نجات‏شناختى تطبیقى (اسلامى-مسیحى)
بخش نخست


فارس: از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل می‏شود تا صلح و نجات را بیاورد، امّا در اندیشه‏ اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست.
انسان، در همیشه‏ زمان و همه‏ جای زمین، با دلخستگی و دلبستگی روبه‏رو بوده، خسته از دیروز و امروز و دلبسته به فردا و در انتظار منجی.
«نجات» از مفاهیم زیبایی است که ریشه‏ای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسان‏ها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بوده‏اند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشته‏اند و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفته‏اند.
این قلم بر آن است که «نجات» را در بستر تفکّر اسلامی و مسیحی، به صورت تطبیقی مورد کاوش  قرار دهد.
ضرورت مطالعات تطبیقی
مطالعات تطبیقی، ضرورت زندگی عصر ماست که از تحوّل شگرف ارتباطات ناشی می‏شود. در گذشته، با عدم توفیق انسان در عرصه‏ ارتباطات، این مهم، چندان ضرورتی نداشت، امّا در عصر ارتباطات، هر فکر و اطّلاعی که در گوشه‏ای از دهکده‏ بزرگ جهانی طرح شود، لحظاتی بعد، تمام مردم جهان، امکان دستیابی به آن را دارند.
در آستانه‏ جهانی شدن، مطالعات تطبیقی در همه‏ی زمینه‏ها - به ویژه در عرصه‏ی دین و حوزه‏ی عقاید - بسیار لازم است؛ زیرا مقوله‏ فرهنگ و دین، نقش ممتازی را در روند جهانی شدن ایفا می‏کند و در این زمینه هم چون سایر زمینه‏های دیگر، برگ برنده در دست کسی است که بهترین و عقلانی‏ترین سخن را عرضه کند؛ زیرا، انسان، به مقتضای فطرت خود، از بهترین گفتارها استقبال می‏کند. این نگاه تطبیقی هم می‏تواند در حوزه‏ی اصول ادیان و هم در حوزه‏ی آموزه‏های آن صورت پذیرد.
یکی از آموزه‏های مهم، حیاتی و نقطه‏ مشترک همه‏ ادیان که از رهاورد تطبیق آن، دستاوردهای عظیم فکری و کاربردی نصیب جوامع بشری خواهد شد، مسئله‏ی «نجات و انتظار منجی» و چگونگی نگرش به فرجام جهان و تاریخ است.
نجات‏شناسی در ادیان بزرگ
همه‏ی ادیان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحله‏ی کمال خود، مدّعی نجات بخشی بشر بوده‏اند و اساساً یکی از رمزهای توفیق ادیان، همین زنده کردن مشعل امید در قلب و جان پیروان خود بوده است که از وضعیّت رقّت بار کنونی، به فردای روشن، امید ببندند و دلخستگی امروز را با دلبستگی به فردا، التیام بخشند.
«جان هیک» (دین پژوه و فیلسوف شهیر معاصر) می‏گوید: در همه‏ی ادیان بزرگ و متکامل جهان، به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث «نجات‏شناختی» وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات معصیّت بار به وضعیت بهتر، وجود دارد؛ زیرا که حیات کنونی، حیاتی است «هبوط زده» و بیگانه از خدا و باید منتظر «حیات الهی» بود.
برای اثبات این ادعا، اشاره‏ای کوتاه و گذرا به برخی از ادیان بزرگ جهان می‏شود:
الف) آیین زردشت
در کیش «زردشتی»، مسئله‏ی نجات - با توجّه به منظومه‏ی عقیدتی آن - به نحو خاصی مطرح می‏شود. در این دین، یک قدرت کیهانی یا «روح خیر»، به نام «اهورا مزدا» و یک قدرت کیهانی متضاد یا «روح بزرگ شرّ» به نام «اهریمن»، خودنمایی می‏کند. در طول تاریخ، این دو نیرو با هم تا آخر الزمان - که با ظهور «سوشیانس» آغاز می‏شود- در ستیزند. در آن زمان، خوبی بر شرّ غلبه می‏کند و دوره‏ی صلح و پاکی و اعتلای «اهورامزدا» فرا می‏رسد و با ظهور سوشیانس، آخر الزمان آغاز می‏شود.
وظیفه‏ی این نجات دهنده، حفاظت جهان راستی و پاکی است و جهانی که اندکی قبل از رستاخیز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چیره می‏شود، نور بر ظلمت و خیر بر شرّ غلبه می‏یابد. به این سبب، سوشیانس نامیده شده که به سراسر جهان مادی، سود خواهد رساند.
ب) آیین یهود
در آیین یهود نیز مسئله‏ی «نجات انسان» مطرح است و کتاب مقدّس آنان «تورات»، «عهد عتیق،» و نیز «تلمود» حاوی مژده به نجات انسان‏هاست و بشارت به پایان یافتن «آفت و شرّ» و غلبه‏ی «خیر و خوبی» است. در صحیفه‏ی «دانیال نبی»، آن‏گاه که از دوره‏ی اسارت بابلی سخن می‏گوید، بشارت می‏دهد که دنیای پر از آفت و شرّ، به پایان خواهد رسید.
نیز ظهور منجی و مسیحی را مژده می‏دهد که «او، فرزند منتخب داوود است.» عیسی - آن نجات دهنده‏ای که خدا وعده‏اش را به اسراییل داد - از نسل همین داوود پادشاه است.
به این ترتیب، اندیشه‏ی مسیحا به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوهمند خاندان داوود مبدل شد که به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او و حکومت شایسته‏ای که در «صهیون» بر پا خواهد کرد، برای همه‏ی جهان، نمونه خواهد شد.
از این رو امید به «آینده‏ی روشن» و «نجات انسان»، نقطه‏ی مشترک همه‏ی ادیان است که برخی از محقّقان، همین عطش و سوز فطری و دسته جمعی بشر را، بهترین دلیل بر وجود منجی‏ای می‏دانند که انسان را به نجات برساند و عطش او را سیراب کند؛ زیرا، عطش انسان، بهترین گواه بر وجود آب در هستی است.
در مقابل، برخی با ارائه‏ی تحلیلی مادّی گرایانه، علّت اعتقاد جمعی و عمومی ادیان به منجی را در جای دیگری می‏جویند. آنان، انگیزه‏ی پیدایش چنین فکری را، وجود فشارهای اجتماعی و کمبودها و ضعف‏های مروّجان و پیروان ادیان می‏دانند که برای رهایی از انبوه مسائل یأس آفرین، به یک دژ خیالی (امید  به آینده روشن) پناه آورده‏اند، نه آن که عطش واقعی به این مسئله، در بشریّت احساس شود. روشن است که عطش کاذب - اگر دلیل باشد - دلیل بر سراب است، نه آب.
جدای از مباحث فکری و استدلالی، تاریخ، گواه سستی این دیدگاه و دوری آن از واقعیّت است؛ زیرا، ادیان - به ویژه اسلام -
در اوج عظمت و قدرت خود، مسئله‏ی منجی و پایان زیبای جهان را مطرح کرده‏اند. مژده و بشارت‏هایی که در شهر مدینه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مکّه و در غربت اسلام بیان نشده است. این خواست و عطش همگانی، حکایت از واقعیت خارجی «آب» دارد، نه «سراب».
نجات شناختی، در اسلام و مسیحیت
در این جا بحث نجات شناختی تطبیقی، بین دو دین بزرگ اسلام و مسیحیّت بررسی می‏شود تا در پرتو تطبیق و تبیین نقاط اشتراک و اختلاف، ژرفا و غنای مفهوم «انتظار در اسلام» روشن شود.
الف) نجات از دیدگاه مسیحیت‏
برای فهم مسئله‏ی نجات از دیدگاه مسیحیان، در ابتدا، باید نگرش این دین به انسان مطرح شود.
از منظر «عهدین»، انسانِ نخستین (حضرت آدم) با گناه و تمرّد از دستور الهی و سرپیچی از فرمان او، گرفتار گناه بزرگی شد. این گناه، با ذات او عجین و انسان، ذاتاً، گناهکار و پلید شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمین تبعید شد. گناه ذاتی یا اوّلیّه - که باعث اخراج آدم از بهشت شد - موجب شد که انسان نتواند به سرشت پاک و الهی خود برگردد. گناه اوّلیّه، ذات انسان را خراب و سرشت او را فاسد کرد:
«وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتّی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد». (رومیان، 6: 12 - 13)
پیامبران زیادی برای رهایی و نجات انسان، با شریعت و قانون آمده‏اند، امّا شریعت هم نمی‏تواند انسان را آزاد کند. قبح مسئله، آن قدر زیاد و فاجعه، به قدری عمیق است که این مهم (تطهیر سرشت انسان از گناه ذاتی) از عهده‏ی شریعت برنمی‏آید.
این نکته، از مباحث مهم و کلیدی در اندیشه‏ی مسیحی است که با شریعت و قانون، نمی‏توان از بند و اسارت گناه اوّلیّه آزاد شد.
 نه تنها شریعت در فرایند آزادسازی انسان مشارکت ندارد که خود، احیاناً، قید و بندی برای تحکیم و تقویت اسارت انسان است:
«وقتی آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمینان داریم که گناه آدم، باعث آلودگی مردم شد؛ چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسی گناه می‏کردند، ولی خدا در آن روزها، ایشان را به دلیل زیر پا گذاشتن قوانین الهی، مقصر نمی‏شناخت و به مرگ محکوم نمی‏کرد. برای این که هنوز نه قوانین خود را به ایشان عطا کرده بود و نه فرموده بود چه کارهایی از ایشان انتظار دارد. با این وجود، آنان همه مردند؛ ولی نه به همان دلیل که آدم مرد...». (رومیان، 6: 12 - 14)
بر این اساس، شریعت‏های سابق هیچ نقش کلیدی در نجات انسان ها نداشته‏اند: «پس ده فرمان موسی چه نقشی در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به این دلیل عطا شد تا بر تمام مردم مسلّم شود که تا چه حد قانون های خدا را زیر پا گذاشته‏اند». (رومیان، 5:20)
«لذا باید از قید شریعت نیز آزاد شد؛ زیرا قانون مذهبی نمی‏تواند کسی را خوب و پاک کند». (رومیان، 7: 2- 3)
مسیحیان معتقدند که خداوند، برای رهایی و نجات انسان، پیامبران گذشته را با شریعت و قانون فرستاد، اما به دلیل تمرّد انسان(!) این نجات تحقق نیافت، مگر در یک مورد که آن هم ناقص و به صورت جزئی ‏بود. آن مورد، «نجات و رهایی» برای قوم یهود بود. در عهد عتیق، اشاره به اقدامی مهم برای آزادسازی و نجات شده و آن، «خروج دسته جمعی بنی‏اسراییل» از سرای اسارت مصر است. «هنگامی که خداوند، بندگان خود را از بردگی و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی نجات داد و خواست از آنان - از طریق میثاق و عهد در
طور سینا - یک ملّت روحانی و قوم مقدّس بسازد». (سفر خروج، 6: 19)
مهم‏ترین جنبه‏ی این خروج دسته جمعی، جنبه‏ی مذهبی و عبودیّت است، امّا مردم از این میثاق الهی تمرّد کردند و جامعه، گرفتار فقر، پریشانی و بی‏عدالتی شد. آنان در دوره‏ی جدید، منتظر «منجی» بودند تا همه را نجات دهد، لذا «دکالوگ» (ده فرمان مقدس موسی)، نتوانست روند نجات را به نحو کامل و تام اجرا کند: پس نگذارید کسی از شما ایراد بگیرد که چرا این را می‏خورید و آن را می‏نوشید، یا چرا در روز تعطیل شنبه کار می‏کنید؛ چون، این‏ها، دستورهای موقّتی بودند که با آمدن مسیح، از اعتبار افتادند. آن‏ها، فقط، سایه‏ی آن واقعیتی بودند که قرار بود بیاید و آن واقعیت، خود مسیح است.(کولسی، - 2:17 - 18)