تأملی در باب «حقیقت»
محمد میلانی                                                                                                                  بخش نخست


«ژان بودریار»، فیلسوف و متفکر نامی اروپایی (فرانسوی) در ۲۰ ژوئن ۱۹۲۹ به دنیا آمد، در مارس ۲۰۰۷ میلادی چشم از جهان فرو بست. وی از نظریه پردازان بدیع ساختارگرایی و پسانوگرایی بود و به زعم بسیاری از بزرگان، هیچکس به مانند وی نمی‌توانست پدیده های نوین را مورد نقد یا به تعبیری بهتر، به باد انتقاد بگیرد. او نظریه های متعددی در زمینه های مختلف حتی عکاسی دارد (زیرا عکاسی بسیار زبردست و حرفه ای بود). از جمله نظریات بزرگ وی می‌توان به نظریه وانمایی یا به تعبیری عام‌تر، شبیه سازی و مفهوم فرا واقعیت یا به تعبیری عام‌تر ابر واقعیت اشاره کرد.
از محبوبیت این مرد بزرگ در اذهان همه منتقدان راستین، همان بس که هنگامی که برج‌های دوقلو در آنی دود شدند و به هوا رفتند، بسیاری از مردم دنیا منتظر ارائه نظرات وی بودند، زیرا در سال ۱۹۹۱ شاهد نظرات بکر وی در خصوص جنگ خلیج فارس در رساله جنگ خلیج هرگز رخ نداده است، بودند. در این مطلب گوشه‌هایی از نظریات وی را مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم.
حقیقت گمشده
در واپسین روزهای سال ۱۹۹۶، آینده ای که قرار بود در انتهای سال ۲۰۰۰ رخ نمایاند، مساله ای بسیار جدی برای ژان بودریار تلقی شد و از این روی این پیر منتقد، که از سیاست گرفته تا فرهنگ و از زباله های خیابانی گرفته تا نوشابه های نیروزا، همه و همه در جامعه نوین آزارش می‌داد، دست به خلق نظریه هزاره ای زد که نه تنها در آن افسوس از فجایع انسانی موج می‌زند، بلکه از آینده ای ورای قرن بیستم صحبت می‌کند که اگر با همان منوال حرکت بشر در قرن بیستم ادامه یابد، فقط جا برای افسوس می‌ماند و دیگر هیچ.
روی سخن او فقط بشر نوین ساکن در آسمانخراش های اروپا و آمریکا نبود، بلکه او مخاطبش همه مردم دنیا و در جای جای این کره خاکی بود. از این روی او از مفهوم هزاره به عنوان فاجعه نام برد و در آغاز به یکی از اشعار «شارل بودلر» اشاره کرده بود که در قرن نوزدهم در مشاهده حس انزوا و بیگانگی مردم، شاهد از میان رفتن شجاعت معنوی و روحی و تضاد فرهنگی در زندگی شهری بود و هراس روح انسان‌ها و تشویش در جوامع نوین در آن ساحتی را به وجود آورده بود که در آن ساحت آرزوی گذار از آن موقعیت را آرزو کرده بود. از این روی بودریار تصور می‌کرد که آن سخن بودلر هنوز هم می‌تواند ترسیم گر وضعیت معاش، آشفتگی و اغتشاش در هویت شهروندی در دنیایی بس نوین باشد. بودریار برخلاف سایر منتقدین جهان نوین، که شیوه های تبلیغی خودشان را به واقع مفری در استلزام و پایبندی به اساس و بنیان‌های اخلاقی، فکری و اجتماعی می‌دانند، نمی‌تواند خیلی راحت به صورت‌های ابتدایی و اصول مبنایی بشری و حتی صورت‌های تفکری انتقادی خودش متوسل شود، زیرا نباید لذت‌های ساختگی را که از دید او، مزیت دریچه نگرش به تاریخ را رقم می‌زنند، به عنوان نسخه یا اصولی برای شناخت ساختار زندگی بشر نوین باشد. از این روی است که وجه تمایز بودریار با اغلب متفکران و منتقدان اروپایی آشکار می‌شود و آن اصل چیزی نیست جز این نکته که بودریار هر آن، نه تنها ساختارهای نوین را به باد انتقادهای کوبنده خود می‌گرفت، بلکه خودش را هم از این قاعده مستثنا نمی‌دانست و در مقاله‌ها و رساله‌هایی که از سال ۱۹۹۰ تا انتهای حیاتش به رشته تحریر در آورده، این امر کاملاً هویداست. او هر آن خودش را هم مورد نقد قرار می‌داد، زیرا معتقد بود در همین خاستگاه زندگی می‌کند. وی چندین مقاله در مورد مفهوم هزاره نگاشته است و در سال ۲۰۰۰ میلادی به تبع گذشته، که عقایدش را خیلی صریح و بی پرده می‌نوشت، دست به کار دیگری زد که اصل صراحت در آن موج می‌زند. وی به تاثیر از آلفرد جری (۱۹۰۷ - ۱۸۷۳)،
 نویسنده فرانسوی الاصل ابتدای قرن، که در آثارش به گونه ای مبدع اشتراک لفظی اما به صورت کاملاً معنادار و مضحک بود، لفظ پتافیزیک را برگزید و مقاله ای را با همین اصل نوشت. این واژه همان طور که گفته شد توسط آلفرد جری ابداع شده بود، به نسبت، مقیاس و اندازه حقایق کلی و عمومی نظر دارد و هدف جری از این بحث، تشریح قوانین حاکم استثنایی و اعتراض به پاسخ‌های غیرواقعی و موهوم بود. برای مثال بودریار در توصیف چگونگی فراموشی تدریجی وقایع تاریخی محو شده از مرکزیت اصیل خودشان، که در عین حال هم به دنبال خودشان می‌گردند و در عین حال طبق قواعد تصنعی و حاکم موجود به سمت یک مرکز مشخص در حرکتند، عنوان می‌دارد که برای نشان دادن این تشویش، دانشی را مثال می‌زند که راه حل‌های خیالی در تبیین تضاد نظم قانونی وضع می‌کند. در این مقطع است که بودریار از تئوری تازه اختر فیزیکی، برای وارونه جلوه دادن نمونه های فرهنگی در جوامع امروزی بهره می‌گیرد و سپس در کتاب «در سایه اکثریت خاموش» این واقعیت را تسری می‌دهد. (البته ما در زبان فارسی هم در دوره جدید از این قاعده برای مضحک جلوه دادن برخی از امور بسیار استفاده می‌کنیم). لفظ متافیزیک که از اصول اساسی غیرقابل انکار تمام نظام‌های فلسفی محسوب می‌شود، به دلیل رویکرد نوین یا عدم کارایی در دوره نوین، که از سوی نحله های فکری فلسفی به باد فراموشی سپرده شده، نه تنها از دید جری مورد تعمق قرار گرفته، بلکه اساسی برای ایجاد تفکری جدید از سوی بودریار شده است. این مقاله که در سال ۲۰۰۰ میلادی منتشر شد، بودریار را به پیشرفت و توسعه نمونه سازه های مصنوعی متداول، آن هم در هزاره ای که به دید بسیاری پایان تاریخ است، سوق داد. اصطلاح پتافیزیک به نظریه راه حل‌های غیرمنطقی در علم، که به صورت چالشی متداول و معمول در علم بدل شده است، آن هم با اصل قرار دادن ساحت علم و علل موجود در آن نظر دارد. از این روی و برای درک این مفهوم از سوی بودریار باید بدانیم که بحث جانشین یا مفهوم جایگزینی، هم ردیف با تصورات مرسوم در نمونه فکری بودریار به چه معناست.
بودریار از این مفهوم تنها یک بار در مقاله وانمایی در سال ۱۹۸۰ یاد کرده و از سویی در همان مطلب است که از مفاهیم کلیدی ذهن، برای فهم جایگاه و وضع آینده یاد می‌کند.
وانمایی
اما وانمایی چیست؟ طبق نص صریح بودریار، وانمایی توصیف گر انقلاب در وسایل ارتباط جمعی، دانش مهار و ارتباطات (سایبر) و همچنین نظریه ساختارها، که به وجود آورنده نشانه و اثری در ساماندهی ساختارها در مدرنیته پیشین یا متاخر است و به واقع حقیقتی غیرقابل کتمان محسوب می‌شود، است. این مفهوم محصول حقیقتی است از نمونه‌ها و نشانه های موجود در رسانه های جمعی با تکیه بر فرآیندهای سیاسی موجود در زمان که حتی علم ژنتیک و فناوری دیجیتالی را هم
در بر می‌گیرد. این نمونه از حقیقت که توسط مفهوم شبیه سازی و گونه‌هایی از آن به وجود می‌آید و ما در دنیای کنونی به واقع ظواهر وجودی آن را درک می‌کنیم، در اصل منجر به زایش مفهوم بدل می‌شود و گونه ای تازه از مفهوم حقیقت است که در رشته فرآیندهایی که در نتیجه با امر صنعتی شدن عجین می‌شوند و اربابان تولید یا شبکه های تولید جمعی مصداق عینی این مساله هستند، به عنوان واقعیت اصلی و مرجع، هیچگاه عنوان یا مطرح نمی‌شوند ولی از منظر بودریار، این شبکه های به هم متصل تولیدی، دارای نسبت و ارتباط با دیگر سازه های موجود در سایر شبکه‌ها و ساختار‌ها هستند.
دقیقاً به مثابه بروز اشکال حقیقی اما ماتریکسی، در مجموعه دو گانه فیلم‌های ماتریکس، که زایش بی حد و حصر شر و در موارد دیگر خیر و قرار دادن این دو مفهوم در روبه روی هم به رسم معمول موجود در مکتب‌های ادبی و ادبیات نمایشی است، انسان را نه تنها باگونه ای دوکسای افلاتونی مواجه می‌کنند، بلکه در شناخت واقعی از حقیقت ناب آن هم با تکیه بر حواس طبیعی و مقولات فاهمه ای کاملاً وا می‌گذارند (سازندگان فیلم‌های ماتریکس پس از آنکه با استقبال بیش از حد محافل فکری جهان با فیلم اول ماتریکس مواجه شدند، در جلسات نقد این فیلم در اروپا و آمریکا بارها از بودریار نام برده و الهام اصلی خودشان از آرای بودریار را برای همگان اعلام داشتند). از این روی است که به تعبیر آلفرد جری و متاثرین از وی بالاخص بودریار، متافیزیک به پتافیزیک بدل می‌شود؛ زیرا نه تنها جایگزین مطمئنی برای نشانه شناسی ذهنی برای بشر نوین تلقی نمی‌شود، بلکه از سوی دیگر هیچ جوابی برای پاسخ به اذهان مشوش بشر نوین ندارد از این روی با استناد به تعبیر نیچه در باب خدا، از منظر جری و بودریار، دیگر به سختی می‌توان امیدی به درک پدیده‌ها در قالب و عناصر متافیزیکی داشت.
منبع: راسخون