صفحه 5--14 مرداد 92
راه و رسم روزهداری در مناطق گرمسیر
جنوب استان فارس به ویژه مناطق اوز، گراش، خنج، لارستان و لامرد یکی از مناطق گرمسیری و خشک کشورمان محسوب میشوند. در این مناطق به دلیل گرمای هوا و فصل تابستان که با تعریق و تبخیر شدن آب بدن همراه است روزهداری بسیار سخت است. همان طور که میدانیم 70 درصد بدن را آب تشکیل میدهد و همه اعمال بدن مانند هضم غذا، حمل مواد غذایی و... به کمک آن صورت میگیرد بنابراین کمبود آب میتواند مشکلات فراوانی ایجاد کند. تبخیر آب بدن میتواند منجر به از دست رفتن مواد معدنی شود که بنابراین عوارضی مانند خستگی، سرگیجه، سردرد، یبوست و نداشتن تمرکز را به دنبال داشته باشد. پس چه کنیم تا در ماه رمضان در این مناطق گرم و خشک روزه بگیریم؟ به گفته پزشکان اوز اگر در وعدههای افطار و سحری مواد مغذی به اندازه کافی به بدن برسد فرد میتواند به راحتی روزه بگیرد. دکتر ادیب رحمانپور، پزشک عمومی اهل و ساکن اوز میگوید: اگر در وعدههای سحری و افطار به اندازه کافی از مایعات استفاده شود تا حد زیادی میتوان از بروز تشنگی که یبوست را به دنبال دارد جلوگیری کرد. وی میافزاید: این باور اشتباه است که عدهای فکر میکنند مصرف آب زیاد هنگام سحر از تشنگی در طول روز جلوگیری میکند، زیرا نوشیدن آب زیاد در سحری موجب رقیق شدن اسید معده شده و در نتیجه نفخ و اختلال در هضم غذا به وجود میآید.
دکتر رحمانپور در خوردن میوه و سبزی زیاد تأکید میکند و میگوید: میوه و سبزی تشنگی را به تأخیر میاندازد چون آب ذخیره شده در میوه و سبزی دیرتر دفع میشود.
وی بر نخوردن غذای چرب، سرخ کردنی و پرحجم در هنگام سحری و افطاری اصرار دارد و اظهار میکند که بیشتر سعی شود میوههایی مانند سیب، هلو، هندوانه و خربزه برای جبران کم آبی بدن مصرف شود. دکتر سید عبداله حسینی، پزشک دیگر اهل اوز در این مورد میگوید: با خوردن سبزی، سالاد، خیار و گوجه به همراه آب لیمو در وعده سحری از بروز تشنگی در طول روز در امان باشید. وی خاطرنشان میکند افرادی که درماه رمضان دچار یبوست میشوند میتوانند با مصرف انجیر، آلو، انگور و هندوانه از این وضعیت رهایی یابند. دکتر حسینی با اشاره به اینکه خوردن میوه در افطاری و سحری باید به عنوان آخرین وعده غذایی باشدف میگوید: سحری باید معادل یک وعده صبحانه باشد. این پزشک عمومی تأکید دارد که در ماه رمضان نباید از سحری غافل شد و باید معادل یک صبحانه عادی، سحری میل شود. بنابراین خوردن یک غذای بسیار سبک توصیه می شود.
دکتر حسینی در ادامه اظهار میدارد: اهمیت خوردن افطاری در سلامتی بدن بسیار ضروری است چون عدهای گمان میبرند که باید در ماه مبارک رمضان روش کم خوری را در پیش بگیرند و این موضوع برای مردم مناطق اوز، لارستان، لامرد، خنج، گراش و ... که مجبورند مدتهای طولانی در گرمای زیاد بدون غذا سپری کنند بسیار مضر است. وی در پایان توصیه میکند که روزهداران این مناطق به اندازه لازم غذا بخورند و از پر خوری و کم خوری بپرهیزند.
رمضان و روزه در اشعار حافظ شيرازي
از جمله مباحث قرآني كه در اشعار حافظ شيرين سخن خوش نشسته و چون نگين انگشتري، شعرش را زينت بخشيده است مفاهيمي چون: رمضان، روزه و شب قدر است كه از جمله زيباترين ابيات در ديوان حافظ را شامل مي شود. «حافظ از روزه همانند نماز غالباً به طنز و از پايان گرفتن ماه روزه به شادي ياد مي كند.» و اين همان مبارزه منفي با رياكاران و روي آوردن به روح دعا، عبادت، نيايش و به طور كلي همه اعمال ديني است.
او قدر و منزلت روزه و رمضان را مي داند و به نيكي دريافته كه از كرامت اين ماه است كه چشم حقيقت بين او گشوده خواهد شد و به عوالم بالاتر راه خواهد يافت. از اين رو
مي گويد:
روزه هر چند كه مهمان عزيز است اي دل
صحبتش موهبتي دان و شدن انعامي
او با اشراف به تبعات و دستاوردهاي اين ماه، همكيشان، رندان و اهل باطن را فرا مي خواند كه فرصت ماه شعبان را ارج گذاشته خود را براي رسيدن ايام ماه رمضان آماده كنند.
ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
اگرچه انديشه عرفاني حافظ و توجه او به عوالم عرفاني او بر هيچ حافظ پژوهي پوشيده نيست اما تناقضی در اين دست از اشعار حافظ وجود دارد كه توجه همگان را به خود معطوف ساخته است و حتي گاه افرادي را به اشتباه و داوري سطحي و برداشتهاي زميني از آن انداخته است. اشعار زير از اين گونه اند:
- زان مي عشق كران پخته شود هر خامي
گرچه ماه رمضان است بياور جامي
- زان باده كه در ميكده عشق فروشند
ما را دو سه پيمانه بده گو رمضان باش
- ساقي بيار باده كه ماه صيام رفت
درده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم
عمري كه بي حضور صراحي به جام رفت
- گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست
از مي كنند روزه گشا طالبان يار
تقريباً در همه ابياتي كه حافظ از روزه و رمضان سخني به ميان آورده آن را با زهدفروشي و مي همراه كرده است. آنچه مسلم است مي از جمله مفاهيم بحث برانگيز در اشعار حافظ است كه بسيار در مورد آن سخن گفته اند: «اين حرف را بارها پژوهندگان حافظ گفته اند كه دو باده در حافظ داريم انگوري و عرفاني يا دو معشوق در ديوان مطرح و مخاطب است زميني انساني و آسماني عرفاني. نگارنده به نوع سومي از مي و معشوق در حافظ قائل است و بر آن است كه بيشتر اشعار حافظ در اين زمينه سوم است و آن همانا مي و معشوق ادبي و كنايي است.»
روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست
مي زخمخانه به جوش آمده مي بايد خواست
نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندي و طرب كردن رندان پيداست
با توجه به بيت دوم اين غزل به نيكي پيداست كه اين مي در مقابل زهد فروشي هاي مسلمانان ظاهري كه دين را حربه اي براي خود قرار داده اند مطرح شده و منظور التفات به روح و حقيقت روزه و روزه داري است؛ زیرا او نيك مي داند كه ريا از منفورترين گناهان در پيشگاه خداوند است و انسان بايد همه ايام و لحظات را غنيمت بداند و نه فقط ماه مقرر شده رمضان را. اين مفهوم در اين غزل به روشني تكرار شده است:
بيا ترك فلك خوان روزه غارت كرد
هلال عيد به دو قدح اسارت كرد
ثواب روزه و حج قبول آنكس برد
كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
از سويي عشق، اصل انديشه حافظ را تشكيل مي دهد و در برخورد شاعر با ماه رمضان و روزه و حتي حج نيز همان نقش هميشگي خود را ايفا مي كند. پيشتر از خواجه شنيديم كه در زير گنبد كبود هيچ صدايي خوشتر از صداي عشق نيست و هر انساني كه هنر عشق ورزيدن نياموخته باشد، به فتواي شاعر جسد متحركي بيش نيست و مي توان بر جنازه وي نماز كرد. حافظ پا را از اين مرحله نيز فراتر گذاشته و يگانه فريادرس انسان را عشق دانسته است.
منبع: راسخون
تأویل تبارشناسانه قهرمان در تعزیه سیدمصطفی مختاباد*بخش دوم و پایانی
قهرمانان تعزیه
در دوره اسلامی جامعه ایرانی، هنگام پرداختن به تأویل تبارشناسانه قهرمان در مییابیم که او باید کاملاً مذهبی باشد. برخلاف دوره پیش از اسلام که قهرمان ترکیبی از ملیت و استقلال خواهی را داشت. شایان ذکر این است که مولوی نیز در یکی از ابیات مثنوی معنوی آن نوع قهرمان را آرزو میکند:
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
در این دوره، قهرمان مقدس و دارای الگوهای دینی، اخلاقی است. گل سر سبد این قهرمانان حضرت سیدالشهدا امام حسین(ع) یا سایر ائمه و معصومین دین خدا هستند. آنها در زندگی و باورهای مردم قدم میگذارند و خلاهای روحی و روانی آنها را پر میکنند و به نیازهای ناممکن آنها پاسخ میگویند.
قهرمانان این دوره به طور دقیق در ادبیات دینی و به خصوص درام مقدس شیعی «تعزیه» تجلی مییابند. آنها در وادی نبرد با نیروهای شریر حضور مییابند تا به آن بخش از ذهنیت ایرانی که همان اخلاق گرایی، مبارزه با مفاسد اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جوامع است، پاسخ دهند. این تمایل در ادبیات حماسی بی پاسخ مانده، اما در تعزیه همه تلاش قهرمانان بر دفع مفاسد، مبارزه با هرگونه ظلم و برقراری حاکمیت قانون خدا در زمین است. این برهه دو قرن بعد از خلق شاهنامه شروع شد. زمانی که مردم با توجه به اسلامی شدن جامعه و حضور قدرتها و نیروهای نامقدس، شدید نیازمند قهرمانان دینی بودند و نه قهرمانان فقط ملی. در چنین شرایطی، چهره سید شهیدان کربلا در ادبیات و تفکر انسان ایرانی شعله میکشد و همین امر موجب میشود تا تعزیه به عنوان درام آیینی شکل گیرد. (همایونی، 10:1371)
درباره ریشه تعزیه دیدگاههای گوناگونی وجود دارد. بعضی از محققان تبار تعزیه را به داستان «یادگار زریران» ربط میدهند که از زمان ساسانیان باقی مانده و یک حماسه مذهبی - زرتشتی
است. این داستان بر حضور زریر، سردار شاه گشتاسب، پادشاه مقدس زرتشتیان در جنگ با دشمن دینی او ارجاسب تأکید دارد. در این جنگ، زریر با همه رشادتها و شهامت ورزیها کشته میشود و نام شهید بر خود میگیرد. با شهادت زریر فرزند او به مصاف دشمن میرود و انتقام پدرش را میستاند. در این جدال عاقبت، سپاه گشتاسب پیروز میشود. ایرانیان قدیم به نکوداشت دلاوریها و شهادت زریر، مراسم و آیینهایی را برگزار میکردند که نام آن را زریران نهادند. (یار شاطر، 20-10:1357) در یک مقایسه تطبیقی و تبارشناسانه بین یادگار زریران و تعزیه در مییابیم، در یادگار زریران مضمون و محور مبارزه با دشمن داخلی و همه انسانهای ظالم میچرخد. شاید بتوان شباهتهایی بین بعضی عناصر و جنبههای تعزیه و یادگار زریران ترسیم کرد اما تفاوتها نیز بیشمارند.
یادگار زریران به یک واقعه کوچک حماسی مربوط بود که به صورت مراسم و آیین نمایشی محدود و مذهبی تا قبل از اسلام ادامه یافت و بعد از اسلام تا پیدایش تعزیه به صورت روایت شفاهی بین مردم نقل میشد و به تدریج از اجرای آیینی آن اثری باقی نماند. پس این واقعه نمیتواند دستمایه و جانمایه یک جریان گسترده و عمیق نمایشی چون تعزیه قرار گیرد. درونمایه تعزیه برخاسته از جوهر وجودی قهرمان اصلی آن، حضرت امام حسین(ع) است و قابل مقایسه با زریر نیست. عصاره معنوی و فلسفی واقعه زریر نیز آن چنان فراگیر نیست که بتوان گفت بر تعزیه تأثیر گذاشته است. گرچه میتوان پذیرفت به عنوان میراث و سننی آیینی و نمایشی هم پایه سایر مواریث مانند: سوگ سیاوش بر تعزیه تأثیر داشته است.
کما این که عدهای از صاحب نظران خاستگاه تعزیه را در سوگ سیاوش یا آیین سیاوشان میدانند؛ آیینی که از جنبههای نمایشی برخوردار بوده و بر پایه دسته روی و عزاداری تا چند دهه پیش در برخی شهرستانها مانند شیراز استمرار داشته است.
برگزاری دستههای سوگواری در ایران سابقهای طولانی دارد و بنابر یک ثبت تاریخی از ماجرای نوحه بر مرگ سیاوش در بخارا اطلاع یافتهایم. علاوه بر تأثیرات فرهنگی آسیای میانه، هیچ بعید نیست که این سنت نتیجه همان روحیه عزاداری باشد که حین انتقال برخی عناصر فرهنگ بینالنهرین به ایران، به سرزمین ما رسیده باشد (بیضایی، 49:1344) به طوری که میدانیم: «احسن القصص»
«اما دستههای عزاداری اسلامی بنابر استنتاج خیلیها، از جمله به شهادت کتاب از زمان عضدالدوله دیلمی در نیمه دوم قرن چهارم هجری آغاز یا علنی شد و در زمان صفویه و بعد قاجاریه توسعه یافت و شکل تازهتری پیدا کرد.» (بیضایی، 50:1344)
از نظر مضمونی نیز بین قهرمانان تعزیه و سوگ سیاوش سنخیتی وجود ندارد. گرچه سیاوش قهرمانی است که به دوره پایان حماسه که تزویر یا گسترش مییابد متعلق است و از فساد درباری کی کاووس فرار میکند اما در فساد درباری دیگر افراسیاب غرق میشود. اما در تعزیه همه قهرمانان، مبارزه را نه تنها با فساد یزید بلکه از اساس هر نوع یزیدی اصل میدانند و امام حسین(ع) نیز در وصیت نامه خود چنین میگوید:
«من از روی ستیز و سرکشی و طغیان یا پیروی هوای نفس و شیطان بیرون نیامدم و منظورم این نیست که در زمین فساد کنم یا به کسی ستم نمایم فقط منظورم اصلاح امر امت اسلامی و جلوگیری از فساد است و این که به سیره جد و پدرم رفتار نمایم. (آیتی 20:1347)
از این رو، امام حسین(ع) به طور کلی برای رفع فساد قیام کرد و میخواست عدالت حاکم شود. پس هیچ پیوند، مشابهت و هم خوانی از نظر مضمونی بین تعزیه و سوگ سیاوش وجود ندارد. تنها شاید در اشکال، نمادها و قالب ارایه این همخوانی و اتصال را بتوان در نظر گرفت. البته باز باید با تکیه بر اسناد معتبر، ریشههای این تبار را مشخص ساخت.
قهرمانان تعزیه برخلاف قهرمانان حماسههای کهن ایرانی سعی میکنند با دشمن و فساد داخلی مبارزه کنند. آنها در این راه تا آخر استقامت میورزند و میدان را ترک نمیکنند؛ چون به درستی راه خود اعتقاد ایمانی دارند و میخواهند جهان را تغییر دهند. این اراده و خواست جهانی است؛ همانند تراژدی هملت که قهرمان آن میخواهد ریشه فساد را بخشکاند. اگر چه در جهان تعزیه برخلاف جهان شکسپیر ما از اخلاق، دینداری و معصومیت برخورداریم و این نمایش تعزیه را به ساحت مقدس ارتقا میدهد؛ اما به هر حال در آثار شکسپیر و اثری به مانند هملت فساد در جهان خاکی و مسایل زمینی محور قرار گرفتهاند. (کیا 50:1369)
درنگاه به تبار تعزیه نباید تنها به دسته روی و عزاداری که جنبه ریختی و ساختاری دارد توجه کرد، بلکه مهم مضمون و محتوا و جهان بینی تعزیه است که در مجالس مختلف آن جاری است. اگر به داستان تراژدیک رستم و سهراب توجه کنیم، در مییابیم که سهراب نیز قصد تغییر جهان را دارد؛ و از این لحاظ به قهرمان تعزیه نزدیک میشود. اما در پایان نبرد او با رستم، آن چنان معنویتی از او در ذهن ما باقی نمیماند. به ویژه آنکه او نمیتواند جهان را تغییر دهد، اما در قهرمان تعزیه حرکت و مبارزه میکند و عاقبت شهید میشود. یعنی به ظاهر شکست خورده است اما در باطن پیروزی معنوی به دست میآورد و این تفاوت قهرمان حماسی از قهرمان تعزیه است. او جسم و جان خود را در مسیر هدف مقدس الهی فدا میکند و همین موجب میشود تا معنویت این قهرمان در اذهان باقی بماند زیرا نوعی از قهرمانی را رقم میزند که بیانگر باطنی پیروزی نهایی حق بر باطل است.
پس در تعزیه، قهرمان بر مبنای نیازهای عاشقانه، معنوی، روحی، روانی و اجتماعی مردم نسبت به امام حسین(ع) شکل میگیرد. حضور امام شهید نیز موجبات تعالی این هنر نمایشی را به ارمغان میآورد. اگر چه نباید انکار کرد که تعزیه از آبشخور فرهنگ و اندیشه ایرانی و بشری متأثر است اما نباید آن را فقط در گذشتههای دور و کهن دید، چون این پدیده از اساس به لحاظ تبارشناسی برگرفته از یک واقعه تاریخی و دینی است که در ذهن پیروان و عاشقان امام حسین(ع) بارور شده و به شکل تعزیه در آمده است البته در تمام این تنوع، اصول مقدس آن حفظ شده است که خود بیانگر نوعی یگانگی در این هنر است. (عناصری 10:1385)
به سبب اعتبار و ارزش مضمونی در تعزیه میبینیم، این پدیده خود به خود برای تصویر و بیان نمایشی به سوی شکلهایی از فرم و نمادها کشیده میشود که در نوع خود بی نظیر است. یکی از این جنبههای شگرد گریز یا نمایش در نمایش حضور قهرمان کوچک در صحنه است. بنابر عقیده پیتر چلکوفسکی، تعزیه تنها اثر نمایشی است که تماشاگر میتواند خود را به عنوان یاور قهرمان در صحنه حس کند و در کنار سایر قهرمانان در ماجرا سهیم شود. چلکوفسکی برای اثبات نظر خود از مجلس شهادت حضرت ابوالفضل عباس(ع) مثالی میآورد که گویاست؛ وقتی علمدار کربلا در پاسخ به کودکان تشنه لب برای آوردن آب مجبور به ترک برادر است، به حضور امام میرسد. از او اجازه میگیرد و با برادر وداع میکند و سپس به سوی رود فرات میرود. وقتی حضرت ابوالفضل(ع) به سوی فرات میرود، تماشاگر همراه سایر قهرمانان شاهد این سفر است پس او نیز چون قهرمانی در صحنه حضور دارد. او به تمامی درگیر این ماجرا شده و در تنهایی امام (ع) شریک میشود و نگران برادر ایشان است. پس در تعزیه، تماشاگر در صحنه جا گرفته و نقش یک قهرمان را به عهده میگیرد. (چلکوفسکی، 50:1979) این تکنیک اگر چه از عصر الیزابت توسط شکسپیر، توماس کید و بعدها در آثار برشت مورد استفاده قرار گرفت، اما به قوت و قدرت تکنیکی تعزیه نمیرسد. چون این تکنیک در تعزیه بسیار ساده به کار گرفته شده است و آن پیچیدگی هنری نمایش غربی را ندارد. این شگرد در تعزیه بسیار ساده است و به سبب همین سادگی و ایمان تماشاگر به قهرمان، حتی بیشتر از آثار برجسته غربی اثرگذار است.
تعزیه از اشکال یگانه نمایشی است که تماشاگر در آن دایم خلاق است و نقشی بر عهده دارد. چنین شیوهای در تبارشناسی هیچ نمایشی پیدا نمیشود، زیرا تماشاگر تنها در غم قهرمان سهیم نیست بلکه در شادی و پیروزی امام(ع) نیز شریک است. همین امر تراژدی را از شکل سنگین یونانیاش به سمت و سوی امید و شادی هدایت میکند. پس در تعزیه تماشاگر به شادی نیز پاسخ میدهد و در لحظات درد و رنج با احساسی تازه به اندوه و رنج پیوند میخورد. حضور اعتقادی تماشاگر به گونهای است که خود را همراه قهرمان فنا میکند و این فنا شدن برتر از کاتارسیس تراژدی است. در کنار آن فضای قهرمان پروری معنوی، صحنه تعزیه به صورتی هدایت میشود که تماشاگر با ذهنیت عاطفی، فیزیکی و عقلی در قهرمان جاری میشود و با او زندگی میکند و نه در آن لحظه بلکه در همه سالها و ماههای آینده با او زیست میکند. همه این اثرگذاری، معنای ویژهای از کاتارسیس است که حضور جسمی و روحی تماشاگر ناشی از شکل درام تعزیه میباشد که قادر است در یک زمان به چند شکل تجلی یابد و همه اشکال زبانی فرهنگ ایرانی نظیر شعر، ادبیات داستانی، حماسه، نقالی و... را در صحنه جاری کند. این درام میتواند از نظر زمانی به گذشته، حال و آینده سیر کند و فضایی ویژه بسازد که در آن قهرمان، ضد قهرمان و شخصیتهای مختلف هر کدام جایگاهی خاص پیدا کنند. بنابراین میتوان گفت که این تبارشناسی تنها در درام تعزیه وجود دارد و با این درام خلق شده است. جایگاهی که تنها از آن تعزیه است و بس.
در پایان میتوان گفت تعزیه به لحاظ مضمون، به طور کامل دینی است. اگر چه تعزیه از عناصر و ساختارهای ایرانی نیز بهره گرفته است اما در اساس، منبعث از ذهنیت انسان شیعی است. قهرمانان آن ائمه و مصعومین هستند و قهرمان قهرمانان آن، حضرت امام حسین(ع) است که با آرمانهای پاک و متعالی تجلی یافته است. او برای رسیدن به هدف الهی جان خود را نثار میکند. تعزیه تنها درام جهان اسلام و حتی ایران است. تا قبل از تعزیه، ایرانیان تنها قالب حماسه را دارا بودند و درامی نداشتند. به واقع ایرانیان شیعی توانستند با خلق تراژدی تعزیه، واقعه جانگداز کربلا را در همه ابعاد انسانی، معنوی و حماسی بیان کنند و از ادبیات حماسی به دنیای درام وارد شوند.
تراژدی به معنای یونانی برای بیان حماسه و حتی ماجراهای سوگناک شاهنامه ناتوان و یک بعدی است اما تعزیه قادر میشود که این خواست را با تصویر قهرمان معنوی بیان کند. قهرمانان کهن حماسی در ابعادی خاص از نظر تباری رفتار میکنند اما قهرمانان تعزیه چند بعدی کنش دارند. یعنی همه زمانیاند و مصداق این بیان میشوند که ما کربلا را در همه ابعاد آن میبینیم: «کل ارض کربلا، کل یوم عاشورا»
فهرست منابع
1 -افلاطون (1368) دوره آثار، ترجمه م. ج لطفی. تهران
2 -فوکو، میشل (1376) فراسوی ساختارگرایی و هرمنوتیک، حسین بشیریه
3 -ارسطو، (1353) فن شعر، عبدالحسین زرین کوب- تهران
4 -فردوسی، حکیم ابوالقاسم (1370) شاهنامه، تهران، سعدی
5 -فلمینگ، مارگوت (1979) آموزش حماسه، آرین، فوگوسن
6 -کیا، خجسته (1369) شاهنامه و تراژدی آتنی
7 -شاهنامه فردوسی (2536) مجموعه سخنرانیهای دومین جشن توس
8 -مسکوب، شاهرخ (1375) مقدمهای بر رستم و اسفندیار
9 -ریاحی، محمدامین (1375) فردوسی
10 -همایونی، صادق (1971) تعزیه و تعزیه خوانی
11 -یار شاطر، احسان (1958) داستانها و افسانههای ایران قدیم
12 -بیضایی، بهرام (1344) نمایش در ایران
13 -آیتی، محمد ابراهیم (1347) تاریخ عاشورا
14 -عناصری، جابر (1985) متدلوژی تعزیه
15 -چالکوفسکی، پیتر (1979) تعزیه درام سنتی ایران
* دانشیار دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس
برگرفته از فصلنامه تئاتر شماره 49
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی