سیمرغ؛ نماد پزشکی ایران
دکتر حسنعلی پیشاهنگ


نماد کنونی پزشکی یعنی ماری که به دور عصایی چنبره زده و از جامی می‌نوشد، یک نشان کاملاً بیگانه و یونانی می‌باشد. گرچه این نماد به عنوان یک نشان جهانی شناخته شده است؛ ولی ما ایرانیان می‌توانیم نماد خود را به جهان عرضه نماییم و حتی آن را بین‌المللی کنیم. همانگونه که نماد صلیب سرخ برای کشورهای مسلمان هلال احمر است و یا در گذشته‌ای نه چندان دور شیر و خورشید سرخ نمادی ایرانی به جای صلیب سرخ بود.
نماد ایرانی پزشکی «سیمرغ» است.
«سیمرغ از باستانی‌ترین و پیچیده‌ترین  نهادهای افسانه‌ای و اسطوره‌های ایرانی است که در شاهنامه فردوسی، منطق‌الطیر عطار و عقل سرخ سهروردی بازتاب یافته است.
اگر بخواهیم نمادی را برگزینیم که هنر ایرانی را برجسته‌تر از هر نهاد دیگری آشکار کند می‌توان بر سیمرغ انگشت نهاد. زیرا این نهاد دارای چهره‌های گوناگون است: هم فرزانه است، هم پزشک است؛ هم نماد عرفان است، هم نماد حماسه است؛ هم با خورشید و هم با آیین مهر در پیوند می‌باشد»
(دکتر جلال‌الدین کزاری)1
نام سینا در پورسینا (ابن سینا) نیز برگرفته شده از نام سیمرغ (سین مورو) و نشان دهنده پیشه پزشکی او و نیاکانش می‌باشد.
سیمرغ
سیمرغ پرنده افسانه‌ای است که هم در ادبیات عرفانی ما، حضور دارد و هم در ادبیات حماسی.
در منطق‌‌الطیر عطار، سیمرغ، نماینده حق یا تجلی خود حق است که بر فراز قله کوه قاف منزل دارد. هزاران مرغ به رهبری هدهد، که در حقیقت مرشد کامل یا ولی مطلق است، برای رسیدن به حق و آستان بوسی سیمرغ، از مغرب زمین به سوی مشرق زمین پرواز کردند و پس از طی طریق و عبور از وادی‌های هفتگانه (طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فنا) که همان هفت شهر عشق عطار نیشابوری است و بعد از تحمل مشقات بسیار عاقبت فقط سی مرغ یا سی پرنده از آنها باقی ماند و بقیه در بین راه یا نابود شدند یا بازگشتند؛ و همین
سی مرغ به وصال سیمرغ رسیدند.
برای کوه قاف نیز تعابیر گوناگون موجود است. بعضی گفته‌اند کوهی است از زبرجد سبز که گرداگرد زمین را احاطه کرده و قله آن به آسمان می‌رسد و هیچکس را یارای رفتن به قله آن نیست به جز سیمرغ و همای:
وقت خلوت نیست اندر جمع آی
ای هدی چون کوه قاف و تو همای
(مولوی)
عده‌ای دیگر کوه قاف را سلسله کوه قفقاز دانسته‌اند؛
سرانجام اعتقاد [واقعی و نزدیک به حقیقت] بر این است که کوه قاف همان کوه البرز (یا هربرز کوه) است؛ به معنی کوه بلند.
بدین ترتیب، نشستنگه سیمرغ قله کوه البرز است که ضمناً طلوع گاه خورشید نیز می‌باشد و این مسأله، با کمی تعمق، به آیین مهر یا مهرپرستی یا میترائیسم مرتبط است.
در نگرش سهروردی نیز سیمرغ جنبه عرفانی دارد.
اما سیمرغ حماسه، پرنده داستانی و افسانه‌ای شاهنامه است که در اوستا به نام «مرغوسئن» و در پهلوی «سین مورو» نامیده شده است. مرغو به معنی مرغ و سئن به معنی شاهین است.
سیمرغ یا «مرغوسئن» پرنده‌ای است فراخ بال، چنانکه در هنگام پرواز، تمام پهنای کوه را فرا می‌گیرد و در حقیقت خورشید به هنگام طلوع، تمام کوه‌ها را در زیر خود دارد. لانه سیمرغ بر فراز درختی است در دریای «فراخکرت» یا دریای مازندران؛ و مشخص است که خورشید نیز از پشت آبهای دریای مازندران طلوع خود را آشکار می‌سازد. این درخت، درمان بخش است و دانه همه گیاهان بر آن نهاده شده است. نام این درخت «هرولیپ تخمه» یا «گونه گون دانه» است. از این درخت همه داروها و گیاهان دارویی به دست می‌آید و به همین سبب است که سیمرغ شاهنامه، طبیبی ماهر و چیره دست معرفی شده است و داروهای مؤثر جهت مداوای رودابه، در هنگام زادن رستم و نیز برای معالجه زخمهای رستم در جنگ با اسفندیار فراهم آورده و تجویز کرده است.
ضمناً، سیمرغ پیشوا و راهنمای زال و رستم در همه کارها نیز بوده است. در جنگ رستم و اسفندیار، سیمرغ به رستم دستور می‌دهد که از چوب گز، که به شراب آب داده شده برای نشانه گرفتن چشم اسفندیار استفاده کند و این خود از کرامات سیمرغ به شمار می‌رود.
ناگفته نماند که در آئین مهری درخت گز- که درختی نیرومند و مقاوم است و در صحرا و مناطق گرم در زیر آفتاب سوزان پایداری بسیار دارد - مورد تقدس و احترام است.
در اوستا، در بهرام یشت از سیمرغ نام برده شده و در شاهنامه نیز چهار نوبت حضور او آشکار است.
اولین بار، در زمان کودکی زال، پدر رستم، ظاهر می‌شود. زمانی که سام، فرزند سپیدموی خود، زال، را در البرز کوه رها می‌سازد، در آن لحظه، سیمرغ زال را می‌یابد و به کنام خود می‌برد و از او نگهداری و پرستاری می‌کند در این جا، سیمرغ موجودی مهربان است که آموزگاری و تربیت زال را به عهده می‌گیرد و خرد و تدبیر و عقل و رأی و توانایی او را قدرت می‌بخشد.
بار دوم، تجلی او را در هنگام زادن رودابه در شاهنامه می‌بینیم که به دلیل جثه بزرگ رستم در زهدان (رحم)، زادن رودابه مشکل می‌شود و سیمرغ دستور می‌دهد پهلوی رودابه را بشکافند و نوزاد را از پهلوی وی خارج سازند و در واقع عمل «سزارین» یا عمل به دنیا آمدن کودک از پهلوی مادر به وسیله عمل جراحی که بعدها درباره «سزار» قیصر روم، انجام گرفت و از آن پس آن عمل را «سزارین» نامیدند؛ (لازم است که این عمل را عمل رستمی بنامند؛ زیرا که تولد رستم در حدود هزار سال قبل از میلاد مسیح روی داده، در حالی که ژول سزار قرنها بعد از او، یعنی سال یکصد و دو قبل از میلاد، متولد شده است) بنابراین، سیمرغ در این نوبت به صورت پزشکی حاذق و چیره دست رخ نموده و رودابه و رستم را از مرگ حتمی نجات داده است. دستورات سیمرغ به زال در مورد جراحی رودابه و عمل جراحی توسط موبد که در ضمن جراح یا کادر پزشک بوده و به دنیا آمدن رستم در شاهنامه بسیار خواندنی است.
بار سوم، سیمرغ در هفت خوان اسفندیار ظاهر می‌شود، اما در اینجا نه به قصد کمک به اسفندیار، بلکه برای نابودی او؛ زیرا که سیمرغ مظهر دین مهری و اسفندیار مظهر و قدیس دین بهی یا زردشتی بود.
و سرانجام در چهارمین مرتبه در هنگام نبرد رستم و اسفندیار ظاهر می‌شود. در اینجا، چون رستم نمی‌تواند بر اسفندیار پیروز شود، زال از سیمرغ مدد می‌جوید و سیمرغ او را در ساختن تیر دو شاخه از چوب گز و نشانه گرفتن چشم اسفندیار ترغیب و راهنمایی می‌کند.
در دو مورد اول، سیمرغ تجلی اهورایی و ایزدی دارد و در مرتبه بعد تجلی اهریمنی. چون سیمرغ پیشوای دین مهری یا تجلی‌گاه مهر بوده و این دین در خاندان یکتاپرست زال و رستم تداوم داشته، پس سیمرغ فقط به زال و رستم نظر مساعد داشته است که یکبار به صورت معلم و مربی و بار دیگر به صورت پزشک بر آنان متجلی می‌شود و آنان را از مرگ می‌رهاند. اما نسبت به اسفندیار و خاندان گشتاسب که دین بهی را پذیرفته بودند، نظر موافق نداشت و چنانکه می‌دانیم نبرد رستم و اسفندیار پیش از آنکه یک نبرد خانگی باشد، یک جنگ دینی بوده است و اسفندیار برای تغییر دین رستم به آیین زردشتی این مأموریت را پذیرفته بود. به هر حال سیمرغ، با اینکه با پیروان آیین بهی سر سازگاری نداشت، اما خود مظهر و سمبل روشنایی و تقدس بود.
(دکتر سیدجعفر حمیدی)2

پایه‌های نگارش:
1-کزازی، جلال‌الدین (6/4/90) سیمرغ honarnews.com.vdcdxzox.yto8f6a22y.html پایگاه خبری هنر
2-حمید، جعفر (28/6/85) سیمرغ Maghalat.net/content-785.gtml مقاله دات کام