خواب جنگ­افزارها در خاور نزدیک
محمد عسلی
نرم­افزارها بیدارند و فعال و امواج را به بازی گرفته­اند تا به هر لحظه حریم­های حرمت را بشکنند و ذائقه­های فریب خورده را به شوکرانی سمی در جام بلورین، خوردنی جلوه دهند. این جام­ها مقدمه بیهوشی است تا از خودبیگانگی­ها استمرار یابند و مرکب تیزپای الیناسیون از روی اجساد کشتگان عبور کند. کشتگانی که هر چند نفسی می­کشند و زنده می­نمایانند، اما مردگانی بیش نیستند که فرار خود را در زیر درختان سرو به قد و قامت می­آرایند با خوشحالی به پاس اسارت داوطلبانه­ای که آن را مقدر خود می­دانند.
نرم­افزارها بیدارند و جنگ­افزارها در خواب به استراحت دل­مشغول و قلب باورها را در هارمونی ضربانی که داغ داغ می­تپد به دندان نیش خشم کشند. و ما دعا می­خوانیم و ردا می­پوشیم شاید درهای خانه­ها را بر روی امواج ببندیم غافل از آنکه سفره ذهن خانه­ها به مرور از باورها خالی می­شوند و عشق به زندگی دیری است در آینه­های رنگین و در فضای مجازی روح جای پا باز می­کنند.
نرم­افزارها بیدارند و سخت­افزارها آماده برای روز واقعه­­اند. در گرماگرم سرعت برق و نور آی­سی­ها را به جدال می­طلبند وقتی امواج پرسرعت گوشی­های همراه در دستان خردسالان ابتدایی اصول بازی خشونت را به اسباب ساده­ای پیوند زده­اند. ساده مانند ابرو در هم پیچیدنی برای تغیّر و پشت کردنی به نشانه تکبر.
و حال این است روزگار ما در دمادم پیدایی آب در مریخ یا نمایش طوفان­های خورشیدی در کهکشان راه شیری.
عرب­های اروپانشین که سهم خود را از پستان گاز و نفت به آن سر دنیا لوله­کشی کرده­اند و در رستوران­های خوش­نشین جز به بالا و پایین خود نمی­نگرند دیری نخواهد پایید که به گلوله توپی تبدیل شوند برای شلیک به سمت چاه­های خالی نفت و گازی که حریصانه برای پر کردن خلأ دهان بلع گشوده­اند.
این پایان زمین نیست، اما پایان دوره­ای از سیاست است که تاریخ در گرده عوض­کردنی به تعلل نرم­افزارهای تحریک را محرک سخت­افزارها کرده است تا خواب جنگ­افزارهای انبار شده را بر هم زند.
مسلماً فردا روز دیگری است همانکه عروس خاورمیانه را به کوچ اجباری تانک تشویق کرد و آن عروس مه­روی دلربا در هنگامه حمله نهنگ­ها گم شد و توری­های سفید پرعطر و بوی آن به سرخی گرایید تا روسیاهی شب بر پیشانی بریدگان از لذت به دنبال راه بهشت بر سر دشمنان گلوله ببارند و در فضای ناآرام ذهنشان طبل جنگ بنوازند.
و ما در این عالم وانفسای بیداری و خواب­زدگی که زندگی در تعارض با عریضه­های مشکوک، همساز و دم­ساز شده است روح لطیف هوا را به سموم نفس چهارچرخه­ها می­آلاییم و اندک نفس باقیمانده را روی صندلی­های انتظار به مداوا دعوت می­کنیم هر چند 7 سال حضور تحمیلی خمپاره­ها و راکت­های شناور را در آسمان بیدفاع تجربه کرده­ایم و بر مرگ و میر زنان و کودکانمان سخت گریسته­ایم.
و حال برای انتخاب بهترین­ها از جمع تأیید شدگان به فردا می­اندیشیم. فردایی که «مردی از خویش بیرون آید و کاری بکند.»
و هنوز نمی­دانیم جنگ­افزارهای در خواب کی و از کجا شیپور بیدارباش می­زنند تا بار دیگر در سرزمین­های سوخته برای درصد بالایی از بیکاران غرب، شرق مأمن طلایاب شود و زرادخانه­ها گسترده­تر از دیروز به کار خود ادامه دهند.
اما به خوبی می­دانیم که نرم­افزارها در جنگ نابرابر نرم چگونه امواج ناباوری را برای ناباروری به کار می­گیرند و عشق لطیف امیدزا را به هوس­های آنی یأس­آور تبدیل می­کنند.
باید کاری کرد. بر امواج سوار شد. افسار آن را گرفت. از جهنم جنگ رهانید و به سمت و سوی گندمزارها برد تا در چشم مهتاب شاهد شکوفایی روح سبزینگی بود.
باید در کنار شقایق، سرخی شفق را به سپیدی فلق پیوند زد. باید دوباره به خود بازگردیم. به آب، به چشمه، به درخت و به اصالت روح آرامی که از ناآرامی به جوش آمده و دیگر سینه­مان را در هرم بخار غفلت سوزانده است.
با خدا آشتی کنیم تا از ابر هدایت ما را نصیبی به از این باشد و در تلاطم سیال واژه­های سرگردان گیج نشویم.
باید به وحدت اندیشید. به یکدلی، به یکرنگی و به بیداری بی­قید و شرطی که آزادی و استقلال را از درون به برون بروز دهد تا آرایش کمال­ یابی در شخصیت فرد فرد ما شکل بگیرد و هراس را به هر دلیل از دل بیرون برد و درهای دل را به روی امواج مسموم ببندد هر چند درهای خانه باز بمانند و حصارها برداشته شوند آن زمان دیگر دشمنی ما را تهدید نمی­کند و جنگ­افزارها برای همیشه در خواب می­مانند.