خشت زیر سر و بر تارک هفت اخترپای درآیگاهی زیبنده تر تا ساحت گسترده حریم حافظیه
عبدالله آریان فر(نگرنده)

رویکرد از حافظ به حافظیه در عین همسوئی دو نگرش تازه با ره آوردهای متفاوتی دارد اما مراد من از این آسمان و ریسمان بافتن در توالی دو عنوان گذشته از برتری فرهنگ و ادب و تاریخ بیشتر بر مدار سامانه جغرافیایی و تاریخی و امروزینه حافظیه است، اما مگر می­توان در چنین مقوله­ای از چنین مطلعی یاد نکرد. به درستی نمی­دانم و باید از حافظ شناسان پرسید که به گواهی معرفتی حقیقت شناسانه در صیرورت هستی تا فراهستی چه بسا نظری هم به دو سرای داشته در نسبت ماندگاری صلای فخر انسان مطلق و احسن­الخالقین برتر از افلاک و آسمانی که بار امانت الهی را در عجز فرشتگانی که یارای آن را نداشته اند سرمایه کرامت انسانی خود در سر فرود آوردن در برابر آن گردانیده است که در این خوانش شعری عارفانه از مولانا را به یاد می­آورد.

حمله­ای دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملایک بال و پر
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم انا الیها راجعون
که همه از خدائیم و به سویش روان. از شاعری که گویی شاعر از قعر ظلمات ناخودآگاه خود از آبشخوردی آب حیات نوشیده سراینده­ای اشراقی منش با کشف و شهودی راستین و بشارت بار اما زمینی و از همین سرزمین که با قرآنی که حرز جان است و با کیمیایی از مروت و مدارا بدان سوگند خورده است تا از واپسین فرجام هر انسانی پرده برمی­گیرد اما مراد من از این ضرورت، ارج نهادن امروزینه به هر روی گفت­وگو از منزلت شاعری است که شیفتگانش از دیدی ستایش آمیز وی را لسان الغیب خوانده­اند. هر چند که خودحافظ از تباری نیست که این پیرایه و پندارها را باور داشته باشد. از سروده دیگرش هم یاد کنیم که با رهیافتی به ارواح و اذهان همگان در همبادی با قرآن در کنج فقر و خلوت شب های تار رندانه در گوشه دل­های مردم عارف مأوا گرفته تا صلا در دهد :
بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی   
درسینه های مردم عارف مزار ماست
اما مگر نه آیا که جاودانه تر از آن کسوت ، خلعتی است که صراف روزگار بر قامت او دوخته چندان که نمی توان وی را از این مسند و خلعت خلع کرد. هرچند که کاسه گردان دریوزگی و طالع بینی هم شده است یا همه "ناحافظانه"های بسیاری هم که دارد و کمتر از آن سخن رفته است که گفته اند: رشته را پس ندهد آنگه گهر می گیرد
باری از آرامگاهی یاد کنیم که در محوریت کانون خود ساده ترین و محقرانه ترین کلاه درویشانه ای نهاده بر چند ستون است و شگفتا که در همین فقر و فخر یکی از برترین نمادهای فرهنگی این سرزمین هم هست که می بایستی از گسترش ساحت بزرگی همطراز با آرامگاه سعدی و خواجو در آیگاهی زیبنده تر از پیوستگی باغ را در بر داشته باشد. نزدیک به هشتاد سال پیش مستشرقی فرانسوی با ره­توشه­ای از ذوق معماری آن دیار اما با شناخت و الهام از فضایی همخوان با سنت بومی آن زمان با پردیس­های کهن و طاق و رواق و ایوان و ستون­ها و پلکانی که عروج عرفانی را به یاد می­آورد، آرامگاه حافظ را با همه سادگی چنان ساخته که تمامیت آن با کتیبه­ها به تذهیبی در کسوت تجسم معمارانه­ای می­ماند که از ورای تکریم و انس به تمامیت آن به همه اذعان و انظار تا رسانه­ها نه تنها ضرورت صیانت از اصالت­های مأنوس را به خاطر می­گذراند بلکه رهگشای طرحی مبتنی بر امتداد بخشی از تمامیت آن در سویه شمالی در تلاقی گاه تلفیق همگن کهنه و نو در ساحت گسترده طرح عرفان می­تواند باشد که در جای خود مشروح­تر از آن یاد خواهیم کرد.
حافظیه محصور در محدودیت­های خود، با وجود گشایشی از جهت غربی تا شمالی به وسعت سخاوتمندانه قریب 20 هکتار طرح عرفان که باغ جهان نما و مرکزیت اسناد و چند بنیاد فرهنگی را در بردارد که یک مجموعه همگن فرهنگی را دربردارد. کمابیش از نیم قرن گذشته نخست در پی تدبیر شاعرمنشانه­ای که می­پنداشت طالبان ادب در جوار حافظ از فیوضات بیشتری برخوردار خواهند بود. چندین سامانه دانشگاهی و اداری و سپس استادیوم حافظیه و نیز کارخانه روغن نباتی نرگس که هنوز هم رایحه نامطبوع آن به مشام می­رسد  در پیرامون آن سربرآوردند که گذشته از آن چند بنیاد با این پیرایه­های نابایست که هنوز هم ماندگار شده­اند. متأسفانه از کوته اندیشی مسوولان پیشین هر چه بر آن افزوده­اند از شأن آن کاسته­اند. حافظیه نه بلندای شکوه مند و الوند آسای آرامگاه ابن سینا و نه گستردگی گردشگاهی بزرگ در پیرامون باباطاهر در همدان را دارد و نه رفعت پرجاذبه بقعه در گمشدگی غاری که شاعر گمنام پناهنده به شیراز در آن عمر می­گذرانید. و اکنون با تندیسی بزرگتر از سردیس همه بلند اندیشگان نمادی از «عزت خواجو و غربت حافظ» را البته از دید تماشاگران امروزی به خاطر می­گذراند که هر چند عاری از تعالی اخلاق و سنت دیگر دوستی را می­رساند اما بزرگترین نماد غریب نوازی و خودی گدازی هم هست. این نه بس که حتی وسعت چشمگیر و بی نظیر آرامگاه سعدی همجوار باغ دلگشا را هم ندارد.
من همواره تأخیر و تعلیق طرح عرفان که کلیت خاطره انگیز و پیوستگی سامانه آن تا ارتفاعات احیاگر دوران حافظ و تعلق به او را تداعی می­کند از آن جهت به فال نیک گرفته­ام که این طرح بیشتر به لحاظ گستردگی هر چند که خلأ تهی آن چه بسا وسوسه انگیز بسیاری از کاربری­های خلق­الساعه یا نامتناسب باشد از آنجا که آنچه مرتبط با این شاعر است و به همگان و آیندگان هم تعلق دارد که می­بایستی متدرجاً و سنجیده و به روز آنان هم بزرگترین سهم را در تکمیل و به کمال رساندن یکی از پرجاذبه­ترین برنامه­های گردشگری داشته باشد به این استنباط رسیده­ام که چه بهتر با چنانچه شواهد و قراین نشان می­دهد حتی از حیث اولویت سنجی­های کنونی با رعایت سلسله مراتب جایی هم در برنامه گزاری­های کنونی ندارد که شتابزدگی هایی در پی داشته باشد از این رو آن را با هر انگیزه، نه بی مهری بر این آرامگاه که تکریمی دوراندیشانه می­انگارم.
بنابراین چندان لزومی ندارد که از خود بپرسیم از هشتاد سال پیش تاکنون چها بر این سامانه افزوده­ایم که هم­شأن با منزلت تاریخی او نبوده است. یعنی گذشته از همان پیرامونی­های نابایست و ماندنی و تازگی­ها. قلوه کاری­هایی که سپس در پی اصلاح آن برآمدند. واقعیت این که ما هنوز تا ساماندهی برخوردار از برآیند اجماع خلاقیتی که پهنه بکر طرح عرفان تا حد حضور برتری در عرصه تاریخ در مقایسه با گذشت چند دهه نیندیشیده­ایم که بدیهتاً نشانه تغافل از آن هم در الزامات و ضروریت­های جاذبه­های برکت خیز گردشگری عصر پسا نفت تلقی نمی­شود.
در وضعیت فعلی به عیان می­بینیم که چیدن چند گلدان در گذرگاه ایوان با چند خشکیده درخت بازمانده از فضای سابق فقر و کمبود سبزانگی روح نواز از شاعری را نمی­رساند که گذشته از وانهادن بزرگداشت آن به خزان از ورای تخیلات شاعرانه هنوز هم باور داریم.
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را رونق اوراق بود
گذشته از این مباحث طر ح عرفان با هر مقیاس و سرنوشت به لحاظ وسعت پذیرای خلاقیت­هایی است که بیش از همه نیازمند سرمایه­ای از طراز عزم و همت و اجماعی از هم اندیشی­های کارشناسانه­ای است که با نوآوری­های خود در چشم اندازی همجوار با ارتفاعات شرقی با راه گذری میانین از دو سوی یک شاهراه پرترافیک ویژگی­های منحصر به فرد خود را داراست که در سویه شمالی قرار گرفته است و رهگشای مسیر پر جاذبه­ای است با این یادآوری که مدخل جنوبی حافظیه با نابایسته­های پیرامونی در تنگنا و بن بستی مماس با هم­مرزی
رفت و آمد ماشین و آلاینده­های چندگانه­ای واقع شده است. از این رو بی آنکه قصد تقلیلی طرح عرفان و ثمرات ناشی در میان باشد با لزوم رعایت حفظ تمامیت اصالت­های ماندگار بنای حافظیه با ارجحیت دیدگاه­های کارشناسی بر هر نظریه متفاوت ناشی از دلبستگی به خرده مسایل شهری که همه سهل انگاری و ندانم کاری­های طراحان سیما و سرنوشت شهر را نباید به دولتمردان نسبت دهیم. در هر دو جهت شمالی و جنوبی طرح فراموش شده عرفان به پیش نهاده­ای اندیشیده­ام که لااقل می­تواند برانگیزاننده برداشت­های عمده­تری اما بر همین منوال باشد که بیشتر ناظر به محدودیت جنوبی باشد و آن را نخستین گام در این راه با نثاری رایگانی به حافظ نامیده بودم. با اعتنای بیشتر به هم مرزی کهنه و نو در سمت شمالی و فوریت نخستین گامی که از آن نام برده شده است که ذیلاً به هر دو مورد اشاره می­شود.
با فرض پیشبرد طرح عرفان که از دو سوی ضلع شمالی پهنه­ای وسیع را نشان می­دهد بنا به ضرورت همگنی تلاقی گاه کهنه و نو بر پایه حفظ اصالت. چنانچه سعه صدر و عنایت بیشتری را سرمایه ارجگذاری به بنای حافظیه مدنظر داشته باشیم، امتداد و احداث نه تمامیت. اما عمده­ترین ویژگی­های حافظ را حتی بیش از فراز تا فرود پلکان دو طرف ایوان­ها به طرزی آئینه وار و همسان در آن سوی آرامگاه احداث کنیم به نحوی که تربت حافظ نقطه کانونی آن باشد. با دروازه­ای گشاده و یا مدخلی رو به سامانه­ای که تفاوت­های نمادین آن در همین تلاقی گاه سرآغاز آذین و ساحت بزرگی باشد که شکوه دو چندانی به بنای حافظیه می­بخشد که بر هر بنای زائد کنونی ارجحیت دارد که ضرورت این هماهنگی و چشم انداز مفروض آن بی چندان هزینه­ای اما با سرمایه همتی که می­توان راه آن کرد در تماشایی ترین جلوه پاسخگوی هر ایراد و مانعی شمرده می­شود.
اینک اما در غیاب چنین چشم اندازی که دریغ است از آن چشم پوشی شود تا سیما و منظر طرح بزرگی که پدیدار نیست، آنچه به عنوان نخستین گام اهمیت دارد همان است که در صدر مقال آورده شده «در آیگاهی زینده تر تا ساحت گسترده حریم حافظیه» که سالیان درازی با بر افزودن سامانه­های نامتناسبی که از شأن آن کاسته است این ساحت و حریم را از وی دریغ داشته­ایم.
حافظیه از دیرباز از دو مشکل عمده­تر با کمبودها و تنگناهایی رو­به­رو بوده است که تراکم تزاحمات ناشی از آن پس از دهه­ها تازگی­ها به اجرا و سپس اصلاح سنگ فرش قلوه­کارهای شتابزده­ای انجامید که خوشبختانه هدفمندانگی آن در رفع ممنوعیت نسبی عبور و مرور خودروها بوده است که فقط به تثبیت محدودیت سابق اندیشیده است. در فاصله بران کوتاه میان دو چارراه روبه­روی حافظیه که اتفاقاً رها کردن چنین ساحت مهم و مرتبط با حافظیه تهی از هر رفت و آمد درست اشتباه دیگری است که به معنای ضایع گردانیدن میانگاه دو پاره پیکر جدا مانده از یکدیگر به اندازه چند گام آنسوترک تری است از یک اندامگان با بیشترین قرابت و قابلیت پذیرندگی پرجاذبه­ترین طرح­های متناسب با گردشگری ناگزیر که فضای فقیرانه سبزانگی آرامگاه را طراوت و صفای چشم نوازی می­گرداند. به شرطی که این پیوستگاه بخشی از همان ساحت گسترده حریم زیبنده تری باشد که همراه با احیای یکی از چهار باغ دوران صفوی درآیگاه اصلی ورود به حافظیه گذشته از سویه شمالی که دورافتادگی و تردد بیشتر ترافیکی و یا کمبود توقفگاه­های روزافزون را در پی خواهد داشت با التفات به یک نظریه متفاوت بهسازی و آراستن ضلع جنوبی به حافظیه را در برداشته است که در آخرین فرصت بازنگری طرح­های مصوب تحسین برانگیز موزه مشاهیر تا آنچه را که بدان خواهند افزود می­طلبد. این بازنگری که نشانه اندک ترین تکریم حق شناسانه درباره شاعری است که اگر گمانم به خطا نرفته باشم چنانچه پاسخ رندانه و اغماض جهانگیری به نام تیمور را در پی نداشت چه بسا آتش فشان غضب آن امیر به بهانه همان نام بردن از سمرقند و بخارا می­توانست غلبه بیشتری بر اشتیاق دیدار حافظ داشته باشد. کوتاه سخن این که علو شأن و همت این سراینده منت پذیر هیچ عطیه­ای هم نیست که منزلگاه ابوی و رفیع تری را در سراچه دلها برگزیده است. در این تلاقی گاه تاریخی تیمور و حافظ با آن پاسخ رندانه با چنان خوی و سطوت و عزیمت در هر دو صورت عاری از هر قهر قاهرانه چنانکه غالب مورخان اشارتی داشته­اند. فقط و فقط به خلوص نیت دیدار چنان شاعری بوده است. زهی افتخار بر حافظ که ظرافت کلام او بلاگردان مصیبتی بزرگ بوده است.
اصولاًٌ در آیگاه­هایی چند زیبنده­تر بر ساحت و حریم آرامگاه شاعری که همواره ما را با او و او را با ما بیش از هر بایسته درست یا نادرست از تفأل و کاسه گردانی در یوزگی تا رسانه­ای چندان سروکار است که گویا اگر چه می­توان بی نیاز از اشعارش هم زیست اما به بهای کاستی بخشی از جانمایه فرهنگی عوام و خواص گذشته از آن که سرمایه­ای از طراز عزم و همت و سعه صدر و حق شناسانه­ای می­­طلبد. با چند مؤلفه­ای که از آن یاد می­شود بیشابیش بستگی به تأملاتی درباره بود و نبود و سپس اهمیت و ضرورتی دارد که تاکنون تا آستانه اقلام بدان نیندیشیده­ایم. در هر صورت پاسخ ایجایی مفروض آن بدیهتاً هم شأن این شاعر الزامات خاص خود را دارد که نمادی بر تراز بنای نخستین را در پهنه پیرامونگاه خود برخوردار از سعه صدر و چشم اندازی آینده نگرانه و امروزین داشته باشد.
بنابراین پیشگمان از خود بپرسیم چنانچه اهمیت و ضرورت ابدی دارد با چه تدابیر و راهگشایانه با چه میزان و از چه راهکارهای تازه رها از کوته اندیشی­های اداری پس از گذشت دهه­ها چه می­بایدمان کرد. از این رو برکنار از بایست و نابایست­هایی که صحه کارشناسی را در گشایش زیرگذر مجموعه زندیه بر پیشانی دارد می­توان با بازنگری و شناخت موانعی که فایق آمدن بر آنها به بهای ایجاد ساحتی متناسب چندان دشوار نیست در امتداد میدانگاه­های غربی که شاهراه پر رفت و آمد به سوی شرق هم هست، کوتاه­ترین و کم هزینه­ترین زیر گذری را احداث کرد تا حافظ و حافظیه مخل و شرمسار روانی رفت و آمد پر ترافیک شهری نباشد که پیامدهای رویکردهای ناگزیر آن بر محور همین پیرامون است که تزاحمات ناگزیر خود را دارد. در گرهگاه­های متراکم تر و دورتر که بیشتر دیدارکنندگان ناگزیر از چند صف از دور درودی بر شاعر می­فرستند.
با اذعان به ارجحیت دیدگاه­های کارشناسانه رها از کوته اندیشی بر نظریه­های متفاوتی که می­بایستی از آزمونگاه­ خطا و صواب بگذرد و استناد به گفته­ای از آل احمد «برای این که من از کمونیسم خوشم بیاید و یا نه لازم نیست نقاش باشم» به نشانه پوزش­ از رهنمودهایی که ممکن است رهگشای چاره جویی­های برتری باشد در فروماندگی اندر خم یک کوچه که عمدتاً بر مدار تکمیل و اصلاح قلوه کاری­های متروک و بر افتاده­ای هستیم که تناسب بیشتری با گذرگاه­های تنگ معابر آثار تاریخی دارد و بر بن بست کنونی می­افزاید.
با ارج نهادن بر طرح شایان تحسین موزه مشاهیر که پهنه بکر آن پذیرای هر طرح امروزین و متناسب با مجموعه فرهنگی حافظیه است. یادآور می­شود که در آیگاه زیبنده­تر بر ساحت تا حریم حافظیه با بیشترین تناسب با گسترده وسیع شمالی رو به ارتفاعات ضلع شرقی تنگ الله اکبر مؤلفه­هایی چند را دارا می­باشد که مراحل و مدارج پیشروانه اولویت سنجی­ها و زمان بندی خود را دارد که مختصراً به نشانه تأکید یادآور می­شود مؤلفه­هایی که درپیوستگی و انسجام خود وابسته و مکمل یکدیگرند و هیچ تعارضی با طرح­های از پیش اندیشیده موزه مشاهیر درضلع شمالی ندارد.
1 -به نشانه اعتلای بنای اولیه حافظیه و صیانت از اصالت­های برتر بنیاد امتدادی همسان و متقارن از پیرامونگاه ایوان با فراز و فرود پلکانی به فاصله متناسب در بخش شمالی با محوریت جاذبه مضاعف آرامگاه
2 -رویکرد ضروری در گزینش بهترین گزینه­ها با زیرگذری کوتاه از میدانگاه­های غربی و استمرار شاهراه پر ترافیک شهری
3 -احیا و بهسازی باغ مصفا و متروک جنوبی که با وجود سابقه تاریخی کمابیش بلااستفاده مانده با بیشترین شباهت کالبدی با حافظیه که مدخل کنونی درآیگاه اصلی ورود به حافظیه باشد.
4 -اختصاص بخشی از جنوب باغ به توقفگاه چند طبقه متناسب با پیش بینی آینده نگرانه دیدارکنندگانی که بدان نیاز دارند.
5 -انضمام تام و تمام باغ که تنها گزینه نثار رایگانی با هدف گسترش سزاوارانه ایجاد ساحت و حریم متناسب با شأن حافظیه می­باشد.
6 -اهمیت فوق­العاده پیوستگاه میانی باغ و آرامگاه به فاصله چند گام آن سوترک که الزاماً می­بایستی در ادغام کامل بستر مناسبی برای فضای سبز و آب نماها و الزاماتی است که با طراوت بر صفای خود، فقر و کمبود فضای سبز حافظیه را جبران می­کند.
7 -پرهیز از رها کردن و ضایع گردانیدن مسافت میان دو چارراه حافظیه و ادبیات که ممکن است تکرار اشتباهی دیگر باشد با اعتنا به اهمیت پیوستن باغ با پیوستگاه نام برده که محدوده آرامگاه را از بن بست کنونی می­رهاند.
8 -با توجه به رفت و آمد خودروها از خیابان­های جانبی جنوب گشودن گذرگاهی اختصاصی تا توقفگاه.
9 -گشایش مدخلی از جهت شمال آرامگاه به نحوی غیر متعارف تا حدی که دیدار از محوطه آرامگاه را در فضای رها شده کنونی و به دور از دسترسی­های ترافیکی بدون استفاده چندانی از آن معکوس جلوه می­دهد و منافاتی آشکار با کلیت این پیشنهادهای منسجم دارد.
10 -چشم­پوشی از این گزاره­های مفروض با تثبیت وضعیت و تنگنای کنونی به اندازه­ای پرسش برانگیز است که حافظیه را هم در آینده از ساحتی گسترده و زیبنده­تر بر خلاف دو آرامگاه دیگر شاعران از آنچه شایستگی بیشتری دارد دور می­گرداند و توسعه­ای رو به جنوب را می­طلبد.
11 -در توالی دو مجموعه همگن با محوریت حافظیه رویکرد عملی به سویه شمالی با پیش بینی چشم انداز راهبردی تا تپه ماهورهای معطوف به طرح بزرگ الزامات بایسته گردشگری در امتداد راهگذرهای شاهراه تداعی گر مجموعه­ای دیگر است که با تعلق بیشتر به حیطه مسوولیت­های توسعه شهری گذشته از راهیابی به کاریزهای کهن که صفا و طراوت تازه­ای به شیراز می­بخشد، از چنان ظرفیت­های بالقوه­ای برخوردار است که با تعبیه و احداث تله کابینی از دو سوی دروازه قرآن تماشایی ترین و پر جاذبه­ترین کوهپیمایی راهواری را در گستره­ای از سعدیه تا چمران را در برداشته باشد که خوشبختانه در اولویت­های برتر و گذشته از آستانه مطالعاتی را گذرانیده است.