صفحه 5--5 شهریور 92
بخش نخست
فارس: زبانشناسی دانشی به نسبت نوپاست که به تدریج شاخههای مستقلی از آن پدید آمد و با سرعت فراوان گسترش و در علوم مختلف انسانی کاربردهای فراوانی یافت. زبانشناسی و شاخههای آن کاربردهای متنوع و فراوانی در حوزه مطالعات قرآنی دارد، از جمله: آواشناسی در تجوید، کاربردشناسی در متشابهات، زبان شناسی تاریخی در بلاغت، ریشهشناسی در واژگان دخیل قرآن و معنا شناسی در تفسیر موضوعی. در این مطلب دانش زبان شناسی و شاخههای آن و مهمترین کاربردهای آنها در مطالعات قرآنی را معرفی میکنیم.
دانش زبانشناسی از حدود یک و نیم قرن پیش در اثر شرایط گوناگونی از جمله گسترش ارتباطات و پیدایش رویکرد مطالعات میان رشتهای به گونهای شگفتانگیز گسترش یافت و شاخههای متعددی در درون آن تاسیس شد و بازتاب گستردهای بر دانشهای اجتماعیِ دیگر چون تاریخ و الهیات بر جای گذاشت. آشنایی زبانشناسان با زبانهای دیگر علاوه بر زبان مادری، در کنار پیشرفتهای به دست آمده در زمینههای باستانشناسی، مردمشناسی، روانشناسی و.. بیشترین تاثیر را در گسترش قلمرو زبانشناسی داشت. به عبارت دیگر وجود سه ویژگی «تاریخی»، «تطبیقی» و «میانرشتهای» در زبان شناسی جدید، مهمترین عامل دگرگونی آن به شمار میرود.
تعریف زبان و زبانشناسی
زبان نظامی قراردادی از نشانههاست. نظامهای نشانهشناختی ممکن است مجموعهای از رنگها، علایم آوایی، نشانههای نوشتاری و .... باشند. نظامهای مختلف نشانهای در زندگی وجود دارند و به کار گرفته میشوند. دانش «نشانهشناسی» به مطالعه این نظامهای نشانهای میپردازد؛ اما اهمیت ویژه و حجم وسیع زبان موجب شده است دانشی مستقل به مطالعه آن بپردازد. بنابراین در نشانهشناسی به نشانههای غیر زبانی پرداخته میشود و در زبانشناسی به طور ویژه به یک گونه خاص از نشانهها ـ نشانههای زبانی ـ پرداخته میشود. نسبت زبانشناسی و نشانهشناسی از جهت تاریخ پیدایش و گسترش عکس نسبت منطقی آنهاست.
زبان گرچه زیرمجموعه نشانههاست و از این جهت زبانشناسی نیز بخشی از نشانهشناسی به شمار میرود؛ اما از جهت تاریخی نشانهشناسی خود در دامان زبان شناسی تولد و گسترش یافته است. گسترش زبانشناسی در سدههای اخیر این اندیشه را مطرح کرد که درباره نشانههای غیر زبانی نیز میتوان مطالعه کرد و به این گونه زمینههای پیدایش دانشی نوین با عنوان نشانهشناسی فراهم آمد. «دوسوسور» زبان شناس معروف سوئیسی برای نخستین بار از امکان وجود دانش نشانهشناسی یاد کرد.
زبان پدیدهای «ایستا» نیست؛ بلکه در بستر جامعه و تاریخ شکل میگیرد و پیشرفت میکند. زبان مقولهای اجتماعی است و ماهیت تاریخی دارد. زبان در پیوند تنگاتنگ با ابعاد دیگر زندگی اجتماعی، چون فرهنگ، دانش و دین است. زبان یک موجود اندام وار است که دارای ابزار و ادوات مختلفی است و همانند انسان که دارای دست، پا، چشم، گوش و ... است و همه این اعضاء در قالب یک نظام با یکدیگر در تعامل هستند و هدف و کارکردی را ایفا میکنند، زبان دارای اعضا و ساختار سازهای، واجی، دستوری، معنایی، ریشهای و ... است و تمام این ساختارها، ساختارهای مستقل از هم نیستند، بلکه همانند اعضای بدن انسان هستند که در قالب یک واحد عمل میکنند. زبان یک مقوله ثابت نیست که در یک دوره پدید آید و به همان شکل بماند. طرز برداشت بسیاری از زبان شناسان کهن در ادبیات عرب این بوده که زبان مقولهای ثابت است. این موضوع با عنوان توقیفی بودن یا اصطلاحی بودن زبان در منابع کهن ادبی و اصول فقه بحث شده است. پیروان نظریه توقیفی بر این باورند که زبان از سوی واضعی مشخص بنا نهاده شده است و به همان شکل به نسلهای بعد منتقل میشود. پیروان نظریه اصطلاحی آن را پدیدهای صرفاً قراردادی میشمرند که تنها تابع قرارداد عمومی مردم و تحولات آن است.
افسانه «یعرب بن قحطان» به روشنی طرز برداشت زبانشناسان کهن زبان عربی را بیان میکند. طبق این داستان از او به عنوان واضع زبان عربی یاد میشود و در برخی منابع دیگر هم از واضعان دیگری چون اسماعیل یاد شده است و بسیاری از ادیبان نیز بر این باورند که خدا زبان عربی را به طور مستقیم وضع کرد و زبانهای دیگر از آن ریشه گرفتند. بسیاری از قواعد زبانی در دانش صرف، نحو و دیگر علوم ادبی سنتی بر مبنای همین استوره و افسانه ساخته شده است. اگرچه بسیاری از ادیبان از این داستان یاد نکرده و درباره آن نظر ندادهاند؛ اما احیاناً ناخودآگاه در مقام بیان قواعد و پژوهش در حوزه زبان، بر مبنای چنین تصوری عمل کردهاند.
زبان در زبان شناسی ماهیت کاملاً تاریخی دارد؛ در قالب تاریخ زاییده و بزرگ میشود. دوره نوازدی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری و مرگ دارد، حتی ممکن است دچار تناسخ هم بشود و بعد از مرگ دوباره در قالب پیکرهای جدید ظاهر شود. ممکن است یک واژه در معنای واژه دیگری ظاهر شود و یا به طور کلی معنای پیشین خود را از دست بدهد، و به اصطلاح دچار انسلاخ شود و معنای دیگری دریافت کند.
دانش زبان شناسی یک دانش صد در صد تجربی دانسته میشود و برای هر ادعایی که بخواهد بیان کند، حتماً مدرک تجربی و مستند ارائه می دهد. اگر این کلمه در ابتدا این بوده و بعد به آن کلمه تبدیل شده، براساس چه مدرک و سندی این کار صورت گرفته و در کدام منطقه و در کدام دوره زمانی و توسط چه واسطهها و کاتالیزورهایی صورت گرفته است؟ در تک تک این موارد باید مستند تجربی، مادی و محسوس ارائه شود. زبانشناسی هیچ گونه تحلیل انتزاعی و ذهنی را درباره پدیدههای زبانی به رسمیت نمیشناسد و از این جهت در چالش با علوم ادبی سنتی است که گاه تحلیلهای فراوان و مفصلی در بیان سیر تحولات واژه و موضوعات دیگر زبانی ارایه میدهند که هیچ یک مستند تاریخی و تجربی ندارد و برآمده از تخیلات ادیبان هستند. نمونه این نوع تخیلات را میتوان در کتاب مختصر شرح امثله مشاهده کرد.
از لحاظ تاریخی این مشکلی که در حوزه زبان شناسی سنتی ادبیات عرب پدید آمد به نوعی متأثر از ورود منطق یونانی و یونانی زده شدن صرف و نحو عربی است که سعی کردند در حوزه زبان هم بر منبای جزمیات، قطعیات و بر مبنای تعدادی اصول ثابت، اظهارنظر و تصمیمگیری کنند. این یک درآمد کلی در ارتباط با زبان و تفاوتی که زبان شناسی معاصر با زبان شناسی کهن دارد، میباشد. زبانشناسی معاصر هیچ پیش فرض غیر محسوس و غیرمادی در تحلیل زبان را معتبر نمیداند.
معرفی مهمترین مکاتب زبانشناسی
زبانشناسی نوین در طول عمر نه چندان دراز خود مکاتب چندی را به خود دیده است. در این بخش از این مطلب نگاهی گذرا به مهمترین آنها خواهیم افکند.
زبانشناسی ساختارگرا
دوسوسور (1913) بنیانگذار زبانشناسی نوین به شمار میرود که رهیافت جدیدی در دانش مطالعه زبان پایه گذارد. مهمترین اثر او کتاب «دروسی در زبانشناسی عمومی» است که کورش صفوی به زبان فارسی برگردانده است. او رهیافتی ساختارگرایانه به زبان دارد. دو سوسور با تفکیک زبان (Long) از گفتار (Parol) به نوعی آغازگر ساختارگرایی به شمار میآید. Long جنبه نظام یافته زبان است که پیش از فرد وجود دارد و افراد در سخن گفتن تابع آن هستند و Parol همان جنبه فردی زبان است که به صورت گفتار ظاهر میشود.
در سطح لانگ با دو زنجیره موازی از دال و مدلولها مواجه هستیم که هر دو بر مبنای تفاوت ساخته و گسترش یافتهاند، اما یکی بر مبنای تفاوتهای آوایی و دیگری بر مبنای تفاوتهای اندیشگی. ساختارگرایان بر اساس همین طرز تفکر خود را در برابر سامانه به نسبت ثابتی میدیدند که به دلیل نیاز گویندگان به ارتباط و انتقال مفاهیم، وحدتی از معنا را در خود حفظ میکند. دو سوسور به زبان ـ به مثابه یک نظام کلی متمایز از واقعیت بیرونی ـ کلیتی خودبسند بخشیده بود، اما از سوی دیگر ماهیت دو لایهای زبان که هر دو لایه آن متحرکند این انسجام را فرومیپاشد.
ساختارگرایی از مکتب «فرمالیسم» روسی سرچشمه گرفته و به توسعه و گسترش آن پرداخته است. «یاکوبسن» و «تزوتان تودروف» از دیگر شخصیتهای معروف زبان شناسی ساختارگرا هستند. ساختارگرایان به تجزیه و تحلیل اثر ادبی بر مبنای ساخت آن توجه دارند و ساخت از نظر آنان هر دو جنبه صورت و معنا را پوشش میدهد. ساختارگرایان هر جزء یا پدیده را در ارتباط با یک کل بررسی میکنند و جزیی از ساختاری کلی میشمارند. ساختارگرایی بیشتر به گونه مطالعات «همزمانی: Synchronic» و نه از نوع «در زمانی: Diachronic» میپردازد. نگاه همزمانی به مقوله زبان به این معناست که ربط اجزا و پدیدهها در یک دوره زمانی مشخص دنبال میشود و به عوامل گذشته توجهی نمیشود و البته گاهی تحلیل در زمانی نیز میکند و تحول ساختارها را مورد مطالعه قرار میدهد. ساختارگرایان با مطالعه ساختاری وجودی مستقل به متن بخشیده و آن را جدای از بافت تاریخی و فرهنگی و هر گونه عامل خارجی دیگر مورد مطالعه قرار میدهند.
مردم زبانشناسی
«وایسگربر» (1985) از زبانشناسان معروف آلمانی است که به طور خاص بر لزوم تعامل بین زبان شناسی و مردم شناسی تأکید کرد و بنیانگذار مکتب «بن» در زبانشناسی به شمار میرود. وی متاثر از «ویلهلم فن هومبولت» (1835) است که درباره وحدت زبان و اندیشه مطالعاتی انجام داده است. وایسگربر بر این باور بود که هر زبانی دارای جهانبینی ویژه خود است. متکلمان به هر زبان، صرفاً این گونه نیست که یک زبان را انتخاب و به آن تکلم میکنند، بلکه این زبان در ورای پیشینه خود، نوعی جهان بینی دارد.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی