سقایی در تذکر شفاهی: مصوبه الحاق روستاهای شهرستان نیریز استان فارس به استان کرمان باید لغو شود

عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس گفت: از وزیر کشور درخواست مي کنم دستور لغو مصوبه الحاق روستاهای شهرستان نیریز استان فارس به استان کرمان را بدهد و اجازه ندهد با این طرح در استان فارس سوژه به دست تعدادی از افراد فرصت طلب داده شود تا فضای استان را متشنج کنند.
به گزارش خبرگزاری خانه ملت، محمد سقایی در نشست علنی دیروز (چهارشنبه 2 مرداد) در تذکر شفاهی به وزیر کشور گفت: با عنایت به اینکه تعداد روستاهای شهرستان نیریز جزء تقسیمات کشوری در حوزه شهرستان نیریز است، اسناد و مالکیت آن بر خلاف قانون در اختیار اداره ثبت شهرستان نیریز کرمان بود که بنده از ابتدای دور هشتم مشکل را متوجه و به وزرای محترم کشور وقت و همچنین وزیر فعلی مکاتبات و تذکرات عدیده ای ارائه دادم.
نماینده مردم نیریز و استهبان در مجلس شورای اسلامي افزود: همچنین چندین مکاتبه با رئیس سازمان ثبت اسناد کشور جهت حل اختلاف به وزیر کشور ارائه دادند که در نهایت منجر به صدور نامه به استانداران فارس و کرمان جهت حل مشکلات شد که در نامه آمده است با تشکیل جلسه مشترک مساله را حل کنند.
وی ادامه داد: حال سوال بنده از وزیر کشور این است که شما که به استناد نامه مذکور در اسفندماه ۸۱ قرار بود استانداران دو استان با تشکل جلسه در وزارت کشور مساله را حل کنند، آیا این جلسه تشکیل شد؟ که پاسخ آن منفی است. سقایی همچنین گفت: چرا بدون کار کارشناسی، بدون اطلاع و برخلاف وعده ها و مکاتبات وزرای کشور وقت و جنابعالی تعداد روستاهای شهرستان نیریز استان فارس را به شهرستان سیرجان استان کرمان الحاق کردید؟
این نماینده مردم در مجلس نهم تاکید کرد: چرا برخلاف وعده خود تصمیم گیری مي کنید؛ لذا از وزیر کشور درخواست مي کنم دستور لغو مصوبه دستور مذکور را بدهند و اجازه ندهید با این طرح در استان فارس سوژه به دست تعدادی از افراد فرصت طلب داده شود تا فضای استان را متشنج کنند. عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس گفت: مجددا از وزیر کشور درخواست مي کنم هرچه سریعتر مساله مرزی شهرستان نیریز و استهبان را حل نمایند.
سقایی در تذکری به وزرای کشور و جهاد کشاورزی نیز افزود: چرا بر اثر سوء مدیریت باید هزاران هکتار از درختان قدیمي با عمری بیش از ۵۰۰ سال در منابع طبیعی و بخش دیگری از درختان کهنسال در شهرستان استهبان دچار آتش سوزی شوند و بعد از ۳ روز مسئولان استان به کمک استان بیایند.
عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس در پایان خاطرنشان کرد: جایگاه مدیریت بحران استان در کجا قرار دارد لذا از مسئولان درخواست مي کنم کمیسیونی جهت تعیین میزان خسارات و حل مشکل منابع طبیعی تشکیل دهند.
رونمایی از سند توسعه سلامت فارس
روز گذشته از سند توسعه سلامت که توسط مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت فارس تدوین شده است رونمایی گردید.
به گزارش خبرنگار «عصر مردم»، در این مراسم کامران باقری لنکرانی رئیس مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت دانشگاه علوم پزشکی شیراز اظهار داشت: سند توسعه سلامت با همکاری 18 نهاد و دستگاه دولتی تدوین شده است.
وی با بیان این که مراقبت­های درمانی، بهداشتی تنها ملاک سلامت نمی­باشد ادامه داد: بدون تردید احساس آرامش جسمی، روحی و اجتماعی در حوزه سلامت باید مورد توجه قرار گیرد. وزیر اسبق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ادامه داد: بر اساس مطالعات جدید تنها 12 درصد سلامت جامعه به وسیله خدمات بهداشتی ارائه می­شود و مابقی به وسیله خدمات بین بخشی صورت می­گیرد.
لنکرانی مرگ و میر مادران باردار را از جمله معضلات در استان فارس عنوان کرد و گفت: در استان هرمزگان با احداث جاده­ای روستایی یک نوع مرگ و میرها کاهش داشته است. از این رو می­توان نتیجه گرفت که خدمات بین بخشی در این حوزه­ها ضروری است.
وی بر ارتباط سایر دستگاه­های اجرایی با حوزه سلامت و درمان تأکید کرد و گفت: استفاده از ابزارهای مختلف در راستای ارتقای سلامت چند سالی است که در دستور کار قرارگرفته است. وی در ادامه به اهداف سند توسعه سلامت فارس اشاره کرد وگفت: در این سند به همکاری
بین بخشی و محوریت سلامت در سطح جامعه توجه شده است.
لنکرانی با اشاره به اینکه سند توسعه سلامت فارس با نگاه بین بخشی تنظیم شده است اضافه کرد: امید می­رود با بازخورد نهایی همه ارگان­ها این سند در دستور کار شورای سلامت استان قرار گیرد. رئیس مرکز تحقیقات سلامت فارس به افزایش مرگ و میر ناشی از تصادفات در
دو ماهه نخست امسال در سطح استان اشاره کرد و گفت: هم­اکنون شاخص مرگ و میر نوزادان در فارس نیز چندان مطلوب نیست؛ از این رو باید با نگاه بین بخشی در راستای رفع این مشکلات تلاش کنیم. وی به وجود بیش از 160 هزار نفر عشایر کوچ­رو در استان فارس اشاره کرد و گفت: بدون تردید با مراقبت جامعه عشایری می­توانیم شاخص مرگ و میر نوزادان در بین آنها را به حداقل برسانیم. وی هدفمند بودن سیاست­ها را در این حوزه با همکاری بین بخشی دستگاه­ها مؤثر عنوان کرد وگفت: هدف از تدوین سند توسعه سلامت تحمیل سیاست­ها به دستگاه­های اجرایی نبوده است بلکه نگاه سلامت محور با اعتبارات موجود از اهداف سند توسعه سلامت فارس بوده است.
حسن جولایی معاون پژوهشی مرکز سیاست­گذاری تحقیقات سلامت نیز در این مراسم اظهار داشت: کلیه عوامل اقتصادی، اجتماعی، سنی و جنسی در سند توسعه سلامت مؤثر می­باشد. از این رو حوزه سلامت به تنهایی نمی­تواند شاخصه­های سلامت جامعه را ارتقاء بخشد. این عضو هیأت علمي دانشگاه علوم پزشکی شیراز در ادامه بر تأثیر عوامل اجتماعی بر سلامت جامعه اشاره کرد و گفت: درآمد خانواده میزان برخورداری از حمایت اجتماعی، سطح سواد و مهارت و موقعیت اقتصادی خانواده از جمله عوامل مؤثر در حوزه سلامت محسوب می­شوند. جولایی به وجود 4 میلیون و
500 هزار نفر جمعیت در سطح استان فارس اشاره کرد و گفت: هم­اکنون رشد جمعیت در فارس 17/1 درصد است که این رقم کمتر از میانگین سیاستگذاری کشور می­باشد.
وی در ادامه به ارائه آماری پیرامون مرگ و میر کودکان، تصادفات، ایدز، مرگ و میر مادران باردار در سال­های گذشته در استان فارس اشاره کرد وگفت: در حال حاضر امید به زندگی در فارس نزدیک به میانگین کشوری می­باشد.
جولایی چاقی، پرفشاری خون و دیابت در فارس را نامناسب ارزیابی کرد وگفت: تا پایان سال گذشته تعداد مبتلایان به ایدز در فارس
4 هزار و 630 نفر بوده که تعداد یک هزار و 946 نفر آنها دارای پرونده فعال هستند. از این رو فارس در بحث شناسایی مبتلایان به ایدز دارای رتبه دوم کشوری می­باشد.
  عباس کشتکاران
ز من پرس...
مقاله­هایی به پیری
فتواي خرد

ادامه از صفحه 12
 و غرور بدان جهت که جاه و ثروت و ثروت بيکران سبب اين پندار و فريب مي‌شود که حاکم جبار خود را برتر از ساير افراد خواهد پنداشت و همين دو عامل ريشة انواع تباهي است و به رفتار جور و تعدي منجر مي‌شود. هر صاحب اقتدار مطلق العنان بايد طبق قاعده و معمول از شائبه حسادت و رشک بر کنار باشد زيرا با اختيارات تام خود قادر است به آنچه دلخواه اوست رفتار کند، امّا چنانکه وضع زيردستانش نشان مي‌دهد عملاً حال بدين منوال نيست. وي نسبت به عناصر برجسته و صالح قلمرو خود حسادت مي‌ورزد چرا که تنها طالب برجستگي خويش است و از طرز رفتار افراد فرو مايه و دون خشنود مي‌شود و به همين جهات است که جلب خاطر هيچ کسي دشوارتر از تأمين رضايت او نيست. وانگهي زمامدار خودرأي و جبار، منش و رفتاري استوار ندارد اگر به مقداري که شايسته و کافي است احترام و ستايش کردي سبب آزردگي او خواهد شد که چرا تجليل و ستايش بيشتري نشده است و اگر خود را زياده پَست و حقير کني به چاپلوسي و فرومايگي تعبير خواهد شد. ديگر آنکه فرمانرواي خودسر پاية سنتها و قوانين قديم را سست و با معاذيري بي‌گناهان را اعدام مي‌کند و زنان را وسيلة لهو و لعب خود مي‌سازد. اما حکومت مردم درست بر خلاف آن وضع و حال است. اولاً اين طرز حکومت يعني ايزونومي ظاهر و نام خوش آيندي دارد که تساوي همگان در برابر قانون باشد. ثانياً وقتي مردم زمامدار شوند ديگر رسم کار فرمانرواي خودسر از ميان خواهد رفت، دادگران و داوران با رأي عامه انتخاب مي‌شوند و مسئول عمل خويش خواهند بود و در همة امور تعاطي افکار خواهد شد. از اين رو پيشنهاد مي‌کنم حکومت پادشاهي را کنار بگذاريم و مردم را صاحب اختيار سازيم چرا که در واقع نام و عنوان مردم و دولت يکي است». (تواريخ ـ نوشته: هردوت «پدر تاريخ» ـ ترجمه و حواشي: از ع. وحيد مازندراني ـ صفحه 218 و 219)
من همة سخن اُتانس را، که در بيش از دو هزار و پانصد سال پيش، در يک گروه هفت نفره، که مي‌خواستند آينده ايران را با رأي خويش بسازند، و بايد آنرا به اصطلاح امروز مجلس مؤسساني دانست، که بايد قانون اساسي کشور را تدوين کند، آوردم تا اينرا بگويم، که مردم ما از همان هنگام و پيشتر از آن هنگام، هم به معنا و مفهوم دمکراسي آشنا بودند و هم خواهان آن و به يک زبان اين معنا و مفهوم و آشنائي را هم در ميان خود داشتند، امّا در همان جمع بودند، ديگراني که مي‌خواستند، اين هديه الهي را از مردم بربايند، که سرانجام داريوش، با حيله، مهتر خود، از مادينه خواهي اسب داريوش اين هديه را ربود.
اين داريوش، همان کس است، که کوروش درباره او هنگامي که درگير آخرين نبرد خود بود به پدرش ويشتاسپ گفت: «اي ويشتاسپ بر من عيان شده است که فرزندت ضد من و تخت و تاجم خيال فتنه دارد ... از اين رو تو بايد بي‌درنگ به ايران بروي و آن جوانک را وقتي که من پس از پيروزي در اين جنگ بازخواهم گشت، براي بازپرسي به خدمت بياوري». (همانجا: صفحه 101).
که مي‌دانيم کوروش در اين آخرين نبرد، نه که پيروز شد که جان خويش را هم از دست داد، که ماساگتها که در برابر يورش ايرانيان به نبرد برخاسته بودند سرانجام «غلبه کردند و قسمت و عمدة لشکريان پارس در ميدان نبرد هلاک شدند، و خود کوروش نيز کشته شد». (همانجا ـ صفحه 103)
از اين هنگام بود، که در ايران دو نظام پديد آمد، يکي نظام شاهنشاهي با شاهي مطلق العنان و پيرامونيان فرو مايه و آماده هرگونه ستمگري و ديگر نظام اجتماعي مردم، با همة فرهنگ و آداب، يک زيست سرافراز، با ميانه روي، بهمانگونه که در سخن اُتانس آمده است.
سخن اُتانس، پس از او بر زبان بسياري از هشياران ايران زمين، از جمله بزرگمهر رفت و ستمگري داريوش، بهمانگونه در رفتار خسرو انوشيروان و خسرو انوشيروانان تا روزگار ما ماند.
در هنگامي که، در نهم آبان سال 1304، طرح برافتادن سلطنت دودمان قاجار، به کوشش پيرامونيان رضا خان سردار سپه، رئيس الوزراء مطرح گرديد، شادروان دکتر محمد مصدق، نماينده تهران در مجلس، چون مرحوم مستوفي الممالک به ايشان تلفني اظهار داشته بود که «ديشب در منزل آقاي مؤتمن الملک بودم و با آقاي مشيرالدوله و آقاي مؤتمن الملک در اين باب مشاوره کرديم که آيا با اين وضع امروز به مجلس برويم يا نه؟ آقايان صلاح نداستند که امروز به مجلس حاضر شويم چون من در اين مسئله ترديد دارم خواستم در اين مورد با جنابعالي هم مشورت بکنم که ايا بمجلس برويم يا نه؟
دکتر مصدق در جواب اظهار مي‌دارد که «به توپ‌چي و سرباز سالها مواجب مي‌دهند که يک روز بکار بيايد و از مملکتش دفاع کند، بوکيل دو سال مواجب مي‌دهند براي اينکه يکروز بکار مملکت بخورد از قانون اساسي دفاع بکند، اگر ما امروز بمجلس نرويم بوظيفه نمايندگي خود رفتار نکرده‌ايم ...». (دکتر مصدق و نطقهاي تاريخي او ـ گردآورنده: حسين مکي ـ سازمان انتشارات جاويدان ـ چاپ اول 1364 ـ صفحه 117)
دکتر مصدق به مجلس مي‌رود و در جلسه علني، پس از ستايش از سردار سپه، که امنيت را در کشور برقرار ساخته چنين مي‌گويد: «... تغيير قانون اساسي يا تجديد نظر در قانون اساسي دو جنبه دارد، يکي جنبه داخلي که بايد فهميد تغيير قانون اساسي نسبت به امور داخلي چه اثري مي‌کند: يکي جنبه خارجي که بايد ديد نسبت بامور خارجي در روابط بين المللي چه اثري خواهد داشت؟
امّا نسبت بجنبة داخلي، اگر آمديم و گفتيم خانواده قاجاريه بد است بسيار خوب هيچکس منکر نيست و بايد تغيير کند و البته امروز کانديداي مسلم ما شخص رئيس الوزراء است.
خوب آقاي رئيس الوزراء سلطان مي‌شوند و مقام سلطنت را اشغال مي‌کنند، ايا امروز در قرن بيستم هيچ کس مي‌تواند بگويد يک مملکتي که مشروطه است، پادشاهش هم مسئول است؟ اگر ما اين حرف را بزنيم، آقايان همه تحصيل کرده و درس خوانده و داراي ديپلم هستند، ايشان پادشاه مملکت مي‌شوند آن هم پادشاه مسئول هيچ کس چنين حرفي نمي‌تواند بزند و اگر سير قهقهرائي بکنيم و بگوئيم پادشاه است رئيس الوزراء حاکم همه چيز است اين ارتجاع و استبداد، صرف است ما مي‌گوئيم که سلاطين قاجاريه بد بوده‌اند مخالف آزادي بوده‌اند مرتجع بوده‌اند، خوب حالا آقاي رئيس الوزراء‌پادشاه شد اگر مسئول شد که ما سير قهقهرائي مي‌کنيم ... در مملکت مشروطه رئيس الوزراء مهم است نه پادشاه.
پادشاه فقط و فقط مي‌تواند بواسطة رأي اعتماد مجلس يک رئيس الوزرائي را بکار بگمارد خوب اگر قائل شويم که آقاي رئيس الوزراء پادشاه شوند، آنوقت در کارهاي مملکت هم دخالت کنند و همين آثاريکه امروز از ايشان ترشح مي‌کند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد شاه هستند رئيس الورزاء هستند فرمانده کل قوا هستند بنده اگر سرم را ببرند و تکه تکه‌ام بکنند و آقاي سيد يعقوب هزار فحش بمن بدهد زير بار اين حرفها نمي‌روم ...». (همان کتاب پيشين)
بهمانگونه که ما آثار شوم شاهنشاهي را پس از داريوش اوّل تا هنگام داريوش سوم، که پس از ستمگريهاي شاهان نسبت به مردم و کشت و کشتار در خاندان شاهي سرانجام بدست اسکندر مقدوني برافتادند و کشور را دچار مصيبت مقدونيان ساختند، به هنگام شاهي رضا شاه نيز در شهريور 1320 ديديم که مملکت به اشغال دو نيروي قهار بيگانه از شمال و جنوب درآمد و نيروي سومي نيز پس از آن دو، روس و انگليس، پا به خاک مقدس ميهن ما گذارد و از آن روزگار تا پايان روزگار محمدرضا شاه نيز، که بهمانگونه رفت، که شادروان مصدق گفته بود، آمريکا نيز در تمام شئون اين کشور دخالت مستقيم کرد، و سرانجام نيز در 28 مرداد 1332 حکومت ملي همان مصدق پيشگوي را برانداخت و مردم را دچار مصيبتهاي گونه گونه‌اي ساخت.
اين مقاله پيش سخن، مقاله مشروطيت است که فرمان آن در 14 مرداد سال 1285 به امضاء مظفرالدين شاه قاجار رسيد، و چه زيباست که رئيس جمهور برگزيده نيز، آغاز زمامداري خود را، که به آورده روزنامه‌ها 13 مرداد است، به 14 مرداد بيندازد، که اينبار نيز مردم با فرهنگ و راي ايران، آن کردند، که از هم اکنون زمينه‌هاي پيش آمدهاي نيک بين المللي، با حرکت 118 نماينده کنگره آمريکا و درخواست از اوباما رئيس جمهور آمريکا براي مذاکره با ايران، بايد هشيار بود و فرصت را از دست نداد، که از يکسو محافل اسرائيلي، با واکنش، باز بر طبل جنگ مي‌کوبند، و از سوي ديگر اميران نشسته بر جزيره‌هاي خليج فارس، که اکنون هر يک ناو هواپيمابر ثابت پا به دريا داشته، آمريکااند، با اطوارهائي که به زبان قرآن «الأعراب أشدّ کفراً و نفاقاً» (توبه:‌97) وصف گرديده بر سر خود مي‌کوبند، تا آنجا که دست به اخراج برخي از ايرانيان زده‌اند. که در اين باره بايد خداي را سپاسگزار بود، که اين ايرانيان که به سالهاي دراز از بد حادثه بدان سوي آب رفته‌اند، به اين سوي آب باز مي‌گردند. بايد قدم اينان را گرامي شمرد و برون راندنشان را، طليعه‌اي براي بازگشتن همه ايرانيان دانست، که يا با سرمايه و يا بي‌سرمايه رفته‌اند و امروز دست پر باز مي‌گردند، با سرمايه‌اي که به گمان صاحبنظران، بيش از همه درآمدهاي نفتي است، آنان بايد به ميهن خويش بازگردند و دولت برخاسته از اراده و رأي مردم مقدمشان را گرامي و امنیت سرمايه ايشان را تضمين نمايد، نه مانند گروهي در درون که هنوز اراده مردم را به هيچ گرفته و چون بيرونيان جزيره نشين: «عصباني شده‌اند / وارد معرکه خواني شده‌اند».
اين گروه که در برابر رأي مردم سر فرود نمي‌آورند بر آن سرند که بوده‌اند، حافظ ما با آنان اين سخن است که «در سرِ زلف ندانم که چه سودا داري / که بهم برزده‌اي گيسوي مشک افشان را» و به خود اين را گفته:
حافظا مي خور و رندي کن و خوش باش ولي
دام تزوير مکن چون دگران قرآن را

با ياري او، که هر چه هست از اوست، پسين روز
يکشنبه سي‌ام تيرماه 1392 آغاز گشت و به غروب پايان گرفت

پس از نوشتن: «بي‌غمي» غلامحسين اولاد را به آخرين صفحه روزنامه دوشنبه 31 تيرماه 1392 ديدم، در اينگونه سروده‌ها، سراينده، سخنگوي مردم مي‌شود، و از زبان آنان سخن مي‌گويد، که مردم همه چيز را، از نهان و آشکار، به چشم دارند، و آنان که ندارند از مردم نيستند، غزل اولاد را بار ديگر با هم بر زبان آريم:
مرد بايد که زند چرخ به خون، مرد کجاست
بي‌غمي مي‌شکند پشت مرا درد کجاست؟!
تا ببيند که غم عشق چه با من کرده‌ست
آن که اين تحفه براي دلم آورد کجاست؟
کو سواري که کشد دست به يال ملکوت
روشنايي دهِ چشمان مرا گرد کجاست؟
کيست در سينة من چنگ زند شاهين‌وار
پشت دل تا بکند خاک، هماورد کجاست؟
نفس شير در اين سينه زمينگير شده‌ست
نعره‌اي تا شکند اين قفس سرد کجاست؟
خيري از برگ گل سرخ نديدم در باغ
شرر انگيز و سحر خيز گل زرد کجاست؟
روي برتافتم از شعشة پرتو ذات
با چنين معجزه‌اي طاقت ناورد کجاست؟
«آسمان بار امانت نتوانست کشيد»
حافظ آن وحي که از عشق، سخن کرد کجاست؟