صفحه 5--21 مرداد 92
بخش نخست
فارس: از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل میشود تا صلح و نجات را بیاورد، امّا در اندیشه اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست.
انسان، در همیشه زمان و همه جای زمین، با دلخستگی و دلبستگی روبهرو بوده، خسته از دیروز و امروز و دلبسته به فردا و در انتظار منجی.
«نجات» از مفاهیم زیبایی است که ریشهای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسانها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بودهاند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشتهاند و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفتهاند.
این قلم بر آن است که «نجات» را در بستر تفکّر اسلامی و مسیحی، به صورت تطبیقی مورد کاوش قرار دهد.
ضرورت مطالعات تطبیقی
مطالعات تطبیقی، ضرورت زندگی عصر ماست که از تحوّل شگرف ارتباطات ناشی میشود. در گذشته، با عدم توفیق انسان در عرصه ارتباطات، این مهم، چندان ضرورتی نداشت، امّا در عصر ارتباطات، هر فکر و اطّلاعی که در گوشهای از دهکده بزرگ جهانی طرح شود، لحظاتی بعد، تمام مردم جهان، امکان دستیابی به آن را دارند.
در آستانه جهانی شدن، مطالعات تطبیقی در همهی زمینهها - به ویژه در عرصهی دین و حوزهی عقاید - بسیار لازم است؛ زیرا مقوله فرهنگ و دین، نقش ممتازی را در روند جهانی شدن ایفا میکند و در این زمینه هم چون سایر زمینههای دیگر، برگ برنده در دست کسی است که بهترین و عقلانیترین سخن را عرضه کند؛ زیرا، انسان، به مقتضای فطرت خود، از بهترین گفتارها استقبال میکند. این نگاه تطبیقی هم میتواند در حوزهی اصول ادیان و هم در حوزهی آموزههای آن صورت پذیرد.
یکی از آموزههای مهم، حیاتی و نقطه مشترک همه ادیان که از رهاورد تطبیق آن، دستاوردهای عظیم فکری و کاربردی نصیب جوامع بشری خواهد شد، مسئلهی «نجات و انتظار منجی» و چگونگی نگرش به فرجام جهان و تاریخ است.
نجاتشناسی در ادیان بزرگ
همهی ادیان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحلهی کمال خود، مدّعی نجات بخشی بشر بودهاند و اساساً یکی از رمزهای توفیق ادیان، همین زنده کردن مشعل امید در قلب و جان پیروان خود بوده است که از وضعیّت رقّت بار کنونی، به فردای روشن، امید ببندند و دلخستگی امروز را با دلبستگی به فردا، التیام بخشند.
«جان هیک» (دین پژوه و فیلسوف شهیر معاصر) میگوید: در همهی ادیان بزرگ و متکامل جهان، به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث «نجاتشناختی» وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات معصیّت بار به وضعیت بهتر، وجود دارد؛ زیرا که حیات کنونی، حیاتی است «هبوط زده» و بیگانه از خدا و باید منتظر «حیات الهی» بود.
برای اثبات این ادعا، اشارهای کوتاه و گذرا به برخی از ادیان بزرگ جهان میشود:
الف) آیین زردشت
در کیش «زردشتی»، مسئلهی نجات - با توجّه به منظومهی عقیدتی آن - به نحو خاصی مطرح میشود. در این دین، یک قدرت کیهانی یا «روح خیر»، به نام «اهورا مزدا» و یک قدرت کیهانی متضاد یا «روح بزرگ شرّ» به نام «اهریمن»، خودنمایی میکند. در طول تاریخ، این دو نیرو با هم تا آخر الزمان - که با ظهور «سوشیانس» آغاز میشود- در ستیزند. در آن زمان، خوبی بر شرّ غلبه میکند و دورهی صلح و پاکی و اعتلای «اهورامزدا» فرا میرسد و با ظهور سوشیانس، آخر الزمان آغاز میشود.
وظیفهی این نجات دهنده، حفاظت جهان راستی و پاکی است و جهانی که اندکی قبل از رستاخیز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چیره میشود، نور بر ظلمت و خیر بر شرّ غلبه مییابد. به این سبب، سوشیانس نامیده شده که به سراسر جهان مادی، سود خواهد رساند.
ب) آیین یهود
در آیین یهود نیز مسئلهی «نجات انسان» مطرح است و کتاب مقدّس آنان «تورات»، «عهد عتیق،» و نیز «تلمود» حاوی مژده به نجات انسانهاست و بشارت به پایان یافتن «آفت و شرّ» و غلبهی «خیر و خوبی» است. در صحیفهی «دانیال نبی»، آنگاه که از دورهی اسارت بابلی سخن میگوید، بشارت میدهد که دنیای پر از آفت و شرّ، به پایان خواهد رسید.
نیز ظهور منجی و مسیحی را مژده میدهد که «او، فرزند منتخب داوود است.» عیسی - آن نجات دهندهای که خدا وعدهاش را به اسراییل داد - از نسل همین داوود پادشاه است.
به این ترتیب، اندیشهی مسیحا به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوهمند خاندان داوود مبدل شد که به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او و حکومت شایستهای که در «صهیون» بر پا خواهد کرد، برای همهی جهان، نمونه خواهد شد.
از این رو امید به «آیندهی روشن» و «نجات انسان»، نقطهی مشترک همهی ادیان است که برخی از محقّقان، همین عطش و سوز فطری و دسته جمعی بشر را، بهترین دلیل بر وجود منجیای میدانند که انسان را به نجات برساند و عطش او را سیراب کند؛ زیرا، عطش انسان، بهترین گواه بر وجود آب در هستی است.
در مقابل، برخی با ارائهی تحلیلی مادّی گرایانه، علّت اعتقاد جمعی و عمومی ادیان به منجی را در جای دیگری میجویند. آنان، انگیزهی پیدایش چنین فکری را، وجود فشارهای اجتماعی و کمبودها و ضعفهای مروّجان و پیروان ادیان میدانند که برای رهایی از انبوه مسائل یأس آفرین، به یک دژ خیالی (امید به آینده روشن) پناه آوردهاند، نه آن که عطش واقعی به این مسئله، در بشریّت احساس شود. روشن است که عطش کاذب - اگر دلیل باشد - دلیل بر سراب است، نه آب.
جدای از مباحث فکری و استدلالی، تاریخ، گواه سستی این دیدگاه و دوری آن از واقعیّت است؛ زیرا، ادیان - به ویژه اسلام -
در اوج عظمت و قدرت خود، مسئلهی منجی و پایان زیبای جهان را مطرح کردهاند. مژده و بشارتهایی که در شهر مدینه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مکّه و در غربت اسلام بیان نشده است. این خواست و عطش همگانی، حکایت از واقعیت خارجی «آب» دارد، نه «سراب».
نجات شناختی، در اسلام و مسیحیت
در این جا بحث نجات شناختی تطبیقی، بین دو دین بزرگ اسلام و مسیحیّت بررسی میشود تا در پرتو تطبیق و تبیین نقاط اشتراک و اختلاف، ژرفا و غنای مفهوم «انتظار در اسلام» روشن شود.
الف) نجات از دیدگاه مسیحیت
برای فهم مسئلهی نجات از دیدگاه مسیحیان، در ابتدا، باید نگرش این دین به انسان مطرح شود.
از منظر «عهدین»، انسانِ نخستین (حضرت آدم) با گناه و تمرّد از دستور الهی و سرپیچی از فرمان او، گرفتار گناه بزرگی شد. این گناه، با ذات او عجین و انسان، ذاتاً، گناهکار و پلید شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمین تبعید شد. گناه ذاتی یا اوّلیّه - که باعث اخراج آدم از بهشت شد - موجب شد که انسان نتواند به سرشت پاک و الهی خود برگردد. گناه اوّلیّه، ذات انسان را خراب و سرشت او را فاسد کرد:
«وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتّی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد». (رومیان، 6: 12 - 13)
پیامبران زیادی برای رهایی و نجات انسان، با شریعت و قانون آمدهاند، امّا شریعت هم نمیتواند انسان را آزاد کند. قبح مسئله، آن قدر زیاد و فاجعه، به قدری عمیق است که این مهم (تطهیر سرشت انسان از گناه ذاتی) از عهدهی شریعت برنمیآید.
این نکته، از مباحث مهم و کلیدی در اندیشهی مسیحی است که با شریعت و قانون، نمیتوان از بند و اسارت گناه اوّلیّه آزاد شد.
نه تنها شریعت در فرایند آزادسازی انسان مشارکت ندارد که خود، احیاناً، قید و بندی برای تحکیم و تقویت اسارت انسان است:
«وقتی آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمینان داریم که گناه آدم، باعث آلودگی مردم شد؛ چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسی گناه میکردند، ولی خدا در آن روزها، ایشان را به دلیل زیر پا گذاشتن قوانین الهی، مقصر نمیشناخت و به مرگ محکوم نمیکرد. برای این که هنوز نه قوانین خود را به ایشان عطا کرده بود و نه فرموده بود چه کارهایی از ایشان انتظار دارد. با این وجود، آنان همه مردند؛ ولی نه به همان دلیل که آدم مرد...». (رومیان، 6: 12 - 14)
بر این اساس، شریعتهای سابق هیچ نقش کلیدی در نجات انسان ها نداشتهاند: «پس ده فرمان موسی چه نقشی در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به این دلیل عطا شد تا بر تمام مردم مسلّم شود که تا چه حد قانون های خدا را زیر پا گذاشتهاند». (رومیان، 5:20)
«لذا باید از قید شریعت نیز آزاد شد؛ زیرا قانون مذهبی نمیتواند کسی را خوب و پاک کند». (رومیان، 7: 2- 3)
مسیحیان معتقدند که خداوند، برای رهایی و نجات انسان، پیامبران گذشته را با شریعت و قانون فرستاد، اما به دلیل تمرّد انسان(!) این نجات تحقق نیافت، مگر در یک مورد که آن هم ناقص و به صورت جزئی بود. آن مورد، «نجات و رهایی» برای قوم یهود بود. در عهد عتیق، اشاره به اقدامی مهم برای آزادسازی و نجات شده و آن، «خروج دسته جمعی بنیاسراییل» از سرای اسارت مصر است. «هنگامی که خداوند، بندگان خود را از بردگی و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی نجات داد و خواست از آنان - از طریق میثاق و عهد در
طور سینا - یک ملّت روحانی و قوم مقدّس بسازد». (سفر خروج، 6: 19)
مهمترین جنبهی این خروج دسته جمعی، جنبهی مذهبی و عبودیّت است، امّا مردم از این میثاق الهی تمرّد کردند و جامعه، گرفتار فقر، پریشانی و بیعدالتی شد. آنان در دورهی جدید، منتظر «منجی» بودند تا همه را نجات دهد، لذا «دکالوگ» (ده فرمان مقدس موسی)، نتوانست روند نجات را به نحو کامل و تام اجرا کند: پس نگذارید کسی از شما ایراد بگیرد که چرا این را میخورید و آن را مینوشید، یا چرا در روز تعطیل شنبه کار میکنید؛ چون، اینها، دستورهای موقّتی بودند که با آمدن مسیح، از اعتبار افتادند. آنها، فقط، سایهی آن واقعیتی بودند که قرار بود بیاید و آن واقعیت، خود مسیح است.(کولسی، - 2:17 - 18)
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی