ساز و آواز حسین علیزاده و محمد معتمدی در سوئد

ایسنا: حسین علیزاده و محمد معتمدی به زودی اجرایی را در سوئد به روی صحنه
خواهند برد.
محمد معتمدی با اعلام این مطلب توضیح داد: در این کنسرت قطعاتی جدید از استاد علیزاده اجرا خواهد شد اما در خصوص جزئیات این اجرا همچنان در حال رایزنی هستیم.
   او که پیش از این قطعات علیزاده را با ارکستر موسیقی ملی اجرا کرده بود، در      باره این تجربه توضیح داد: همکاری با حسین علیزاده لذت‌بخش و مفید است. او هنرمندی است با ویژگی‌های برجسته که آثار ماندگار و خاطره‌انگیزی خلق
کرده است.
این خواننده موسیقی ایرانی اضافه کرد: حسین علیزاده یک نسل با من فاصله دارد اما اینکه بنده را به عنوان خواننده آثارش انتخاب کرد، برایم باعث افتخار است.
معتمدی همچنین گفت: بازخوانی آثار قدیمي که مردم در گذشته آنها را شنیده‌اند کار سختی است و باید بگویم از فینال جام جهانی سخت‌تر است. البته چند بار این تجربه را داشته‌ام که کنسرت
«ایران ای سرای امید» در همکاری با محمدرضا لطفی از همین دست بود. وی تاکید کرد: حسین علیزاده از استوانه‌های محکم و قابل اتکای موسیقی اصیل ایرانی است و این همکاری‌ها برایم مفید است.
  «دار و دسته دار علی» به چاپ دوم رسید
ایبنا: اکبر صحرایی، که مجموعه سه جلدی «دار و دسته دارعلی» او به تازگی به چاپ دوم رسیده، گفت: این اثر در نمایشگاه کتاب تهران رونمایی شد و فکر می‌کنم نگاه تازه‌تر به مسایل دفاع مقدس و تفاوت در فرم و روایات طنزگونه داستان‌ها،به استقبال از آن کمک کرده باشد.
 صحرایی گفت: این مجموعه در نمایشگاه کتاب امسال رونمایی شد و استقبال نسبتا خوبی هم از آن صورت گرفت.
وی اظهار کرد: «آمبولانس شتری»، «گردان بلدرچین‌ها» و « برانکارد دربستی» نام سه مجلد این مجموعه هستند که نگارش آن‌ها را دی ماه سال گذشته به پايان رساندم و به ناشر سپردم.
صحرایی اظهار کرد: کتاب‌های اين مجموعه‌، داستان‌هایی کوتاه با موضوعی مجزا هستند اما در مجموع خط داستانی به هم پیوسته است و خواننده می‌تواند کتاب‌های اين مجموعه را از هر بخش کتاب مطالعه کند.
 نویسنده کتاب «پرونده 312» ادامه داد: در این کتاب نگاهی نوآورانه‌ به مساله دفاع مقدس داشتم و در فرم نیز تغییرات زیادی ایجاد کردم. داستان‌های «دار و دسته دار علی» به زندگی شخصیت‌های داستان در حین سال‌های دفاع مقدس می‌پردازد که با نگاهی طنز شکل یافته‌اند. در مجموع این کتاب‌ها شامل ۶۴ داستان کوتاهند.
وی گفت: هم اکنون جلد چهارم این مجموعه را می‌نویسم که در ادامه داستان‌های این مجموعه منتشر خواهد شد. این مجلد، «پل صراط» نام دارد و ماجرای دارعلی با پای مصنوعی را روایت می‌کند.
صحرايی متولد 1339 شيراز است. وی تحصيلات خود را تا مقطع كارشناسی در رشته مديريت ادامه داده است. صحرايی پیش از انقلاب مطالعه را به صورت جدی با داستان‌های محمود حكيمی، جلال آل‌احمد‏ و آثار كلاسيک جهان آغاز كرد.
وی با پايان یافتن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نوشتن خاطرات خود و دوستانش را در      باره جنگ پی گرفت؛ طوری‌ كه خاطرات و بعدها داستان‌هايش در مجله‌ تخصصی كمان، روزنامه‌ ايران، ماهنامه عصر پنجشنبه، خبر جنوب‏ و عصر به چاپ رسيدند.
مجموعه‌ داستان جنگ به نام «كانال مهتاب» اولين كتاب صحرايی سال ١٣٧٨ به چاپ رسيد. او يک سال بعد از انتشار اين كتاب، مجموعه داستان «هزار و نه» را منتشر كرد. كتاب بعدی وی نيز مجموعه داستانی با عنوان «خمپاره خواب آلود» بود كه موضوعی طنز دارد و در سال ١٣٨٢ به چاپ رسيد. این كتاب جايزه پنجمين جشن فرهنگ فارس را به خود اختصاص داده است. وی افتخارات و جوايزی چون ديپلم افتخار و قلم بلورين نهمين دوره‌ جشنواره مطبوعات ايران بخش دفاع مقدس در سال ١٣٨١ و جایزه کتاب برگزیده بخش داستانی چهارمين همايش ادبی سوختگان وصل دانشگاه تهران سال ۱۳۸۴ را از آن خود کرده است.
از آثار او رمان «پرونده‌ ٣١٢» و مجموعه داستان «آنا هنوز هم مي‌خندد» را می‌توان نام برد.
مرگ در ذاتِ شبِ دهكده از صبح
سخن مي گويد
سوگ سوزهاي قلم در مرگِ استاد عزيزِ نجيبِ شريف صادق همايوني
محمدرضا خالصي

مرگ را سال هاست تلخ و ناگوار نمي نگرم، دير سالي است كه حَق و حظَش را مي شناسم، با فرودش بر نمي آشوبم وسر بر ديوار نمي كوبم، مي دانم لاجَرَم مي آيد و جُرعۀ فراق را به فَرجام مي نوشاند و اين واقعيت را هيچ چيز نمي تواند كه بپوشاند.
هيچ گُربُزي را گريز و گزيري از اين مَحتوم ناگزير نيست.
بر آن سرم كه مرگ را براي خويش آفتي نمي دانم و ازآن مَخافتي ندارم.
بر اين باورم كه به قول والت ويتمن:
Bath me  OGod in thee mounting to thee I and my soul to range in range of thee.
مرگ زير و زَبَر شدني است براي قطره ها و جوي ها و رودها و الحاق گشتني است به ژرفناي دريا.
مرگ دل به امواج سپردن است و تن از آن به دَر نَبُردن، غَرقه گي است و جان بُردگي است و در آخِر مرگ، همان
زندگي است.
چه دانم؟ نيســـــتم؟ هستم؟ وليك اين مـــــــايه مي دانم
چو هســــــــــتم، نيستم اي جان ولي چون نيستم هستم
.... و نترسيم از مرگ / مرگ پايان كبوتر نيست / مرگ وارونه يك زنجره نيست/ مرگ در ذهن اقاقي جاري است/ مرگ در ذاتِ شب دهكده از صبح
سخن می گوید.
اما با همه اين باورها نمي توان در مرگ عزيزان،به دريغ و درد نبود؛ هرچند مرگ، ايشان  را از غروب يك نشئه به طلوع نشئه اي ديگر بَرَد:
تو را غروب نمايد ولي شروق بود
لحد چو حبس نمايد خلاص جان باشد
اما تيغِ فقدانشان به جانمان مي خَلَد و سينه امان را مي دَرَد؛ مائيم  و اين فراق كه سَهلَش نمي توان شمرد.
استادِ عزيز و شريف و نجيب و نقيبِ ما كه شولاي علم و اخلاق توأمان پوشيده بود استاد صادق همايوني با مرگش هرچند خود روي بر آسمان نمود اما كامِ ما دوستدارانش را تلخ و چمشهايمان را گريان كرد.
غيرت حق بود و با حق چاره نيست
كو دلي كز حُكمِ حق صد پاره نيست
استاد همايوني را به جِد مصداق اين مفاخرۀ متنبي مي دانم :
وَدَهـــرٌ ناسُهُ ناس صِـــــغار
وَ إن كانَت لــهم جثَتٌ ضِـــخامُ
وَ ما أنا بالعيشَ فيـــــــــــهم
وَلكن مـــــــعدنُ الذّهَبُ الرّغامُ
« در روزگاري زندگي مي كنم كه مردمانش فَربه اند و لَحيم وليك بي ارزشند وحقير؛ هرچند با آنانَم اما از ايشان نيَم، كانِ زَرَم در ميانِ خاك ها. »
و انصافاً استاد چنين بود، كانِ زَرِ زخّاري بود در اين خاك آلوده روزگار
زُمُخت و زِبر.
آن اديبِ نَزيه در روزگاري كه اهلِ ادب و دانش مُنعَزِل اند و مُنقَطِع اند و منكوب
پَري نهفته رُخ و ديو در كَرشمۀ حُسن
كبوترانه به بامِ دانش و بينش پَريد و آب و دان از آن آسمان بَرچيد؛ از اين همه غوغا و غوغائي گريختن و به عُزلت نشستن و به دانش كوشيدن و نجات در آن جُستن و دست به آن يازيدن و به آرامش رسيدن به قول
جبران خليل جبران:
تلمصت بالأمس من غوغا المدينه و خرجت أمس في الحقول الساكنه
مردستاني مي خواهد به وسعت دشتستاني مرد. و استاد چنين كرد و پاداشَن آن را نيز كه خَلعَتِ آرامش و آزادگي و وارستگي و دانش پيشگي بود بر قامتِ سازوار و موزونش نشاندند و پوشاندند.
بر تواي نازنين دلم سوزد
كه دلــم چون تو غمگسار نداشت
ماتم روزگار داشــــــته ام
كه دگـر چون تو روزگار نداشت
تلخي رحلتش را تنها و تنها شيريني سال ها هم صحبتي با وي  مي تواند تَحمُل پذير كند.
او بزرگ بود و از اهالي امروز..... جاودانه جايگاهش رضوانِ حضرتِ وَدود بادا