صفحه 7--4 دی 87
بقایای زمینی
نوشته: اندرو ت. چمبرلین- مایکل پارکر پیرسون
ترجمه: پوریا خدیش
انتشارات نوید شیراز- 224 صفحه، مصور- 3350 تومان
نقد از: الف – تیرداد
در وهله اول خواننده چنین تصور می کند که با تاریخ روبروست و به دنبال تاریخچه مومیایی های مصر باستان از فرعون ها و ملکه های آن می گردد. در حالی که این کتاب راجع به مومیایی نیز هست اما نه در شکل و هیئت تاریخی آن، بلکه نویسندگان آن به دنبال دستاوردهای پزشکی در بقایای زمینی جسدها هستند. بدون شک این کتاب جای خود را در طبقه کتابخوان و پژوهشگر باز می کند و یکی از مفیدترین و نادرترین کتابهایی است که تاکنون در ایران با این رویکرد چاپ شده است.
شمس شریعت تربقان، رئیس موزه ملی تاریخ علوم پزشکی، در مقدمه زیبای خود می نویسد:
*تحقیق در تاریخ پزشکی و کشف سابقه تاریخی بیماریها از جمله مسایلی است که همیشه مورد توجه نه تنها پزشکان بوده بلکه جامعه شناسان و بعضی دیگر از رشته های علمی همچون زیست شناسی نسبت به این امر توجه خاصی داشته اند.
*طی قرن های متمادی و تا چند دهه قبل اساس و پایه استنادات تاریخ پزشکی منحصر به نوشته هایی بود که از دوران پیدایش خط از ادوار گذشته به جا مانده بود و هر بررسی و تحقیق و تفسیری در مسایل و موضوعات پزشکی مبتنی بر یافته هایی بود که در ضمن کشفیات باستان شناسی و سنگ نوشته و یا اوراق و نوشته های به جا مانده از ازمنه قدیم به دست آمده بود. شکی نیست که این نوشته ها کمک زیادی به شناسایی مسایل پزشکی می نمایند اما از آنجا که نوشته های ازمنه های بسیار قدیم اولاً اکثر آنها به صورت خلاصه نویسی است ثانیاً اصطلاحات و تعاریفی که در قرون و آغاز دوران مکتوب عنوان شده است در بسیاری موارد نارسا و گویای بیماری خاصی نمی تواند باشد، به همین جهت پزشکان علاقمند به تاریخ پزشکی دست به دامان پاتولوژی به معنای اعم آن شدند. بدین معنی که با استفاده از اطلاعاتی از شاخه های پاتولوژی یعنی بررسی های با چشم غیرمسلح (ماکروسکوپی) و میکروسکوپی در مورد اجساد و بقایای انسانهای فوت شده اعم از قرون اولیه و یا زمان های نزدیک تر به زمان حال توانستند هم دامنه علم پزشکی را نسبت به گذشته توسعه دهند و هم بر بسیاری از رموز و اسرار زندگانی اجساد مورد مطالعه دست یابند.
مترجم کتاب آقای پوریا خدیش در مقدمه خویش
می نویسند:
*نویسندگان کتاب «اندرو ت. چمبرلین استادیار انسان زیست شناختی دانشگاه شفیلد و نویسنده کتاب «بقایای انسانی» و مایکل پارکر پیرسون، استادیار ممتاز باستان شناسی دانشگاه شفیلد و متخصص در باستان شناسی تدفین و نویسنده کتاب های
«بریتانیا در عصر مفرغ» و «باستان شناسی مرگ و دفن»، پس از توضیح علمی فرایند فساد جسد، به بحث درباره اجساد باتلاقی شمال اروپا مانند جسد معروف مرد باتلاقی لیندو و نمونه های فراوانی از دانمارک می پردازند که بسیاری از آنها ناقص العضو یا معلول بوده اند. تفسیرهای مرتبط با چگونگی و چرائی نهشتن این اجساد در باتلاقها، شامل گستره احتمالاتی از حادثه و قتل تا مناسک قربانی عهد قدیم بررسی شده است.
به فرازهایی از پیشگفتار توجه فرمایید:
*در اصطلاح انسان شناسی، جسد سالم حد فاصل لحظه مرگ تا زمان دگرگونی را طی نکرده و میان دنیای زندگان و مردگان معلق مانده است.
*سالانه هزاران نفر برای بازدید مومیایی های مصری و مرد باتلاقی لیندو به موزه بریتانیا می روند.
*تجسم مردگان احیاء شده جز معروف ترین افسانه های ما شده است. هیولای خودکار فرانکنشتاین که دوباره جان گرفته است، یا مومیائی انتقام جوی مصری و زومبی که از گور برخاسته و با خرابکاری و ویرانی انتقام می گیرد.
*چنین مخلوقاتی که به سبب فقدان انسانیت، موجوداتی
بی احساس و نیمه تمام هستند همیشه نقطه مقابل قهرمانان انسانی قرار می گیرند.
*پزشکان، آسیب شناسان و دیگر متخصصان با مطالعات فراگیر اجساد می کوشند تا دلایل مرگ، راههای درمان بیماریها و میزان سلامت جمعیت را مشخص کنند.
*دیدگاه افراد در زمینه به نمایش در آوردن اجساد قدیم یا جدید بسیار متفاوت و متغیر است.
برخی جوامع سنتی، مطالعه یا نمایش بقایای کهن که آن را متعلق به اجداد خود می دانند برنمی تابند. دسته دیگری که اعتقادات مذهبی قوی دارند در برابر این گونه مطالعات جبهه می گیرند.
*از دیدگاه باستان شناسی حفظ احترام جوامعی که بر روی آنها مطالعات علمی انجام می گیرد الزامی است.
*واقعیت این است که این دست داده ها ظرفیت فراوانی در ارائه اطلاعات از دنیای نابود شده و زندگانی کهن دارند.
در فصل های مختلف کتاب به این بحث ها پرداخته می شود:
فصل اول: افسانه ها و حقایق درباره فسادناپذیری و سالم ماندن اجساد.
فصل دوم: جسدهای باتلاقی- محافظت آگاهانه و محافظت های اتفاقی.
فصل سوم: مومیائی ها- مومیائی های طبیعی و مصنوعی.
فصل چهارم: اجساد یخ زده- ماجراجویان و کاشفان: به مبارزه برخاستن با ناشناخته ها.
فصل پنجم: سایه مرگ - نقش جسد «مردان شنی».
فصل ششم: به سوی بیکرانگی و ماوراء؟ - مومیائی کردن اجساد در فرهنگ معاصر انگلستان و آمریکا.
با نگاهی به فهرست، خواننده در می یابد که با کتابی روبروست که اطلاعات آمده در آن روح تشنه اش را سیراب می کند و زمینه بسیاری از فیلم هایی که در سبک وحشت ساخته می شود را
درمی یابد. گوئی که آدمی از مردگان گذشته می ترسد و شاید در قبال آنها احساس گناه به او دست می دهد. شاید که در زندگانی آن طور که باید و شاید از خدمتگزاری به آنان دریغ می ورزیده و اکنون ترس از دوباره رجعت آنان دارد. نگاه او به مومیائی ها و جسدهای سالم مانده، نگاه همراه با ترس است که مبادا از زمین برخیزند و فجایعی را که بر آنها رفته جبران نمایند.
خواندن این کتاب را به همه علاقمندان به علم توصیه می کنیم و دیگر اینکه انتظار داریم آقای پوریا خدیش در این زمینه یا مشابه آن کتابهای دیگری را به جامعه کتابخوان ایران تقدیم کنند.
فرار*
نوشته: آلیس مونرو
ترجمه: مژده دقیقی
انتشارات نیلوفر – 394 صفحه – 4900 تومان
نقد از: امین فقیری
کافی است یکی دو داستان از «آلیس مونرو» بخوانید تا دریابید، لقب تواناترین نویسنده داستان کوتاه معاصر پر بیراه نبوده است. او چخوفی است که در هیأت زن رخ نموده و ادبیات داستانی را در سیطره خویش گرفته است. داستانهای او معمولاً از 50 صفحه بیشترند البته داستانهایی نیز با تعداد صفحات کمتر دارد. بدین خاطر است که بسیاری معتقدند او ذاتاً رمان نویس است و نگارنده احساس می کند هر یک از داستانها فصلی از یک رمان است.
او به زادگاهش عشق می ورزد، شهر کوچکی در کانادا و اما خواستگاه او بیشتر روستاست. او سرشت و نهاد زنان را در داستانها به خواننده معرفی می کند. معمولاً شخصیت پردازی او بسیار قوی تر از سایر قسمتهای داستانی است. او به زنان اهمیت می دهد و به روانی و پاکی می تواند زنان را در سنین مختلف به حیطه داستان بکشاند.
صداقت و لطف قلمش داستانهای او را باورپذیر می کند. مرز بین تخیل و واقعیت در آثار او به هم ریخته است. داستانهای او به کل زندگی تبدیل شده اند. هیچ دلیلی برای باور نکردن رویدادهای داستان در میان نیست و می دانیم که زندگی خود یک طنز بزرگ است. طنزی که گاه تلخ و گاه سیاه و گاه گزنده است. خواننده در موقعیت هایی قرار می گیرد که نمی داند بخندد و یا عصبانی شود.
آلیس مونرو روایتگر مردمانی خسته و تنهاست، اما در بعضی از داستانها از وجود شخصیت هایی بهره می برد که بسیار پرامیدند و تلخی ها را به خاطر زندگی بهتر به جان می خرند. همیشه
شخصیت ها از فقر خویش دچار شرمساریند.
زندگی در داستانهای او آنچنان با روزمرگی ها درآمیخته که شاید بعضی اظهار عقیده کنند آیا این همه سادگی به کار داستان می آید؟ اما وقتی داستان به پایان نزدیک می شود آنگاه خواننده به استادی آلیس مونرو آفرین می گوید. او به درستی از این جمله زیبای چخوف بهره می برد: اگر نویسنده نشان دهد که تفنگی از دیوار آویزان است حتماً تا آخر داستان باید گلوله ای از آن شلیک شود. (نقل به مضمون)
چخوف می گوید هر چیز که به هر بهانه در داستان می آید باید به نوعی در داستان تأثیر داشته باشد. آلیس مونرو به زیبایی این دستور را به کار می بندد. نگاه او به طبیعت و محیط پیرامونش واقعاً نگاه یک نویسنده است حتی وقتی به شخصیت ها می اندیشد. چون خودش بانو است به خوبی می تواند شخصیتی پیچیده و چند لایه به زنها بدهد، اما در مورد مردها همه چیز صاف و رو راست است. کمتر می توان به زوایای ذهنی مردهای داستانی او نقب زد. البته این نشانه ضعف نیست بلکه نشانه واقعیت است.
او ابتدا به مشکلات دختران جوان می پرداخت که بلوغ چگونه دنیای آنان را عوض می کند و ناگهان به دنیایی وارد می شوند که پر از سختی و مسئولیت است، اما بعد در داستانهای اخیرش به جهان پر رمز و راز زنان میانسال می پردازد.
مسئله مهم در آثار مونرو نداشتن گره در آخر داستان است آنچنانکه ما در داستانهای «موپاسان» و «او. هنری» می بینیم گره های کوچک و بزرگ داستانی در زیر پوست داستان به آرامی جریان دارد و این داستانهای او را مدرن ]نوین[ می کند. اما محیط داستانهای او چندان نو نیستند؛ چرا که او بیشتر از مسایلی می نویسد که روی آنها اشراف دارد و اینها همه در گوشه و کنار خاطرات او در جریان است، او با استادی آنها را بیرون می کشد و در حقیقت از فراموشی و تاریکی می رهاند و به فضای روشن پرتاب می کند.
زبان آلیس مونرو شفاف و روان است. او آنچنان داستان را تعریف می کند و آنچنان می نویسد که گویی احتیاجی به آوردن صفت های گوناگون ندارد. واژه ها در دستان او همانند موم است. هرگونه جمله را آمیخته به سادگی استادانه ای به کار می گیرد. محال است کسی بتواند روی نثر بی تکلف او ایراد بگیرد.
نخستین داستان او «رقص سایه های شاد» بود که توجه محافل ادبی آندوره (1968) را جلب کرد و جایزه فرمانداری کل کانادا را که مهمترین جایزه ادبی آن کشور است، نصیب او ساخت.
کتاب بعدی او «زندگی زنان و دختران-1971» بود که پیوستگی داستانها آنچنان است که جماعتی کتاب را رمانی از او می دانند.
در سال 1978 مجموعه داستانی «خیال می کنی کی هستی؟» را منتشر که برای بار دوم جایزه ادبی فرمانداری کل کانادا را دریافت کرد. موفقیت های او در زمینه داستان نویسی مستمر و وقفه ناپذیر است. او تقریباً هر چهار سال یکبار یک مجموعه داستان منتشر کرده است. سه بار برنده جایزه فرمانداری کل شده است، دو بار جایزه گیلر، جایزه کتاب تریلیوم، جایزه ادبی دبلیو.اچ.اسمیت از انگلستان، جایزه مجمع ملی منتقدان کتاب و جایزه اُو.هنری از آمریکا، جایزه پن برای رسیدن به سر حد خلاقیت در داستان پردازی و جوایزی از کشورهای استرالیا و کشورهای حوزه کارائیب را گرفته است. جایزه ماریان اِگِل به مجموعه آثارش تعلق گرفت. در 1992 عضو خارجی افتخاری فرهنگستان هنر و ادب ایالات متحده آمریکا شد و در سال 1993 نشان لورن پیرس انجمن سلطنتی کانادا را دریافت کرد و در نهایت در سال 2005 انجمن ملی هنر ایالات متحده نشان افتخار ادبیات را به آلیس مونر اهدا کرد.
* * *
کتاب «فرار» رویهم 9 داستان را در برمی گیرد. اسامی آنها عبارتند از: فرار، اتفاق، به زودی، سکوت، عشق و شور، خطاها، فریب ها
و نیروها. بیشتر داستانها بلند هستند و برای تبدیل شدن به رمان چیزی کم ندارند. کافی است که حوادث فرعی بدانها افزوده شود با مکانهای گوناگون.
تأثیر داستانها بر روان خواننده فرهیخته همان اتفاقی است که پس از خواندن رمان نصیب انسان می شود. آلیس مونرو نویسنده ای
است که دائم به طرف کمال گام برمی دارد. کتابهایش همیشه پرفروش بوده و بردن این همه جوایز نشانگر این است که در تمامی کشورها مردمان بی شماری خواننده آثارش هستند. آثاری که زندگی، سادگی، طنز، روانشناسی، اجتماع و طبیعت را به خوبی به خواننده خویش اهدا می کند.
*با نگاهی به مقدمه کتاب
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی