صفحه 8--19 اردیبهشت 92
محمد گلریز
با شجاعت میتونم بگم که همه دوست دارند در همه جوانب زندگیشون موفق بشوند. من به این معتقدم کسی که میخواد از نردبان موفقیت بالا بره، باید ببینه این نردبان به کدام دیوار تکیه داده است. در ابتدا باید به این نکته توجه داشته باشیم دیواری که نردبان موفقیته و به اون تکیه دادیم، از چه نوعی هست. باید مطمئن باشیم که دیوار محکم است یا نه، یا اینکه آیا تحمل میکند که تا بالای نردبان برویم یا نه و بعد نردبان را نگاه کنیم و ببینیم چقدر مستحکم است و پایههایش در نمیروند و هرگز نمیشکنند. از این که بگذریم یک داستان به ذهنم خطور کرد که براتون میگم و امیدوارم که از این داستان خوشتون بیاد: «در دهکدهای استاد کار ماهری بود که میتوانست گاریهایی با چرخهای روان و محکم بسازد، طوری که سالها برای صاحبش بچرخد و مشکلی پیش نیاید. استاد در درودگری، نجاری و آهنگری تبحری خاص داشت و هیچ کس در آن سرزمین به اندازه او ماهر نبود. روزی کالسکه افسر امپراتور در گودالی افتاد و چرخهایش شکست. به ناچار کالسکه را نزد استاد درودگر آوردند تا تعمیر کند. دوست استاد کار که معلم بود در آن روز پیش استاد کار نشسته بود و صحبت میکرد. افسر امپراتور که مردی سنگدل و بی رحم بود وقتی وارد کارگاه شد، استاد درودگر را شناخت و با خنده و نیشخند گفت: روزگار را میبینی جناب معلم! من و این درودگر از کودکی در یک محله همسایه بودیم. او به یادگیری فن و صنعت پرداخت و من به دربار امپراتور رفتم. در طی این سالها من نردبان ترقی و موفقیت را یکی یکی بالا رفتم و به این مقام که میبینی، رسیدم. اما این درودگر در این دهکده فقیر ماند و باید شب و روز زحمت بکشد. به نظر تو من موفقتر نبودهام! معلم با تبسم گفت: کسی که میخواهد از نردبان موفقیت بالا برود اول باید ببیند این نردبان را به کدام دیوار تکیه داده است. هر دوی شما از نردبان بالا رفتید. این دیواری که نردبانتان را به آن تکیه دادید، تعیین میکند شما موفق بودید یا خیر! درودگر از بابت کسب درآمد مستقل است و شاید درآمدش به اندازه تو نباشد اما در سخت ترین شرایط و در هر شرایطی که باشد میتواند از پس معاش خود برآید. این دیوار اوست. آیا تو اگر از دربار امپراتور رانده شوی و کارت دیگر به درد امپراتور نخورد، باز هم میتوانی در هر شرایطی از پس معاش خود برآیی؟ اگر چنین است پس تو هم موفق بودهای! اما به یاد داشته باش که موفقیت اسمی است که روی دیوار میگذارند، نه پلههای نردبان!»
این نردبان و دیواری که گفتم فقط منظورم در موفقیت و مخصوصاً در کار نیست بلکه در همه زمینهها میتواند به کار بیاید برای مثال دوستی. در دوستی باید طرف مقابلمان را خوب بشناسیم و ببینیم آیا ارزش این رو داره که وقتمون رو براش صرف کنیم یا نه، آیا ارزشش رو داره که اسرار درون دلمون رو بهش بگیم یا نه، آیا اگه ما به او کمک کردیم تا به جایی برسه بعد از رسیدن به چیزی که میخواسته ما رو فراموش میکنه یا نه. به عبارتی دیگه میشه گفت باید مراقب باشیم گلدان کدوم گل میشیم.
یکی از اشتباهاتمون اینه که گاهی کسایی رو تو زندگیمون راه میدیم که تو طویله راهشون نمیدن. بعد یه مدت اگه درد دل هایت رو گفتی با اون آبرویت رو میبره (البته این فقط یه سر قضیه هست و تنها یک مثال میتواند باشد از بین هزاران مثال) و بعد کاری میکنه که از چیزهایی که نباید میگفتیم و گفتیم پشیمان شویم و بگوییم چرا خط قرمزمان رو وسیعتر نکردهایم چون ارزشش رو نداشته و شخصیت واقعیاش رو نمیدونستیم. وقتی به این جور آدمها برخورد میکنیم، یاد میگیریم که دیگر درد دلهایمان رو به کسی نگوییم چون یاد میگیرند و چگونه دلت رو به درد بیاورند.
و در آخر اینکه بیایید سعی کنیم در همه زمینههای زندگیمان مراقب پلهها باشیم و پلهها رو به دیوارهایی که میتوانند این پلهها رو نگه دارند، تکیه دهیم. با این کار مطمئن میشویم که نردبان ما وسط راه نمیشکند و همچنین دیوار به اندازه یک میلی متر جابجا نمیشود، چه برسد به اینکه بریزد.
نقش مادر
حافظ رزمجویی
قلم وقتی عاجز میماند و زبان زمانی به لکنت مینشیند که هر دو بخواهند در مورد مادر واژههایی را در حروف الفبا بیابند که ذرهای از صفات موجود شریفی به نام مادر را توصیف کنند. مادر ای عزیز ای مهربان، مگر میشود تو را فراموش کرد. تو جویبار محبتی در کویر قلبها. تو باران رحمتی در سرزمین سوختهها. تو مرز بی پایان عشق و صفا و صمیمیتی تا کرانهای دور تا سرزمین ماه تا دیار ستارگان و اوج افلاک. تو دریای سخاوتی که با امواج الفاظ مهربانی بغضها را میشکنی. عقدهها را میگشایی، غم و غصهها را بر باد میدهی و اشکها را میزدایی. مادر تو درخت تنومند تواضع و فروتنی که خود میراب دلسوز با سرچشمههایی از آب دیده آبیاری میکنی. تو هستی که نهال نوزادی را با عصاره اندام، شهد و ناب میبخشی، با رگ و پوست پیوند میزنی و در دنیای ناشناخته پرورش میدهی. در این راه چه رنجهای سنگین که متحمل میشوی، چه شبهای سخت و طولانی طاقت فرسا با کوله باری آرزو به امید سپیده دم فردا، خواب شیرین را بر دیدگان مهربانت تلخ میکنی تا جان در کالبد موجودی دیگر دهی. این چنین است که باید نقش تو را نقش خداوند در کره خاکی بدانیم. مادر تو دستیار و همکار گرامی خداوندی در خلقت انسان، پس دوست داشتن تو شبیه به دوست داشتن خداوند است. گویند قلبها به یاد خدا آرامش مییابد. مادر هم نسیم آرام بخشی است که با نگاهش با آن لبخند مادرانهاش نوازشگر گمنامی است که احتیاج به تبلیغ ندارد. مگر میشود لالاییهای مادر را فراموش کرد. مگر میشود نگاه مادر را با دنیا برابر کرد. اگر همه کائنات و حوادث تاریخی و زندگی خصوصی فراموش شود، مادر هیچگاه فراموش نخواهد شد، زیرا مهر و محبت بدون چون و چرا بدون قید و شرط است. چه مادران عزیزی که با یک دست گهواره و با یک دست دنیا را تکان دادند. تمام اختراعات و ابداعات امروزی و تصرف کرات آسمانی همه مدیون و مرهون مادرانی است که روزی نوزادی را متولد کرده است. بیایید دست مادران را ببوسیم، بر پیشانی آنان بوسه بزنیم، قدر بدانیم و به یاد مادرانی که رنجهای فراوانی به دوش کشیدند، فرزندداری کردند، عمری مادری کردند و اکنون در میان ما نیستند؛ چند ثانیه سکوت میکنیم و یادشان را در جای جای قلبمان گرامی میداریم.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی