عباس کشتکاران
ز من پرس...
مقاله­ هایی به پیری
حکم قضا ...

بيست و دومين مقاله
حافظ ز خوبرويان قسمت جز اينقدر نیست
  گر نيستت رضائي حکم قضا بگردان
قضا در کلام حضرت خواجه، اگر چه نشان تسليم است، اما نشان رضا نيست، چرا که «عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت/ با هيچ دلاور سپرِ تيرِ قضا نيست». خواجه ما در همين سرگشتگي، علاج کار را در مي ناب مي بيند، و مي گويد: «مي بده تا دهمت آگهي از سرِّ قضا/ که به  روي که شدم عاشق و از بوي که مست»، و در همين حالت است که ظاهربينان بي وقوف را به هشداري، به خطاب مي گيرد «کمر کوه کم است از کمرِ مور اينجا/ نا اميد از در رحمت مشو اي باده پرست» که ما نيز مانند بيهشان ناهوشيار، نااميد از در رحمت نمي شويم و باز به سخن رو مي کنيم و از تاريخ مي آوريم، که نه به خودستایي، که با فروتني سخن حافظ و خواجه خود را در کاري که در پيش گرفته و قلمي که به دست داشته، و به پيري رو به جوانان سر بلند وطن داشته، به هر چه گفته و نوشته و بدانان رو کرده که «غرض ز مسجد و ميخانه ام وصال شماست/ جز اين خيال ندارم خدا گواه من است» و در عين فروتني سربلند که «از آن زمان که بر اين آستان نهادم روي/ فراز مسند خورشيد جايگاه من است».
در اين يکي دو هفته در خاطرم بود، که نه به عنوان دوستدار اين و يا مخالف آن به فضاي انتخاباتي رئيس جمهور، با همه ابزار قدرتي که بر اساس قانون اساسي، که به رئيس جمهور تفويض شده و هم حدود و مرزي که بايد پا از آن بيرون ننهد وارد شوم، که نه به امروز که از همان آغاز، يعني طرح قانون اساسي، که توسط شادروان دکتر حسن حبيبي در فرانسه، تهيه و به تصويب امام (ره) رسيد و سپس در شوراي انقلاب مطرح و چگونگي و نگاه هاي گونه گون به آن، که بر اساس سلايق سياسي که قابل قبول بود و يا نبود، و آنچه بر آن طرح گذشت، و سرانجام به همين قانون اساسي و متمم آن، پايان گرفت و عمل و يا تخلّف از همين قانون، در عمل به آنچه که تا به امروز رخ داده، براه بودم و به کار، نه به دعوي که به راستي.
ادامه در صفحه 4
  گردآوری سنت‌های کازرون در کتابی از محسن پزشکیان
ایبنا: «سنت‌های کازرون» نوشته زنده‌یاد محسن پزشکیان به کوشش سیده فرزانه پناهی منتشر شد.
مولفان در این کتاب زندگی، فرهنگ، آداب و رسوم و باورهای مردمان این منطقه از ایران را در کتابی روایت کرده‌اند.
«سنت‌های کازرون» به‌قلم محسن پزشکیان و به ‌کوشش سیده فرزانه پناهی در 9 فصل علاوه ‌بر «دیباچه» به بررسی «دولچه»، «ملکی»، «غذاهای کازرون»، «ترشی‌ها»، «رسوم»، «عقاید»، «طب سنتی» و «بازی‌ها» در شهرستان استان فارس پرداخته است.
در دیباچه این کتاب به‌قلم سیده فرزانه پناهی آمده است: «پژوهش در سنت‌های کازرون، مجموعه‌ای پنج جلدی بود که با کمال تاسف از آن تنها مجلد دوم و پنجم آن، موجود و سه جلد دیگر مفقود شده است. جلد دوم از این مجموعه هم‌اینک پیش روی خوانندگان و جلد پنجم شامل رب‌المثل‌هاست که هنوز به عرصه چاپ نرسیده است.»
در آغاز بخش
اصلـــی کتــاب،
نویسنده دولچه» را معرفی می‌کند و می‌نویسد: «دولچه؛ ظرف آب قدیمی است که به شکل مخروط با سه‌پایه که روی زمین قرار دارد.
جنس آن از پوست گوسفند و پایه‌های چوبی است.»
در ادامــه نیز به شرح و چگــونگی ســـاخــت آن می‌پردازد.
بخش بعدی به گیوه ملکی اختصاص دارد.
در بخش غذاها، علاوه‌بر معرفی
18 غذای محلی این منطقه، شیوه پخت آن‌ها نیز به‌طور خلاصه آورده شده است، همچنین پنج نوع ترشی، 14 رسم از آداب و رسوم مردم کازرون، 44 گیاه و روش طب سنتی و 22 بازی و چگونگی اجرای آن در کتاب تشریح شده است.
این کتاب را محسن پزشکیان گردآوری کرده بود که با درگذشت وی به ‌کوشش فرزانه پناهی به‌چاپ رسید. «سنت‌های کازرون» با هدف حفظ و نگهداری واژگان خاص این سرزمین و آداب و رسوم و مثل‌های آن دوران تالیف
شده است.
این کتاب می‌تواند الگویی برای گردآوری فرهنگ عامه دیگر شهرستان‌های ایران باشد. پایان‌بخش کتاب نیز دربردارنده نقاشی‌های زنده‌یاد پزشکیان است.
 " بابا بزرگ جبهه ها" به یاران شهیدش پیوست
مدیرکل فرهنگ و  ارشاد اسلامی فارس،
با ابراز همدردی و تسلیت؛ گفت: حاج صفر قلی رحمانیان، پیرترین رزمنده دفاع مقدس در سن
 107 سالگی در شب رحلت پیر و مراد رزمندگان، حضرت امام (ره) به دیدار
حق شتافت.
احمدهمتی، مدیر کل فرهنگ و ارشاد
اسلامی فارس، با اعلام اینکه
" بابا بزرگ جبهه ها" به یاران شهیدش پیوست، افزود: فقدان اینگونه دلاورمردان جبهه های استقامت و پایداری برای تمام مردم شهیدپرور و ملت غیورایران اسلامی جای بسی اندوه و تالم را دارد او آنقدر شیفته و مرید امام خمینی (ره)‌ بود که در نهایت در شب رحلت پیر و مراد رزمندگان، حضرت امام (ره) به دیدار حق شتافت و همه ما را در سوگ خود
شگفت زده کرد.
احمدهمتی، ادامه داد: «صفرقلی رحمانیان» پیرترین رزمنده دفاع مقدس، واهل شهرستان فساست که شاید به درست، لقب «بابا بزرگ جبهه‌» را برایش برگزیدند؛‌ او در دوران جنگ هم با بیش از 70 سال سن، از پیرترین رزمندگان جبهه بود.
وی اظهارداشت: باباصفرقلی تازمانی که در میان مابود به عنوان یک رزمنده زندگی می کرد و وقتی اسم رفقای شهیدش را می‌شنید، اشک می‌ریخت و از درون می‌سوخت.