صفحه 8--13 مرداد 92
معصومه دهقان پیشه
«مهرداد فرید»، کارگردان فیلم «بیتابی بیتا»، فعالیت فرهنگی و هنریاش را در سال 1370 با کار در مطبوعات آغاز کرده است. وی چندین سال دبیر بخش هنری روزنامه «سلام» بود و سپس در روزنامههای «مشارکت» و «نوروز» فعالیت کرد، اما مهمترین تجربه مطبوعاتیاش که باعث ایجاد رابطه ژورنالیستی وی و سینما شد، سردبیری ماهانه «فیلم نگار» بود. وی پس از چند سالی که در این ماهانه فعالیت داشت سرانجام از فعالیت مطبوعاتی کناره گرفت و به فیلمسازی روی آورد. تأثیر سالها کار در مطبوعات اینک در پنج فیلمی که تاکنون ساخته مشهود است یعنی گرایش به طرح مسایل اجتماعی در فیلمهایش و ساختن آثاری هدفمند که صرف نظر از روایت قصه و ایجاد سرگرمی برای مخاطبان حاوی و حامل پیامهای اجتماعی نیز هستند.
شاید یکی از ویژگیهای مشترک فیلمهای منتسب به معناگرا که آثار فرید در آن دسته قرار میگیرند تأثیرپذیری از وضعیت جامعه کنونی و داشتن مابه ازاهای بیرونی باشد.
در میان آثار این کارگردان دومین فیلمش «همخانه» که نسبت به نخستین اثرش «آرامش در میان مردگان» از لحاظ محتوا و تم مکمل آن میباشد، اما بسیار با کیفیتتر و برجستهتر جلوه میکند و ساختاری بسیار شبیه به آخرین اثرش بیتابی بیتا دارد. یکی از دلایل این شباهت دخترانه و زنانه بودن مضمون آن است. قهرمان و شخصیت اول هر دو فیلم دختر هستند.
شخصیت اول فیلم همخانه دختر شهرستانی دانشجویی است که ترم آخر است و به دلیل این که از یک درس نمره نیاورده است ناچار باید یک ترم دیگر را در تهران بماند. او که تاکنون برای اقامت دانشجویی در تهران با چند نفر از دانشجویان هم دورهای اش همخانه بوده، با فارغالتحصیلی آنها مجبور است به فکر جای دیگری برای اقامت باشد، اما مگر پیدا کردن جایی مطمئن در شهری کلان مانند تهران برای دختری تنها و شهرستانی به همین راحتی است؟
دختری با مشخصاتی این چنین. در جستوجوی خانهای مناسب است. سرانجام جایی پیدا میکند، اما مانعی بزرگ برایش وجود دارد؛ این که شرط صاحبخانه متأهل بودن اوست. به این ترتیب دختر خودش را متأهل جا میزند و مابقی ماجرا...
هدف کارگردان از انتخاب این موضوع به چالش کشیدن بسیاری از مسایل عرفی، روان شناختی، فرهنگی و شرعی رایج در کشورمان بوده است.
براساس تحقیق و پژوهشی در روانشناسی اگر دو جنس مخالف بدون پس زمینه آشنایی قبلی چهار دقیقه به هم خیره نگاه کنند، حتی بدون این که سخنی با هم گفته باشند، احتمال دارد که به یکدیگر علاقهمند شوند. این علاقهمندی به حکم غریزه است و هیچ ارتباطی به فرهنگها و پاره فرهنگها ندارد و اتفاقاً فرهنگ میتواند در این فرایند ایجاد اختلال کند. ممکن است در این باره تأثیرهای فرهنگی باعث شرمساری برخی از افراد شود و حتی آنها را به انکار علاقه وادار کند. چنین است که عرف رایج در جامعهای ممکن است به مبارزه با غریزه خدادادی برخیزد و به سرکوب آن بپردازد و در این صورت باید پرسید که کدام یک پیروزند: غریزه یا فرهنگ؟
پاسخ به این پرسش مانند حل کردن یک معادله چند مجهولی دشوار است. تکلیف غریزه تا حدودی روشن است. با توجه به علم و صلاحدید الهی، انسانها از لحاظ شباهت ساختمان DNA در این باره به یکدیگر شبیهند. فقط در موارد نادری که اختلالی در ساختار کروموزمها باشد غریزه خاصیت خود را در این زمینه از دست میدهد. طبق صلاحدید الهی، آدمها با مجموعهای از نیازهای مشابه البته با شدت و ضعف غیر یکسان پا به جهان هستی میگذارند؛ نیازهایی که با مرور زمان در دورههای رشد دچار تغییرهای کمی و کیفی میشوند. با توجه به اینکه آدمی موجودی اجتماعی است قید و بندهای جاری در جامعه حتی پیش از تولد و از زمان ایجاد جنین بر نحوه پاسخگویی به این نیازها وارد عمل میشوند. قدرت غریزه انکارناپذیر است. در اکثر جوامع فرهنگ جاری به ناچار خود را با غریزه تطبیق داده است و هر جا فرهنگ و غریزه در تزاحم و چالش بوده در نهایت این غریزه بوده که پیروز شده است. در غیر این صورت و فائق آمدن فرهنگ جاری بر غریزه، مسایل منبعث از غریزه به لایحههای زیرین جامعه رخنه و به صورت مخفیانه عمل خواهند کرد.
الگوی فرهنگی و حقوقی سامان دهنده غریزه در کشورمان منبعث از قوانین مذهبی، شرعی و توجیهی رایج در کشورمان است که اصولاً همخوانی با الگوهای حقیقی رایج بین مردم ندارد و در واقع الگوی فرهنگی حقیقی رایج بیشتر متأثر از عرف اجتماعی رایج بین مردم است تا قوانین مذهبی و شرعی. به عنوان نمونه: تصور همه اقوام ایرانی از ازدواج موقت در این مورد حساس چه انگارهای در ذهن به وجود میآورد؟ جواب واضح است و در حقیقت معدل الگویی تمام پاره فرهنگها و فرهنگهای موجود اقوام ایرانی نشان دهنده این موضوع است که در تعارض با این مقوله میباشد.
همخانه فیلمی بود که در قالب داستانی مفرح و طنز در لایههای زیرین به تعارضهای فرهنگی و غریزهای از دو بعد عرفی و شرعی پرداخته بود. شخصیتهای اصلی قصه برای پاسخ به نیازهای اولیه ناچار هستند دروغ بگویند. آنها ناگزیرند برای کسب موفقیت با داشتن سرشتی پاک چهرهای دوگانه داشته باشند. دروغ از مهارتهای اصلی زندگی اجتماعی آنها شده است در حالی که در دل از این کار بیزارند. آنها برای بقا مجبورند نقش بازی کنند و به دروغ «بله» بگویند و عجیب اینکه در آخر همان فرهنگ و جامعهای که هر دو را وادار به دروغ کرده آنها را ملامت و مواخذه میکند. در نتیجه این مناسبات غلط فرهنگی و اجتماعی است که اغلب افراد چهرهای دوگانه دارند.
برخی از مردم جامعه خلوتشان با جلوتشان یکی نیست. شعار میدهند، اما خودشان به آن عمل نمیکنند. بیرون از خانه ظاهرالصلاح اند، اما چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.
شخصیتهای فیلم همخانه به صورت منفرد ذی حق هستند، اما مناسبات اجتماعی آنها را نسبت به هم نامطمئن کرده است و مخاطبانی که به طنزهای موقعیت این فیلم میخندند در واقع به موقعیت وخیمی که خود در آن دچار هستند میخندند. مهرداد فرید فیلم بیتایی بیتا را به عنوان پنجمین فیلم کارنامهاش در سیامین جشنواره فیلم فجر (1390) شرکت داده بود و طبق معمول و رسوم رایج سینمای داخلی با تأخیر دو ساله به اکران درآمد.
تهیه کنندگی و نگارش طرح فیلمنامه
بیتابی بیتا را خود فرید بر عهده داشته و فیلمنامه نهایی را مرجان علیزاده نوشته است. این موضوع تهیه کنندگی و طراحی فیلمنامه موجب شده است تا این کارگردان بتواند تمام مراحل پیش تولید و تولید و اجرای ساخت فیلم را براساس نگاه و سلیقه خودش انجام دهد. با اینکه تنوع موضوعی فیلمهای قبلی فرید، تشخیص دغدغههای اصلی وی را در عرصه فیلمسازی سخت و دشوار میکند، اما در نهایت مضمونهای این آثار هستند که به خوبی دغدغههای اجتماعی و فرهنگی این کارگردان را ترسیم میکنند. به همین دلیل است که این کارگردان فیلمسازیاش را در یک موضوع و ژانر محدود نکرده و دغدغهها و ایدهآلهای اجتماعی و فرهنگیاش را در قالبهای مختلف بیان و روایت میکند.
فرید با توجه به نگاه ژورنالیستیاش، به مسایل اجتماعی و فرهنگی جامعه آگاهی دارد و با ظرافت و تیزبینی مسایل و مشکلات مربوط به دختران و زنان جامعه امروزی را بررسی میکند و با نگاه ویژهای آنها را به تصویر میکشد. با این که طرح فیلمنامه را فرید نوشته است، اما به دلیل اینکه سوژه و شخصیت اصلی قصه زن بوده است نیاز بوده که قصه رنگ زنانه پر رنگ تری داشته باشد. مرجان علیزاده با توجه به سابقه نگارش فیلمنامههای متعدد به خوبی توانسته این رنگ و لعاب زنانه را به فیلم ببخشد.
در جامعهای که دچار بسیاری از مسایل متعدد از قبیل بیکاری، فقر و کمبود منابع مالی است و اغلب نفوس آن درگیر پیدا کردن فرصت شغلی هستند همه برآنند تا در این آشفته بازار و کمبودها، غافل از انسانیتها و بدون در نظر گرفتن هیچ محدودیت و ممنوعیت قانونی، اخلاقی، شرعی و عرفی برای به دست آوردن کوچکترین موقعیت و فرصتی یکدیگر را زیر پا له و حذف کنند. در این میان نسل کنونی و حاضر که با هزاران امید وارد این عرصه بحرانی میشوند و هنوز مناسبات بیمار و معیوب این جریان و الفبای ناعادلانه حفظ بقای آن را نمیدانند چه کاری باید انجام دهند؟ بدون تردید اکثراً وصال این بقای کم ارزش را به لقایش خواهند بخشید و ناامیدانه میدان را خالی کرده و خواهند رفت.
بیتابی بیتا مضمونی اجتماعی دارد و یکی از مشکلات و معضلات جامعه امروزی یعنی بیکاری و پیدا کردن فرصت شغلی و حفظ موقعیت کاری به دست آورده را با تلفیقی از مجموعه زیر فرهنگهای مثبت و منفی در قالب پیامهای انسانی به تصور کشیده و ارایه داده است. این فیلم روایتگر زندگی بیتاست؛ دختری که بعد از مدتها با پیدا کردن یک فرصت شغلی ناپایدار یعنی منشی یک مطب دندانپزشکی با اعتماد به نفس شروع به کار میکند و همه چیز بر وفق مرادش پیش میرود تا این که بر اثر گم شدن مقداری پول برخی از بیماران به او تهمتهای ناروایی میزنند. امیر، دستیار دندانپزشک که دل در گرو بیتا دارد نمیتواند این تهمت را تحمل کند و...
از آغاز همین چالش و مشکل، بیتا در وضعیتی قرار میگیرد که هم باید برای حفظ آبرویش تلاش کرده و هم بدون هیچ دفاعی خود را از این تهمتها تبرئه و از طرفی دیگر موقعیت شغلیاش را که با سعی و تلاش به دست آورده است حفظ کند.
بیتا در بحرانی ناخواسته درگیر شده است که هیچ طرف درگیری حاضر به پذیرفتن بی گناهی وی نیست. آنچه در طراحی و ترسیم شخصیتهای این قصه بسیار جلوه میکند پیش قضاوتهای این شخصیتهاست که ناعادلانه بدون آگاهی و در نظر گرفتن تمام جوانب اخلاقی، عرفی و حقوقی به آسانی قضاوت میکنند و بر سر این قضاوت نادرست هم پافشاری دارند. به عنوان مثال میتوان به شخصیت دکتر دندانپزشک اشاره کرد. بیتا با اینکه از بُعد انتظامی و قضایی اتهام تبرئه میشود اما وقتی در حال تلاش برای اثبات بی گناهیاش با دندانپزشک روبهرو میشود، میگوید: چرا باور نمیکنید؟ من اون پول رو ندزدیدهام. دکتر با خونسردی جواب میدهد: «کار تو بوده یا نبوده، به هر حال از این جا برو بیرون (رو به امیر) اصلاً چهطور این خانم آزاد شده؟ (در حالی که به سمت اتاقش میرود) عجب مملکتیه ها همین طوری دزدها آزاد میگردند. با توجه به چنین گفتوگوهایی که میان شخصیتها رد و بدل میشود مخاطبان پی به تلخی قصه این فیلم میبرند و مایههای تراژیک قصه میتواند مخاطب را به عمق ماجرای زندگی بیتا که مابه ازاهای بیرونی و امروزی دارند، ببرند اما این تلخی قصه و تم تراژیک آن به نحوی است که نه تنها مخاطب را خسته نمیکند بلکه برای او جذابیت و کشش زیادی دارد.
فیلم از آغاز ساختاری کلاسیک دارد و تا آخر همین ساختار را دنبال میکند و همچون آثار مدرسهای و کلاسیک سینما دارای آغاز، گرهها، نقطه عطفها و در آخر فرودی حساب شده است. انتخاب بازیگران برای کارگردان یکی از چالشهای پیش از تولید بوده است. به دلیل اینکه برای نقش اصلی فیلم بیتا با توجه به سن و سال و موقعیت فیزیکی نقشش در میان بازیگران ستاره مطرح و شناخته شده انتخاب مناسبی پیدا نمیشده به همین دلیل انتخاب «الهه حصاری» برای بازی در نقش اصلی این فیلم از انتخابهای جسورانه کارگردان بوده است. وی ویژگیهای لازم برای بازی در نقش بیتا که دختری بیست ساله با اندامی ضعیف باشد را داشته است. دو عنصر اصلی تناسب ظاهری با نقش و مهارت در بازی از ویژگیهای این شخصیت بوده است. انتخاب «حامد بهداد» در نقش امیر، جسورانه و تعجب برانگیز است؛ زیرا سن بهداد بسیار بالاتر از نقش امیر بوده اما این بازیگر به خوبی سن و سالش را با موقعیت فیزیکی و ویژگیهای شخصیت امیر تطبیق داده است. یکی دیگر از ویژگیهای این فیلم نسبت به آثار قبلی این کارگردان استفاده از روش دوربین روی دست است؛ روشی که حس مستند گونهای به قصه فیلم میبخشد. آن هم قصهای که دکوپاژها و میزانسنهای پیچیده و خاصی دارد. به همین علت هر پلان و سکانسی طراحی خاص خود را دارد و کل فیلمبرداری در خدمت اجرای درست فیلمنامه بوده است. در آخر باید اشاره کرد که فرید در پنجمین فیلمش از مرحله طراحی و نگارش فیلمنامه تا آخر کوشیده است قصه فیلم را متناسب با حس و حال و فضای آن به فرم و شکلی سینمایی و جذاب تعریف و روایت کند.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی