صفحه 5--20 مهر 92
یک واقعیت اساسی که باید در روابط با دیگران مدنظر داشته باشیم این است که افراد در «دوست داشتن» با هم تفاوت دارند. توجه به اين واقعيت اصولي براي ايجاد يك رابطه مثبت و صميمانه به خصوص ميان زوج ها ضرورت دارد. البته در عمل كمتر مي پذيريم كه اشخاص با هم متفاوت هستند و به جاي آن ميخواهيم هر طور كه شده آنها را به ميل خود تغيير دهيم. از تفاوت هاي يكديگر مي رنجيم و در برابر آنها مقاومت مي كنيم، مي خواهيم اشخاص موجود در زندگي ما مثل ما بينديشند و رفتار كنند و چون واكنش متفاوتي نشان ميدهند آنها را به اشتباه كاري متهم مي کنیم. زماني كه تنها مي خواهند آنها را درك كنيم و در مقام دلجويشان باشيم، راه حل نشان مي دهيم و تعيين تكليف ميكنيم، ميخواهيم آنها را اصلاح كنيم و حال آنكه آنها به تنها چيزي كه احتياج دارند پذيرش، قدرداني و اعتماد است. در موارد زیادی ما شكايت ميكنيم كه اگر دیگران تغيير كنند ميتوانيم دوستشان بداريم، اگر مطابق ميل ما رفتار كنند مي توانيم دوستشان بداريم اگر مثل ما احساس كنند، مي توانيم دوستشان بداريم، اگر خواسته ما را برآورده سازند مي توانيم دوستشان بداريم. و اما مگر عشق چيست؟ آيا عشق تنها مشمول موقعيتي است كه ديگري به طرز و سبك ما رفتار كند و انتظارات ما را برآورده سازد؟ آيا عشق به ين معناست كه ديگران را مطابق ميل و خواسته خود تغيير دهيم و نگذاريم آن طور كه خود انتخاب ميكنند باشند؟ آيا عشق به اين معناست كه به كسي چون به خواسته ما رفتار ميكند مهر بورزيم؟ مطمئنا اين عشق نيست. ممكن است در نظر ارزاني كننده آن عشق به نظر برسد، اما مسلما در نظر طرف ديگر عشق نيست، عشق واقعي بيچشمداشت است، قيد و شرطي در آن نيست. عشق متوقعانه نيست.
وقتي بپذيريم كه اشخاص با هم متفاوت هستند مي توانيم به طور جدي به تفاوتهايمان توجه كنيم. در نهايت همه انسان ها منحصر به فرد هستند و به همين دليل طبقه بندي كردن آنها غير ممكن است. اما اگر از تفاوت هاي يكديگر آگاه شويم قدم بسيار موثري برداشته ايم. مورفولوژي (ريخت شناسي) اشخاص را به سه گروه بدني تقسيم مي كند كه هر كدام با ويژگي هاي رواني متفاوتي همراه هستند: عمل گرا،احساس گرا و ذهن گرا. روان شناسان در اعصار مختلف با توجه به مشرب اشخاص را با چهار ويژگي تقسيم كرده اند كه از جمله ميتوان به جسماني، احساسي، فكري و غريزي اشاره كرد. گفته مي شود كه هر شخص از هر چهار ويژگي بر خوردار است و مي تواند با آگاهي بيشتر اين خصوصيات را در خود پرورش دهد. اما جمعي مخالف گروه بندي كردن اشخاص هستند، زيرا طبقه بندي اشخاص را در محدوده قرار مي دهد و بر گردنشان حصار مي كشد. اينكه بگوييم اين شخص تحليلگر و آن ديگري احساسي و عاطفي است منجر به داوري ارزشي ميشود. اين توليد نگراني مي كند زيرا به تجربه مي دانيم كه در داوري ارزشی بعضيها در رتبه پايين تر از ديگران طبقهبندي مي شوند، اشخاص متفاوت از هم ديده مي شوند و اين چيزي است كه ما نگران آن هستيم.
از يك نظر داوري ها و تعصبات به دليل تفاوت ها هستند. اما در يك سطح عميق تر مي توانيم به روشني ببينيم كه دليل اوليه اين داوري ها نپذيرفتن و به رسميت نشناختن تفاوت هاي ماست. مثلا ممكن است يك تحليلگر كسي را بيش از اندازه عاطفي بر چسب بزند و به اشتباه داشته باشد كه همه بايد مانند او باشند اين باور سبب مي شود كه او نتواند به واقع به يك شخص عاطفي احترام بگذارد. به همين شكل ممكن است يك شخص «عاطفي» يك «تحليلگر» را بيش از اندازه تحليلگرا بر چسب بزند زيرا شخص عاطفي به تفاوت ها توجهي ندارد.
در حالي كه تصديق تفاوت ها مي تواند يك تهديد به حساب آيد اما تهديدي در ميان نيست. با پذيرفتن اينكه اشخاص با هم تفاوت دارند از اضطرار تغيير دادن آنها نجات پيدا مي كنيم و پيوسته درصدد تغيير دادن ديگران بر نمي آييم و ارزشهاي منحصر به فرد آنها را به رسميت مي شناسيم. در نهايت قبول اينكه اشخاص با هم متفاوت هستند به ما امكان مي دهد كه دست از داوري بشوييم.
با قبول تفاوت هاي رواني خود مي توانيم به يك وحدت و يگانگي برسيم و روابط خوب و سازنده داشته باشيم. به شكل انتزاعي و مجرد همه ما يكسان هستيم. در همه تعاليم معنوي به اين يگانگي تاكيد شده است. در اعماق وجود خود را در يك يگانگي معنوي با ديگران مي بينيم. وقتي مي خوانيم كه در نقطهاي بچهها از گرسنگي رنج مي برند در دل متالم مي شويم، انگار كه آنها فرزندان خود ما هستند. در نهايت همه مي خواهيم از زنجيرهايي كه ما را از يكديگر جدا مي كنند خلاص شويم و يگانگي خود را درك كنيم.
اشخاص با هم متفاوت هستند با پذيرفتن و به رسميت شناختن اين تفاوتها، بسياري مسائل دامن گير مناسبات زناشويي ما حل و فصل مي شوند. مطمئنا همه زنها و مردها با هم تفاوت هايي دارند و اين تفاوت ها كلي و اصولي هستند. با افزايش علم و اطلاع از اين تفاوت ها و با عنايت به نقشي كه اين تفاوت ها در زندگي ما بازي مي كنند اختلا فات زناشويي تخفيف پيدا مي كنند. مي توان به سوالات مهمي پاسخ داد، مي توان دست از داوري ها كشيد، مي توان اختلافات را حل و فصل و در نهايت از آنها اجتناب كرد.
مهر
اهمیت شناخت درست طرف مقابل در ازدواج
شناخت درست و به تبع آن انتخاب صحیح یکی از ارکان ازدواج موفق است. اگر تمام فكر و ذكرمان ازدواج باشد، از توجه به خصوصيات اخلاقي كسي كه مي خواهيم با او ازدواج كنيم غافل مي شويم و توجه نمي كنيم كه تمايل او به ازدواج با ما به چه دليل است. فراموش ميكنيم كه بايد دريابيم چه احساسي نسبت به او داريم و از خود نميپرسيم كه در آخرين ملاقات چه احساسي به او داشتم؟ آيا نحوه رفتارش با ديگران مورد تاييد من است؟ آيا به عقايد و افكارم احترام مي گذارد؟ آيا هرگاه ناراحتم، عكسالعملش نسبت به من دلسوزانه است؟
طرفين ازدواج، دختر و پسر، حتما بايد مدت زمان مناسبي را به رفت و آمد، ديد و بازديد و صحبت و بحث اختصاص دهند. تصميم عجولانه در ازدواج باعث مي شود كه زوجين تحت تاثير رويا و خيال و بدون توجه به واقعيتها، تصميم بگيرند و به اين سبب رفتار بالغانه نداشته باشند در حالي كه آشنايي هاي بلندمدت زمينه هايي را آشكار ميكند كه اگر از آنها اطلاع نداشته باشيم بعدا ممكن است در زندگي زناشويي مسئله ساز شوند.
هر چه دختر و پسر، در مورد مسائل و مشكلات زندگي و ويژگي هاي خودشان كمتر حرف بزنند در مورد يكديگر اطلاعات كمتري خواهند داشت. در اين صورت، تصميمگيريشان به شدت زندگي مشترك را به خطر مياندازد. بيشتر افراد بيان مي كنند”نمي دانم ماجرايي كه با اين همه مهر و عشق شروع شد چگونه كارش به اين جا كشيد. فكر مي كردم وقتي با او ازدواج كنم و او به معناي واقعي عشق پي ببرد، همه چيز درست مي شود”.
اين ساده انديشي مطلق است كه گمان كنيم به تنهايي قادر به تغيير دادن طرف مقابل هستيم. اگر در شخصيت يا رفتار كسي كه با او قصد ازدواج داريم كيفيات نامطلوبي نظير حسادت، بد خلقي، نداشتن احساس مسئوليت، بيصداقتي، سماجت و شك هاي بيمارگونه مشاهده كرديم از خودمان بپرسيم”آيا شايسته است كه بقيه عمر خود را با اين مسائل درگير باشيم؟”
به طور خلاصه، در ازدواج نكاتي كه مستلزم دقت و بررسي كامل هستند عبارتند از مسائل اخلاقي طرفين، قابل اتكا بودن طرفين براي يكديگر، بري بودن زن و مرد از هر گونه اعتياد، مسائل مالي و استقلال مالي مرد، اشتغال مرد، خدمت سربازي مرد، سطح تحصيلات مرد و زن، متانت، نوع پوشش، اشتغال زن درآينده، بيماري هاي رواني و روحي و اختلالات شخصيت، زندگي كردن در خانه و نزد خانواده هاي زوجين، عفت و نجابت و شرايط مناسب خانواده ها.
در ايران به لحاظ رعايت مسائل ديني و سنتي، زندگي مشترك پيش از ازدواج به هيچ وجه مطرح نيست، ولي زمان كوتاهي را هم كه خانواده ها براي آشنايي فرزندان خود تعيين مي كنند كاملا غيرمعقول و خارج از معيارهاي آشنايي هاي ابتدايي است زيرا در شروع آشنايي، افراد معمولا با صورتكهاي اجتماع پسند ظاهر مي شوند و تشخيص شخصيت اصلي فرد و خصوصیات بارز اخلاقي او بسيار مشكل است، اما با گذشت زمان و با تداوم رفت و آمدها، اين دو جوان آهسته آهسته به حسادت ها، حساسيتها، خصلتها و افكار بدبينانه در نزد يكديگر اشراف پيدا مي كنند. در نتيجه فرد قادر است ميزان شناخت خود را از طرف مقابلش حداقل تا پنجاه درصد افزايش دهد.
دوره شناسايي و نامزدي حداقل اين امتياز را دارد كه در صورت بروز مشكلات شديد و جبران ناپذير، فرصت براي مخالفت”نه گفتن” وجود خواهد داشت. پس نبايد از “نه گفتن” پس از مدت مقرر هراس داشته باشيم. به جاي توجه به گفته هاي اطرافيان، بهتر است از جنبه هاي فرسوده فرهنگي بيرون بياييم و به آمار بالاي طلاق در كشور توجه كنيم.
توصيه اين است كه از تنها راه موجود، يعني شناسايي دقيق و همه جانبه همسر، به عنوان كسي كه قرار است سالها در كنار هم زندگي كنيم از دوره آشنايي و نامزدي، به خوبي بهره بگيريم براي اين كه ما در خانواده مان هيچ هفته اي نيست كه با برادر يا خواهرمان درگيري و كشمكش نداشته باشيم. پس دقت كنيم، چرا كه قرار است شخصي غريب، از خانواده اي متفاوت، با رشد و تربيتي متفاوت، براي ساليان طولاني در كنار ما و با ما زندگي مشترك داشته باشد. ممكن است در اين مدت، حتي پنجاه درصد از آرمان هاي ما در مورد همسرمان تحقق نيابد، در اين مورد چاره اي جز شناسايي دقيق همسرمان به عنوان شريك آينده زندگي مان نداريم. مگر به چه ميزان مي توان سنگ زيرين آسياب بود تا اين زندگي ادامه
يابد؟
مهر
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی