عباس کشتکاران
ز من پرس...
مقاله­هایی به پیری
انقلاب زمانه

ادامه از صفحه 12
و آنگاه نوشيروان و نوشيروانان را بدين سخن اندرز مي‌دهد «و گر تخت جویي هنر بايدت/ چو سبزي دهد شاخ بر بايدت ـ گُهر بي‌هنر ناپسند است و خوار/ بر اين داستان زد يکي هوشيار ـ که گر گل نبويد ز رنگش مگوي/ کز آتش نجويد کسي آب جوي ... فروتن بود هر که دارد خرد/ سپهرش همي در خرد پرورد ... هر آنکس که جويد همي برتري/ هنرها ببايد بدين داوري ـ يکي راي و فرهنگ بايد نخست/ دوم آزمايش ببايد درست» ما در مقاله پيشين، که با احتياط و إن يکاد، پاي به عرصه انتخابات رياست جمهوري گذارديم، و بيش از احتياط، مصلحت ديد، آن شده بود، که پاره‌اي از آن که تاريخچه‌اي از نحوة شکل‌گيري، جمهوري اسلامي ايران بود، با سخن بالا و والاي حضرت خواجه، «کردار اهل صومعه‌ام کرد مي¬پرست/ اين دوده بين که نامة من شد سياه از او» اين نامه را به آبي شسته، که حضرت خواجه را سخن پس از آن سخن اين است «آبي به روزنامة اعمال ما فشان / بتوان مگر ستُرد حروف گناه از او»، به سخنان هشت نامزد محترم رياست جمهوري ايران، به نخستين مناظره آنان پرداخته بوديم، و اما چون مناظره دوّم نيز فرا رسيد، و موضوع سخن فرهنگ بود، ديديم که بيشتر آن هشت تن، و فزون¬تر از آن، آن کس او را بيمي از تنش‌زدایي ناکردن نيست و در مقاله پيشين بدان اشاره داشتيم، از مرحله دور افتاده‌اند، و فرهنگ را نه رهنما، که خود را به راهبري فرهنگ گرفته، غافل که حافظ ما چه گفته: «حلقة توبه گر امروز چو زهاد زنم/ خازن ميکده فردا نکند در، بازم» و فردوسي دانا به همان نشاني که داديم، از زبان بزرگمهر آورده... «کسي را که مغزش بود با شتاب/ فراوان سخن باشد و ديرياب ـ چو گفتار بيهوده بسيار گشت/ سخنگوي در مردمان خوار گشت» و «ميانه گزين در همه کار کرد/ به پيوستگي هم به تنگ و نبرد». چون نوشيروان از بزرگمهر «بپرسيد از او گفت خرسند کيست/ به بيني ز چيز آرزومند کيست؟».
ـ چنين داد پاسخ که آن کس که مهر/ ندارد برين کار گردان سپهر.
ـ بدو گفت ما را که شايسته‌تر؟
ـ چنين گفت آن کس که آهسته‌تر.
و امروز، با آنچه که پيش روست، بايد اين سخن را به صدها بار بر زبان راند، که شايسته‌تر... آن کس که آهسته‌تر، که در سومين مناظره نامزدان ديديم، بر آن کس که به جاي آهستگي، آشفتگي و تيزي را به چندين ساله روش خويش ساخته، و ديگري که شانزده سال سکان ديپلماسي کشور را به عهده داشت و هم نامزدي که به هنگام جنگ فرماندهي سپاهيان رزمنده و سرافراز را به دوشش گذارده بودند، به آن کس تاختند، و از آن همه زيان که آن روش تاکنون براي مردم پديد آورده بي‌پرده¬پوشي سخن راندند، و ديديم و شنيدم که روحانيون نيز، بر آنچه گذشت و بيش از آن بيم از آنچه که اگر، راه نيابند و کشور را به سرنوشتي، که خداي نخواهد هيچگاه پيش آيد، دچار خواهند کرد، هشيار گشته‌اند، که زمام امر را بدست رهرو غرقه و آب ندهند.
بگذاريد دوازده سال پيش را به ياد آنان که بودند و خواندند آورده و آنان که نبودند و نخوانند را، به گوشه‌اي از مقاله «اي ترا خانه چو بيت العنکبوت» آشنا سازم، که در سه شماره همين روزنامه عصر مردم به چاپ رسيد (از دوشنبه 2 مهر تا چهارشنبه چهارم مهر 1380)، که به انهدام برج¬هاي دوقلوي نيويورک و ديگر حوادث پيش آمده، و به راستي مشکوک، در آمريکا، که از آن غول بن لادن و القاعده از شيشه جادوئي ديو به شيشه کردگان درآمد و تنوره کشيد، پرداخته بود و از کتاب پر ارزش خانم «گريس هال» روزنامه نويس جواني که سالهائي هم مشاور مطبوعاتي کاخ سفيد بود نکته‌هایي برداشت شده بود باز با هم نگاهي داشته باشيم. ترجمه فارسي اين کتاب (تدارک جنگ بزرگ) را مؤسسه فرهنگي رسا به چاپ رسانده و اين گفته را بر پشت صفحه کتاب آورده (که من همه آنرا مي‌آورم، و به آن هنگام هم، آنرا به بخش «پر جبرئيل» سواران را چه شد، هديه نوروزي موقوفه و بنياد فرهنگي خاندان زين‌العابدين کشتکاران آورده و افزوده بودم «که اگر صاحبان مسئوليت تا کنون بدان بها نداده‌اند، با انديشه، هر چند دير بها دهند».
«تدارک جنگ بزرگ نمايانگر تلاش پيگير صهيونيست‌ها براي تبليغ جنگ و انجام چنان رسالتي است، دستاويز آنها در اين باره پيشگویي‌هاي پيامبران بني‌اسرائيل است که حاکي از وقوع «جنگي بزرگ در زماني نزديک» مي‌باشد. اين پيشگوئي‌هاي حيرت انگيز، زمان و مکان اين رويا رويایي بزرگ و طرف‌هاي آن را به روشني مشخص کرده و نقش برجسته‌اي را نيز به ايران تخصيص داده است. گر چه ممکن است گروهي جنگ¬طلب را خوشايند باشد، امّا از آنجا که وجود اينگونه پيشگویي‌ها، بر فرض صحت، نيز دليل وقوع حتمي در زماني مشخص نمي‌تواند باشد، مسلماً تبليغ و بهره‌برداري از آن توسط اسرائيل در اين موقعيت خاص، که ملت ما بيش از هر زمان ديگر به آرامش نياز دارد، هدفي جز درگير کردن ايران و بهر‌گيري پيامدي نخواهد داشت».
نکته اينجاست که مبلغان اين جنگ بزرگ، کشيشان ظاهراً مسيحي آمريکایي بوده و هستند که وقوع اين ظهور را حتمي دانسته که «جهان اکنون به سوي جنگ آخرالزمان «هارمجدون» خود نزديک مي‌شود و نسل کنوني جوان ما شايد آخرين نسل تاريخ باشد».
اين کشيشان کيانند «کشيشان موعظه گر سرمايه اندوز و کاخ نشين، محبوب سياستمداران اسرائيلي و مشوق هر خشونتگر ديگر در هر مذهب و مسلک و در هر گوشه جهان، که از سر غيرت ديني، قتل عام ميليون ها نفر را جایز مي‌شمرند».
در آن کتاب از ريگان، جورج بوش (پدر) و دهها سياستمدار با نفوذ آمريکائي به عنوان مبلغان فرقه منتظران مسيح و معتقدان جنگ بزرگ، سخن به ميان آمده است.
در آن کتاب، از قول يکي از آن مبلغان به ظاهر مسيحي آمده است «اگر خراب کردن مسجدالاقصي براي ساختن يک معبد موجب يک جنگ بزرگ هم بشود خُب بشود» و هم آمده «مقاصد صلح جويانه به منزلة ارتکاب عملي ابلهانه است».
با آمدن بوش پسر، با تقلبي آشکار، در انتخابات رياست جمهوري آمريکا، که يکي از هوشمندترين سياستمداران آمريکایي، ال گور، را از صحنه سياست آمريکا برون راند، و وقايعي که در هنگام رياست اين مرد، دائم¬الخمر، فحاش، بي‌مغز در جهان، زمينه‌هاي آنچه را که مبلغان مسيحي، و بهتر گفته شود مزدوران اسرائیلي، پيش¬بيني مي‌کردند، فراهم آمد، تا آنکه اوباما، که نام حسين را به افتخار به نام داشت، براي تغيير آمد، ولي همان محافل، با ياري همان عوامل هم در آمريکا و هم به هرکجاي جهان، او را درگير همان مسایل کردند، که کردند و هنوز هم مي‌کنند، که وظيفه ملي و مذهبي ما در اين است، که هشيارانه، کساني را که تنش¬زدایي را برنمي‌تابند، از صحنه سياست دور نگاه داريم و حال که از فرهنگ و خرد، ميهن خويش و هم فرموده امامان و پيشوايان ديني و مذهبي خود، نمي‌آموزيم از گفته پيرزن، پاي و خاندان و خانه از دست داده ويتنامي بياموزيم که چون از او پرسيدند، از آمريکایيان که تو را بدين روز نشاندند چگونه انتقام مي‌کشي؟
اين پاسخ را داد «به کشتزار باز مي‌گردم و برنج مي‌کارم».
سحرگه رهروي در سرزميني
همي گفت اين معما با قريني
که اي صوفي شراب آنگه شود صاف
که در شيشه بماند اربعيني
گر انگشت سليماني نباشد
چه خاصيت دهد نقش نگيني
خدا ز آن خرقه بيزارست صد بار
که صد بت باشدش در آستيني
درونها تيره شد، باشد که از غيب
چراغي بر کند خلوت نشيني؟
مروت گر چه نامي بي‌نشانست
نيازي عرضه کن بر نازنيني
اگر چه رسم خوبان تند خوئيست
چه باشد گر بسازي با غميني
ره ميخانه بنما تا بپرسم
مآلِ کار خود از پيش بيني
نه همت را اميد سربلندي
نه دعوت را کليد آهنيني
نه حافظ را حضور درس و خلوت
نه دانشمند را علم اليقيني
روزنامه‌ها را ديدم، پر است از عکس‌هاي جمعي و تکي نامزدان شوراي شهر، که من نمي‌دانم اين همه هزينه براي خود است، يا براي شهر. نديدم گروهي يا کسي از آنها ياد هفت تن، به راستي شهيد، جايگاه زباله را کند و غم آنان را خورد، که اگر مي‌خواستند، از پاره‌اي از آن هزينه‌ها مي‌شد، جايگاهي رفيع براي بزرگداشت آنان به همانگونه که من پيشنهاد کردم، به پارک آزادي برافرازند. من از شهردار شيراز، که به پاک فطرتي او معتقدم و هم انجمن شهريان که در پايان خدمتند، مي‌خواهم بر آنچه پيشنهاد شد بپردازند و نام نيک را نصيب خويش سازند.
سخن من به آنان که به انجمن شهر شيراز راه خواهند يافت، در آينده به مقاله‌هاي پيري خواهد آمد. من از ميان نامها، به صلاحيت و قدرت و انديشه و کرده چند تني معتقدم، چون دو سيد، که يکي سي و چند سال از معاونت شهرداري، تا مدير کلي به کار بود و مديري شايسته، به مردي و کار آمدي شناخته مي‌شد و ديگري به شايستگي در کار مهندسي شناخته شده و به مردمي بودن در همين انجمن شهر و رياست دوره‌اي بر آن، شهره بود و دوستاني ديگر، که همه شايسته‌اند ولي آنچه بالاتر از شايستگي آنان به بالا نشسته، پند و اندرز، حافظ قرآن و نگاهدارنده فرهنگ و حکمت ما ايرانيان است:
قطع اين مرحله بي‌همرهي خضر مکن
ظلماتست بترس از خطر گمراهي
به شنبه شب هيجدهم و پاره‌اي از روز يکشنبه نوزدهم خرداد به قلم آمد، آنچه آمد
پس از نوشتن ـ صادق همايوني پژوهشگر، نويسنده، حقوق‌دان را از دست داديم، روزنامه عصر به حق‌شناسي در شماره دوشنبه 20 خرداد خبر درگذشت او را با اين عنوان مناسب «شيراز در سوگ پدر تعزيه ايران» آورده بود، من خود در اين مصيبت صاحب عزايم، که بيش از پنجاه سال مرا با او دوستي و خويشي بود و با خواهرم زرين که همسر را از دست داد و خواهرزادگان ارجمند، دکتر امير رضا، دکتر افسانه، مهندس اميرحسين و مهندس حميد همايوني و برادران و خواهر گرانقدر و همه خاندان آن شادروان و دکتر کوروش کمالي سروستاني و ديگر خواهر و برادرزادگان و عروس و داماد آن بزرگوار به همدردي مي‌نشينم و براي روان اين مرد هنري با گفته خواجه شيراز و حافظ قرآن شادي مي‌طلبم:
چون شمع نکو رویي در رهگذر بادست
   طرف هنري بر بند از شمع نکو رویي
احمدرضا جوکار، کاندیدای چهارمین دوره انتخابات شورای شهر شیراز:
هنوز شيراز «جنت طراز» نيست

شما به عنوان عضو احتمالي شوراي شهر شيراز ، شيراز را چگونه مي‌بينيد؟
شيراز شهري است پرشكوه با تاريخي كهن. به روايتي شهري 2000 ساله و به روايت دقيق تر و بر مبناي كتابهاي تاريخي بيش از 1300 سال قدمت دارد. شيراز شهري مذهبي است كه بقاع متبركه آن را آراسته اند. شيراز شهري فرهنگي و ادبي است كه هزاران شاعر و نقاش و خوشنويس و موسيقيدان در آن زاده شده‌اند و باليده‌اند كه برخي از آنان همچون سعدي و حافظ براي نام آور كردن هر شهري در ايران و جهان كفايت مي كنند. شيراز شهر باغها و گلها و گلستانهاست.شهري است با مردمان معتدل، قانع، زودرنج، سخت كوش، اهل صفا و تفرج و سرخوش از داده‌هاي الهي. شيراز يك قرن پيش شهري بود تاريخي با آثاري كه چون مينياتوري به هم پيوسته به آن زيبايي خاصي داده بود كه در سفرنامه‌ها ذكر آن آمده است و دل از هر مسافر برده است. شيراز شهر مساجد و بازارها و خانه‌ها و حمام‌هاي تاريخي است. يكصد سال پيش اين همه آثار و زيبايي بود با چند دروازه كه جمعيت آن يكصد هزار نفر روايت شده است.
در صد سال گذشته روز به روز و به ضرورت شهر، مرزهاي كهن خود را در هم شكست و به سوي غرب و شمال گسترش يافت . در سال 1345 جمعيت شيراز به 270 هزار نفر رسيد و امروز ما با شيرازي روبه روييم كه جمعيت آن نزديك به دو ميليون نفر است و جلگه بزرگ شيراز از شرق تا به غرب گسترش يافته است و شيراز تاريخي اكنون چون نگيني درخشان در مركز شهر قرار گرفته است.
با چنين توصيفي از تاريخ و ويژگي‌ها و داشته‌هاي شهر شيراز، به نظر شما شرايط شهر شيراز در روزگار ما با شاخص‌هاي شهرهاي تاريخي و فرهنگي جهان همخوان است؟
متاسفانه پاسخ اين سوال مثبت نيست. در واقع شيراز امروز با شيرازي كه مردم در آن احساس آرامش كنند و از زيبايي‌‌ها و آثار ساخته شده آن لذت ببرند، و ذوق تفرج خود را اقناع كنند، فاصله دارد. بي‌ترديد مديران و مسئولان اين شهر در دهه‌هاي اخير به ميزان توان، خلاقيت و شناخت خود گام‌هايي برداشته‌اند اما هنوز شيراز «جنت طراز» نيست.
ترافيك ، گسترش بي رويه شهر، عدم وجود فرهنگ و حقوق شهروندي، كمبود فضاهاي عمومي، ضعف حمل و نقل عمومي، كمبود فضاهاي سبز، عدم رعايت استانداردهاي شهرسازي و معماري ، شيراز را در جايگاهي قرار نمي‌دهد كه هنوز هم به قول حافظ خال رخ هفت كشور باشد.
شما براي حل اين معضلات كه برشمرديد چه ايده و برنامه‌اي داريد؟
طبيعي است كه معضلات شهري يك شبه به وجود نيامده تا بتوان آن را يك شبه حل كرد. اما مهمترين دغدغه اعضاي شوراي شهر بايد بهبود كيفيت زندگي شهروندان باشد و رسيدن به اين آرمان نيازمند مديريت يكپارچه و پايدار شهري است. اگر چه بسياري بر اين نظريه تاكيد كرده‌اند اما اجراي آن نيازمند استفاده از ظرفيتهاي قانوني موجود با مديريت كارآمد از يك سو و رفع خلأهاي قانوني مانع تحقيق مديريت واحد شهري از سوي ديگر است.
 منظور شما از مديريت شهري چيست؟
   واقعيت اين است كه شوراي شهر و شهرداري بايد پس از نظريه پردازي و تدوين سياست‌هاي راهبردي از نظريه به عمل گذار كنند. هدف اصلي مديريت شهري كه تقريبا در همه جوامع مورد پذيرش قرار گرفته، حفاظت از محيط فيزيكي شهر، هدايت توسعه اجتماعي و اقتصادي شهر و ارتقاي وضعيت كار و فعاليت شهروندان است. و براي تحقق اين اهداف بايد برنامه علمي و منطقي توسعه جامع شهري به صورت چشم انداز بيست ساله و برنامه‌هاي پنج ساله بر اساس طرح جامع و تفصيلي شهر شيراز تدوين كرد و با مديران كارآمد آن را به اجرا درآورد.
ويژگي‌هاي اين مديريت كار آمد چيست؟
اگر چه اعضاي شوراي شهر شيراز هر كدام مي‌توانند با ايده‌هاي خلاق، جسارت، پيگيري و هماهنگي در تدوين برنامه‌هاي توسعه شهري مشاركت فعال داشته باشند، اما بديهي است كه انتخاب شهردار به عنوان نماد اجرايي شورا از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و شهرداري مي‌تواند كارآمد باشد كه تخصص كافي و تحصيلات مرتبط با مديريت شهري و شهرداري را دارا باشد و بر قوانين شهرداري مسلط باشد. اولويت هاي شهري را بشناسد و داراي شخصيتي
تاثير گذار در بدنه اجرايي شهرداري و نيز قدرت تعامل با شوراي شهر، نهادهاي دولتي و مردم به عنوان منابع و هدف‌ اصلي شهرداري داشته باشد، سرمايه گذاران، كارآفرينان، شهروندان از يك سو منابع اصلي درآمدهاي شهرداري‌اند و از سوي ديگر هدف اصلي اجراي برنامه‌ها و به همين دليل مديريت شهري بايد به آنچه براي شهروندان
خاطره انگيز است و به آن احساس تعلق دارند، توجه ويژه داشته باشد.
   درآمد در شهرداري ها پايه و اساس بودجه و برنامه‌ريزي شهري است. به نظر شما مهمترين منبع درآمد شهرداري چيست؟
درآمد در شهرداري به دو بخش درآمدهاي پايدار و ناپايدار تقسيم مي‌شود .درآمدهاي پايدار اساس توسعه و برنامه‌ريزي شهري‌اند. اما واقعيت تلخ امروز در مورد درآمدها و منابع شهرداري‌هاي كلان شهرهاي كشور از جمله شيراز  اين است كه بخش عمده درآمد شهرداري‌ها كه بين 70 تا 80 درصد را دربرمي‌گيرد، از فروش تراكم است. و اين همان درآمد ناپايداري است كه ممكن است يك روز در اوج باشد و روز ديگر در ركود. به علاوه زيانهاي ديگري از جمله ساخت و ساز بي‌رويه نيز از چالش‌هاي
بكارگيري اين روش براي درآمدزايي است. در واقع نبود سازو كاري براي درآمدزايي پايدار در شهرداري، راهي جز فروش تراكم، پروانه ساختماني و تغيير كاربري باقي نگذاشته است. حال آنكه مي‌توان با هزينه‌هاي خدمات، عوارض، اعتبارات بانكي، پروژه‌هاي خلاق و جذب سرمايه، منابع درآمدي «پايدار» براي شهرداري‌ها توليد كرد. با قوانين امروز كشور ما مشكل شهرداري‌ها وقتي دو چندان مي‌شود كه نحوه اداره آنها به چالش مديريتي ميان دولت و شهرداري به عنوان يك سازمان غير دولتي و عمومي تبديل مي‌شود.وقتي شهرداري بودجه‌ مي‌خواهد، دولت آن را خودكفا و مستقل مي‌داند، اما به محض اينكه شهرداري قصد كاري در شهر دارد، بايد از نهادهاي دولتي ده‌ها مجوز بگيرد. به همين دليل به نظر من ضرورت بازنگري قوانين شهرداري‌ها بايد در دستور كار مجلس شوراي اسلامي قرار گيرد تا توقعات و اختيارات را با هم، همسنگ كند.
نكاتي را كه مطرح كرديد، بيشتر اقتصادي بود در حالي كه شما خود مهندس عمران هستيد و اكثر كساني كه كانديدا شده‌اند نيز بر مهندس بودن خود تاكيد مي‌كنند و آن را گره‌گشا مي‌دانند.
  بي‌ترديد حضور مهندسان عمران و معماري و شهرسازي در شوراي شهر كه بخش عمده فعاليت آنان مربوط به توسعه كالبدي و فيزيكي شهر است مغتنم و موجب كارآمدي خواهد بود. اما اين همه داستان نيست. شهر فقط كالبد و فضا نيست. شهر يك مفهوم چند بعدي و چند وجهي است و به همين دليل در كنار مهندسان بايد از
اقتصاد دانان، حقوقدانان و هنرمندان و متخصصان ديگر نيز در مديريت شهري و شوراي شهر بهره برد. اما ترديدي نيست كه اقتصاد كشور را اقتصاد شهرها رقم خواهد زد و توليد منابع پايدار يكي از بخش‌هايي است كه نيازمند استقاده از اقتصاددانان و كارآفرينان است.
همانطور كه در ابتدا گفتيد يكي از ويژگي‌هاي شهر شيراز ، فرهنگي بودن آن است . چه برنامه‌اي براي توسعه فرهنگي و فرهنگوران آن داريد؟
فرهنگ تعريف گسترده‌اي دارد. فرهنگ همه داشته‌هاي مذهبي، ملي و بومي يك شهر و سرزمين است. فرهنگ كه ادب و هنر اركان آن است عنصر مشترك همه شهروندان است. معمار و پزشك و مهندس و كارگر و دانشجو و دانش آموز و كاسب و زن و مرد و پير و جوان هر يك به گونه‌اي با آن در ارتباطند. فرهنگ روح يك شهر است و شوراي شهر و شهرداري به عنوان متوليان شهرها خطايي بزرگ مي‌كنند اگر به توسعه كالبد بدون روح بپردازند.
ما از سعدي آموخته‌ايم كه هنرمند هرجا رود قدر بيند و بر صدر نشيند و براي اين كه چرخه توليد، توزيع و مصرف آثار فرهنگي و هنري بي‌توقف تداوم يابد، نيازمند ساخت تاسيسات فرهنگي هستيم. در شيراز پس از انقلاب اسلامي حتي يك سينما ساخته نشده است. در حالي   كه در مشهد مقدس بزرگترين سالن سينمايي كشور ساخته شده و در تهران كه مجتمع‌هاي فراوان سينمايي .... شيراز از داشتن يك موزه با معماري معاصر محروم است. كتابخانه‌هاي شيراز و سالن‌هاي مطالعه آن كفاف جمعيت 500 هزار نفري هم نمي‌دهد. در بخشي از شهر حتي يك كتابفروشي، گالري يا كافي شاپ و كافي نت هم نيست. شيراز به عنوان سومين حرم اهل بيت (ع) از يك كتابخانه بزرگ مذهبي هم محروم است.
از همه دردآورتر اينكه فرهنگوران و نويسندگان و هنرمندان پس از سالها كوشش و تلاش و رنج آفرينش آثار از جايي درخور براي آرميدن نيز محرومند. در حالي كه در همه شهرهاي بزرگ جهان بهترين بخش شهر را به آرامگاه‌ نام آوران خود اختصاص مي‌دهند كه تا هم اداي ديني به آنان باشد و هم الگويي براي مردمان.
شوراي شهر شهرداري بايد در ساخت تاسيسات فرهنگي، ايجاد زيرساخت‌ها و روساخت‌هاي لازم و مناسب براي فعاليت‌هاي فرهنگي و احياي ارزش‌هاي ديني، تاريخي، فرهنگي، هنري
و طبيعي بكوشد.