صفحه 8--16 خرداد 92
خشت زیر سر و بر تارک هفت اخترپای درآیگاهی زیبنده تر تا ساحت گسترده حریم حافظیه
عبدالله آریان فر(نگرنده)
عبدالله آریان فر(نگرنده)
رویکرد از حافظ به حافظیه در عین همسوئی دو نگرش تازه با ره آوردهای متفاوتی دارد اما مراد من از این آسمان و ریسمان بافتن در توالی دو عنوان گذشته از برتری فرهنگ و ادب و تاریخ بیشتر بر مدار سامانه جغرافیایی و تاریخی و امروزینه حافظیه است، اما مگر میتوان در چنین مقولهای از چنین مطلعی یاد نکرد. به درستی نمیدانم و باید از حافظ شناسان پرسید که به گواهی معرفتی حقیقت شناسانه در صیرورت هستی تا فراهستی چه بسا نظری هم به دو سرای داشته در نسبت ماندگاری صلای فخر انسان مطلق و احسنالخالقین برتر از افلاک و آسمانی که بار امانت الهی را در عجز فرشتگانی که یارای آن را نداشته اند سرمایه کرامت انسانی خود در سر فرود آوردن در برابر آن گردانیده است که در این خوانش شعری عارفانه از مولانا را به یاد میآورد.
حملهای دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملایک بال و پر
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم انا الیها راجعون
که همه از خدائیم و به سویش روان. از شاعری که گویی شاعر از قعر ظلمات ناخودآگاه خود از آبشخوردی آب حیات نوشیده سرایندهای اشراقی منش با کشف و شهودی راستین و بشارت بار اما زمینی و از همین سرزمین که با قرآنی که حرز جان است و با کیمیایی از مروت و مدارا بدان سوگند خورده است تا از واپسین فرجام هر انسانی پرده برمیگیرد اما مراد من از این ضرورت، ارج نهادن امروزینه به هر روی گفتوگو از منزلت شاعری است که شیفتگانش از دیدی ستایش آمیز وی را لسان الغیب خواندهاند. هر چند که خودحافظ از تباری نیست که این پیرایه و پندارها را باور داشته باشد. از سروده دیگرش هم یاد کنیم که با رهیافتی به ارواح و اذهان همگان در همبادی با قرآن در کنج فقر و خلوت شب های تار رندانه در گوشه دلهای مردم عارف مأوا گرفته تا صلا در دهد :
بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی
درسینه های مردم عارف مزار ماست
اما مگر نه آیا که جاودانه تر از آن کسوت ، خلعتی است که صراف روزگار بر قامت او دوخته چندان که نمی توان وی را از این مسند و خلعت خلع کرد. هرچند که کاسه گردان دریوزگی و طالع بینی هم شده است یا همه "ناحافظانه"های بسیاری هم که دارد و کمتر از آن سخن رفته است که گفته اند: رشته را پس ندهد آنگه گهر می گیرد
باری از آرامگاهی یاد کنیم که در محوریت کانون خود ساده ترین و محقرانه ترین کلاه درویشانه ای نهاده بر چند ستون است و شگفتا که در همین فقر و فخر یکی از برترین نمادهای فرهنگی این سرزمین هم هست که می بایستی از گسترش ساحت بزرگی همطراز با آرامگاه سعدی و خواجو در آیگاهی زیبنده تر از پیوستگی باغ را در بر داشته باشد. نزدیک به هشتاد سال پیش مستشرقی فرانسوی با رهتوشهای از ذوق معماری آن دیار اما با شناخت و الهام از فضایی همخوان با سنت بومی آن زمان با پردیسهای کهن و طاق و رواق و ایوان و ستونها و پلکانی که عروج عرفانی را به یاد میآورد، آرامگاه حافظ را با همه سادگی چنان ساخته که تمامیت آن با کتیبهها به تذهیبی در کسوت تجسم معمارانهای میماند که از ورای تکریم و انس به تمامیت آن به همه اذعان و انظار تا رسانهها نه تنها ضرورت صیانت از اصالتهای مأنوس را به خاطر میگذراند بلکه رهگشای طرحی مبتنی بر امتداد بخشی از تمامیت آن در سویه شمالی در تلاقی گاه تلفیق همگن کهنه و نو در ساحت گسترده طرح عرفان میتواند باشد که در جای خود مشروحتر از آن یاد خواهیم کرد.
حافظیه محصور در محدودیتهای خود، با وجود گشایشی از جهت غربی تا شمالی به وسعت سخاوتمندانه قریب 20 هکتار طرح عرفان که باغ جهان نما و مرکزیت اسناد و چند بنیاد فرهنگی را در بردارد که یک مجموعه همگن فرهنگی را دربردارد. کمابیش از نیم قرن گذشته نخست در پی تدبیر شاعرمنشانهای که میپنداشت طالبان ادب در جوار حافظ از فیوضات بیشتری برخوردار خواهند بود. چندین سامانه دانشگاهی و اداری و سپس استادیوم حافظیه و نیز کارخانه روغن نباتی نرگس که هنوز هم رایحه نامطبوع آن به مشام میرسد در پیرامون آن سربرآوردند که گذشته از آن چند بنیاد با این پیرایههای نابایست که هنوز هم ماندگار شدهاند. متأسفانه از کوته اندیشی مسوولان پیشین هر چه بر آن افزودهاند از شأن آن کاستهاند. حافظیه نه بلندای شکوه مند و الوند آسای آرامگاه ابن سینا و نه گستردگی گردشگاهی بزرگ در پیرامون باباطاهر در همدان را دارد و نه رفعت پرجاذبه بقعه در گمشدگی غاری که شاعر گمنام پناهنده به شیراز در آن عمر میگذرانید. و اکنون با تندیسی بزرگتر از سردیس همه بلند اندیشگان نمادی از «عزت خواجو و غربت حافظ» را البته از دید تماشاگران امروزی به خاطر میگذراند که هر چند عاری از تعالی اخلاق و سنت دیگر دوستی را میرساند اما بزرگترین نماد غریب نوازی و خودی گدازی هم هست. این نه بس که حتی وسعت چشمگیر و بی نظیر آرامگاه سعدی همجوار باغ دلگشا را هم ندارد.
من همواره تأخیر و تعلیق طرح عرفان که کلیت خاطره انگیز و پیوستگی سامانه آن تا ارتفاعات احیاگر دوران حافظ و تعلق به او را تداعی میکند از آن جهت به فال نیک گرفتهام که این طرح بیشتر به لحاظ گستردگی هر چند که خلأ تهی آن چه بسا وسوسه انگیز بسیاری از کاربریهای خلقالساعه یا نامتناسب باشد از آنجا که آنچه مرتبط با این شاعر است و به همگان و آیندگان هم تعلق دارد که میبایستی متدرجاً و سنجیده و به روز آنان هم بزرگترین سهم را در تکمیل و به کمال رساندن یکی از پرجاذبهترین برنامههای گردشگری داشته باشد به این استنباط رسیدهام که چه بهتر با چنانچه شواهد و قراین نشان میدهد حتی از حیث اولویت سنجیهای کنونی با رعایت سلسله مراتب جایی هم در برنامه گزاریهای کنونی ندارد که شتابزدگی هایی در پی داشته باشد از این رو آن را با هر انگیزه، نه بی مهری بر این آرامگاه که تکریمی دوراندیشانه میانگارم.
بنابراین چندان لزومی ندارد که از خود بپرسیم از هشتاد سال پیش تاکنون چها بر این سامانه افزودهایم که همشأن با منزلت تاریخی او نبوده است. یعنی گذشته از همان پیرامونیهای نابایست و ماندنی و تازگیها. قلوه کاریهایی که سپس در پی اصلاح آن برآمدند. واقعیت این که ما هنوز تا ساماندهی برخوردار از برآیند اجماع خلاقیتی که پهنه بکر طرح عرفان تا حد حضور برتری در عرصه تاریخ در مقایسه با گذشت چند دهه نیندیشیدهایم که بدیهتاً نشانه تغافل از آن هم در الزامات و ضروریتهای جاذبههای برکت خیز گردشگری عصر پسا نفت تلقی نمیشود.
در وضعیت فعلی به عیان میبینیم که چیدن چند گلدان در گذرگاه ایوان با چند خشکیده درخت بازمانده از فضای سابق فقر و کمبود سبزانگی روح نواز از شاعری را نمیرساند که گذشته از وانهادن بزرگداشت آن به خزان از ورای تخیلات شاعرانه هنوز هم باور داریم.
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را رونق اوراق بود
گذشته از این مباحث طر ح عرفان با هر مقیاس و سرنوشت به لحاظ وسعت پذیرای خلاقیتهایی است که بیش از همه نیازمند سرمایهای از طراز عزم و همت و اجماعی از هم اندیشیهای کارشناسانهای است که با نوآوریهای خود در چشم اندازی همجوار با ارتفاعات شرقی با راه گذری میانین از دو سوی یک شاهراه پرترافیک ویژگیهای منحصر به فرد خود را داراست که در سویه شمالی قرار گرفته است و رهگشای مسیر پر جاذبهای است با این یادآوری که مدخل جنوبی حافظیه با نابایستههای پیرامونی در تنگنا و بن بستی مماس با هممرزی
رفت و آمد ماشین و آلایندههای چندگانهای واقع شده است. از این رو بی آنکه قصد تقلیلی طرح عرفان و ثمرات ناشی در میان باشد با لزوم رعایت حفظ تمامیت اصالتهای ماندگار بنای حافظیه با ارجحیت دیدگاههای کارشناسی بر هر نظریه متفاوت ناشی از دلبستگی به خرده مسایل شهری که همه سهل انگاری و ندانم کاریهای طراحان سیما و سرنوشت شهر را نباید به دولتمردان نسبت دهیم. در هر دو جهت شمالی و جنوبی طرح فراموش شده عرفان به پیش نهادهای اندیشیدهام که لااقل میتواند برانگیزاننده برداشتهای عمدهتری اما بر همین منوال باشد که بیشتر ناظر به محدودیت جنوبی باشد و آن را نخستین گام در این راه با نثاری رایگانی به حافظ نامیده بودم. با اعتنای بیشتر به هم مرزی کهنه و نو در سمت شمالی و فوریت نخستین گامی که از آن نام برده شده است که ذیلاً به هر دو مورد اشاره میشود.
با فرض پیشبرد طرح عرفان که از دو سوی ضلع شمالی پهنهای وسیع را نشان میدهد بنا به ضرورت همگنی تلاقی گاه کهنه و نو بر پایه حفظ اصالت. چنانچه سعه صدر و عنایت بیشتری را سرمایه ارجگذاری به بنای حافظیه مدنظر داشته باشیم، امتداد و احداث نه تمامیت. اما عمدهترین ویژگیهای حافظ را حتی بیش از فراز تا فرود پلکان دو طرف ایوانها به طرزی آئینه وار و همسان در آن سوی آرامگاه احداث کنیم به نحوی که تربت حافظ نقطه کانونی آن باشد. با دروازهای گشاده و یا مدخلی رو به سامانهای که تفاوتهای نمادین آن در همین تلاقی گاه سرآغاز آذین و ساحت بزرگی باشد که شکوه دو چندانی به بنای حافظیه میبخشد که بر هر بنای زائد کنونی ارجحیت دارد که ضرورت این هماهنگی و چشم انداز مفروض آن بی چندان هزینهای اما با سرمایه همتی که میتوان راه آن کرد در تماشایی ترین جلوه پاسخگوی هر ایراد و مانعی شمرده میشود.
اینک اما در غیاب چنین چشم اندازی که دریغ است از آن چشم پوشی شود تا سیما و منظر طرح بزرگی که پدیدار نیست، آنچه به عنوان نخستین گام اهمیت دارد همان است که در صدر مقال آورده شده «در آیگاهی زینده تر تا ساحت گسترده حریم حافظیه» که سالیان درازی با بر افزودن سامانههای نامتناسبی که از شأن آن کاسته است این ساحت و حریم را از وی دریغ داشتهایم.
حافظیه از دیرباز از دو مشکل عمدهتر با کمبودها و تنگناهایی روبهرو بوده است که تراکم تزاحمات ناشی از آن پس از دههها تازگیها به اجرا و سپس اصلاح سنگ فرش قلوهکارهای شتابزدهای انجامید که خوشبختانه هدفمندانگی آن در رفع ممنوعیت نسبی عبور و مرور خودروها بوده است که فقط به تثبیت محدودیت سابق اندیشیده است. در فاصله بران کوتاه میان دو چارراه روبهروی حافظیه که اتفاقاً رها کردن چنین ساحت مهم و مرتبط با حافظیه تهی از هر رفت و آمد درست اشتباه دیگری است که به معنای ضایع گردانیدن میانگاه دو پاره پیکر جدا مانده از یکدیگر به اندازه چند گام آنسوترک تری است از یک اندامگان با بیشترین قرابت و قابلیت پذیرندگی پرجاذبهترین طرحهای متناسب با گردشگری ناگزیر که فضای فقیرانه سبزانگی آرامگاه را طراوت و صفای چشم نوازی میگرداند. به شرطی که این پیوستگاه بخشی از همان ساحت گسترده حریم زیبنده تری باشد که همراه با احیای یکی از چهار باغ دوران صفوی درآیگاه اصلی ورود به حافظیه گذشته از سویه شمالی که دورافتادگی و تردد بیشتر ترافیکی و یا کمبود توقفگاههای روزافزون را در پی خواهد داشت با التفات به یک نظریه متفاوت بهسازی و آراستن ضلع جنوبی به حافظیه را در برداشته است که در آخرین فرصت بازنگری طرحهای مصوب تحسین برانگیز موزه مشاهیر تا آنچه را که بدان خواهند افزود میطلبد. این بازنگری که نشانه اندک ترین تکریم حق شناسانه درباره شاعری است که اگر گمانم به خطا نرفته باشم چنانچه پاسخ رندانه و اغماض جهانگیری به نام تیمور را در پی نداشت چه بسا آتش فشان غضب آن امیر به بهانه همان نام بردن از سمرقند و بخارا میتوانست غلبه بیشتری بر اشتیاق دیدار حافظ داشته باشد. کوتاه سخن این که علو شأن و همت این سراینده منت پذیر هیچ عطیهای هم نیست که منزلگاه ابوی و رفیع تری را در سراچه دلها برگزیده است. در این تلاقی گاه تاریخی تیمور و حافظ با آن پاسخ رندانه با چنان خوی و سطوت و عزیمت در هر دو صورت عاری از هر قهر قاهرانه چنانکه غالب مورخان اشارتی داشتهاند. فقط و فقط به خلوص نیت دیدار چنان شاعری بوده است. زهی افتخار بر حافظ که ظرافت کلام او بلاگردان مصیبتی بزرگ بوده است.
اصولاًٌ در آیگاههایی چند زیبندهتر بر ساحت و حریم آرامگاه شاعری که همواره ما را با او و او را با ما بیش از هر بایسته درست یا نادرست از تفأل و کاسه گردانی در یوزگی تا رسانهای چندان سروکار است که گویا اگر چه میتوان بی نیاز از اشعارش هم زیست اما به بهای کاستی بخشی از جانمایه فرهنگی عوام و خواص گذشته از آن که سرمایهای از طراز عزم و همت و سعه صدر و حق شناسانهای میطلبد. با چند مؤلفهای که از آن یاد میشود بیشابیش بستگی به تأملاتی درباره بود و نبود و سپس اهمیت و ضرورتی دارد که تاکنون تا آستانه اقلام بدان نیندیشیدهایم. در هر صورت پاسخ ایجایی مفروض آن بدیهتاً هم شأن این شاعر الزامات خاص خود را دارد که نمادی بر تراز بنای نخستین را در پهنه پیرامونگاه خود برخوردار از سعه صدر و چشم اندازی آینده نگرانه و امروزین داشته باشد.
بنابراین پیشگمان از خود بپرسیم چنانچه اهمیت و ضرورت ابدی دارد با چه تدابیر و راهگشایانه با چه میزان و از چه راهکارهای تازه رها از کوته اندیشیهای اداری پس از گذشت دههها چه میبایدمان کرد. از این رو برکنار از بایست و نابایستهایی که صحه کارشناسی را در گشایش زیرگذر مجموعه زندیه بر پیشانی دارد میتوان با بازنگری و شناخت موانعی که فایق آمدن بر آنها به بهای ایجاد ساحتی متناسب چندان دشوار نیست در امتداد میدانگاههای غربی که شاهراه پر رفت و آمد به سوی شرق هم هست، کوتاهترین و کم هزینهترین زیر گذری را احداث کرد تا حافظ و حافظیه مخل و شرمسار روانی رفت و آمد پر ترافیک شهری نباشد که پیامدهای رویکردهای ناگزیر آن بر محور همین پیرامون است که تزاحمات ناگزیر خود را دارد. در گرهگاههای متراکم تر و دورتر که بیشتر دیدارکنندگان ناگزیر از چند صف از دور درودی بر شاعر میفرستند.
با اذعان به ارجحیت دیدگاههای کارشناسانه رها از کوته اندیشی بر نظریههای متفاوتی که میبایستی از آزمونگاه خطا و صواب بگذرد و استناد به گفتهای از آل احمد «برای این که من از کمونیسم خوشم بیاید و یا نه لازم نیست نقاش باشم» به نشانه پوزش از رهنمودهایی که ممکن است رهگشای چاره جوییهای برتری باشد در فروماندگی اندر خم یک کوچه که عمدتاً بر مدار تکمیل و اصلاح قلوه کاریهای متروک و بر افتادهای هستیم که تناسب بیشتری با گذرگاههای تنگ معابر آثار تاریخی دارد و بر بن بست کنونی میافزاید.
با ارج نهادن بر طرح شایان تحسین موزه مشاهیر که پهنه بکر آن پذیرای هر طرح امروزین و متناسب با مجموعه فرهنگی حافظیه است. یادآور میشود که در آیگاه زیبندهتر بر ساحت تا حریم حافظیه با بیشترین تناسب با گسترده وسیع شمالی رو به ارتفاعات ضلع شرقی تنگ الله اکبر مؤلفههایی چند را دارا میباشد که مراحل و مدارج پیشروانه اولویت سنجیها و زمان بندی خود را دارد که مختصراً به نشانه تأکید یادآور میشود مؤلفههایی که درپیوستگی و انسجام خود وابسته و مکمل یکدیگرند و هیچ تعارضی با طرحهای از پیش اندیشیده موزه مشاهیر درضلع شمالی ندارد.
1 -به نشانه اعتلای بنای اولیه حافظیه و صیانت از اصالتهای برتر بنیاد امتدادی همسان و متقارن از پیرامونگاه ایوان با فراز و فرود پلکانی به فاصله متناسب در بخش شمالی با محوریت جاذبه مضاعف آرامگاه
2 -رویکرد ضروری در گزینش بهترین گزینهها با زیرگذری کوتاه از میدانگاههای غربی و استمرار شاهراه پر ترافیک شهری
3 -احیا و بهسازی باغ مصفا و متروک جنوبی که با وجود سابقه تاریخی کمابیش بلااستفاده مانده با بیشترین شباهت کالبدی با حافظیه که مدخل کنونی درآیگاه اصلی ورود به حافظیه باشد.
4 -اختصاص بخشی از جنوب باغ به توقفگاه چند طبقه متناسب با پیش بینی آینده نگرانه دیدارکنندگانی که بدان نیاز دارند.
5 -انضمام تام و تمام باغ که تنها گزینه نثار رایگانی با هدف گسترش سزاوارانه ایجاد ساحت و حریم متناسب با شأن حافظیه میباشد.
6 -اهمیت فوقالعاده پیوستگاه میانی باغ و آرامگاه به فاصله چند گام آن سوترک که الزاماً میبایستی در ادغام کامل بستر مناسبی برای فضای سبز و آب نماها و الزاماتی است که با طراوت بر صفای خود، فقر و کمبود فضای سبز حافظیه را جبران میکند.
7 -پرهیز از رها کردن و ضایع گردانیدن مسافت میان دو چارراه حافظیه و ادبیات که ممکن است تکرار اشتباهی دیگر باشد با اعتنا به اهمیت پیوستن باغ با پیوستگاه نام برده که محدوده آرامگاه را از بن بست کنونی میرهاند.
8 -با توجه به رفت و آمد خودروها از خیابانهای جانبی جنوب گشودن گذرگاهی اختصاصی تا توقفگاه.
9 -گشایش مدخلی از جهت شمال آرامگاه به نحوی غیر متعارف تا حدی که دیدار از محوطه آرامگاه را در فضای رها شده کنونی و به دور از دسترسیهای ترافیکی بدون استفاده چندانی از آن معکوس جلوه میدهد و منافاتی آشکار با کلیت این پیشنهادهای منسجم دارد.
10 -چشمپوشی از این گزارههای مفروض با تثبیت وضعیت و تنگنای کنونی به اندازهای پرسش برانگیز است که حافظیه را هم در آینده از ساحتی گسترده و زیبندهتر بر خلاف دو آرامگاه دیگر شاعران از آنچه شایستگی بیشتری دارد دور میگرداند و توسعهای رو به جنوب را میطلبد.
11 -در توالی دو مجموعه همگن با محوریت حافظیه رویکرد عملی به سویه شمالی با پیش بینی چشم انداز راهبردی تا تپه ماهورهای معطوف به طرح بزرگ الزامات بایسته گردشگری در امتداد راهگذرهای شاهراه تداعی گر مجموعهای دیگر است که با تعلق بیشتر به حیطه مسوولیتهای توسعه شهری گذشته از راهیابی به کاریزهای کهن که صفا و طراوت تازهای به شیراز میبخشد، از چنان ظرفیتهای بالقوهای برخوردار است که با تعبیه و احداث تله کابینی از دو سوی دروازه قرآن تماشایی ترین و پر جاذبهترین کوهپیمایی راهواری را در گسترهای از سعدیه تا چمران را در برداشته باشد که خوشبختانه در اولویتهای برتر و گذشته از آستانه مطالعاتی را گذرانیده است.
تا برآرم از ملایک بال و پر
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم انا الیها راجعون
که همه از خدائیم و به سویش روان. از شاعری که گویی شاعر از قعر ظلمات ناخودآگاه خود از آبشخوردی آب حیات نوشیده سرایندهای اشراقی منش با کشف و شهودی راستین و بشارت بار اما زمینی و از همین سرزمین که با قرآنی که حرز جان است و با کیمیایی از مروت و مدارا بدان سوگند خورده است تا از واپسین فرجام هر انسانی پرده برمیگیرد اما مراد من از این ضرورت، ارج نهادن امروزینه به هر روی گفتوگو از منزلت شاعری است که شیفتگانش از دیدی ستایش آمیز وی را لسان الغیب خواندهاند. هر چند که خودحافظ از تباری نیست که این پیرایه و پندارها را باور داشته باشد. از سروده دیگرش هم یاد کنیم که با رهیافتی به ارواح و اذهان همگان در همبادی با قرآن در کنج فقر و خلوت شب های تار رندانه در گوشه دلهای مردم عارف مأوا گرفته تا صلا در دهد :
بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی
درسینه های مردم عارف مزار ماست
اما مگر نه آیا که جاودانه تر از آن کسوت ، خلعتی است که صراف روزگار بر قامت او دوخته چندان که نمی توان وی را از این مسند و خلعت خلع کرد. هرچند که کاسه گردان دریوزگی و طالع بینی هم شده است یا همه "ناحافظانه"های بسیاری هم که دارد و کمتر از آن سخن رفته است که گفته اند: رشته را پس ندهد آنگه گهر می گیرد
باری از آرامگاهی یاد کنیم که در محوریت کانون خود ساده ترین و محقرانه ترین کلاه درویشانه ای نهاده بر چند ستون است و شگفتا که در همین فقر و فخر یکی از برترین نمادهای فرهنگی این سرزمین هم هست که می بایستی از گسترش ساحت بزرگی همطراز با آرامگاه سعدی و خواجو در آیگاهی زیبنده تر از پیوستگی باغ را در بر داشته باشد. نزدیک به هشتاد سال پیش مستشرقی فرانسوی با رهتوشهای از ذوق معماری آن دیار اما با شناخت و الهام از فضایی همخوان با سنت بومی آن زمان با پردیسهای کهن و طاق و رواق و ایوان و ستونها و پلکانی که عروج عرفانی را به یاد میآورد، آرامگاه حافظ را با همه سادگی چنان ساخته که تمامیت آن با کتیبهها به تذهیبی در کسوت تجسم معمارانهای میماند که از ورای تکریم و انس به تمامیت آن به همه اذعان و انظار تا رسانهها نه تنها ضرورت صیانت از اصالتهای مأنوس را به خاطر میگذراند بلکه رهگشای طرحی مبتنی بر امتداد بخشی از تمامیت آن در سویه شمالی در تلاقی گاه تلفیق همگن کهنه و نو در ساحت گسترده طرح عرفان میتواند باشد که در جای خود مشروحتر از آن یاد خواهیم کرد.
حافظیه محصور در محدودیتهای خود، با وجود گشایشی از جهت غربی تا شمالی به وسعت سخاوتمندانه قریب 20 هکتار طرح عرفان که باغ جهان نما و مرکزیت اسناد و چند بنیاد فرهنگی را در بردارد که یک مجموعه همگن فرهنگی را دربردارد. کمابیش از نیم قرن گذشته نخست در پی تدبیر شاعرمنشانهای که میپنداشت طالبان ادب در جوار حافظ از فیوضات بیشتری برخوردار خواهند بود. چندین سامانه دانشگاهی و اداری و سپس استادیوم حافظیه و نیز کارخانه روغن نباتی نرگس که هنوز هم رایحه نامطبوع آن به مشام میرسد در پیرامون آن سربرآوردند که گذشته از آن چند بنیاد با این پیرایههای نابایست که هنوز هم ماندگار شدهاند. متأسفانه از کوته اندیشی مسوولان پیشین هر چه بر آن افزودهاند از شأن آن کاستهاند. حافظیه نه بلندای شکوه مند و الوند آسای آرامگاه ابن سینا و نه گستردگی گردشگاهی بزرگ در پیرامون باباطاهر در همدان را دارد و نه رفعت پرجاذبه بقعه در گمشدگی غاری که شاعر گمنام پناهنده به شیراز در آن عمر میگذرانید. و اکنون با تندیسی بزرگتر از سردیس همه بلند اندیشگان نمادی از «عزت خواجو و غربت حافظ» را البته از دید تماشاگران امروزی به خاطر میگذراند که هر چند عاری از تعالی اخلاق و سنت دیگر دوستی را میرساند اما بزرگترین نماد غریب نوازی و خودی گدازی هم هست. این نه بس که حتی وسعت چشمگیر و بی نظیر آرامگاه سعدی همجوار باغ دلگشا را هم ندارد.
من همواره تأخیر و تعلیق طرح عرفان که کلیت خاطره انگیز و پیوستگی سامانه آن تا ارتفاعات احیاگر دوران حافظ و تعلق به او را تداعی میکند از آن جهت به فال نیک گرفتهام که این طرح بیشتر به لحاظ گستردگی هر چند که خلأ تهی آن چه بسا وسوسه انگیز بسیاری از کاربریهای خلقالساعه یا نامتناسب باشد از آنجا که آنچه مرتبط با این شاعر است و به همگان و آیندگان هم تعلق دارد که میبایستی متدرجاً و سنجیده و به روز آنان هم بزرگترین سهم را در تکمیل و به کمال رساندن یکی از پرجاذبهترین برنامههای گردشگری داشته باشد به این استنباط رسیدهام که چه بهتر با چنانچه شواهد و قراین نشان میدهد حتی از حیث اولویت سنجیهای کنونی با رعایت سلسله مراتب جایی هم در برنامه گزاریهای کنونی ندارد که شتابزدگی هایی در پی داشته باشد از این رو آن را با هر انگیزه، نه بی مهری بر این آرامگاه که تکریمی دوراندیشانه میانگارم.
بنابراین چندان لزومی ندارد که از خود بپرسیم از هشتاد سال پیش تاکنون چها بر این سامانه افزودهایم که همشأن با منزلت تاریخی او نبوده است. یعنی گذشته از همان پیرامونیهای نابایست و ماندنی و تازگیها. قلوه کاریهایی که سپس در پی اصلاح آن برآمدند. واقعیت این که ما هنوز تا ساماندهی برخوردار از برآیند اجماع خلاقیتی که پهنه بکر طرح عرفان تا حد حضور برتری در عرصه تاریخ در مقایسه با گذشت چند دهه نیندیشیدهایم که بدیهتاً نشانه تغافل از آن هم در الزامات و ضروریتهای جاذبههای برکت خیز گردشگری عصر پسا نفت تلقی نمیشود.
در وضعیت فعلی به عیان میبینیم که چیدن چند گلدان در گذرگاه ایوان با چند خشکیده درخت بازمانده از فضای سابق فقر و کمبود سبزانگی روح نواز از شاعری را نمیرساند که گذشته از وانهادن بزرگداشت آن به خزان از ورای تخیلات شاعرانه هنوز هم باور داریم.
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را رونق اوراق بود
گذشته از این مباحث طر ح عرفان با هر مقیاس و سرنوشت به لحاظ وسعت پذیرای خلاقیتهایی است که بیش از همه نیازمند سرمایهای از طراز عزم و همت و اجماعی از هم اندیشیهای کارشناسانهای است که با نوآوریهای خود در چشم اندازی همجوار با ارتفاعات شرقی با راه گذری میانین از دو سوی یک شاهراه پرترافیک ویژگیهای منحصر به فرد خود را داراست که در سویه شمالی قرار گرفته است و رهگشای مسیر پر جاذبهای است با این یادآوری که مدخل جنوبی حافظیه با نابایستههای پیرامونی در تنگنا و بن بستی مماس با هممرزی
رفت و آمد ماشین و آلایندههای چندگانهای واقع شده است. از این رو بی آنکه قصد تقلیلی طرح عرفان و ثمرات ناشی در میان باشد با لزوم رعایت حفظ تمامیت اصالتهای ماندگار بنای حافظیه با ارجحیت دیدگاههای کارشناسی بر هر نظریه متفاوت ناشی از دلبستگی به خرده مسایل شهری که همه سهل انگاری و ندانم کاریهای طراحان سیما و سرنوشت شهر را نباید به دولتمردان نسبت دهیم. در هر دو جهت شمالی و جنوبی طرح فراموش شده عرفان به پیش نهادهای اندیشیدهام که لااقل میتواند برانگیزاننده برداشتهای عمدهتری اما بر همین منوال باشد که بیشتر ناظر به محدودیت جنوبی باشد و آن را نخستین گام در این راه با نثاری رایگانی به حافظ نامیده بودم. با اعتنای بیشتر به هم مرزی کهنه و نو در سمت شمالی و فوریت نخستین گامی که از آن نام برده شده است که ذیلاً به هر دو مورد اشاره میشود.
با فرض پیشبرد طرح عرفان که از دو سوی ضلع شمالی پهنهای وسیع را نشان میدهد بنا به ضرورت همگنی تلاقی گاه کهنه و نو بر پایه حفظ اصالت. چنانچه سعه صدر و عنایت بیشتری را سرمایه ارجگذاری به بنای حافظیه مدنظر داشته باشیم، امتداد و احداث نه تمامیت. اما عمدهترین ویژگیهای حافظ را حتی بیش از فراز تا فرود پلکان دو طرف ایوانها به طرزی آئینه وار و همسان در آن سوی آرامگاه احداث کنیم به نحوی که تربت حافظ نقطه کانونی آن باشد. با دروازهای گشاده و یا مدخلی رو به سامانهای که تفاوتهای نمادین آن در همین تلاقی گاه سرآغاز آذین و ساحت بزرگی باشد که شکوه دو چندانی به بنای حافظیه میبخشد که بر هر بنای زائد کنونی ارجحیت دارد که ضرورت این هماهنگی و چشم انداز مفروض آن بی چندان هزینهای اما با سرمایه همتی که میتوان راه آن کرد در تماشایی ترین جلوه پاسخگوی هر ایراد و مانعی شمرده میشود.
اینک اما در غیاب چنین چشم اندازی که دریغ است از آن چشم پوشی شود تا سیما و منظر طرح بزرگی که پدیدار نیست، آنچه به عنوان نخستین گام اهمیت دارد همان است که در صدر مقال آورده شده «در آیگاهی زینده تر تا ساحت گسترده حریم حافظیه» که سالیان درازی با بر افزودن سامانههای نامتناسبی که از شأن آن کاسته است این ساحت و حریم را از وی دریغ داشتهایم.
حافظیه از دیرباز از دو مشکل عمدهتر با کمبودها و تنگناهایی روبهرو بوده است که تراکم تزاحمات ناشی از آن پس از دههها تازگیها به اجرا و سپس اصلاح سنگ فرش قلوهکارهای شتابزدهای انجامید که خوشبختانه هدفمندانگی آن در رفع ممنوعیت نسبی عبور و مرور خودروها بوده است که فقط به تثبیت محدودیت سابق اندیشیده است. در فاصله بران کوتاه میان دو چارراه روبهروی حافظیه که اتفاقاً رها کردن چنین ساحت مهم و مرتبط با حافظیه تهی از هر رفت و آمد درست اشتباه دیگری است که به معنای ضایع گردانیدن میانگاه دو پاره پیکر جدا مانده از یکدیگر به اندازه چند گام آنسوترک تری است از یک اندامگان با بیشترین قرابت و قابلیت پذیرندگی پرجاذبهترین طرحهای متناسب با گردشگری ناگزیر که فضای فقیرانه سبزانگی آرامگاه را طراوت و صفای چشم نوازی میگرداند. به شرطی که این پیوستگاه بخشی از همان ساحت گسترده حریم زیبنده تری باشد که همراه با احیای یکی از چهار باغ دوران صفوی درآیگاه اصلی ورود به حافظیه گذشته از سویه شمالی که دورافتادگی و تردد بیشتر ترافیکی و یا کمبود توقفگاههای روزافزون را در پی خواهد داشت با التفات به یک نظریه متفاوت بهسازی و آراستن ضلع جنوبی به حافظیه را در برداشته است که در آخرین فرصت بازنگری طرحهای مصوب تحسین برانگیز موزه مشاهیر تا آنچه را که بدان خواهند افزود میطلبد. این بازنگری که نشانه اندک ترین تکریم حق شناسانه درباره شاعری است که اگر گمانم به خطا نرفته باشم چنانچه پاسخ رندانه و اغماض جهانگیری به نام تیمور را در پی نداشت چه بسا آتش فشان غضب آن امیر به بهانه همان نام بردن از سمرقند و بخارا میتوانست غلبه بیشتری بر اشتیاق دیدار حافظ داشته باشد. کوتاه سخن این که علو شأن و همت این سراینده منت پذیر هیچ عطیهای هم نیست که منزلگاه ابوی و رفیع تری را در سراچه دلها برگزیده است. در این تلاقی گاه تاریخی تیمور و حافظ با آن پاسخ رندانه با چنان خوی و سطوت و عزیمت در هر دو صورت عاری از هر قهر قاهرانه چنانکه غالب مورخان اشارتی داشتهاند. فقط و فقط به خلوص نیت دیدار چنان شاعری بوده است. زهی افتخار بر حافظ که ظرافت کلام او بلاگردان مصیبتی بزرگ بوده است.
اصولاًٌ در آیگاههایی چند زیبندهتر بر ساحت و حریم آرامگاه شاعری که همواره ما را با او و او را با ما بیش از هر بایسته درست یا نادرست از تفأل و کاسه گردانی در یوزگی تا رسانهای چندان سروکار است که گویا اگر چه میتوان بی نیاز از اشعارش هم زیست اما به بهای کاستی بخشی از جانمایه فرهنگی عوام و خواص گذشته از آن که سرمایهای از طراز عزم و همت و سعه صدر و حق شناسانهای میطلبد. با چند مؤلفهای که از آن یاد میشود بیشابیش بستگی به تأملاتی درباره بود و نبود و سپس اهمیت و ضرورتی دارد که تاکنون تا آستانه اقلام بدان نیندیشیدهایم. در هر صورت پاسخ ایجایی مفروض آن بدیهتاً هم شأن این شاعر الزامات خاص خود را دارد که نمادی بر تراز بنای نخستین را در پهنه پیرامونگاه خود برخوردار از سعه صدر و چشم اندازی آینده نگرانه و امروزین داشته باشد.
بنابراین پیشگمان از خود بپرسیم چنانچه اهمیت و ضرورت ابدی دارد با چه تدابیر و راهگشایانه با چه میزان و از چه راهکارهای تازه رها از کوته اندیشیهای اداری پس از گذشت دههها چه میبایدمان کرد. از این رو برکنار از بایست و نابایستهایی که صحه کارشناسی را در گشایش زیرگذر مجموعه زندیه بر پیشانی دارد میتوان با بازنگری و شناخت موانعی که فایق آمدن بر آنها به بهای ایجاد ساحتی متناسب چندان دشوار نیست در امتداد میدانگاههای غربی که شاهراه پر رفت و آمد به سوی شرق هم هست، کوتاهترین و کم هزینهترین زیر گذری را احداث کرد تا حافظ و حافظیه مخل و شرمسار روانی رفت و آمد پر ترافیک شهری نباشد که پیامدهای رویکردهای ناگزیر آن بر محور همین پیرامون است که تزاحمات ناگزیر خود را دارد. در گرهگاههای متراکم تر و دورتر که بیشتر دیدارکنندگان ناگزیر از چند صف از دور درودی بر شاعر میفرستند.
با اذعان به ارجحیت دیدگاههای کارشناسانه رها از کوته اندیشی بر نظریههای متفاوتی که میبایستی از آزمونگاه خطا و صواب بگذرد و استناد به گفتهای از آل احمد «برای این که من از کمونیسم خوشم بیاید و یا نه لازم نیست نقاش باشم» به نشانه پوزش از رهنمودهایی که ممکن است رهگشای چاره جوییهای برتری باشد در فروماندگی اندر خم یک کوچه که عمدتاً بر مدار تکمیل و اصلاح قلوه کاریهای متروک و بر افتادهای هستیم که تناسب بیشتری با گذرگاههای تنگ معابر آثار تاریخی دارد و بر بن بست کنونی میافزاید.
با ارج نهادن بر طرح شایان تحسین موزه مشاهیر که پهنه بکر آن پذیرای هر طرح امروزین و متناسب با مجموعه فرهنگی حافظیه است. یادآور میشود که در آیگاه زیبندهتر بر ساحت تا حریم حافظیه با بیشترین تناسب با گسترده وسیع شمالی رو به ارتفاعات ضلع شرقی تنگ الله اکبر مؤلفههایی چند را دارا میباشد که مراحل و مدارج پیشروانه اولویت سنجیها و زمان بندی خود را دارد که مختصراً به نشانه تأکید یادآور میشود مؤلفههایی که درپیوستگی و انسجام خود وابسته و مکمل یکدیگرند و هیچ تعارضی با طرحهای از پیش اندیشیده موزه مشاهیر درضلع شمالی ندارد.
1 -به نشانه اعتلای بنای اولیه حافظیه و صیانت از اصالتهای برتر بنیاد امتدادی همسان و متقارن از پیرامونگاه ایوان با فراز و فرود پلکانی به فاصله متناسب در بخش شمالی با محوریت جاذبه مضاعف آرامگاه
2 -رویکرد ضروری در گزینش بهترین گزینهها با زیرگذری کوتاه از میدانگاههای غربی و استمرار شاهراه پر ترافیک شهری
3 -احیا و بهسازی باغ مصفا و متروک جنوبی که با وجود سابقه تاریخی کمابیش بلااستفاده مانده با بیشترین شباهت کالبدی با حافظیه که مدخل کنونی درآیگاه اصلی ورود به حافظیه باشد.
4 -اختصاص بخشی از جنوب باغ به توقفگاه چند طبقه متناسب با پیش بینی آینده نگرانه دیدارکنندگانی که بدان نیاز دارند.
5 -انضمام تام و تمام باغ که تنها گزینه نثار رایگانی با هدف گسترش سزاوارانه ایجاد ساحت و حریم متناسب با شأن حافظیه میباشد.
6 -اهمیت فوقالعاده پیوستگاه میانی باغ و آرامگاه به فاصله چند گام آن سوترک که الزاماً میبایستی در ادغام کامل بستر مناسبی برای فضای سبز و آب نماها و الزاماتی است که با طراوت بر صفای خود، فقر و کمبود فضای سبز حافظیه را جبران میکند.
7 -پرهیز از رها کردن و ضایع گردانیدن مسافت میان دو چارراه حافظیه و ادبیات که ممکن است تکرار اشتباهی دیگر باشد با اعتنا به اهمیت پیوستن باغ با پیوستگاه نام برده که محدوده آرامگاه را از بن بست کنونی میرهاند.
8 -با توجه به رفت و آمد خودروها از خیابانهای جانبی جنوب گشودن گذرگاهی اختصاصی تا توقفگاه.
9 -گشایش مدخلی از جهت شمال آرامگاه به نحوی غیر متعارف تا حدی که دیدار از محوطه آرامگاه را در فضای رها شده کنونی و به دور از دسترسیهای ترافیکی بدون استفاده چندانی از آن معکوس جلوه میدهد و منافاتی آشکار با کلیت این پیشنهادهای منسجم دارد.
10 -چشمپوشی از این گزارههای مفروض با تثبیت وضعیت و تنگنای کنونی به اندازهای پرسش برانگیز است که حافظیه را هم در آینده از ساحتی گسترده و زیبندهتر بر خلاف دو آرامگاه دیگر شاعران از آنچه شایستگی بیشتری دارد دور میگرداند و توسعهای رو به جنوب را میطلبد.
11 -در توالی دو مجموعه همگن با محوریت حافظیه رویکرد عملی به سویه شمالی با پیش بینی چشم انداز راهبردی تا تپه ماهورهای معطوف به طرح بزرگ الزامات بایسته گردشگری در امتداد راهگذرهای شاهراه تداعی گر مجموعهای دیگر است که با تعلق بیشتر به حیطه مسوولیتهای توسعه شهری گذشته از راهیابی به کاریزهای کهن که صفا و طراوت تازهای به شیراز میبخشد، از چنان ظرفیتهای بالقوهای برخوردار است که با تعبیه و احداث تله کابینی از دو سوی دروازه قرآن تماشایی ترین و پر جاذبهترین کوهپیمایی راهواری را در گسترهای از سعدیه تا چمران را در برداشته باشد که خوشبختانه در اولویتهای برتر و گذشته از آستانه مطالعاتی را گذرانیده است.
+ نوشته شده در 2013/6/6 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی