هدفمندی و آموزش و پرورش
                                          بخش دوم
 محمد عسلی
مشکل عمده دیگری که تاکنون در آموزش و پرورش عقیم یا ناقص مانده سازماندهی کارآمد است. مسلماً هر نوع سازماندهی می­باید با موضوعیت هدف­ها سازگار باشد. به عنوان مثال اگر بنا باشد مدارس کنونی با روش دانش­آموزمحوری اداره شوند، آموزگاران و دبیران مدارس قاعدتاً می­باید با روش­های نوین آشنا باند و این روش­ها را تجربه کرده باشند زیرا به صرف دوره­های کوتاه­مدت در مراکز آموزش ضمن خدمت نمی­توان به اهداف مربوط رسید این بدان می­ماند که کسی یا کسانی به غلط شنا آموخته باشند و بدان روش عادت کنند بعداً بخواهند شنای صحیح یاد بگیرند. مسلماً تغییر عادت کار مشکلی است. تجربه نشان داده است اکثر آموزگاران و دبیرانی که در دوره­های آموزش ضمن خدمت برای استفاده از روش­های نوین تدریس در کلاس­ها شرکت کرده­اند چندان رغبتی به آموخته­ها نشان نداده و باز به همان روش قدیمی معلم­محوری روی آورده­اند.
نکته مهمتر آنکه در گزینش معلمان داوطلب آموزش و پرورش پیوسته با این مشکل مواجه بوده که ریزش­های کنکور سراسری در رشته­های مطرح را جمع­آوری و از بین آنها دست به انتخاب زده است. بدین معنی که شغل معلمی و گرایش به تدریس به علت حقوق و مزایای کمتر از یک سو و از دیگر سوی بی­علاقگی داوطلبان به چرخ پنجمی ماننده است که کسی در پی حشمت و جاه بدین در نمی­آید.
پس برای انتخاب بهترین­ها که به بذرهای اصلاح شده می­مانند برای تکثیر می­باید طرحی نو درانداخت و بافته­های قبلی را شکافت و دوباره آدمی دیگر و عالمی دیگر ساخت. و آن مقدور نیست جز اینکه آموزش و پرورش را تقسیم و کوچک کنیم و بار سنگین آن را از روی دوش دولت برداریم و بیشتر به روی دوش صاحب نظران، اولیاء دانش­آموزان و دانشگاهیان گذاریم و دولت را در مدیریت، نظارت، ارزشیابی سهیم کنیم. به عنوان مثال بسیاری از رشته­های دانشگاهی غیرضرور و ناکارآمد را حذف و به جای آنها برای مقاطع مختلف در سطوح بالا معلمان جدیدی تربیت کنیم و آموزش دهیم که با انگیزه­های بالا و دانش روز بتوانند فرزندانمان را برای آینده­ای تربیت کنند که بهترین مجموعه آموزش و پرورش را در مسابقات جهانی آینده در بانک ذخیره علمی کشور داشته باشیم.
آنچه در این میان بیش از سایر موارد برای تحقق چنین اهدافی مهم و جدی می­نماید میزان اعتبار و بودجه­ای است که برای آموزش و پرورش تخصیص می­دهیم بدین نحو که هر زمان بودجه آموزش و پرورش بیش از سایر بودجه­های دیگر مثلاً در امور نظامی بیش و بیشتر شد و آن بودجه و اعتبار را در جای خود مصرف کردیم. آنگاه نسلی که برای آینده پرورش می­دهیم به گونه­ای عمل خواهند کرد که موجب حذف بسیاری از اعتبارات و بودجه­هایی می­شوند که برای شناسایی، تعقیب، محاکمه و مجازات مجرمین لازم داریم.
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، این مدارس هستند که زمینه انحراف از معیارهای دینی، اخلاقی و علمی را ایجاد می­کنند.
تکیه بر حافظه و انباشت آن از محفوظات، توسل به نمره و ارزشیابی­هایی که در بالاترین یا کمترین نمره میزان توانمندی، هوش، خلاقیت و استعدادها را معین نمی­کنند، تقویت انگیزه­های مدرک­گرایی و ملاک قرار دادن مدارکی که می­توان در صحت و سقم آنها شک کرد و تحمیل هزینه­های بسیار به اولیاء برای هیچ به بذرهای ناسالمی ماننده­اند که در زمین­های غیرمستعد و نامناسب می­پاشیم. بدون آنکه تخم علف­های هرز را از آنها جدا کرده­ باشیم.
ما باید به این مهم رسیده باشیم که اخلاق چه از نوع دینی و حقیقی آن و چه از نوع علمی به صرف بخشنامه، تذکر، موعظه و یا روش­های سنتی و معمول فعلی به دل نمی­نشینند. بلکه اخلاق را می­باید عینیت بخشیم در رفتار و تعاملات اجتماعی بدین معنی که اگر توانستیم درصد دروغگویی را کاهش دهیم، وفای به عهد و امانتداری را نهادینه کنیم و خشم و عصبیت را به مهر و همدلی تبدیل نماییم و جرایم و گناه را روز به روز کم و کمتر شاهد باشیم، آنگاه در ارائه اخلاق نیکو و روش­های منتج به نتیجه موفق شده­ایم و اگر جز این باشد زمان و هزینه را هدر داده شاهد نتایجی جدا و مغایر با اهداف اولیه خواهیم بود.
پس توجه جدی به اهداف عالیه و انتخاب سبک و روش­های متناسب با آن روش­ها با در نظر گرفتن بهترین مجموعه­ای که بتواند سازماندهی مناسب را آماده سازد از راهکارهایی است که ما را به مقصد نهایی راهنمایی می­کند و با تمهید امکانات و تجهیزات مورد لزوم آموزش و پرورش به نتایج مطلوب خواهیم رسید. ان­شاءالله
بقیه در شماره­های آینده