صفحه 9--6 آبان 92
لوسین لوی - برول
بخش ششم عبدالرحمن مجاهد نقی
نتیجه:
در ابتدا سه بخش از مقدمه ی موقن بر این اثر را یاد میکنیم:
1 - “گفتیم که ژان پیاژه، روان شناس بزرگ قرن بیستم نیزدر تحقیقات ارزندهی خود، پیرو
لوی – برول بوده است. پیاژه، تفکر عقلانی را حاصل آزادیاندیشه، تقسیم کار اجتماعی پیشرفته، وجود موسسات و نهادهای متناسب میداند. به نظر او چنین جامعه ای پویا و خلاق است و در جا نمیزند و در آن، نگاهها همیشه متوجه آینده است و همه برای ساختن آیندهای بهتر میکوشند. برعکس، در جوامع عقب مانده، همهی نگاهها به گذشته دوخته شده است، گویی زمان در گذشته متوقف و محبوس شده و آیندهای وجود ندارد. در عین حال او معتقد است که جوامع عقلانی بسیار شکننده هستند و درصورت تزلزل، عقلانیت میتواند به سرعت جای خود را به ذهنیتی با بار جادویی بدهد. پیاژه، ذهن انسان را ایستا نمیداند، اما رشد آن را مستلزم عمل و عکسالعمل با محیط میپندارد”. (موقن. مقدمه. ص 20).
2 - “در جایی که سوژهی دکارتی، یعنی انسانی که میتواند شک کند و دارای اراده وشهامت فکری و آگاهی و فهم باشد، وجود داشته باشد، در آن جا میتوان از اندیشیدن به معنای واقعی آن سخن گفت. در غیر این صورت، فردیت شکل نمیگیرد واندیشه ای نیست و از خلاقیتهای فردی اثری دیده نمیشود. در چنین جامعهای وظیفهی هر کس، تقلید از گذشتهی مقدس و باز تولید آن است. (در چنین جامعهای) باید گذشته را پرستید، نه آنکه آن را موضوع نقد و بررسی قرار داد”. (همان. ص 22}.
3 - “آیا در زبان فارسی، مفاهیم به معنای واقعی مفهوماند یا آن چیزی هستند که لوی – برول
آن را مفهوم – تصویر (یا مفهومِ تصویری) مینامد؟ آیا یکی از علتهای بی توجهی عموم به مباحث فلسفی – علمی نمیتواند همین باشد که زبان فلسفی و علمی ما هنوز زبان مفاهیم نشده و مفاهیم در آن هنوز هم بار کانکریت و تصویری دارند؟ اگر دقت کرده باشیم کسانی در کشور ما مترجم موفق شناخته شدهاند که زبان ترجمههایشان زبانِ تصویری است.” {موقن. مقدمه. ص 55}.
و بعضی نکات که در حین مطالعهی اثر
لوی – برول به ذهن نگارنده رسید:
- این جملهی سیمین دانشور بسیار معروف است که گفت: “روشنفکران ما نه روشن هستند و نه فکر دارند”. این جمله و جملههای مشابهی که نزد بسیاری از متفکران ما رایج بوده و هست، حاصل نگاه عمیق و دقیق به تناقضهای آشکار در رفتارها، باورها، گفتهها و نوشتههای روشنفکران ماست. نکتهی ظریفی که نباید از کنارش به سادگی گذشت آن است که گویندگان و نویسندگان چنین جملههایی، براساس قواعد اولیهی منطق، خود نیزدر زمرهی همین روشنفکران هستند. حتی این عادت که نزد روشنفکران ما رایج است که در چنین مواقعی به قاعدهی مشهور “کی بود کی بود من نبودم“ پناه میبرند، نمونه ای دیگر است از عدم توجه به تجربه و نشانی دیگر است از دیوارهای ذهنی که به منظور محافظت از دنیاهای خیالی خود خلق کردهایم و خود را تافتههای جدا بافته میانگاریم! بعضی از روشنفکران (و نه همهی آنها) بخوبی قادرند تعداد کثیری از تناقضهای رفتاری و گفتاری روشنفکران دیگر را برجسته نموده و شرح دهند، اما از ذرهای درنگ و تامل در رفتارها و باورهای ابتدایی خود عاجزند، چون اصلا اصل قضیه را باور ندارند! موقن میگوید:
“آن چه را لوی – برول دربارهی ذهنیت ابتدایی میگوید، نگارنده (موقن) در آثار و سخنان روشنفکران ایرانی مشاهده کرده است. آنان طوطیوار به یکدیگر میگویند تاریخ نشانتان خواهد داد! اما آنان پی نبردهاند که ذهن
پیش - منطقی آنان پذیرای درسهای تاریخ یا تجربه نیست. آگاهی تاریخی در دورهی روشنگری ظهور میکند و در قرن نوزدهم که قرن تاریخ نامیده میشود به کمال خود میرسد. سرنوشت ذهن اسطوره ای روشنفکر ایرانی بی زمان و ضد تاریخی است، از این رو آگاهی تاریخی بدان نفوذ نمیکند. آن چه لوی – برول آمیختگی مینامد و اندیشهی ابتدایی را زیر سیطرهی آن میداند، نگارنده درسخنان و نوشتههای روشنفکران ایرانی اعم از روشنفکر سکولار و روشنفکر دینی مشاهده کرده است. اندیشهی روشنفکر ایرانی پایبند اصل امتناع تناقض نیست، بلکه از قانون آمیختگی پیروی میکند. البته آن چه را لوی – برول ذهنیت ابتدایی مینامد، در واقع همان ذهنیت سنتی و پیش – مدرن و پیش – روشنگری است. این ذهنیت، ذهنیت اساسی و شاید فطری بشر باشد. این ذهنیت هم در غرب (بویژه در قرون وسطی) و هم درشرق حاکم بوده است. (اما در غرب) با نهضت رنسانس و جنبش روشنگری، این ذهنیت کم کم حاکمیت خود را ازدست میدهد. ولی درشرق هنوز هم دست بالا را دارد” {موقن. مقدمه. صص 54 – 53}.
شناسایی آسیبها یک امر است، و تحلیل آنها امری دیگر. بیشترین تلاشهای اندیشمندان ما، تا بحال معطوف بوده به بازنمایی آسیبهای موجود. هنوز آن گونه که حق مطلب ادا شود، به تحلیل نپرداختهایم. یکی از متونی که برای تحلیل این رفتارها و باورها کارآیی دارد، همین اثر لوی – برول است. نمونهای از این تحلیل را در نوشتههای موقن میتوان سراغ گرفت:
“متاسفانه تاکنون در جامعهی ما به مسئلهی ذهنیتها و جهان بینیها توجه نشده است. این بی توجهی یکی به دلیل حاکمیت ذهنیت اسطورهای بر جامعهی ما بوده است؛ چون این ذهنیت خود محصور است و چیزی به نام ذهنیت یا ذهنیتهای دیگر برایش مطرح نیست؛ و علت دیگر، پیشداوریهایی بوده که چپ در جامعهی ما رواج داده، که خود نیز زیر سلطهی آنها بوده است. بویژه با ظهور کمونیسم و اعتقادات کمونیستی، نه فقط در ایران، بلکه در محافل روشنفکری همهی کشورها، مسئلهی ذهنیتها به عنوان چیزی روبنایی که پیامد زیرساخت اقتصادی است کنار نهاده شد و به خاطر ستایشی که کمونیستها و روشنفکران ازطبقات محروم و فرو دست جامعه میکردند حتی عقب ماندگی فکری و ذهنی آنان مورد احترام نیز قرار میگرفت و توجیه علمی و عقلانی میشد. با کاهش نفوذ چپ در افکار عمومی جهان، مسئلهی ذهنیتها دوباره جان گرفته است و دوباره بحثها حول محور آن میچرخد”. {موقن. مقدمه. صص 56 – 55}.
بزرگترین شاهد برای اثبات این مدعا در جامعهی ما، هجوم ناگهانی مترجمان و نویسندگان در دههی هفتاد شمسی به سمت نظریههایی بود که تا پیش ازفروپاشی اتحاد شوروی، روشنفکر ایرانی مجال پرداختن به آن را نداشت، یا به سخن درست تر، هر گونه پرداختن به این گونه نظریات، نشانگر خصلتهای بورژوایی یا خرده بورژوایی نویسنده و مترجم تلقی میشد! یعنی ذهنیتهای دیگر مجالی برای عرضه وخودنمایی نداشتند! اتفاقا با توجه به نوع نگرش چپ، این وحشت آنها از طرح چنان نظریههایی کاملا حساب شده به نظر میرسد، کافی است “اسطورهی دولت“ اثر کاسیرر را با دقت بخوانید تا متوجه شوید که آن متفکر بزرگ، چگونه فاشیسم و کمونیسم را (آن هم در دورهی رواج آنها پیش ازجنگ جهانی دوم) از بزرگترین و خطرناک ترین مظاهر دشمنی با مدرنیسم و عقلانیت بر شمرده، و چگونه به تحلیل این رفتار، آن هم در قلب اروپایی که رنسانس و روشنگری را تجربه کرده بود، نشسته است.
- بخش بزرگی از تلاش برول معطوف است به اثبات این امر که:
1 - مهم ترین شاخصههای ذهنیت ابتدایی که در بازنماییهای جمعیاش نمود پیدا میکند، زیر سیطرهی قانون آمیختگی قرار دارد.
2 - چنین جوامعی، قانون منطقی امتناع تناقض را زیر پا میگذارند.
3 - سرچشمههای ذهنیتهای ابتدایی و منطقی از دو جهان متناقض و متفاوت نشات گرفتهاند و قادر به درک یکدیگر نیستند.
اگر بارها در مباحثه میان دو فرد هم زبان و هم زمان شاهد عدم درک متقابل آنها هستیم، اگر بارها با این جمله مواجه میشویم که: “فلانی گویی از جهان دیگری است“، همهی اینها ریشه در تفاوت ذهنیت آن دو فرد دارند (گر چه دو ذهنیت با تفاوتهای اندک را به نمایش بگذارند). هر چند نباید فراموش کرد که ذهنیتهای ابتدایی و منطقی نیز مراتبی دارند، و باز نباید از یاد برد که تناقضهای آشکار میان گفتار و رفتار افراد نیز حاکی از آن هستند که ذهنیت چنین افرادی در حال گذار از مراحل بالای ابتدایی به مراحل فرودین منطقی است و به همین علت است که این تناقضها به وضوح خود را نشان میدهند. براساس اصل امتناع تناقض، اگر یک ذهن منطقی در تحلیل و تجزیه و ترکیب بدنبال نفی و رد هر گونه تناقض است، اساس ذهنیت ابتدایی بر پایهی تناقضهای آشکار بنا نهاده شده است و از اصل امتناع تناقض تبعیت نمیکند. ذهن ابتدایی، هر نوع مسخ، هر علت تکوینی، هر تاثیر از راه دوری را که بسیار عجیب و غریب یا درکناپذیر هم باشد میپذیرد. در چنین ذهنیتی، انسان میتواند ازسنگ زاییده شود، سنگها میتوانند سخن بگویند، آتش هیچ قدرتی برای سوزاندن ندارد و شخص مرده میتواند زنده شود. ذهن منطقی این عقیده را مردود میداند که زنی ممکن است مار یا سوسمار بزاید، زیرا چنین عقیدهای با قوانین طبیعی و علمیسازشپذیر نیست. اما برای ذهن ابتدایی که به خویشاوندی تنگاتنگ گروه اجتماع انسانی با گروه اجتماعی مار یا سوسمار اعتقاد دارد، پذیرش این عقیده بسیار راحت است.
- اگر تحلیلهای ذهن منطقی برشناختهها استوار گردیده است، ذهن ابتدایی اساس تحلیلهای خود را بر ناشناختهها و موهومات پایهریزی میکند. جملههای رایجی مثل: “دانش در برابر توضیح و تحلیل بسیاری از پدیدهها و مقولهها عاجز است“، بازتاب طرز تفکر ذهنیتهای ابتدایی است که با اندیشه و تجربه مانوس نیستند. این گونه جملهها از آگاهی نشأت نگرفتهاند، که ضدآگاهی هستند. بر عکس، ذهن منطقی میگوید: “میتوان به دانش اعتماد کرد که در آینده بسیاری از مجهولات را معلوم، و بسیاری از پدیدهها و مقولههایی را که اینک قادر به تبیین آنها نیست، توضیح دهد“.
- از بازنمایی نمونههایی از سیطرهی قانون آمیختگی، و زیر پا نهادن قانون امتناع تناقض نزد خودمان در میگذرم. گفتیم که حتی آثار ذهنیت ابتدایی را در پیشرفته ترین جوامع نیز میتوان استخراج کرد و نشان داد. جای آن هست تا هر فرد، اوقاتی را به استخراج و تفکیک بازنماییهای جمعی (و فردی) اختصاص دهد، تا میزان و درصد ذهنیت منطقی خود را شناسایی کند. پس از شناسایی، نوبت به مرحلهی تحلیل میرسد. بسیاری از خصلتها و باورهای جمعی، ریشه در ذهنیت ابتدایی دارند. یک نمونه را به اختصار یاد میکنم: تنفر نژادی، مسلکی و فرقهای!
اعضای یک گروه توتمی، نوعی یگانگی را با یکدیگر احساس میکنند که منجر به ایجاد یک رابطهی عاطفی بسیار قوی میشود. در یک خانوادهی توتمی، یک سنگ یا یک جانور هم میتواند عضو گروه توتمی باشد. اما همین گروه توتمی، میتواند نسبت به هر موجودی که با او و با گروهش درنیامیخته باشد، احساسی منفی و توأم با خشونت داشته باشد. شدت و ضعف این نفرت، وابسته به عوامل مختلف است. در تمام این مراحل، خواص جادویی هستند که عواطف فرد را در چنبرهی قدرت خود محصور کردهاند.
شاید بگویید که جوامع امروزی دیگر از زیر بار توتمها و تابوها و... رهایی یافتهاند. اما دقت در مکانیزم تحول در جوامع ابتدایی خلاف این را ثابت میکند. تحول در یک جامعهی ابتدایی به معنای محو کامل ذهنیت ابتدایی نیست! در ابتدایی ترین جوامع که نفسها و ارواح شکلِ فردی نیافتهاند، آگاهی فردی از آگاهی جمعی متمایز نیست. در مرحلهی تحول، یعنی هنگامی که فرد از وجود خویش به منزلهی یک فرد آگاه شد، در ذهن او موجودات و اشیا صاحب روح فردی میشوند، اما بسیاری ازباورهای ابتدایی بجا میمانند. مثلا اگر در حالت اول فرد ابتدایی میگفت: “من و قبیلهام طوطیان سرخ هستیم“، در مرحلهی بعد میگوید: “نیاکانم طوطیان سرخ بودهاند“. این تفاوت و تحول در ذهنیت او باعث نمیشود تا کشتن و خوردن طوطیان سرخ (توتم آن قبیله) محو گردد، بلکه تمام باورهای قبلی دربارهی توتم طوطی سرخ پا بر جا میمانند.
- براساس حاکمیت همین ذهنیت ابتدایی است که روشنفکر ایرانی مبنای بسیاری از تحلیلهای خود را نه براساس اسناد معتبر، که بر پایهی گفتههای ناظران درجه سوم و چهارم بنا مینهد! و سعی میکند آسمان را به ریسمان پیوند دهد. حقیقت مهم نیست، آنچه اهمیت دارد آن است که این پیوندهای بعید، حرف او را به کرسی بنشانند. غافل از آنکه تعیین اعتبار اسناد نیز کار ساده ای نیست و باید بر اساس اصل تقاطع فاکتها (به نوعی که هر فاکت بر صحت فاکت دیگر مهر تأیید بزند) استوار باشد. کافی است به منابعی که محقق ما در انتهای کتابش آورده نگاهی بیندازیم، و مقایسه کنیم با چند تحقیق برجسته ی محققان اروپایی.
براساس چنین ذهنیتی است که نزد ما، منطق و روابط منطقی نه بر اساس روابط علت و معلولی، که بر مبنای روابط عشیرهای تعیین میشوند و حقیرترین رفتارها و گفتارها و نوشتهها در آثارمان ظاهر میشوند. به همین خاطر است که تفکرات تاجر مسلکانه بر نحوه ی استنتاج و استدلال ما حاکم است: کاری نداریم که طرف راست میگوید یا غلط، آنچه نزد ما مهم است، میزان سود یا زیانی است که در داوریها عایدمان میشود.
کتابهای زیادی خوانده ایم و زیر و بم تمام باورهای بزرگترین نظریه پردازان را میشناسیم، اما تمام این دانستهها در حوزهی حافظه محدود و محصور باقی میمانند و جا خوش میکنند. هیچ مجالی برای عملی کردن محفوظات نداریم،
چرا که گرفتار پیشداوریها هستیم و رهایی از دام پیشداوریها نیازمند تغییرات عمیق در ذهنیت ما بوده و هست. به همین دلیل است که آحاد جامعه نیز بیش ازهر چیز، فردی را روشنفکر میپندارند که دارای محفوظات بیشتری باشد! تظاهر به داشتن حافظهی قوی، نازمایهی بسیاری از روشنفکران ما بوده و هست. در حالی که از میان اتکا به حافظهای مثال زدنی و مملو از مطالب و اشعار و امثال متعدد از یک سو، و استفاده از فاکتها به منظور ارائهی نظریهها ی بکر و بدیع و تحلیلهای علمیاز سوی دیگر، این دومی است که واجد اهمیت است. معلوم است که اتکا به حافظه، در صورتی که از پشتوانههای تحلیل و استدلال علمی برخوردار باشد مورد نظر ما نیست. براساس قرائن موجود، حق داریم همچنان روش غالب و رایج در میان روشنفکران ایرانی را همان روش اتکا به حافظه تعیین کنیم.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی