عام­المنفعه و بهره­گیری از تریبون­هایی باشند که قانون برای آنها پیش­بینی کرده است.
بر هیچ کس پوشیده نیست که برنامه­ریزی برای رسانه­های فراگیر و پرمخاطب در یک جامعه سیاست زده با حساسیت­ها و ملاحظات زیادی همراه است و میدان دادن به هر طیف سیاسی به گونه­ای که محرک سایر طیف­ها برای سهم­خواهی باشد، رسانه­ی ملی را به سمت و سوهایی می­کشاند که فلسفه­ی وجودی آن را زیر سؤال می­برد خصوصاً به حکم اینکه گفته­اند «آزموده را آزمودن خطاست»، رسانه­ی ملی نمی­تواند وجه­المصالحه قرار گیرد.
از مدیریت و سایر دست­اندرکاران مرکز فارس نیز انتظار می­رود که کماکان مسیر در پیش گرفته را دنبال کنند و همچنان که تاکنون چارچوب منافع ملی، مصالح مردمی را نصب­العین خود در ارائه طریق و سیاست­گذاری­های کلان قرار داده­اند، بیش از هر طیف و جناحی هوای مردم را داشته باشند تا انشاءالله در سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی مثل همیشه صدا و سیما سهم درخور اعتنایی در روشنگری و ترسیم افق­های پیش روی مردم با اتکا به خود مردم داشته باشد.
تفاوت حماسه ملی با حماسه­های فردی در این است که در حماسه­های ملی تمامی عوامل تأثیرگذار باید با تمام توان به میدان بیایند و هیچ فرد و هیچ گروهی حضور خود در این حرکت ملی را منوط به شرایطی که تداعی کننده نغمه­های سهم­خواهانه باشد نکند.
خوشبختانه صدا و سیمای مرکز فارس در چند سال اخیر گام­های بلندی فراخور نام و جایگاه فارس و شیراز برداشته و انتظار می­رود به مرتبه­ای از تأثیرگذاری برسد که شاهد در قله بودن فارس از این منظر نیز باشیم. ان­شاءالله