بعد از رمضان
محمد عسلی

بعد از رمضان جانمان به مثابه اتومبیل بنزین زده و تعمیر شده­ای است که یازده ماه می­باید مسیر طولانی چهار فصل را طی کند اگر راننده خوبی باشیم و انحراف از معیار نداشته باشیم. و اگر چنین نشود و یا در بین راه کم آوریم می­باید در نماز و روزه­مان شک کرد و چنان توشه­ای نیاندوخته­ایم که بتواند انرژی راه را تأمین کند و یا مسیر را به درستی بشناسد.
با این وصف مؤمنین سه دسته­اند. دسته اول جانشان همان اتومبیل خودشارژ و خودشناختی است که هیچگاه کم نمی­آورند و برای تمامی عمر خود را بیمه کرده­اند.
متأسفانه این قبیل افراد بسیار کمند و گاه انگشت­شمار. معصومین و اولیاءالله از این گروه بوده­اند و بی­شک افرادی هم هستند که چنین میراثی از گذشتگان دارند و از اقیانوس عظیم قران و سنت مرواریدهای درشتی صید کرده­اند.
دسته دوم کسانی هستند که بعد از رمضان حداقل برای یکسال خود را بیمه تقوی و درستکاری کرده­اند و خدا از فکر و اندیشه و زبان و اعمالشان دور نمی­شود. این دسته هر چند زیاد نیستند، اما هستند و برکت جامعه می­باشند و چراغ راه.
و اما دسته سوم خردک شرری دارند و از سفره رمضان آنها را توشه­ای هست لیکن نه چندان زیاد که تا پایان سال و رمضانی دیگر دست از پا خطا نکنند.
شاید اکثریت جامعه مسلمین را چنین کسانی تشکیل می­دهند که اگر چنین نبود بسیاری از گناهان و جرایم به وقوع نمی­پیوست و جامعه آرمانی مسلمین و مدینه فاضله­ای که آرزوی تمامی انسان­هاست تحقق می­یافت.
نشانه­ای که برای این واقعیت می­توان ذکر کرد، آمار و ارقام جرایم و گناهان بعد از رمضان است.
گویی حصاری باز شده و کسانی از قید و بندهای ارزش­آفرین آزاد شده­اند تا هر اراده­ای کردند برای خلاف و گناه و جرایم دیگر خود را آزاد ببینند.
امام راحل «رضوان الله» سخن مانایی دارد که اگر همه به آن توجه کنیم، خود کتاب تربیت و زندگی است و آن سخن این است: «عالم محضر خداست» اگر بپذیریم که عالم محضر خداست، مسلماً همه افکار، گفتار و کردار ما در محضر خدا ثبت و ضبط می­شود همانند ضبط صداها و تصاویری که توسط بشر در دوربین­ها، کامپیوترها و سایر تجهیزات فنی موجود ثبت و ضبط می­گردند. پس به دور نیست بسیاری از سخنان گذشتگان در خصوص امروز و به دور نخواهد بود سخنان و اندیشه­های امروزیان برای فردا و فردایان...
بعد از رمضان عالم دیگری نیست. همه روزها، روزهای خداست، و نور الوهیت چه در روز و چه در شب ساطع است و ما از آن همه نعمت بهره­مندیم. اما چه سود که گاه و بیگاه خود از این نور دور می­شویم.
و اما بعد.
در جامعه اسلامی که با نام اسلام و محتوای آن می­خواهد اداره شود، باور، پاسبان و ناظر بر تمامی رفتار ماست. اگر این باور بی­عیب و نقص باشد و همه بر آن باور بمانیم. کلانتری و دادگستری لازم نیست. همه بیکار خواهند شد. زیرا در جامعه اسلامی حقوق همگان رعایت می­شود. تعاون، همدلی، همنوایی، همیاری، راستی و درستی عینیت می­یابند و هیچکس به اتهام خیانت، کلاهبرداری، سرقت و سایر جرایم و گناهان تحت تعقیب قرار نمی­گیرد.
با این وصف باید بپذیریم که هنوز جامعه اسلامی تام و تمامی نداریم، شاید در زمان پیامبر اعظم (ص) و ائمه معصومین هم نداشته­ایم. زیرا در آن جوامع هم گناه و خلاف و جرم و جنایت بوده است. خبر از بی­عدالتی­ها، شهادت­ها، قتل­ و کشتارها داریم و تاریخ مشحون از بیدادگری­هاست.
نگاه سیاه یا سفید و پر یا خالی، نگاهی واقع­بینانه نیست. باید نگاه­ها به واقعیت­ها باشد. اینکه مطلق­گرایی نکنیم، اصلاح امور و تربیت امری ممتد است. ساختمان­های مادی با ساختار روح و جان آدمی تفاوت بسیار دارند، به نسبت رشد جمعیت، گسترش شهرها، پیچیدگی رفت و آمدها و فراهم شدن تسهیلات برای آسان کردن کارها می­باید روش­ها، راهکارها و اهداف زندگی تغییر کند و متناسب با شرایط مردم آگاه و آبدیده شوند.
بسیاری از دست­اندرکاران تعلیم و تربیت بر این عقیده­اند، که آدم­ها خوب یا بد، درستکار یا تبهکار در پشت میز مدرسه و درون خانه و اجتماع آماده و تربیت می­شوند. بزرگان که مورد تقلید کوچکترها قرار می­گیرند همانند بذرهای سالم یا ناسالم هستند که هم می­توانند کشتزارها را گلستان کنند و هم می­توانند علفزارهای هرز به بار آورند.
گروه اول مؤمنین همان ریشه­زداها هستند. گروه دوم ساقه­چین­ها و گروه سوم برگ­چینانند.
علف­های هرز آثار گناه و ریشه­ی انگیزه­ها و علائق به گناه هستند که می­باید فقط از ریشه بیرون آیند تا دوباره رشد نکنند.